به گزارش اکوایران، جنگ با هند در سال گذشته باعث شد منیر به درجه فیلد مارشالی برسد. اکنون او نقش صلحساز را بازی میکند. در سیاست خارجی، اسلامآباد از نقش تازه خود بهعنوان میانجی دیپلماتیک لذت میبرد، اما شبکهسازی آن در میان حوزههای رقیب ژئوپلیتیکی، در نهایت منطقهای شکنندهتر و انفجاریتر به وجود خواهد آورد.
عاصم منیر: جنگاور صلحساز
به گزارش خبرگزاری الجزیره، چند ساعت پیش از آنکه آتشبس دو هفتهای میان ایالات متحد و ایران قرار بود روز چهارشنبه به پایان برسد، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحد، اعلام کرد که این آتشبس تمدید شده است. او نام کسانی را که از او خواسته بودند چنین کند، ذکر کرد: فرمانده نیروهای دفاعی پاکستان، عاصم منیر و نخستوزیر شهباز شریف.
این تازهترین ستایش آشکار ترامپ از رهبری پاکستان، بهویژه منیر، به دلیل نقش آنان در تلاش برای میانجیگری جهت پایان دادن به جنگ میان ایالات متحد و ایران بود.
در ۱۱ آپریل، منیر از هیئت آمریکایی به رهبری ونس و تیم ایرانی به رهبری محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، هنگام ورودشان به اسلامآباد برای نخستین دور مذاکرات مستقیم میان دو کشور استقبال کرد. پس از آنکه این مذاکرات به پیشرفتی منجر نشد، منیر سفری سهروزه به تهران انجام داد؛ نخستین رهبر نظامی منطقهای که از زمان آغاز جنگ ایالات متحد و اسرائیل با ایران در ۲۸ فوریه به پایتخت ایران سفر میکرد، با هدف کاهش شکاف میان مواضع واشینگتن و تهران.
بااینهمه، علیرغم آنکه امروز ترامپ از منیر بهعنوان صلحساز میان ایالات متحد و ایران یاد میکند، صعود جهانی این فرمانده نظامی ریشه در رخدادهایی دارد که یک سال پیش اتفاق افتاد و به جنگی چهارروزه میان هند و پاکستان انجامید.
در ۲۲ آپریل ۲۰۲۵ افراد مسلح ۲۶ گردشگر را که بیشترشان مردان هندو بودند، در دره بایساران در پهلگامِ کشمیر تحت اداره هند کشتند. هند پاکستان را مقصر دانست. اسلامآباد دخالت را رد کرد و خواستار تحقیقات مستقل شد. ظرف دو هفته، این دو همسایه هستهای وارد جنگ شدند.
یک سال گذشته، دورهای از تحول سریع در چشمانداز سیاسی و نظامی پاکستان بوده است. منیر از ژنرال چهارستاره به فیلد مارشال ارتقا یافت، سپس نخستین رئیس نیروهای دفاعی کشور شد، آن هم در میان انتقادهای داخلی احزاب مخالف و اکنون به چهره محوری یکی از مهمترین لحظات دیپلماتیک پاکستان در دهههای اخیر تبدیل شده است.
جنگی که همه چیز را دگرگون کرد
هند پس از حمله پهلگام در ۷ مه ۲۰۲۵ عملیات سیندور را آغاز کرد و اهدافی را در داخل پاکستان و کشمیر تحت اداره پاکستان هدف قرار داد. پاکستان پاسخ داد و گفت که چندین جنگنده هندی را سرنگون کرده است؛ تلفاتی که دهلینو بعداً بخشی از آن را پذیرفت. این دو همسایه جنوب آسیا تا ۱۰ مه با حملات پهپادی، موشکی و آتش توپخانه به تبادل ضربات پرداختند تا اینکه از طریق دیپلماسی پشتپرده با دخالت واشینگتن آتشبس برقرار گشت.
