به گزارش اکوایران، ایده نئولیبرالیسم را میتوان بر دو ستون جهانوطنی و رقابت آزاد استوار دانست؛ دو ستونی که به نظر میرسد در جهان کنونی دچار سستی و فروریزی شدهاند و این امر میتواند به قدرتگیری ایدههای جایگزین نامطلوب همچون نومرکانتیلیسم بینجامد.
دو ایده بنیادین نئولیبرالیسم (1): جهانوطنی
به نوشته نشریه فارن پالسی، اگر بخواهیم جهانیشدن نئولیبرالی را در دوره ۴۰ ساله از اوایل دهه ۱۹۸۰ تا حدود سال ۲۰۲۰ تعریف کنیم، میتوان گفت که این نظام بر دو ایده استوار بود:
جهانوطنی یکی از ایدههای بنیادین نئولیبرالی بود که ریشه آن به نشستهای «همایش والتر لیپمن» در پاریس دهه ۱۹۳۰ و سالهای نخستین «انجمن مونتپلرن» بازمیگشت. جهانوطنی به این معنا بود که هر فرد در جهان باید به یک اندازه مهم و به یک اندازه قادر به بهبود وضعیت اقتصادی خود تلقی شود، مشروط بر آنکه با شرایط اقتصادی مطلوب روبهرو باشد؛ شرایطی که مستلزم امنیت مالکیت خصوصی، تجارت آزاد، مالیاتهای پایین و «نظامی قابلتحمل از عدالت» بود. به تعبیر اقتصاددان آدام اسمیت، برای تحقق میل همگانی انسانها به «بهتر کردن وضعیت خود» و دستیابی جهان به سطوحی از رفاه که پیشتر تصور نمیشد، چیز زیادی بیش از این لازم نبود.

تاچر و ریگان در خارج از دفتر بیضی شکل کاخ سفید در واشنگتن در ۱۷ ژوئیه ۱۹۸۷ ژست میگیرند/عکس از خبرگزاری فرانسه
جهانوطنی همچنین ایده سیاسی زیربنای جهانی نئولیبرال بود؛ جهانی که در آن دولت ملی تا حد امکان از نظرها دور میماند و افراد را آزاد میگذاشت تا منافع شخصی خود را دنبال کنند. در حالت آرمانی، این جهانی با دولتی کوچک یا تقریباً نامرئی بود. به زبان مدافعان اولیه نئولیبرالیسم، «امپریوم»، یعنی پرچمها، سرودهای ملی، زبانها و دیگر نمادهای ملتبودن، به سیاستمداران واگذار میشد (و به رأیدهندگان نیز، اگر شهروندان اصرار به رأی دادن داشتند)؛ اما جهان مهمترِ «دومینیوم» از جریان آزاد کالاها، سرمایه، فناوری و انسانها تشکیل میشد.
دو ایده بنیادین نئولیبرالیسم (2): رقابت
برای آنکه جهانوطنی بتواند ثروت و رفاه جهانی ایجاد کند، جهان باید رقابتی نیز میبود. نهتنها افراد باید اجازه مییافتند فارغ از مرزهای ملی با یکدیگر یا علیه یکدیگر رقابت کنند، بلکه لازم بود از طریق نمایش همه کالاهایی که میتوانستند به دست آورند و همچنین منزلت اجتماعیای که در صورت پیروزی در این رقابت کسب میکردند، به رقابت بیشتر تشویق شوند.

نمای افق شهر از یک هتل استراحتگاهی در سنگاپور در ۲۰ مه ۲۰۱۴. اقتصاد سنگاپور در دوران نئولیبرال به طور چشمگیری رشد کرده است/عکس از خبرگزاری فرانسه
رقابت موجب رشد جهانی شد. بین سالهای ۱۹۸۰ و ۲۰۲۰-۲۰۲۱، میانگین تولید ناخالص داخلی سرانه جهان بیش از دو برابر شد؛ از ۷۷۰۰ دلار (بر حسب دلارهای بینالمللی سال ۲۰۰۵ و تعدیلشده بر اساس برابری قدرت خرید) به نزدیک ۱۷ هزار دلار رسید. این به معنای نرخ رشد متوسط سالانه ۲٫۱ درصد برای هر نفر در طول ۴۰ سال است؛ نرخی که برای چنین دوره طولانیای فوقالعاده بالاست. (و این در حالی است که جمعیت جهان از ۴٫۴ میلیارد نفر در سال ۱۹۸۰ به ۸٫۳ میلیارد نفر در امروز افزایش یافته است.)
