این ابلاغیه محصولاتی نظیر کنسانتره سنگآهن، گندله، آهن اسفنجی و بریکت را در بر میگیرد؛ محصولاتی که حلقههای ابتدایی زنجیره فولاد را تشکیل میدهند و هرگونه تغییر در قیمت آنها، در نهایت بر هزینه تولید شمش، میلگرد، تیرآهن و سایر محصولات فولادی نیز اثرگذار خواهد بود.
بر اساس دستورالعمل جدید، اگر بیش از ۶۰ درصد از حجم عرضه یک شرکت معامله شود، قیمت پایه عرضه بعدی دو درصد افزایش خواهد یافت؛ این در حالی است که در دستورالعمل قبلی این افزایش سه درصد بود. همچنین افزایش قیمت در بازه معامله ۳۰ تا ۶۰ درصد عرضه، از دو درصد به یک درصد کاهش یافته است. در سمت مقابل نیز کاهش قیمتها با شیب ملایمتری انجام خواهد شد؛ بهطوریکه افت قیمت در صورت معامله کمتر از ۱۰ درصد عرضه از منفی دو درصد به منفی یک درصد و در صورت عدم انجام معامله از منفی سه درصد به منفی دو درصد رسیده است.

به بیان دیگر، بورس کالا مکانیزم قیمتگذاری را تغییر نداده، بلکه سرعت واکنش قیمت پایه به شرایط بازار را کاهش داده است.
زنجیرهای که از معدن آغاز میشود
برای درک اهمیت این تصمیم باید به ساختار صنعت فولاد نگاه کرد. زنجیره فولاد از استخراج سنگآهن آغاز میشود و پس از تولید کنسانتره، گندله، آهن اسفنجی و شمش، در نهایت به محصولاتی مانند میلگرد، تیرآهن و ورق فولادی میرسد.
در این میان، هر حلقه ماده اولیه حلقه بعدی محسوب میشود. به همین دلیل، تغییر در قیمت کنسانتره تنها بر درآمد شرکتهای معدنی اثر نمیگذارد، بلکه هزینه تولید گندله، آهن اسفنجی، شمش و در نهایت محصولات نهایی فولادی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
به همین دلیل، تغییر در فرمول قیمتگذاری حلقههای ابتدایی زنجیره، صرفاً یک تصمیم برای معدنکاران نیست؛ بلکه سیاستی است که کل صنعت فولاد را تحت تأثیر قرار میدهد.
برندگان و بازندگان ابلاغیه
در نگاه نخست، کاهش دامنه افزایش قیمتها میتواند به معنای کند شدن رشد درآمد شرکتهای معدنی باشد.
شرکتهایی مانند گلگهر (کگل)، چادرملو (کچاد)، گهرزمین (کگهر) و صبانور (کنور) که از بزرگترین تولیدکنندگان کنسانتره و گندله کشور به شمار میروند، در دورههای رونق بازار با سرعت کمتری قادر خواهند بود نرخ فروش محصولات خود را افزایش دهند.
در مقابل، فولادسازانی که مصرفکننده این مواد اولیه هستند، از جمله فولاد مبارکه، فولاد خوزستان، فولاد هرمزگان، فولاد کاوه جنوب کیش و آهن و فولاد ارفع، با رشد ملایمتر قیمت مواد اولیه مواجه خواهند شد؛ موضوعی که میتواند بخشی از فشار هزینه تولید آنها را کاهش دهد.
البته باید توجه داشت که بسیاری از این شرکتها زنجیره تولید یکپارچه دارند. برای مثال، گلگهر و چادرملو علاوه بر فروش کنسانتره، خود نیز گندله و آهن اسفنجی تولید میکنند و فولاد مبارکه نیز بخشی از مواد اولیه خود را در داخل مجموعه تأمین میکند. بنابراین اثر نهایی این ابلاغیه بیش از آنکه به رشد یا افت قیمت یک محصول وابسته باشد، به میزان یکپارچگی زنجیره هر شرکت بستگی دارد.

کاهش نوسان یا کاهش کارایی؟
اگرچه هدف اعلامنشده این سیاست، کنترل نوسانات قیمت در زنجیره فولاد به نظر میرسد، اما این تصمیم پرسشهای مهمی را نیز درباره کارایی نظام قیمتگذاری در بورس کالا ایجاد میکند.