مأموران امنیتی هند در حال بازرسی از محلی در پهلگام که شبهنظامیان در روز ۲۳ آوریل ۲۰۲۵، به روی گردشگران آتش گشودند (خبرگزاری آسوشیتدپرس)
ترامپ بارها مدعی شد که این آتشبس حاصل تلاش او بوده است و دهها بار چنین ادعایی را تکرار کرد. پاکستان از او تشکر کرد و او را نامزد جایزه صلح نوبل نمود. هند اما ادعاهای ترامپ را رد کرد و تأکید داشت که آتشبس نتیجه ارتباطات دوجانبه با پاکستان بوده است؛ زیرا سیاست دهلینو دخالت طرف ثالث در اختلافات دوجانبه با اسلامآباد را نمیپذیرد.
در ۲۰ مه کابینه فدرال پاکستان به اتفاق آرا ارتقای منیر به درجه فیلد مارشالی را تصویب کرد و رهبری او در جنگ با هند را ستود. این امر او را پس از ایوب خان به دومین افسر تاریخ کشور تبدیل کرد که به این درجه میرسد. برخلاف ایوب، منیر همزمان سمت فرمانده ارتش را نیز نگاه داشت.
عمران خان، رئیس پیشین مؤسسه صلح ایالات متحد و تحلیلگر ژئوپلیتیک، گفت که درگیری با هند برای صعود جهانی منیر تعیینکننده بود؛ هرچند ریشههای این صعود در تحولات داخلی قرار داشت. او به الجزیره گفت: «درگیری مه ۲۰۲۵ با هند برای صعود منیر در صحنه جهانی نقطه عطف بود. در عصر قدرتهای میانی و رقابت قدرتهای بزرگ، حواس همه متوجه موضوع شد. با توجه به عقبگرد گسترده دموکراسی در جهان، کسی چندان بر عدم توازن نظامی-غیرنظامی در پاکستان تمرکز نداشت.» او افزود: «آنها رهبری قدرتمند در یک کشور هستهای با اکثریت مسلمان و دارای نقش نوسانی دیدند. عنصر تصادف هم وجود داشت: وقتی پاکستان تواناییهایش را در برابر هند نشان داد، ترامپ در قدرت بود، یعنی رئیسجمهوری که به قدرت واکنش نشان میدهد، و نظم مبتنی بر قواعد نیز از قبل ترک برداشته بود.»
گشایش واشینگتن
در ۱۸ ژوئن و در میانه جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و ایران که ایالات متحد نیز در آن دخیل بود، ترامپ از منیر برای ناهار در کاخ سفید میزبانی کرد. این نخستین بار بود که یک رئیسجمهور ایالات متحد بهطور خصوصی از فرمانده نظامی پاکستان بدون حضور رهبری غیرنظامی استقبال میکرد. این دیدار بیش از دو برابر زمان برنامهریزیشده یک ساعته در دفتر بیضی طول کشید. ترامپ در آن دیدار منیر را «یک جنگجوی بزرگ» و «فردی بسیار مهم» توصیف کرد و افزود که از دیدار با او «مفتخر» است. او بعداً آشکارا گفت که پاکستانیها «ایران را خیلی خوب میشناسند، بهتر از بیشتر افراد دیگر.»
زمینه این دیدار ماهها پیش فراهم شده بود. پاکستان با سنتکام در بازداشت مظنونی مرتبط با بمبگذاری در دروازه ابی همکاری کرده بود؛ عملیاتی که ترامپ در مارس در برابر کنگره آمریکا به آن اشاره کرد. اسلامآباد همچنین تلاش کرد از طریق پیشنهادهایی مرتبط با عناصر نادر خاکی و همکاری در حوزه رمزارز، روابط با واشینگتن را گسترش دهد.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا (وسط)، پس از ورود برای مذاکرات صلح آمریکا و ایران در اسلامآباد، در ۱۱ آپریل ۲۰۲۶، با فرمانده ارتش پاکستان عاصم منیر (چپ) و وزیر خارجه پاکستان اسحاق دار (راست) گفتوگو میکند. [جکلین مارتین/پول/خبرگزاری فرانسه]
تحلیلگران میگویند پاکستان بهطور حیاتی کانالهای ارتباطی خود را هم با ایالات متحد و هم با ایران نگاه داشت و به یکی از انگشتشمار کشورهایی تبدیل شد که در طول و پس از جنگ ۱۲ روزه میتوانست با هر دو طرف گفتوگو کند.
