توضیح اکوایران: مقاله پیشرو به قلم هانا نوت در تاریخ 7 می 2026 در نشریه فارن افرز منتشر گردید. اکوایران ترجمه کاملی از این مقاله را ارائه میدهد.
آمریکای جنگطلب، راهبرد پوتین را خنثی میکند
تهاجم سال ۲۰۲۲ به اوکراین تنها اوج چرخش طولانی روسیه بهسوی تجدیدنظرطلبی بود. از پایان جنگ سرد تاکنون، روسیه تلاش کرده معماری امنیتی اروپا را شکل دهد و اراده خود را بر همسایگان کوچکتر تحمیل کند. کرملین همچنین در سازمان ملل و دیگر نهادهای چندجانبه با آمریکا و اروپا درگیر شده است. رهبران روسیه مفهوم «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» را اختراعی غربی برای تثبیت هژمونی آمریکا توصیف میکردند. روسیه که خود را پیشگام ترویج نظمی چندقطبی معرفی میکرد، میکوشید نفوذ جهانی خود را بدون محدودیتها و قواعد افزایش دهد.
اکنون اما روسیه خود را در موقعیتی شگفتانگیز میبیند: نظارهگر آمریکایی که بیش از گذشته شبیه خود روسیه رفتار میکند. در ظاهر، این تحول ممکن است به سود ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور فدراسیون روسیه، بهنظر برسد. بهجای آنکه با واشینگتنی روبهرو باشد که در برابر تصرف سرزمینها مقاومت و در نهادهای چندجانبه با او مقابله میکند، اکنون با رئیسجمهوری در آمریکا مواجه است که گویا همان جهانبینی «زور حق میآورد» را پذیرفته است. دونالد ترامپ با زبانی شبیه حملات تبلیغاتی روسیه به نهادهای بینالمللی تاخته، آمریکا را از دهها نهاد سازمان ملل خارج کرده و بودجه آنها را قطع کرده است؛ همزمان نیز نهادی رقیب برای حلوفصل مناقشات با عنوان «هیئت صلح» ایجاد کرده است. او همچنین همانند شیوه زورگویانه روسیه، برای خود حق اعمال فشار یا حتی حمله به کشورهای کوچکتر قائل شده است.
اما در بلندمدت، این تحولات ممکن است در واقع به زیان روسیه تمام شود. راهبرد پوتین تنها تا زمانی موفق بود که آمریکا از آن تقلید نمیکرد؛ به بیان دیگر، تا وقتی مسکو خود را از قید قواعد رها میکرد، اما اصرار داشت واشینگتن همچنان مقید به آنها بماند. در حقیقت، حتی زمانی که روسیه نهادهای بینالمللی قدیمی را محکوم میکرد، برای اعمال نفوذ به آنها وابسته بود و از حق وتوی خود در شورای امنیت برای افزایش نفوذ استفاده میکرد. اکنون اقدامات ترامپ این قدرت را تهدید به تضعیف میکند. افزون بر آن، پوتین که درگیر جنگ اوکراین شده است، ناچار بوده نظارهگر استفاده مشتاقانه ترامپ از قدرت نظامی آمریکا علیه دو شریک مهم روسیه، یعنی ایران و ونزوئلا، باشد.
کرملین البته از رویکرد خشن ترامپ در برابر دشمنان تا حدی سود برده است. جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران باعث شده روسیه میلیاردها دلار درآمد اضافی نفتی کسب کند. همچنین روسیه ممکن است امیدوار باشد ترامپ در یک بحران سیاست خارجی پس از بحران دیگر گرفتار شود؛ رخدادی که در نهایت جایگاه جهانی آمریکا را تضعیف کرده و به روسیه کمک کند در جنگ اوکراین دوام بیشتری نسبت به غرب بیاورد. اما اصلاً قطعی نیست که پوتین بتواند در بلندمدت از جنگطلبی مقطعی و ضربتی ترامپ بهرهبرداری کند؛ و این اشتباه است که تصور شود اگر آمریکا بیشتر شبیه روسیه رفتار کند، این امر خودبهخود به سود کرملین خواهد بود. نتیجه محتملتر آن است که توان روسیه برای نمایش قدرت جهانی که پیشاپیش بهدلیل جنگ اوکراین تضعیف شده است، بیش از پیش در برابر آمریکا فرسوده شود.