بیش از دو برابر شدن درآمد سرانه، همراه با تقریباً دو برابر شدن جمعیت جهان، به این معناست که کل حجم کالاها و خدمات تولیدشده در جهان طی عصر جهانیشدن نئولیبرالی چهار برابر شد.
رشد نامتوازن
بااینحال، این نرخ رشد «بینام و نشان» که عمدتاً به لطف رشد سریع کشورهای آسیایی و بهویژه چین محقق شد، در کشورهای ثروتمند کمکی به دفاع از نئولیبرالیسم نکرد. آنچه از نظر سیاسی اهمیت داشت نه نرخ رشد جهانی ۲٫۱ درصد، بلکه این واقعیت بود که در ایالات متحده و بیشتر کشورهای ثروتمند غربی، بخش بزرگی از جمعیت تنها رشد واقعی (پس از تعدیل تورم) حدود یک درصد در سال را تجربه کرد، درحالیکه درآمد ثروتمندان دو تا سه برابر سریعتر رشد میکرد.
افزون بر این، دوره نئولیبرالی (که معمولاً از دوران ریاستجمهوری رونالد ریگان آغاز میشود) صرفاً طرفدار ثروتمندان نبود؛ به این معنا که درآمد ثروتمندان سریعتر از طبقه متوسط و فقرا افزایش مییافت. این دوره همچنین در مقایسه با دوران پیشین، شاهد کاهش سرعت رشد اقتصادی عمومی بود. درواقع، در تمام سطوح توزیع درآمد در آمریکا، به استثنای بالاترین قشر، رشد اقتصادی در عصر نئولیبرالی کندتر از یک دهه و نیم پیش از آن بود.
برای مدتی به نظر میرسید جهان در حال یکنواخت شدن است؛ جهانی که نه بر اساس مرزهای ملی، نژاد یا جنسیت، بلکه بر پایه تفاوت در تواناییها، مهارتها و تلاش افراد تقسیم میشود. این جهان به آرمان نئولیبرالی نزدیک میشد: جهانی بدون مرز، مملو از افرادی بهشدت رقابتجو که انگیزه رقابت آنها از طریق امکان ارتباط با هر نقطه از جهان و آگاهی از عملکرد رقبای بالقوهشان بیشتر میشد؛ رقبایی که باید از آنها پیشی میگرفتند.
ترکیبی ناپایدار
اما جهانوطنی و رقابت، هرچند هر یک بهتنهایی جذاب بودند، ترکیبی ناپایدار محسوب میشدند.
جهانوطنی سرانجام با مرزهای سیاسی دولتهای ملی برخورد کرد. رقابت افراطی نیز جهانی از حرص، بیاخلاقی و تجاریسازی همه فعالیتها ایجاد کرد؛ حتی فعالیتهایی که زمانی خصوصیترین جنبههای زندگی به شمار میرفتند. درنهایت، این روند تهدید میکرد که خانواده را به نهادی زائد تبدیل کند.
برندگان جهانیشدن نئولیبرالی در کشورهای ثروتمند که دقیقاً تحت تأثیر جهانوطنی خود بودند و آن را فضیلتی اخلاقی میدانستند، زیرا آنان را از ملیگرایی مسموم دور میکرد، بهسرعت نهتنها رفاه هممیهنان کمبرخوردار خود را همسنگ رفاه یک خارجی یا غریبه تلقی کردند، بلکه به این باور رسیدند که شکست هموطنانشان در چنین رقابت بازی، نشانه نوعی نقص اخلاقی است.
موفقیت اقتصادی معادل فضیلت تلقی شد؛ یا همانگونه که دنگ شیائوپینگ، رهبر چین که صعود او به قدرت تقریباً همزمان با ریگان و مارگارت تاچر در بریتانیا بود، آشکارا میگفت: «ثروتمند شدن افتخارآمیز است.»
اما نظام سیاسی همچنان در چارچوب دولتهای ملی سازمان یافته بود.
هممیهنان کمبرخوردار احساس میکردند فراموش و نادیده گرفته شدهاند و از نحوه برخورد با خود خشمگین بودند. آنان تمایل و حتی اشتیاق ثروتمندان برای سرمایهگذاری در نقاط دوردست جهان را نوعی بیتفاوتی نسبت به کارگران داخلی میدیدند. وعده ایجاد مشاغل نو برای جایگزینی مشاغلی که به دلیل واردات ارزان یا انتقال کار به خارج از کشور از دست رفته بودند، بهسختی تحقق مییافت.