منیر در ماه سپتامبر همراه با شهباز شریف بار دیگر در واشینگتن دیسی حاضر شد. در این دیدارها ونس و وزیر خارجه مارکو روبیو نیز در آن حضور داشتند. در نشست اکتبر در شرمالشیخ مصر، جایی که آتشبس غزه امضا شد، ترامپ رو به شهباز شریف کرد و از منیر با عنوان «فیلد مارشال محبوب من» یاد کرد.
قمر چیما، مدیر اجرایی مؤسسه صنوبر در اسلامآباد، گفت جایگاه منیر بسیار پیشتر از حمله پهلگام در حال شکلگیری بود. او به الجزیره گفت: «جایگاه فرمانده ارتش عاصم منیر از پیش، زمانی که با ارتباطگیری با بسیاری از کشورهای خاورمیانه برای ثبات اقتصاد کلان و حفظ تعامل پاکستان با دیگر قدرتها برای خود اعتبار دستوپا کرد، تثبیت شده بود.»
چیما میپذیرد که درگیری با هند این مسیر را شتاب بخشید: «او از بسیاری امور آگاه است. با توجه به انتصابها و نفوذ کنونیاش — دسترسی او به اتاق بیضی کاخ سفید — ایرانیها میفهمند که او بهترین فرد برای انتقال پیامهایشان و گرفتن توافقی خوب از آمریکاییهاست.»
خان، تحلیلگر مستقر در واشینگتن، تثبیت قدرت منیر را به زمانی پیشتر نسبت داد. به گفته او: «داستان صعود منیر از ۹ مه ۲۰۲۳ آغاز میشود، خیلی پیش از پهلگام. شورشهای سیاسی و حملات به تأسیسات نظامی در آن روز به فرمانده وقت ارتش فرصت داد با قاطعیت به بزرگترین چالش سیاسی داخلی خود رسیدگی کند و قدرت را تثبیت کند.»
این تاریخ به ناآرامیهایی اشاره دارد که پس از بازداشت نخستوزیر پیشین، عمران خان، رخ داد؛ اعتراضاتی که مراکز نظامی از جمله اقامتگاه فرمانده سپاه در لاهور و ستاد کل در راولپندی را هدف گرفت. ارتش با بازداشتهای گسترده و سرکوب چندساله علیه نخستوزیر پیشین و حزب تحریک انصاف پاکستان پاسخ داد؛ امری که تغییری قاطع در توازن قدرت ایجاد کرد.
دستکاری در قانون اساسی
در ماه نوامبر ۲۰۲۵ پارلمان اصلاحیه بیستوهفتم قانون اساسی را تصویب کرد. این اصلاحیه منصب رئیس نیروهای دفاعی را ایجاد کرد که همزمان در اختیار فرمانده ارتش قرار گرفت و ارتش، نیروی دریایی، نیروی هوایی و بخش طرحهای راهبردی را زیر فرماندهی واحد قرار داد. این اصلاحیه درجه فیلد مارشال را مادامالعمر و همیشگی کرد و به افسر پنجستاره مصونیت مادامالعمر از پیگرد قضایی داد. همچنین دوره خدمت منیر را از نو تنظیم کرد. او به جای بازنشستگی در نوامبر ۲۰۲۷ یک دوره پنجساله بهعنوان رئیس نیروهای دفاعی را آغاز کرد و طول خدمتش دستکم تا نوامبر ۲۰۳۰، با امکان تمدید بیشتر، تمدید شد.