بازی در هر دو زمین
روسیه مدتها مخالفت خود با برتری ایالات متحد را از طریق عدم موافقت با ایالات متحد و متحدانش بر سر معاهدات و نهادهای بینالمللی دنبال کرده است. پوتین در سخنرانی معروف خود در مونیخ در سال ۲۰۰۷ بهروشنی نارضایتیاش را بیان کرد و از «بیاعتنایی» ایالات متحد به حقوق بینالملل و تبدیل سازمان امنیت و همکاری اروپا به «ابزاری مبتذل برای پیشبرد منافع سیاست خارجی یک یا چند کشور» انتقاد کرد.
پس از آنکه دولت باراک اوباما و متحدانش در واکنش به الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴، روسیه را تحریم کردند و همکاریهای خود با آن را کاهش دادند، دیپلماتهای روس بیش از پیش با همتایان غربی خود در نهادهای چندجانبه درگیر شدند. برای مثال، در نشستهای سازمان منع سلاحهای شیمیایی، روسیه با آمریکا و متحدانش بر سر تلاشهای سوریه، یعنی متحد روسیه، برای حفظ و استفاده از سلاحهای شیمیایی دچار اختلاف شد. این درگیریها به مسکو اجازه دادند این روایت را بسازد که کشورهای غربی صرفاً از نهادهای چندجانبه بهعنوان پوششی برای پیشبرد دستورکار ضدروسی خود استفاده میکنند. روسیه موفق شد گروه کوچکی از کشورهایی را که از سلطه غرب ناراضی بودند، با خود همراه کند. همچنین در کارکرد این نهادهای قدیمی اخلال ایجاد کرد و توانایی آنها را برای انجام مأموریتهایشان کاهش داد.
این اثر هنری یک تصویرسازی دیجیتال است که مایکل پلیس آن را برای جلد مجله تایم در سال ۲۰۰۷ خلق کرد.
روسیه همزمان روشن ساخت که هر زمان بخواهد راه خود را خواهد رفت و بهجای اتکا به آنچه فیودور لوکیانوف، کارشناس برجسته سیاست خارجی نزدیک به کرملین، با تحقیر «ساختارهای جهانی صادرکننده قواعد» مینامید، با کشورهای همسو همکاری خواهد کرد.
«مفهوم سیاست خارجی» روسیه در سال ۲۰۱۶ - سندی که جهانبینی، منافع و اهداف این کشور را تشریح میکرد - اعلام کرد مسکو قصد دارد بیش از پیش به «دیپلماسی شبکهای» روی آورد؛ مفهومی که آن را «رویکردی انعطافپذیر برای مشارکت در سازوکارهای چندجانبه» تعریف میکرد؛ به بیان دیگر، همکاری گزینشی با کشورها هر زمان که به سودش باشد.
روسیه از سال ۲۰۱۷ این نظریه را در عمل بهکار گرفت و همراه با ایران و ترکیه «روند آستانه» را برای مذاکره و نظارت بر مناطق موسوم به کاهش تنش در جنگ سوریه شکل داد؛ روندی که بهتدریج بر «روند ژنو» تحت رهبری سازمان ملل سایه انداخت. پس از تهاجم گسترده به اوکراین نیز روسیه ترویج قالبهای نو را به سطحی بالاتر برد. درحالیکه دیپلماسی آمریکا و اروپا با روسیه رو به افول گذاشته بود، کرملین با اشتیاق از گسترش ائتلاف بریکس حمایت کرد، از ابتکار چین برای افزودن اعضای تازه پشتیبانی کرد و سپس در سال ۲۰۲۴ بهعنوان رئیس این گروه، صدها نشست برای ادغام اعضای تازه برگزار کرد.
کرملین اما در همان حال با حساسیت از حق وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل محافظت کرده است. پس از حمله به اوکراین، روسیه ابتدا محتاط بود که شورای امنیت را فلج نکند و در موضوعاتی مانند رژیم تحریم جدید علیه باندهای هائیتی یا ارسال کمک به افغانستان با کشورهای غربی هماهنگی میکرد؛ اما هنگامیکه جنگ اوکراین به نبردی فرسایشی تبدیل شد، روسیه شروع به استفاده از حق وتو برای حمایت از دولتها یا گروههای همسو در مالی، کره شمالی و سوریه کرد.
روسیه ضمن آنکه به فلج شدن سازمان ملل کمک کرده است، همچنان این نهاد را ابزاری کلیدی برای نمایش نفوذ خود میداند. تمایل مسکو به اخلال حتی به مجمع عمومی سازمان ملل نیز کشیده شده است: در سپتامبر ۲۰۲۴، دیپلماتهای روس تلاشی آشکار برای جلوگیری از تصویب «پیمان آینده» ــ که حمایت گستردهای داشت ــ انجام دادند. گرچه روسیه ناکام ماند، اما مداخله آن روندی را که حتی طبق استانداردهای سازمان ملل نیز دشوار بود، بسیار پیچیدهتر کرد.
