یک نظریه‌پرداز برجسته آمریکایی در گفت و گویی سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران را نه یک پیروزی، بلکه نماد شکست استراتژیک واشینگتن در قرن بیست و یکم می‌داند.

به گزارش اکوایران به نقل از خبرآنلاین، جفری ساکس اقتصاددان و نظریه‌پرداز برجسته آمریکایی در گفت و گویی تازه با عنوان «ایران، قبرستان هژمونی آمریکا» سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران را نه یک پیروزی، بلکه نماد شکست استراتژیک واشینگتن در قرن ۲۱ می‌داند.

او در این تحلیل که در فضای یوتیوب منتشر شده  تأکید می‌کند که سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران نه بر اساس منافع ملی مردم آمریکا، بلکه بر اساس منافع مجتمع‌های نظامی و اندیشکده‌های تأمین‌مالی شده توسط آن‌ها پیش می‌رود که از تداوم بحران سود می‌برند.

خلاصه نکات کلیدی تحلیل او به شرح زیر است:
۱. پایان دوران میان‌پرده تک‌قطبی: ساکس معتقد است که دوران «هژمونی مطلق آمریکا» که پس از فروپاشی شوروی آغاز شده بود، به پایان رسیده است. او ایران را یکی از بازیگران اصلی می‌داند که با ایستادگی خود، نشان داد آمریکا دیگر نمی‌تواند اراده‌اش را بر تمام جهان دیکته کند.
۲. شکست سیاست تحریم و فشار حداکثری : او استدلال می‌کند که دهه‌ها تحریم علیه ایران، نه تنها باعث تسلیم این کشور نشد، بلکه نتیجه معکوس داد و 
باعث تقویت ائتلاف‌های جایگزین شد و  ایران به سمت چین، روسیه و پیمان‌هایی مثل بریکس (BRICS) و شانگهای سوق داده شد. از طرفی به کاهش نفوذ دلار منجر شد و فشار مالی بر ایران، انگیزه‌ای برای کشورهای دیگر ایجاد کرد تا سیستم‌های مالی موازی ایجاد کنند که عملاً کارایی اهرم فشار آمریکا (دلار) را در بلندمدت از بین می‌برد.
۳. ناتوانی در تغییر رژیم و مهندسی اجتماعی: جفری ساکس به تاریخچه مداخلات آمریکا (از کودتای ۱۳۳۲ تا امروز) اشاره می‌کند و می‌گوید واشینگتن هنوز درک نکرده که ایران یک «دولت-ملت» قدیمی با ریشه‌های عمیق تاریخی و تمدنی است، نه یک کشور ساختگی که با فشار نظامی یا اقتصادی فرو بپاشد. او جنگ‌ها و مداخلات آمریکا در خاورمیانه را عامل هدر رفتن تریلیون‌ها دلار و تضعیف خودِ آمریکا می‌داند.
۴. ایران به عنوان نقطه عطف نظم نوین جهانی : از نظر ساکس، ایران در کنار قدرت‌هایی مثل چین، در حال شکل‌دهی به یک نظم چندقطبی است. او معتقد است که اصرار آمریکا بر حفظ هژمونی در منطقه‌ای که هزاران مایل با مرزهایش فاصله دارد، تنها به انزوای بیشتر واشینگتن منجر می‌شود.
۵. نقد «مجتمع نظامی-صنعتی» آمریکا : او در این تحلیل تأکید می‌کند که سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران نه بر اساس منافع ملی مردم آمریکا، بلکه بر اساس منافع مجتمع‌های نظامی و اندیشکده‌های تأمین‌مالی شده توسط آن‌ها پیش می‌رود که از تداوم بحران سود می‌برند.
ساکس هشدار می‌دهد که اگر آمریکا به سیاست‌های تهاجم‌آمیز و غیردیپلماتیک خود ادامه دهد، ایران واقعاً به «قبرستان» قدرت جهانی آمریکا تبدیل خواهد شد؛ به این معنا که هزینه‌های این تقابل، کمرِ اقتصاد و اعتبار بین‌المللی آمریکا را خواهد شکست. او راهکار را در دیپلماسی، احترام متقابل و پذیرش واقعیتِ ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای می‌بیند.