به گزارش اکوایران، روزنامه اطلاعات نوشت: هر بار که نشانهای از پیشرفت در مذاکرات میان ایران و آمریکا ظاهر میشود، دو روایت همزمان شکل میگیرد: روایتی که از پنجره دیپلماسی به موضوع نگاه میکند و آن را فرصتی برای مهار بحران میداند و روایتی که بر سابقه بیاعتمادی میان دو کشور تکیه دارد و هر توافقی را موقتی و شکننده توصیف میکند.
واکنش رسانههای غربی به تفاهم اخیر میان تهران و واشنگتن نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است.
تفاهم اولیه، نه توافق نهایی
روز یکشنبه این هفته از شکلگیری یک تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا خبر داده شد؛ تفاهمی که نه بهعنوان یک توافق نهایی، بلکه بهعنوان چارچوب اولیه برای کاهش تنشها و آغاز مذاکرات گستردهتر میان دو طرف توصیف میشود. بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی مقامهای دو طرف و رسانههای آمریکایی، این تفاهمنامه شامل موضوعاتی مانند توقف برخی درگیریها، طرحهایی درباره بازگشایی مسیرهای تجاری از جمله تنگه هرمز و بررسی تدریجی کاهش برخی محدودیتهای اقتصادی علیه تهران است.
همچنین قرار است طی یک دوره زمانی حدود ۶۰ روزه، مذاکرات فنی و سیاسی برای تبدیل این تفاهم اولیه به یک توافق جامع دنبال شود. در گزارش گاردین آمده است که بخش مهمی از جزئیات کلیدی از جمله نحوه نظارت بر فعالیتهای هستهای ایران، سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده و چگونگی رفع تحریمها هنوز مشخص نشده و به مذاکرات بعدی موکول شده است.
این روزنامه تأکید کرد آنچه اعلام شده است، یک توافق نهایی نیست، بلکه چارچوبی اولیه برای آغاز مذاکرات گستردهتر است.
جزئیات مبهم و روایتهای متفاوت
ابهام در جزئیات، مهمترین ویژگی توافقی است که اکنون در مرکز توجه رسانههای اروپایی و آمریکایی قرار گرفته است. بخش بزرگی از روزنامهها و شبکههای خبری بزرگ آمریکا بر این نکته تأکید کردهاند آنچه اعلام شده، بیش از آنکه یک توافق نهایی باشد، یک چارچوب سیاسی برای جلوگیری از تشدید بحران است. از نگاه این رسانهها، واشنگتن و تهران موفق شدهاند بر سر اصول کلی به تفاهم برسند، اما هنوز بر سر مهمترین مسائل اختلاف دارند.
«جولیان بورگر» تحلیلگر گاردین انگلیس، در یادداشتی با عنوان «استقبال ترامپ از توافقی که فقط مشکلاتی را حل میکند که به دلیل جنگ آغازشده و از سوی خودش ایجاد شدهاند»، این تفاهمنامه را دارای ابهامها و تفسیرهای متناقض توصیف میکند و مینویسد که پیش از امضای نهایی آن در ژنو، هنوز موانعی وجود دارد.
رویترز هم گزارش داده است که در این تفاهمنامه، ایران متعهد شده است وارد مسیر مذاکراتی درباره فعالیتهای هستهای خود شود و درباره محدودسازی فعالیتهای غنیسازی گفتگو کند. در مقابل، آمریکا وعده داده است که در صورت اجرای تعهدات از سوی تهران، بخشی از محدودیتهای اقتصادی را کاهش دهد، داراییهای مسدودشده ایران را آزاد کند و زمینه را برای سرمایهگذاری و بازسازی اقتصاد ایران فراهم سازد. با این حال، هیچیک از این موارد هنوز جنبه اجرایی پیدا نکرده و همه آنها به نتیجه مذاکرات آتی وابسته است؛ موضوعی که باعث شده است حتی حامیان توافق در آمریکا نیز از قطعی بودن موفقیت آن سخن نگویند.
از مدیریت بحران تا توقف تنش
رسانههایی مانند گاردین و الجزیره میگویند اهمیت این توافق بیش از آنکه در مفاد آن باشد، در توقف چرخه تشدید تنش نهفته است. جولیان بورگر استدلال میکند که توافق جدید بر کاهش تنشها، توقف برخی خصومتها و ایجاد مسیر گفتگو متمرکز است، در حالی که مذاکرات هستهای به آینده موکول شده است. الجزیره نیز در یک گزارش تحلیلی نوشته است: هر توافقی که اکنون حاصل شود، لزوماً توافق صلح نهایی نخواهد بود، بلکه میتواند بهعنوان تفاهمی برای حفظ آتشبس و ادامه مذاکرات عمیقتر تلقی شود. در روزهای اخیر، بخش مهمی از پوشش رسانهای آمریکا بر برداشت متفاوت دو طرف از مفاد این تفاهمنامه متمرکز شده است. برای مثال، والاستریت ژورنال در گزارشی با اشاره به نحوه روایت توافق در تهران و واشنگتن، از تفاوت برداشت دو طرف نسبت به مفاد و دستاوردهای آن خبر داده است.
