در دو دهه گذشته، فدرال رزرو از یک بانک مرکزی سنتی به نهادی تبدیل شد که علاوه بر تعیین نرخ بهره، با خرید گسترده اوراق قرضه، هدایت انتظارات و ارتباط مستمر با بازارها، نقش پررنگی در شکل‌دهی به اقتصاد آمریکا ایفا کرد. اما با آغاز ریاست کوین وارش، بسیاری از تحلیلگران معتقدند این رویکرد در آستانه تغییر قرار گرفته است.

وارش که خود در جریان بحران مالی ۲۰۰۸ عضو هیئت‌مدیره فدرال رزرو بود، معتقد است ابزارهای فوق‌العاده‌ای مانند «تسهیل کمی» باید تنها در شرایط بحرانی به کار گرفته شوند، نه اینکه به بخشی دائمی از سیاست پولی تبدیل شوند. از نگاه او، بانک مرکزی نباید به بازیگر همیشگی بازارهای مالی تبدیل شود.

تفاوت دیگر وارش با رؤسای اخیر فدرال رزرو، نگاه او به ارتباطات بانک مرکزی است. پس از دوران بن برنانکی، هدایت انتظارات و اطلاع‌رسانی مستمر به یکی از مهم‌ترین ابزارهای سیاست پولی تبدیل شد؛ تا جایی که بازارها به تک‌تک واژه‌های مقامات فدرال رزرو واکنش نشان می‌دادند. اما وارش معتقد است وابستگی بیش از حد بازارها به پیام‌های بانک مرکزی، اعتبار این نهاد را تضعیف می‌کند و سرمایه‌گذاران را از تمرکز بر واقعیت‌های اقتصادی دور می‌سازد.

به همین دلیل، بسیاری او را از نظر فلسفه سیاست‌گذاری نزدیک‌تر به آلن گرینسپن می‌دانند؛ رئیس پیشین فدرال رزرو که به مداخله محدود و اظهارنظرهای حساب‌شده مشهور بود. البته وارش یک تفاوت مهم با گرینسپن دارد؛ او تجربه بحران مالی ۲۰۰۸ و همه‌گیری کرونا را با خود به همراه دارد و می‌داند در شرایط اضطراری، استفاده از ابزارهای غیرمتعارف اجتناب‌ناپذیر است.

اکنون پرسش اصلی این است که آیا فدرال رزرو با رهبری وارش وارد دوره‌ای خواهد شد که در آن، اعتبار بانک مرکزی بار دیگر مهم‌ترین ابزار سیاست‌گذاری باشد؛ دوره‌ای که این نهاد کمتر سخن بگوید، کمتر مداخله کند و بیش از هر چیز، اعتماد بازارها را از مسیر عملکرد خود به دست آورد.