به گزارش اکوایران، بخش زیادی از تحلیلها درباره جنگ کنونی بهدرستی بر این موضوع متمرکز بوده که این درگیری چگونه خاورمیانه را بازشکل خواهد داد، اما جنبه مهم دیگری نیز وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود: اینکه این جنگ چگونه بر رقابت ایالات متحد با چین تأثیر خواهد گذاشت.
دو عامل اساسی
به نوشته شورای آتلانتیک، برای بررسی پیامدهای ژئوپولیتیکی و بهویژه اینکه این درگیری چه معنایی برای رقابت ایالات متحد و چین که در پسزمینه آن قرار دارد خواهد داشت، مجموعهای از سناریوها را میتوان متصور شد که بر تقاطع دو عامل استوار است:
نخست، میزان تعهد نظامی ایالات متحد در خلیج فارس در آینده (محدود و متمرکز بر تضعیف تواناییهای ایران، یا پایدار و قاطع)؛ و دوم اینکه چین در روزها و هفتههای آینده چگونه موضعگیری میکند (منفعل و از نظر اقتصادی فرصتطلب یا فعال و از نظر راهبردی درگیر در بازسازی ایران).

این دو متغیر بهتمامی مستقل نیستند؛ انتخابهای ایالات متحد محاسبات پکن را تحت تأثیر قرار خواهد داد و بالعکس، اما در نظر گرفتن آنها بهسان دو محور تحلیلی جداگانه، امکان ترسیم طیف نتایج محتمل را فراهم میکند.
در تمام چهار حالت ممکن، یک متغیر سوم وجود دارد که شاید از همه مهمتر باشد: اینکه اختلال در مسیر کشتیرانی تنگه هرمز محدود و کوتاهمدت باقی بماند یا به شکلی ادامه یابد که بازارهای جهانی انرژی و اقتصاد جهانی را بهطور ساختاری دگرگون کند.
سناریو ۱: فرسایش مدیریتشده برتری ایالات متحد
آمریکا محدود، چین منفعل
در محتملترین سناریوی کوتاهمدت، آتشبس به اندازهای دوام میآورد که یک تفاهم مذاکرهشده یا ضمنی ایجاد شود که بسیار کمتر از یک توافق جامع است. ایالات متحد حملات محدود اما مؤثری را انجام داده که به توان پهپادی، موشکی، دریایی و زیرساخت هستهای ایران آسیب وارد کرد، اما تغییرات سیاسی رخ نداده و ایران همچنان توان زیر فشار قرار دادن همسایگان خود را دارد. چین از دور نظاره میکند و روابط اقتصادی خود را با تهرانِ تضعیفشده بهواسطه تحریمها، با نرخهای پایینتر گسترش میدهد، اما از نوعی حمایت مادی یا دیپلماتیک که به معنای یک اتحاد جدی باشد نیز خودداری میکند.

اگر اختلال در هرمز محدود بماند و از راه آزادسازی اندوخته راهبردی و مسیرهای جایگزین انرژی خلیج فارس جذب شود، سیستم پابرجا میماند. شراکتهای امنیتی ایالات متحد و کشورهای خلیج فارس تقویت میشود. شوک انرژی دردناک اما موقتی است. نتیجه حاشیهای است: فرسایش جزئی در ائتلافهای ایالات متحد، بهویژه در اروپا، در برابر استفادهای نمایان اما ناقص از زور. چین بهطور تدریجی سود میبرد، دستکم به این معنا که شریک راهبردیاش از حمله ایالات متحد و اسرائیل جان سالم به در برده است.
اما اگر اختلال در هرمز ادامه یابد، چه بهواسطه اعمال قدرت ایران در هرمز و مینگذاری و چه از راه ادامه الگوی «عوارضگیری» که در آن ایران بهجای بستن کامل تنگه از اهرم باقیمانده خود برای گرفتن هزینه عبور استفاده میکند، تصویر بهمراتب تیرهتر میشود. ژاپن و کره جنوبی که از پیش تحت فشار شدید انرژی هستند، با انتخابهای سیاسی دشواری در رابطه با ادامه هزینههای همسویی با ایالات متحد روبهرو میشوند. بازار گاز طبیعی مایع اروپا نیز با فشار قابلتوجهی روبهرو میشود. بدون راهحل قاطعتر، انسجام ائتلافی بهتدریج فرسوده میشود و چین به شکلی معنادارتر سود میبرد.
سناریو ۲: سود راهبردی برای پکن
آمریکا محدود، چین فعال
در نسخهای دیگر، پکن به این نتیجه میرسد که رویکرد محدود واشینگتن نشاندهنده ناتوانی یا عدم تمایل به اعمال قدرت قاطع است و تصمیم میگیرد که بهطور فعال (active) نتیجه را شکل دهد. مانند سناریوی نخست، آتشبس به توافق جامع منجر نمیشود. حمایت چین از ایران از فرصتطلبی اقتصادی منفعل به چیزی جدیتر تبدیل میشود: کمک مادی، اشتراک اطلاعات، پشتیبانی لجستیکی، و حمایت دیپلماتیک در مجامع چندجانبه که تهران را از انزوا مصون میدارد، به آن اجازه میدهد از ابزارهای فشار باقیماندهاش اثر بیشتری بگذارد، و به درگیر نگه داشتن ارتش آمریکا در خاورمیانه کمک میکند. اتحاد چین–روسیه–ایران تقویت میشود و تهران سریعتر از حد انتظار از خسارات حملات آمریکا و اسرائیل بازیابی میشود.