نارضایتی حاصل از این وضعیت، به آشفتگی سیاسی در ثروتمندترین دموکراسیهای جهان انجامید. بحران مالی جهانی ۲۰۰۷-۲۰۰۸ آنچه را پیشتر تنها بهصورت ضمنی وجود داشت، آشکار کرد. ثروتمندان به کسانی که عقب مانده بودند، اهمیتی نمیدادند و زمانی که زمان پرداخت هزینههای بحران فرا رسید، مطمئن شدند که صورتحساب برای آنها صادر نشود.
ناراضیانی که در گذشته میتوانستند هم احزاب چپ افراطی و هم راست افراطی را تقویت کنند، همانگونه که در دوران رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ چنین کردند، اکنون گزینههای بسیار کمتری داشتند. احزاب چپ یا به دلیل شکست «سوسیالیسم واقعاً موجود» اعتبار خود را از دست داده بودند، یا به سبب سیاستهای سازشکارانه «راه سوم»، بهعنوان همدستان احزاب میانهرو راست در ترویج همان نوع جهانیشدن نئولیبرالی شناخته میشدند که طبقات کارگر و متوسط غرب را سرخورده کرده بود.
از نولیبرالیسم به نومرکانتیلیسم
در واقع، اوج جهانیشدن نئولیبرالی تحت حکومتهای ظاهراً چپگرای بیل کلینتون در آمریکا، تونی بلر در بریتانیا و فرانسوا میتران در فرانسه حاصل شد؛ بنابراین، تودههای ناامید به سوی احزاب راستگرا گرایش پیدا کردند؛ احزابی که از همبستگی ملی، پایان دادن به رفتار اقتصادی برابر میان شهروندان و خارجیها و حتی بازگرداندن مشاغل صنعتی دفاع میکردند.

مارگارت تاچر و فرانسوا میتران، رئیسجمهور فقید فرانسه، در سال ۱۹۸۶ در کلیسای جامع کانتربری در مراسم امضای معاهده شرکت کردند/عکس از شاتراستوک
در عرصه بینالمللی نیز جهانیشدن نئولیبرالی بهتدریج جای خود را به نومرکانتیلیسم داد؛ رویکردی که از اجبار اقتصادی، مصادره داراییهای خارجی، ممنوعیت واردات و سیاستهای تعرفهای افراطی برای محدود کردن یا دستکم کنترل جریان آزاد کالاها و خدمات استفاده میکرد. محدود کردن جریان آزاد نیروی کار حتی آسانتر بود، زیرا محبوبیت سیاسی آن، حتی در اوج جهانیشدن نئولیبرالی نیز اندک بود.
بخش دوم معادله نئولیبرالی، یعنی رقابت درون جوامع و فراتر از مرزها و مناطق زمانی، با کمک پیشرفتهای فناورانه، جهانی ایجاد کرد که در آن نگهداری خانهها و خودروها و حتی کارهای روزمره منزل، از آشپزی گرفته تا مراقبت از سالمندان و کودکان، به همان افرادی واگذار شد که دیگر شغل ثابت نداشتند و به طبقه ناراضیان تعلق یافته بودند.
هنجارهای اخلاقیای که پیشتر جوامع و خانوادهها را به هم پیوند میدادند و میتوانستند مانع چنین برونسپاریهایی شوند، در برابر میل به «افتخارآمیز بودن»، یعنی ثروتمند شدن، رنگ باخته بودند. این بیاخلاقیِ ادراکشده نیز به رشد احزاب راستگرای ضدسیستم کمک کرد. این احزاب با وعده بازگرداندن نهتنها مشاغل ازدسترفته، بلکه عزتنفس ناراضیان و نیز احیای ارزشهای بهاصطلاح سنتی برای کل جامعه، رشد کردند. بهطور خلاصه، نئولیبرالیسم قربانی جایگزینی خود با ترکیبی از موانع حمایتی در برابر کالاها و انسانهای خارجی، و تلاشهای بیثمر برای بازگشت به جهانی سنتیتر در داخل کشورها شده است.
همانند یک تراژدی یونانی، دقیقاً همان ویژگیهایی که برای دههها موفقیت جهانیشدن نئولیبرالی را تضمین کرده بودند، سرانجام به نابودی اجتنابناپذیر آن انجامیدند.
توضیح اکوایران: نشریه فارن پالسی پروندهای با عنوان «پایان جهان آنگونه که ما میشناسیم» شامل ده مقاله را منتشر کرده است. اکوایران ترجمه کامل شماری از این مقالات را ارائه میدهد.