برکناری رئیس نیروهای دفاعی نیازمند اکثریت دوسوم پارلمان است، درحالیکه برکناری نخستوزیر منتخب تنها به اکثریت ساده نیاز دارد. این لایحه در ۱۶ دقیقه در سنا تصویب شد، آن هم در میان اعتراض قانونگذاران مخالف همسو با عمران خان زندانی. دولت گفت این تغییرات بازتاب درسهای جنگ چهارروزه با هند است و استدلال کرد که جنگ مدرن نیازمند فرماندهی یکپارچه است.
ژست عاصم منیر، پیش از آغاز مذاکرات صلح آمریکا و ایران در اسلامآباد. ۱۱ آپریل ۲۰۲۶ [جکلین مارتین/پول از طریق رویترز]
چیما از مؤسسه صنوبر میگوید آنچه از بیرون بهصورت تمرکز قدرت دیده میشود، «به نظر من چیز دیگری است.» به گفته او: «همه نهادها اساساً باور دارند که ارتش کاری را انجام میدهد که دیگران نتوانستند و پاکستان باید از این قدرت بهره ببرد. پاکستان بهخاطر تولید ناخالص داخلی یا اعتبار دموکراتیک ویژهاش در جهان مهم نیست؛ اهمیت آن ریشه در ارتشش دارد که هم قدرت سخت و هم قدرت نرم عمل میکند.»
اما یک ژنرال بازنشسته سهستاره دیدگاهی متفاوت ارائه داد. او به شرط ناشناس ماندن به دلیل نگرانی از پیامدهای انتقاد احتمالی از منیر که قدرتمندترین فرد پاکستان تلقی میشود، به الجزیره گفت: «اعتباربخشی خارجی در این زمینه تمرکز قدرت داخلی را خطرناکتر میکند، نه کمخطرتر، زیرا انباشت قدرت را در پوشش موفقیت ملی میپوشاند.» او افزود: «آسانتر میشود گفت، ببینید جهان تأیید میکند؛ پس این مدل کار میکند، درحالیکه سلامت بلندمدت نهادها بیسروصدا فرسوده میشود.»
معماری خلیج فارس و میانجیگری ایران
در ۹ سپتامبر ۲۰۲۵ جنگندههای اسرائیلی مجموعهای را در دوحه هدف قرار دادند که در آن رهبری حماس را در جریان گفتوگوها درباره پیشنهاد آتشبس آمریکا هدف گرفتند. این نخستین حمله اسرائیل به یکی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بود.
هشت روز بعد، پاکستان و سعودی در ریاض توافقنامه دفاع متقابل راهبردی را امضا کردند؛ منیر در کنار شهباز شریف و ولیعهد محمد بن سلمان حضور داشت. این پیمان هر حمله به یکی از دو کشور را حمله به هر دو تلقی میکند. این نخستین توافق از این نوع است که پاکستان امضا کرده و منیر عامل اصلی آن دانسته میشود. منیر در ماه دسامبر در سفر دوباره به ریاض، مدال ملک عبدالعزیز درجه یک را دریافت کرد؛ تقدیری که در متن آن به تلاشهای او برای پیشبرد روابط دوجانبه اشاره شده بود.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، با عاصم منیر دیدار میکند. تهران، ایران، ۱۶ آپریل ۲۰۲۶. [عکس اهدایی/دفتر رئیس مجلس ایران از طریق رویترز]
بااینحال، منیر تنها در حال تقویت روابط با کشورهای خلیج فارس نبود. او در ماه مه ۲۰۲۵ همراه با شهباز شریف به ایران سفر کرد و با سرلشکر محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران، دیدار نمود. زمانی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه حمله خود را آغاز کردند، پاکستان با فشارهای متضادی روبهرو شد: پیمان دفاعیاش با سعودی، مرز و پیوندهای تاریخیاش با ایران و روابط رو به گسترش با واشینگتن.