اگر ایران همچنان رفتوآمد در هرمز را محدود کند، اما برای پکن استثنا قائل شود، پیامدها سیستمی خواهند شد. نظامِ تحریمها فرو میپاشد، زیرا متحدان اروپایی و آسیاییِ آمریکا امنیت انرژی داخلی را بر همبستگی ژئوپولیتیکی ترجیح میدهند. آشکار شدن محدودیت قدرت اجبار آمریکا—نهتنها در منطقه بلکه در نگاه هر بازیگری از تایپه تا ویلنیوس—مهمترین پیامد خواهد بود و از هر نتیجه میدانی مهمتر. ائتلافهای آمریکا آسیب میبینند، زیرا متحدان بهسوی راهبرد «بیمهگذاری متقابل» حرکت میکنند.
سناریو ۳: بازگشت برتری ایالات متحد
آمریکا دوامیافته، چین منفعل
آتشبس کنونی ممکن است نه پایان، بلکه وقفهای پیش از تشدید باشد. اگر مذاکرات شکست بخورد، واشینگتن با یک انتخاب روبهرو میشود: پذیرش یک نتیجه نامشخص یا بازگشت به یک کارزار قاطع. در این سناریو، ایالات متحد گزینه دوم را انتخاب میکند: حمله دوباره به شبکههای پراکنده پهپادی و موشکی ایران، تعقیب و ضبط مواد هستهای، یک عملیات نظامی گسترده برای پاکسازی سواحل مجاور تنگه و اعمال فشار مضاعف.

اگر این کارزار موفق باشد و چین منفعل باقی بماند و تنگه از راه اقدام نظامی مؤثر باز شود، این سناریو به نتیجهای مطلوبتر برای ایالات متحد منجر میشود: بازگشت قابل مشاهده برتری آمریکا و یک شکست راهبردی مهم برای پکن به دلیل از دست دادن یک شریک راهبردی. بازیگران منطقهای به سمت واشینگتن متمایل میشوند. پیامدها برای بازدارندگی آمریکا ترکیبی است؛ درحالیکه ایالات متحد اراده خود را نشان داده است، جایگزینی سامانههای تسلیحاتی مصرفشده برای سناریوهای دیگر مانند تایوان سالها زمان خواهد برد.
بااینحال، چنین کارزاری احتمالاً برای خنثیسازی تهدیدهای پراکنده زمان میبرد. اختلال طولانیمدت در هرمز—حتی در جریان یک کارزار موفق—هزینههای قابلمشاهدهای بر آمریکا تحمیل میکند. اگر پایان قاطع و قابل اتکایی در افق دیده شود، متحدان این هزینهها را جذب میکنند. چین، که از دخالت مستقیم کنار گذاشته شده، در پاسخ به این وضعیت، مدرنسازی نظامی بلندمدت خود را تسریع میکند. پیروزی آمریکا واقعی خواهد بود، اما با هزینهای بیشتر برای آمادگی آن در دیگر جبههها.
سناریو ۴: نقطه عطف قدرتهای بزرگ
آمریکا دوامیافته، چین فعال
این سناریو احتمالاً خطرناکترین حالت است. ایالات متحد به دنبال نتیجه نظامی قاطع است. چین بهجای انفعال، با مداخله غیرمستقیم اما گسترده پاسخ میدهد: پشتیبانی پیشرفته اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی؛ اقدامات متقابل؛ پشتیبانی آمادی از نیروهای ایرانی؛ و فشار هماهنگ در جبهههای موازی، بهویژه در تنگه تایوان و دریای چین جنوبی. واشینگتن با یک چالش دو جبههای روبهرو میشود که از زمان جنگ سرد تاکنون تجربه نکرده است.