اساس این فرمول بر نسبت معامله به عرضه استوار است؛ یعنی هرچه درصد بیشتری از عرضه یک شرکت معامله شود، قیمت پایه در عرضه بعدی افزایش مییابد و برعکس.
اما این نسبت الزاماً نشاندهنده تقاضای واقعی بازار نیست.
در بازاری که عرضهکننده میتواند حجم عرضه خود را تغییر دهد، نسبت معامله به عرضه نیز قابل مدیریت خواهد بود. کاهش حجم عرضه، بدون آنکه تقاضای واقعی افزایش یافته باشد، میتواند نسبت معامله را بالا ببرد و زمینه افزایش قیمت پایه را فراهم کند. در چنین شرایطی، شاخصی که قرار است نماینده وضعیت بازار باشد، خود میتواند تحت تأثیر رفتار عرضهکنندگان قرار گیرد.
از سوی دیگر، ارزش واقعی محصولات زنجیره فولاد تنها به معاملات بورس کالا وابسته نیست. قیمت جهانی سنگآهن، نرخ شمش صادراتی، نرخ ارز، هزینه انرژی، محدودیتهای برق و گاز و سیاستهای صادراتی، همگی متغیرهایی هستند که بر ارزش اقتصادی این محصولات اثر میگذارند. در چنین فضایی، محدود کردن افزایش یا کاهش قیمت به دامنههای از پیش تعیینشده، ممکن است باعث شود قیمتهای داخلی با فاصله زمانی بیشتری خود را با واقعیتهای بازار تطبیق دهند.
چالش دیگر، انتقال نامتوازن سود در طول زنجیره است. زمانی که قیمت حلقههای ابتدایی با یک فرمول کنترل میشود اما قیمت حلقههای بعدی تحت تأثیر متغیرهای متفاوتی قرار دارد، ممکن است بخشی از حاشیه سود از یک حلقه به حلقه دیگر منتقل شود. در چنین شرایطی، این بازار نیست که تعیین میکند ارزش افزوده در کدام بخش زنجیره ایجاد شده، بلکه فرمول قیمتگذاری بخشی از این توزیع سود را رقم میزند.
از منظر بازار سرمایه نیز این موضوع اهمیت مضاعفی دارد. سرمایهگذاران ارزش شرکتها را بر اساس توان سودآوری آنها و چشمانداز جریانهای نقدی آینده برآورد میکنند. هرچه قیمت محصولات بیشتر از مکانیزم عرضه و تقاضا فاصله بگیرد، پیشبینی سودآوری شرکتها نیز دشوارتر خواهد شد و تحلیلگران ناچار خواهند بود علاوه بر متغیرهای اقتصادی، رفتار سیاستگذار را نیز در مدلهای ارزشگذاری خود لحاظ کنند.
در همین حال، محدود شدن سرعت تعدیل قیمتها میتواند انگیزه سرمایهگذاری در بخش معدن و فرآوری سنگآهن را نیز تحت تأثیر قرار دهد. سرمایهگذاری در پروژههای معدنی معمولاً با افق زمانی بلندمدت انجام میشود و بازده آن تا حد زیادی به امکان فروش محصولات با قیمتهای متناسب با شرایط بازار وابسته است. هرچه مکانیزم انتقال سیگنالهای قیمتی کندتر شود، بازگشت سرمایه نیز با عدمقطعیت بیشتری همراه خواهد بود.
در نهایت، مهمترین پرسش همچنان بیپاسخ باقی میماند؛ آیا بورس کالا باید محلی برای کشف قیمت باشد یا نهادی برای مدیریت قیمت؟ تا زمانی که دامنه تغییرات، سقف و کفهای قیمتی و فرمولهای از پیش تعیینشده بر معاملات حاکم باشند، قیمتهای کشفشده لزوماً همان قیمت تعادلی بازار نخواهند بود، بلکه قیمتی خواهند بود که بازار اجازه دارد در چارچوب سیاستهای تعیینشده به آن برسد. این تفاوت، شاید مهمترین نقدی باشد که همچنان به نظام قیمتگذاری زنجیره فولاد وارد است.