نگاهی به درون؛ اسلامآباد در چند جبهه بازی میکند
در ۷ مارس، منیر برای دیدار با خالد بن سلمان آل سعود، وزیر دفاع سعودی، به ریاض رفت. او در ۱۲ ماه مارس همراه با شهباز شریف برای گفتوگو با ولیعهد محمد بن سلمان بازگشت. منیر در روزهای پایانی مارس بارها با ترامپ گفتوگو کرد. در ۲۴ مارس، پاکستان رسماً پیشنهاد میزبانی مذاکرات میان آمریکا و ایران را مطرح کرد. یک روز بعد، مقامهای پاکستانی پیشنهاد ۱۵ مادهای ایالات متحد را به ایران تحویل دادند. در ۲۹ مارس، وزیران خارجه پاکستان، ترکیه، مصر و عربستان سعودی برای دومین بار در ۱۰ روز در اسلامآباد دیدار کردند تا راه خروج دیپلماتیک از بحران را بررسی کنند.
با تشدید تنشها و نزدیک شدن ضربالاجل ترامپ، در ۸ آپریل آتشبس اعلام شد؛ توافقی که منیر، ونس، ویتکاف و عراقچی درباره آن مذاکره کرده بودند. هدف پاکستان محدود بود: نه یک توافق نهایی، بلکه ایجاد کمینهای از نقاط مشترک برای تداوم گفتوگو. گرچه نخستین دور مذاکرات مستقیم در ۱۱ آپریل به پیشرفتی نینجامید، اما رهبری نظامی و غیرنظامی پاکستان از آن زمان کوشیدهاند مذاکرات دیپلماتیک را زنده نگاه دارند.
با وجود شکوفایی روابط آمریکا و پاکستان، یک ژنرال بازنشسته دوستاره که به شرط ناشناس ماندن با الجزیره گفتوگو کرد، اظهار داشت منیر و کلیت ساختار حاکم بهخوبی میدانند که تضعیف ایران مشکلات مستقیمی برای پاکستان ایجاد خواهد کرد. او گفت: «اگر لازی به ضرر ایران پیش برود یا در وضعیت بدی قرار گیرد، نفوذ اسرائیل بسیار زیاد خواهد شد. هند و اسرائیل در عملیات سیندور همکاری کردند؛ این دیگر راز نیست. پس اگر ایران تضعیف شود، در مرز غربی خود نیز با مشکل روبهرو خواهیم شد.» او به استفاده هند از موشکها، سامانههای پدافند هوایی و پهپادهای اسرائیلی در جنگ مه ۲۰۲۵ اشاره داشت.
فعالیت دیپلماتیک سال گذشته در حالی رخ دادند که پاکستان با زمینه داخلی دشواری روبهرو بوده است. خشونت در ایالتهای بلوچستان و خیبر پختونخوا در سال ۲۰۲۵ به بالاترین سطح خود در یک دهه رسید. عمران خان، نخستوزیر پیشین و زندانی کنونی، همچنان همراه با همسرش در زندان است. حملات به آزادی مطبوعات و آزادیهای مدنی با انتقاد مداوم گروههای حقوق بشری روبهرو شده است.
عاصم منیر، هنگام بازدید از میدان تیر تیلا میکروفونی در دست دارد. منگلا، پاکستان، ۱ مه ۲۰۲۵. [عکس اهدایی/روابط عمومی نیروهای مسلح پاکستان از طریق رویترز]
اصلاحیه بیستوهفتم قانون اساسی با انتقاد شدید چهرههای مخالف و تحلیلگران مستقل روبهرو شده است؛ کسانی که میگویند چنین تمرکز اختیاراتی در تاریخ پاکستان سابقه ندارد. خان گفت که از «نقش فزاینده ارتش در سیاست خارجی» نگران نیست. او میگوید پرسش «جدیتر» درباره دوره تصدی منیر بهعنوان فرمانده نظامی است: «در این مرحله، تنها کسی که تعیین میکند منیر چه مدت رئیس نیروهای دفاعی باقی بماند، عملاً خود منیر است.»