اگر ایالات متحد سریع عمل کند و محدودیتها در تنگه برداشته شوند، از مداخله چین پیشی میگیرد؛ اما رقابت راهبردی سختتر و آشکارتر میشود. این رابطه پس از آتشبس میان واشنگتن و پکن تغییر میکند: از رقابت مدیریتشده به چیزی نزدیکتر به یک الگوی جنگ سرد با لبههای گرم.
با پشتیبانی چین از ایران و ادامه محاصره هرمز، پیامدها ساختاری و نسلی میشوند. جبهه سومی در کنار اوکراین و تایوان در یک رقابت جهانی بر سر نظم تازه شکل میگیرد. شوکهای انرژی طولانیمدت باعث رکود جهانی شده و تنشهای ایالات متحد و چین را در رقابت برای هوش مصنوعی پیشرفته تشدید میکند. اتحاد چین–روسیه تقویت شده و به چیزی نزدیک به یک ائتلاف رسمی تبدیل میشود. همکاری رسمی میان مسکو، تهران، پکن و پیونگیانگ شکل گرفته و یک ائتلاف تجدیدنظرطلب ]در نظم کنونی جهانی[ با وزن واقعی سیستمیک ایجاد میکند. حتی یک پیروزی نظامی ایالات متحد در این سناریو نیز عمیقاً پیروزمندانه نیست: پیروزیای به بهای کاهش شدید مهمات، فروپاشی انسجام ائتلافی و محیط بینالمللی بهمراتب خصمانهتر.
متغیرهای تحولآفرین
مدت زمان اختلال در تنگه هرمز مهمترین عامل تعیینکننده است که مشخص میکند پیامدهای این درگیری منطقهای باقی میماند یا سیستمیک میشود. این گلوگاه جغرافیایی نقش حیاتی در بازارهای انرژی و اقتصاد جهانی دارد. اختلالات کوتاه، جذب میشوند؛ اختلالات طولانی، ائتلافها و بازارها را بازسازی میکنند.

افزون بر این، نقش چین متغیر کلیدی رقابت بلندمدت قدرتهای بزرگ است. چینِ منفعل، مسیرهای تشدید تنش ایران را محدود میسازد و به واشینگتن فضای شکلدهی به نتایج میدهد. چین فعال، یک جنگ منطقهای را به نقطه عطفی جهانی تبدیل میکند. موضع کنونی پکن نشان میدهد که با دقت نظارهگر است و فعلاً به فرصتهای اقتصادی ایران ضعیفشده بسنده میکند، اما در صورت لزوم میتواند موضع خود را تغییر دهد.
در نهایت، یکپارچگی متحدان است که بیشترین هدف حمله رقبا قرار میگیرد. فشار انرژی، سازوکار اصلی فروپاشی است: وقتی هزینهها افزایش یابند و پایان مدنظر ایالات متحد نامشخص باشد، واگرایی سیاسی رخ میدهد. پنجره آتشبس فرصتی محدود برای واشینگتن ایجاد میکند تا مسیر معتبری برای حل بحران ارائه دهد. اگر مذاکرات شکست بخورند یا مبهم بمانند، فشار برای بیمهگذاری مخاطرات در میان متحدان افزایش مییابد.
آنچه در ادامه روی میدهد
محتملترین مسیر کوتاهمدت، یک صلح ناپایدار و غیرقطعی است که نزدیکترین حالت به سناریوی نخست است: اقدام محدود ایالات متحده، موضع منفعل اما فرصتطلب چین و تنگه هرمزی که در ظاهر باز است، اما در عمل محل کشمکش باقی میماند. هیچیک از طرفین به اهداف بیشینه خود نرسیدهاند. درگیری اصلی، بر سر برنامه هستهای ایران و جایگاه منطقهای آن، حلنشده باقی میماند.
این ابهام خود یک ریسک است. تاریخ نشان میدهد که پایانهای غیرقطعی چنین درگیریهایی بهندرت در همان حالت بر جای میمانند. شرایط برای حرکت به سمت سناریوهای ۲ یا ۴ در صورت شکست مذاکرات و فشار داخلی در واشینگتن برای نشان دادن نتیجه عملیات نظامی، وجود دارد. شرایط برای سناریوی ۳، یعنی نتیجه مطلوبتر برای ایالات متحد، به این بستگی دارد که آیا دولت ترامپ میتواند دستاوردهای نظامی را به یک راهبرد سیاسی منسجم تبدیل کند یا نه؛ کاری که معمولاً دشوارتر از خود عملیات نظامی است.
آنچه قطعی است، ابعاد این لحظه راهبردی است: جنگ متوقف شده است، اما رقابت قدرتهای بزرگ نه.