اکوایران:تنگه هرمز به یکی از مهم‌ترین کارت‌های فشار ایران و در عین حال به کانون نگرانی جهانی تبدیل شده است. در حالی که آتش‌بس میان ایران و آمریکا وارد روز بیست‌وهشتم شده، آنچه در میدان و عرصه سیاسی جریان دارد، بیش از آنکه نشانه‌ای از تثبیت باشد بیانگر تعلیق یک بحران است.

به گزارش اکوایران، وضعیت کنونی نه صلح است و نه بازگشت کامل به جنگ. بلکه نوعی آستانه درگیری شکل گرفته که در آن هر لحظه امکان لغزش به سمت تشدید وجود دارد، در حالی که مسیرهای دیپلماتیک همچنان باز مانده‌اند.

تحولات میدانی به‌ویژه در تنگه هرمز، نشان می‌دهد موازنه به‌شدت شکننده است. کاهش محسوس تردد دریایی، گزارش‌ها از تقریباً خالی شدن این گذرگاه حیاتی، درگیری‌های پراکنده و تلاش آمریکا برای ایجاد مسیرهای به‌اصطلاح امن برای عبور کشتی‌ها، همگی حاکی از آن است که این آبراه راهبردی به کانون اصلی فشار تبدیل شده است. در چنین شرایطی، هر حادثه محدود از هدف قرار گرفتن شناورها تا یک خطای محاسباتی می‌تواند به‌سرعت به یک درگیری گسترده‌تر منجر شود.

رویکرد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا  را می‌توان تلاشی برای مدیریت هم‌زمان دو هدف متعارض دانست. افزایش فشار برای وادار کردن ایران به پذیرش خواسته‌ها و در عین حال پرهیز از ورود به جنگی پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی. خودداری او از اعلام رسمی نقض آتش‌بس در کنار اجرای طرح‌هایی مانند حضور محدود نظامی در تنگه، نشان می‌دهد واشنگتن در حال حرکت بر لبه یک خط باریک است. مسیری که هرگونه انحراف از آن می‌تواند به تشدیدی خارج از کنترل منجر شود.

در عین حال به نظر نمی‌رسد ترامپ با الگوی توافق گام‌به‌گام که تهران به تازگی پیشنهاد داده، همراهی کند و بعید است در مقطع فعلی حاضر به حل‌وفصل موضوعاتی چون رفع تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده باشد. به این ترتیب، تقابل به‌تدریج به میدان «جنگ اقتصادی» منتقل شده و تاب‌آوری اقتصاد ایران به متغیر تعیین‌کننده روی میز تبدیل شده است؛ میدانی که ایران در آن با چالش‌های جدی مواجه است.

در مقابل تهران نیز استراتژی «بازدارندگی فعال» را دنبال می‌کند؛ راهبردی که بر حفظ سطحی از تنش عملیاتی، بدون عبور از آستانه جنگ گسترده استوار است. این رویکرد به ایران امکان می‌دهد هم هزینه‌های طرف مقابل را افزایش دهد و هم از مشروعیت‌بخشی به یک تقابل تمام‌عیار جلوگیری کند. حاصل این تقابل، شکل‌گیری یک بن‌بست فرسایشی است. نه جنگی که تکلیف را روشن کند و نه توافقی که به بحران پایان دهد.

در این میان، سفر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران به پکن را باید یکی از مهم‌ترین تحرکات دیپلماتیک در این مقطع دانست. این سفر صرفاً در چارچوب روابط دوجانبه قابل تفسیر نیست، بلکه بخشی از یک بازی بزرگ‌تر در سطح رقابت قدرت‌های جهانی است. چین که این بحران را فرصتی برای بهبود موقعیت چانه‌زنی خود در برابر آمریکا می‌بیند، می‌تواند به متغیری تعیین‌کننده در معادله تبدیل شود.

سفر عراقچی، به‌ویژه در آستانه دیدار احتمالی ترامپ با شی جین‌پینگ، از اهمیت مضاعفی برخوردار است. در چنین شرایطی، ضروری است دستگاه دیپلماسی ایران، با ابتکاراتی مشخصبه‌ویژه در حوزه تنگه هرمز و آینده روابط منطقه‌ای وارد گفت‌وگو با پکن شود. به نظر می‌رسد ترامپ نیز در سفر خود به چین، به‌دنبال اثرگذاری بر رویکرد پکن در قبال ایران، به‌ویژه در موضوع تنگه هرمز، خواهد بود. 

برهمین اساس احتمالاً ایران تلاش می‌کند با فعال‌سازی نقش چین، موازنه فشار را تغییر دهد و نشان دهد که در انزوای راهبردی قرار ندارد. در مقابل پکن نیز با احتیاط در حال بهره‌برداری از این وضعیت است، بدون آنکه وارد تقابلی مستقیم با واشنگتن شود.

در واشنگتن نیز نشانه‌هایی از نارضایتی نسبت به وضعیت موجود دیده می‌شود. گزارش‌ها از کلافگی ترامپ از بن‌بست «نه جنگ، نه توافق» حکایت دارد. وضعیتی که نه به یک پیروزی راهبردی انجامیده و نه توانسته ایران را به پذیرش شروط مورد نظر آمریکا وادار کند. همین امر باعث شده گزینه‌های روی میز از تشدید فشار تا حرکت به سمت توافق به‌طور هم‌زمان فعال باقی بمانند.

صحنه فعلی را باید یک هم‌پوشانی پیچیده جنگ و دیپلماسی توصیف کرد. منطقه در نقطه‌ای ایستاده که جنگ تنها یک گام با آن فاصله دارد، اما هنوز اراده‌ای قطعی برای عبور از این مرز شکل نگرفته است.

این وضعیت بیش از هر چیز به محاسبات طرفین وابسته است. محاسباتی که اگر دچار خطا شوند، می‌توانند به‌سرعت تعادل شکننده موجود را بر هم بزنند و منطقه را وارد مرحله‌ای کاملاً متفاوت کنند. مرحله‌ای که دیگر نه از آتش‌بس خبری خواهد بود و نه از امکان کنترل بحران.