دیپلماسی: عرصهای که پاکستان در آن چهرهای تازه از خود میسازد
در رابطه با سیاست خارجی کشور پاکستان در این دوران رسانه میدلایست آی در یادداشتی مینویسد: پاکستان که مدتها نادیده گرفته میشد یا بهعنوان بازیگری حاشیهای در امور جهانی کنار گذاشته میشد، ناگهان در حال ابراز وجود است. نقش این کشور در تلاش برای میانجیگری صلح در ایران، آن را به تیتر نخست رسانهها رسانده، اما این تغییر از مدتها پیش در حال شکلگیری بوده است. محرک این تحول نه مهارتهای دیپلماتیک پاکستان، بلکه قدرت نظامی رو به رشد آن بوده است.
پاکستان دیگر کشوری نیست که با کلاه در دست درخواست کمک کند؛ نه دیگر خویشاوند فقیر همسایگان ثروتمند عرب خود است و نه کشوری که عمدتاً با دههها افراطگرایی شناخته شود. این کشور هنوز از نظر اقتصادی باثبات نیست و شبهنظامیان نیز ناپدید نشدهاند؛ اما زاویهای که جهان از آن به پاکستان نگاه میکند، دگرگون شده است؛ و با وجود موفقیتهای دیپلماتیکش، بهویژه کشاندن مقامهای عالی ایران و ایالات متحد به مذاکرات مستقیم رودررو برای نخستین بار در نزدیک به نیم قرن، جایگاه تازه پاکستان کمتر بر مذاکره و بیشتر بر اعتبار نظامی استوار است. این واقعیت نهتنها پاکستان را بالا میبرد، بلکه روندهای منطقهای را به گونهای بازسازی میکند که شاید کنترل آن دشوار باشد.
پاکستان از زمان تأسیس خود در ۱۹۴۷، زمانی که بریتانیا هنگام خروج از شبهقاره آن را از هند بزرگتر جدا کرد، در همسایگیای پیچیده حرکت کرده است؛ همسایگیای که با منازعات مرزی، تنشهای مذهبی و شکافهای شدید اقتصادی تعریف میشود. در سطح جهانی نیز، این کشور مدتها در مسیری باریک و اغلب خطرناک میان شریک پایدار خود یعنی چین و رابطهای معاملهمحورتر با ایالات متحد حرکت کرده است. برای دههها، تصویر جهانی پاکستان کمتر با دیپلماسی و بیشتر با شهرتش بهعنوان یک دردسر و مسئولیتساز شکل گرفت.
اعتماد به نفس ملی
گذار پاکستان از یک مسئولیتساز به رقیبی دیپلماتیک تدریجی بوده است، اما پس از درگیری کوتاه اما مهم با هند در مه ۲۰۲۵ بهسرعت شتاب گرفت. پاکستان نهتنها سالم از آن بیرون آمد، بلکه جسورتر شد. نتیجه آن جنگ که در داخل کشور بهعنوان پیروزی روشن تصویر شد، اعتماد به نفس ملی تازهای را تثبیت کرد که بهسرعت به جاهطلبی دیپلماتیک تبدیل شد.
جنگ چهارروزه، فرضیات دیرینه درباره برتری نظامی هند در جنوب آسیا را به چالش کشید. هر دو کشور با جسارت حمله کردند؛ اما پاکستان که از فناوری پیشرفته چینی بهره میبرد، مدعی شد که دست بالا را داشته و چندین هواپیمای هندی، از جمله جنگندههای رافال ساخت فرانسه، را سرنگون کرده است. برداشت عمومی از پیروزی، به اندازه نتیجه میدانی اهمیت داشت.
در همان زمان، پاکستان همزمان با گسترش حوزه امنیتی خود در جاهای دیگر، همسویی راهبردی با چین را که در اسلامآباد از آن با تعبیر «بلندتر از هیمالیا و عمیقتر از اقیانوسها» یاد میشود، دوچندان کرد.
پیمان دفاع متقابل راهبردی با سعودی، توافق دفاعی ۴.۶ میلیارد دلاری با لیبی و گفتوگوهای سطح بالا درباره امنیت و مبارزه با تروریسم با مصر، نه اقدامات پراکنده و جداگانه، بلکه بخشی از تلاشی گستردهتر این کشور برای تبدیل اعتبار میدان جنگ به روابط ژئوپلیتیکی پایدار بودند. این یک صعود دیپلماتیک به معنای سنتی نیست؛ بلکه صعودی است که بر پایه ارزِ موفقیت نظامی بنا شده است.