در چند سال اخیر، روسیه همچنان از دیگر نهادهای چندجانبه قدیمی نیز برای اعمال نفوذ استفاده کرده است. در مجامع مذاکره هستهای و نهادهای مرتبط با حکمرانی هستهای مانند آژانس بینالمللی انرژی اتمی، کمیته اول سازمان ملل و پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای روسیه راهبردی دوگانه را دنبال کرده است: از یک سو با ایجاد موانع رویهای و دامن زدن به بیاعتمادی نسبت به بیطرفی این نهادها اختلال ایجاد کرده است و از سوی دیگر با کشورهایی مانند اعضای گروه ۷۷ ائتلافی از کشورهای در حال توسعه در سازمان ملل، رایزنی کرده است تا حمایت آنها را برای دستورکار ضدغربی خود جلب کند.
پیوستن و چیرگی یافتن
در ابتدا، بازگشت ترامپ به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۲۵ در مسکو مایه خوشحالی بهنظر میرسید. در فوریه همان سال، واشینگتن برخلاف رویه گذشته عمل کرد و در وتوی قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل که جنگ روسیه علیه اوکراین را محکوم میکرد، در کنار مسکو قرار گرفت. تردید ترامپ نسبت به ناتو، برچیدن آژانس توسعه بینالمللی آمریکا (USAID) و حمله او به سیاستهای حمایتکننده از حقوق گروههای اقلیت، همگی نشانه آغاز سیاست خارجی تازهای در آمریکا بود که ضدجهانیسازی، ضد مداخلهگری و ضدلیبرال بهنظر میرسید؛ و بنابراین بسیار مطابق میل روسیه بود.
اما ترامپ همزمان گامهای عملی برای تضعیف قدرت سازمان ملل و دیگر نهادهای چندجانبه قدیمی برداشت؛ همان سیستمی که روسیه بهسان ابزاری برای مقابله و چانهزنی به آن متکی بود. در اوایل فوریه ۲۰۲۵ او به وزارت خارجه دستور داد تمام عضویتها و کمکهای مالی آمریکا به سازمانهای بینالمللی را بازبینی کند. در تابستان همان سال، ترامپ آمریکا را از یونسکو خارج کرد. در ژانویه ۲۰۲۶ نیز اعلام کرد ایالات متحد از ۶۶ نهاد بینالمللی، از جمله ۳۱ آژانس سازمان ملل، خارج خواهد شد. دولت او همچنین پرداخت سهم سالانه آمریکا به سازمان ملل را به تعویق انداخت و تهدید کرد کمکهای بیشتری را نیز قطع خواهد کرد؛ اقدامی که بحران مالی این سازمان را تشدید کرد.
این عکس در جریان نشست سران ترامپ و پوتین در هلسینکی فنلاند، در ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۸ گرفته شده است.
ترامپ همچنین نسخه خاص خود از «دیپلماسی شبکهای» را با ایجاد «هیئت صلح» دنبال کرد. هنگامیکه او از پوتین دعوت کرد به این هیئت بپیوندد، بسیاری از کارشناسان سیاست خارجی آمریکا آن را نشانهای از بازگشت روسیه به جایگاه مشروع بینالمللی دانستند؛ اما با روشن شدن این موضوع که ترامپ قصد دارد هیئت صلح کاری بسیار فراتر از اجرای طرح صلح غزه او انجام دهد، تأسیس این نهاد روسیه را در موقعیتی بسیار دشوار قرار داد. ترامپ آشکارا اعلام کرده که خود «مرجع عالی» هیئت است و روسیه در آنجا از امتیازاتی شبیه آنچه در شورای امنیت سازمان ملل دارد برخوردار نخواهد بود.
پوتین در تلاش برای جلب نظر ترامپ که نسبت به چاپلوسی آسیبپذیر است، پیشنهاد کرد با یک میلیارد دلار از داراییهای مسدودشده روسیه در آمریکا، بودجه هیئت را تأمین کند؛ اما روسیه در نشست افتتاحیه هیئت شرکت نکرد و وزارت خارجه این کشور بعدتر اعلام کرد که در حال «بررسی سازوکارهای» هیئت است؛ عبارتی دیپلماتیک که در عمل به معنی «روسیه قرار نیست به آن بپیوندد» بود. پوتین نمیدانست راهبرد روسیه برای اعمال قدرت جهانی، نیازمند وجود یک سازمان ملل فعال است که در آن روسیه جایگاهی برابر با آمریکا داشته باشد. عضویت در هیئت صلح در واقع تنزل جایگاه محسوب میشود.