به نوشته این روزنامه، در حالی که مقامهای آمریکایی بر تعهدات هستهای ایران و موضوعات مرتبط با مسیرهای منطقهای و اقتصادی تأکید میکنند، رسانههای رسمی ایران تصویری متفاوت از امتیازهای بهدستآمده ارائه میدهند و همین امر نشان میدهد که هنوز برداشت مشترکی از برخی جنبههای توافق وجود ندارد. در چنین شرایطی، توافق بیشتر به یک چارچوب اولیه شباهت دارد تا یک نقشه راه روشن.
شکاف سیاسی در هر دو طرف
در تحلیلهای منتشرشده در رسانههای داخلی ایران، تجربه خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ همچنان یکی از اصلیترین مبانی تردید نسبت به هر توافق جدید با واشنگتن تلقی میشود. در این روایت رسانهای، بر بیثباتی تعهدات آمریکا و تغییرپذیری سیاست خارجی این کشور با تغییر دولتها تأکید میشود و به همین دلیل، هر توافق احتمالی نیازمند سازوکارهای اجرایی و ضمانتهای سختگیرانهتر از برجام دانسته میشود. در کنار این نگاه محتاطانه، در برخی تحلیلهای همین رسانهها بر پیامدهای منفی شکست مذاکرات، ازجمله افزایش تنشهای منطقهای و فشارهای اقتصادی، اشاره شده و این دیدگاه مطرح است که حتی یک توافق محدود و مرحلهای میتواند نسبت به ادامه وضعیت فعلی، گزینهای قابل بررسی باشد. در آمریکا نیز برخی پژوهشگران نزدیک به جریان حامی دیپلماسی ازجمله «آریل لویته» در اندیشکده کارنگی، هشدار میدهند که تداوم بنبست دیپلماتیک میتواند خطر تشدید تنشهای منطقهای را افزایش دهد.
در گزارش بنیاد بروکینگز با عنوان «محدود کردن توان هستهای ایران در آینده» که توسط «رابرت آینهورن» و «ریچارد نفیو» تهیه شده است نیز تأکید شده است: یکی از ضعفهای ساختاری توافق برجام، نبود پشتوانه سیاسی پایدار در داخل آمریکا بود و به همین دلیل هر توافق جدید با ایران برای آنکه پایدار و قابل اجرا باشد، نیازمند اجماع سیاسی گسترده در واشنگتن است، زیرا در غیر این صورت با تغییر دولتها، در معرض بازنگری یا تضعیف قرار خواهد گرفت.
شکاف سیاسی بر سر توافق با ایران در آمریکا پدیده تازهای نیست. در میان دموکراتها چهرههایی مانند «کریس مورفی» و «بن کاردین» در سالهای گذشته از دیپلماسی به عنوان راهی برای کاهش احتمال دستیابی ایران به سلاح هستهای دفاع کردهاند. در مقابل، جمهوریخواهانی مانند «لیندسی گراهام»، «جان تون» و «تام تیلیس» درباره توافق اخیر خواستار شفافسازی بیشتر شده و نسبت به نحوه نظارت بر تعهدات هستهای ایران و اجرای مفاد توافق ابراز تردید کردهاند.
آینده توافق؛ مدیریت بحران یا حل اختلاف
در ارزیابی آینده توافق، بسیاری از تحلیلها بر نقش آن در کاهش تنشهای کوتاهمدت متمرکز هستند، نه حلوفصل نهایی اختلافات. در برخی گزارشهای رسانهای از جمله والاستریت ژورنال، این توافق بخشی از روندی توصیف شده که هنوز درباره موضوعات اصلی، ازجمله تحریمها و برنامه هستهای به نتیجه نهایی نرسیده است.
همچنین در تحلیلهای اندیشکدهای تأکید میشود که موفقیت هر روند مذاکره بیش از آنکه به حل کامل اختلافات وابسته باشد، به توانایی طرفین در مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید تنش بستگی دارد. از این منظر، توافق فعلی در بخش قابلتوجهی از تحلیلهای آمریکایی نه به عنوان نقطه پایان اختلافات، بلکه به عنوان فرصتی برای ادامه گفتگوها و کاهش خطر رویاروییهای بعدی ارزیابی میشود.