جاهطلبیهای پاکستان در سیاست خارجی
این اهرم به پاکستان اجازه داده است تا خود را بهعنوان میانجیای کمنظیر معرفی کند که میتواند در میان حوزههای ژئوپلیتیکی رقیب عمل کند: از واشینگتن تا پکن، از خلیج فارس تا شمال آفریقا؛ و با این کار، خود را در شبکهای گستردهتر و بههمپیوستهتر از رقابتها وارد میکند که بسیار فراتر از جنوب آسیا امتداد دارد.
در سطح منطقهای، این اعتماد به نفس به موضعی تهاجمیتر ترجمه شده است. رویکرد پاکستان نسبت به افغانستان سختگیرانهتر شده و بازتابدهنده رهبریای است که باور دارد اکنون هم اهرم فشار و هم فضای لازم برای اعمال مستقیمتر منافع خود را دارد.
هشدارهای این کشور به هند و افغانستان آشکار و گاه آشکارا جنگطلبانه بوده است و تصویر دولتی را تقویت کرده که از موضع قدرت تازه عمل میکند؛ اما همان اقداماتی که جایگاه پاکستان را ارتقا دادهاند، شکافهای منطقهای را نیز عمیقتر کردهاند و عرصهای را که این تنشها اکنون در آن جریان دارند، گستردهتر ساختهاند.
هند که مدتها به تعیین آهنگ دیپلماتیک در جنوب آسیا عادت داشت، با تعمیق همسویی راهبردی خود با اسرائیل و گسترش ارتباط با کشورهای خلیج فارس، از جمله امارات متحد عربی، پاسخ داده است. روابط دفاعی هند با اسرائیل — که پیشتر نیز یکی از مهمترین روابط دفاعی آن بود — از نظر دامنه و پیچیدگی بهطور پیوسته گسترش یافته و هند را محکمتر به شبکه امنیتی جداگانه اما متقاطع دیگری پیوند داده است.
نتیجه دیگر صرفاً رقابتی مهارشده نیست. اکنون چشمانداز راهبردی شلوغتر، درهمتنیدهتر و انفجاریتری شکل گرفته است که در آن پاکستان و هند صرفاً در برابر یکدیگر نیستند، بلکه بهطور فزاینده از سوی مجموعههایی همپوشان از شرکای خارجی — سیاسی، فناورانه و نظامی — پشتیبانی میشوند.
آنچه در حال شکلگیری است تنها رقابت نیست، بلکه رقابتی شبکهای است؛ رقابتی که در آن بحرانها دیگر مهار نمیشوند، بلکه منتقل میگردند. هر حرکت با پاسخی روبهرو میشود و سپس تشدید میگردد. هر پیام نهفقط در اسلامآباد و دهلی نو، بلکه در دبی، ریاض، تلآویو، پکن و واشینگتن خوانده میشود.
لبه دوگانه
این همان لبه دوگانه خیزش دوباره پاکستان است. پاکستان در جایی که زمانی منفعل تلقی میشد، عاملیت نشان داده و در جایی که آسیبپذیر دانسته میشد، اهرم فشار به دست آورده است؛ اما در همین روند، به ایجاد محیطی راهبردی کمک کرده که بهمراتب بههمپیوستهتر و بنابراین شکنندهتر است. پاکستان جهان را وادار کرده است تا فرضیات خود را بازنگری کند.
پرسش اکنون این است که آیا منطقه میتواند این تغییر را بیآنکه به رقابتی گستردهتر و خطرناکتر بلغزد، جذب کند؛ رقابتی که در آن بحران میان دو همسایه هستهای دیگر در همانجا مهار نمیشود، بلکه شبکهای از متحدان، منافع و جاهطلبیها را درگیر میکند که هیچیک از دو طرف کنترل کامل بر آن ندارند. این، پیامد واقعی لحظه کنونی پاکستان است.