طعم تلخ شکست
سیاست خارجی آشکارا مبتنی بر «زور حق میآورد» (Might makes Right) ترامپ، آرزوهای مسکو را نیز برهم زده است. طی چند دهه، تجدیدنظرطلبی روسیه بر پایه قدرت نظامی رو به رشد آن شکل گرفته بود. درآمدهای هنگفت ناشی از افزایش قیمت نفت در دهه نخست قرن بیستویکم روند نوسازی ارتش روسیه را تسریع کرد و به این کشور امکان داد سیاست خارجی تهاجمیتری دنبال کند. روسیه در سال ۲۰۰۸ حدود ۲۰ درصد خاک گرجستان را تصرف کرد. در سال ۲۰۱۴ کریمه را ضمیمه کرد؛ و یک سال بعد، برای حمایت از بشار اسد در جنگ داخلی سوریه مداخله کرد و نخستین عملیات گسترده خود خارج از قلمرو شوروی سابق پس از پایان جنگ سرد را آغاز کرد.
پوتین تا سال ۲۰۲۲ جسارتی را برای خود قائل شده بود که چند دهه پیش تقریباً منحصر به آمریکا بود. اگر آمریکا میتوانست برای تحقق اهدافش از نیروی نظامی استفاده کند، روسیه هم میتوانست. تصمیم پوتین برای آغاز تهاجم تمامعیار به اوکراین، بازتاب همین باور بود که از این پس «قدرت روسیه» حقانیت را تعیین خواهد کرد؛ یا همانطور که یکی از نظریهپردازان برجسته روابط بینالملل روسیه چند روز پس از آغاز جنگ گفت: «قدرتهای بزرگ مانند قدرتهای بزرگ رفتار میکنند.»
اما ترامپ این اصل را به سطحی افراطیتر رسانده است. او با وجود آنکه با شعار ضدجنگ وارد کارزار انتخاباتی شد، در سال ۲۰۲۵ دستور استفاده از نیروی نظامی علیه هفت کشور را صادر کرد؛ بیش از هر رئیسجمهور دیگری در دوران معاصر آمریکا. او همچنین ارتش آمریکا را علیه شرکای نزدیک روسیه بهکار گرفت. نمایش قدرت آمریکا، مسکو را نگران کرد: وبلاگنویسان ملیگرای روس با حسادت به حملات آمریکا علیه ایران در ژوئن گذشته و برکناری برقآسای رهبر ونزوئلا در اوایل امسال واکنش نشان دادند. سرعت و موفقیت ظاهری این مداخلات در تضاد آشکار با «عملیات ویژه نظامی» روسیه بود که قرار بود سریع و برقآسا باشد، اما اکنون وارد پنجمین سال خود شده است.
این واقعیت که عملیاتهای تحت رهبری یا حمایت آمریکا مستقیماً رهبران کشورها را هدف قرار دادهاند، از جمله بازداشت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، بهویژه پوتین را نگران کرده است؛ کسی که بهنظر میرسد در ماههای اخیر بیش از گذشته از حملات پهپادی و حتی تلاشهای ترور هراس دارد.
اقدامات ترامپ همچنین ضعف توانایی روسیه برای نمایش قدرت نظامی فراتر از اوکراین را آشکار کرده است. در ژوئن گذشته، زمانیکه آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند، روسیه عملاً در حاشیه قرار گرفت. گرچه مسکو در قالب ارائه اطلاعات هدفگیری و راهنمایی عملیاتی تا حدی از تهران حمایت کرد، اما از مداخله مستقیم برای دفاع از ایران در جنگ کنونی خودداری کرده است. پرهیز روسیه از درگیر شدن بهخاطر متحدانش، نه صرفاً ناشی از محدودیت منابع، بلکه حاصل محاسبات سیاسی نیز هست. بااینحال، از نگاه مسکو، ترامپ در حال شکل دادن به جهانی است که در آن «ضعیفها کتک میخورند؛» عبارتی که سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، در مصاحبهای در ماه مارس بهکار برد. کارشناسان و مقامهای روسی تلویحاً گفتهاند برای جلوگیری از آنکه آمریکا بتواند روسیه را نیز «کتک بزند،» مسکو باید هیچ تردیدی درباره قدرت بازدارندگی زرادخانه هستهای خود باقی نگذارد.
مراقب آرزوهایت باش
روسیه سالها قواعد، هنجارها و نهادهای بینالمللی را به تمسخر میگرفت؛ اما هرچند این کشور در برابر نظمی جهانی که آن را علیه خود میدانست مقاومت میکرد، همان نظم به روسیه قدرت و نوعی پیشبینیپذیری میداد. اکنون تمایل ترامپ برای دور زدن سازمان ملل و دنبال کردن دیپلماسی غیرمتعارف، حق وتوی روسیه را تهدید به تضعیف میکند. افزون بر این، شیفتگی او به استفاده از نیروی نظامی آمریکا باعث شده روسیه مانند بازیگری درجهدو بهنظر برسد.
این جهانی نیست که پوتین میخواست. او میخواست روسیه از قید محدودیتها رها شود، نه آمریکا. او میخواست روسیه در مسائل مهم جهانی مورد مشورت قرار گیرد، نه اینکه نادیده گرفته شود. بااینحال، ترامپ حتی زحمت نداد پیشنهاد پوتین در سپتامبر گذشته را بپذیرد؛ پیشنهادی مبنی بر اینکه دو کشور پس از پایان پیمان «استارت نو» ــ آخرین معاهده کنترل تسلیحات هستهای میان آمریکا و روسیه ــ همچنان به محدودیت تعداد کلاهکهای هستهای پایبند بمانند. لاوروف در ماه مارس شکایت کرد که ترامپ همه را «به جهانی بازمیگرداند که هیچچیز در آن وجود نداشت؛ نه حقوق بینالملل، نه نظام ورسای و نه نظام یالتا.»
ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، در یک مراسم نظامی در مسکو، فوریه ۲۰۲۶/عکس: ماکسیم شیپنکوف-رویترز
اکنون امید روسیه این است که ترامپ بیش از توانش مسئولیت بر عهده گرفته باشد. نه هفته پس از آغاز کارزار علیه ایران، رئیسجمهور آمریکا برای پایان دادن به چیزی که خود آن را «مینیجنگ» یا «عملیات کوتاه» توصیف کرده، با مشکل روبهروست؛ و روسیه از این وضعیت سود میبرد. بستن تنگه هرمز بهدست ایران بازارهای جهانی انرژی را آشفته کرده و آمریکا را وادار ساخته است که تحریمهای نفتی روسیه را کاهش دهد. وبلاگنویسان روسی با استفاده از عبارت «تهران در سه روز» جنگ ترامپ را به سخره گرفتهاند؛ کنایهای به شعار «کییف در سه روز» که به نماد غرور بیش از حد کرملین در تصور شکست سریع اوکراین تبدیل شده بود.
هرچه ماجراجویی ترامپ در خاورمیانه طولانیتر شود، بیآنکه پایان روشنی داشته باشد، روسیه ممکن است بیشتر سود ببرد: از افزایش قیمت سوخت و کود شیمیایی صادراتی خود، از انتقال مهمات حیاتی پدافند هوایی آمریکا از اوکراین به خلیج فارس و از آشکار شدن ناکارآمدی آمریکا.
اما همچنان این واقعیت باقی است که جهان ترامپ شاید محیط مناسبی برای روسیه نباشد. ممکن است ترامپ در مرحله بعد به سراغ کوبا، یکی از نزدیکترین شرکای روسیه در نیمکره غربی، برود و بیش از پیش از قدرت حلقه متحدان مسکو بکاهد. مهمتر از آن، بهنظر میرسد ترامپ هیچ تمایلی ندارد روسیه را بهعنوان قدرتی همسطح آمریکا بپذیرد؛ نه اینکه درباره ایران و دیگر پروندههای ژئوپلیتیک با پوتین مشورت کند، نه اینکه به سازمان ملل، جاییکه روسیه در آن همتراز واشینگتن است، بهعنوان مهمترین نهاد صلحسازی جهان تکیه کند و نه اینکه حوزه نفوذ روسیه را به رسمیت بشناسد.
در عوض، ترامپ با برچیدن نظم بینالمللی پس از جنگ سرد، عملاً مأموریت روسیه را تصاحب کرده است؛ و مسکو اکنون باید با جهانی بسیار آشفتهتر روبهرو شود؛ جهانی بدون چارچوبهای پایدار و بدون قواعد قابل اتکا.
پایان