تجربه شهرسازی ژاپن فقط به برج‌های بلند و شهرهای متراکم خلاصه نمی‌شود؛ پشت بسیاری از پروژه‌های شهری این کشور، سال‌ها گفت‌وگو با ساکنان، مشارکت جامعه محلی و تلاش برای حفظ پیوندهای اجتماعی قرار دارد. کتاب «شهرسازی برای همزیستی اجتماعی» که به‌تازگی به فارسی ترجمه و به صورت رایگان منتشر شده، روایتی از همین تجربه و تفاوت‌های آن با شیوه برنامه‌ریزی شهری در ایران ارائه می‌دهد. با مترجم این کتاب میثم معصومی که فارغ التحصیل دانشگاه توهوکو ژاپن است به بهانه این کتاب درباره رویکردهای برنامه‌ریزی شهری در ژاپن گفت‌وگو کردیم. او در این مصاحبه از تفاوت‌های میان برنامه‌ریزی شهری میان ژاپن و ایران می‌گوید و تاکید دارد: شهرداری‌ها در ژاپن که متولی اصلی اجرای بسیاری از طرح‌های شهری هستند از نظر حیطه فعالیت و میزان اختیار با شهرداری‌های ایران تفاوت زیادی دارند. دامنه مسئولیت شهرداری‌ها در ژاپن بسیار گسترده‌تر است. برای مثال آموزش و پرورش در ایران ارتباط مستقیمی با شهرداری ندارد اما در ژاپن زیرمجموعه مدیریت شهری قرار می‌گیرد.

*به عنوان نخستین پرسش دوست دارم بدانم چه شد که کتاب «شهرسازی برای همزیستی اجتماعی» را برای ترجمه انتخاب کردید و چرا آن را رایگان نشر دادید؟

دلیل انتخاب این کتاب برای ترجمه این بود که برخلاف بسیاری از کتاب‌های حوزه شهرسازی که تخصصی هستند و معمولا فقط به یکی از ابعاد شهرسازی می‌پردازند این کتاب نگاه جامع‌تری به موضوع دارد. نکته مهم‌تر این است که عمده منابعی که در حوزه شهرسازی در اختیار ماست بر تجربه کشورهای غربی تکیه دارد و اطلاعات ما درباره تجربه کشورهای شرقی مثل ژاپن بسیار کمتر است. حتی اگر اطلاعاتی هم در این زمینه وجود داشته باشد معمولا از طریق منابع غربی به ما منتقل شده است. به همین دلیل قصد داشتم با ترجمه این کتاب بخشی از تجربه کشورهای شرقی را هم در اختیار مخاطبان ایرانی قرار دهم. این کتاب دانشگاهی است اما در عین حال با زبان ساده و نگاه جامعی به شهرسازی می‌پردازد. به همین دلیل می‌تواند مخاطبان ایرانی را با ابعاد مختلف شهرسازی در ژاپن آشنا کند. همین ویژگی یکی از دلایلی بود که این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردم. درباره اینکه چرا تصمیم گرفتم کتاب را رایگان در اختیار مخاطبان قرار دهم دلایل مختلفی وجود داشت اما دو دلیل برای من مهم‌تر بود. دلیل اول به شرایط اقتصادی برمی‌گردد. تجربه به من نشان داده است که هزینه خرید کتاب در شرایط فعلی برای بسیاری از خانواده‌ها و مخاطبان بالاست. اگر این کتاب به شکل معمول چاپ و منتشر می‌شد به دلیل قیمت تمام‌شده بالا ممکن بود در دسترس همه قرار نگیرد و تنها عده محدودی امکان مطالعه آن را داشته باشند.

دلیل دیگر برای من شخصی‌تر بود. در شرایط پیچیده‌ای که کشور در آن قرار گرفت و با شروع جنگ این احساس آزارم می‌داد که کاری از دستم برای کشورم برنمی‌آید. با خودم فکر کردم شاید ترجمه این کتاب بتواند خشت کوچکی برای آینده باشد. برای روزی که امیدوارم به زودی فرا برسد و جنگ پایان پیدا کند. شاید در آن روز تجربه ژاپن بتواند به همه ما از متخصصان گرفته تا مردم عادی کمک کند که دست به دست هم بدهیم و شهرهای بهتری بسازیم. این موضوع به یکی دیگر از دلایل ترجمه کتاب هم برمی‌گردد. کتاب توضیح می‌دهد که شهرسازی فقط یک امر تخصصی نیست و شهروندان هم باید در فرایند طراحی و برنامه‌ریزی شهر نقش داشته باشند. آرزوی من این است که این کتاب بتواند حتی به اندازه یک قدم کوچک به جا افتادن چنین نگاهی در ایران کمک کند. اینکه شهروندان نسبت به حقوق و توانایی‌های خود آگاه‌تر شوند و بتوانند زبان مشترکی با مدیریت شهری پیدا کنند. اگر این کتاب بتواند به شکل‌گیری چنین زبان مشترکی کمک کند و شهروندان و مدیریت شهری بتوانند در کنار هم برای ساختن شهر بهتر تلاش کنند بخش بزرگی از آینده‌ای که در ذهن دارم محقق خواهد شد. به همین دلیل این کتاب را ترجمه کردم و تصمیم گرفتم آن را رایگان در اختیار همه قرار دهم.

*جست‌وجوهای من به زبان فارسی درباره نام نویسنده کتاب یعنی «هی‌روشی می‌مورا» به جایی نرسید،‌ به نظر می‌رسد که این نویسنده برای مخاطب ایرانی آشنا نباشد،‌ کمی درباره او توضیح دهید،‌ او دقیقا چه ایده‌هایی را در زمینه شهرسازی دنبال می‌کرد؟ چه رویکردی داشت؟

«هی روشی می مورا» سال‌ها استاد دانشگاه کیوتو بود و در همان دانشگاه بازنشسته شد. این کتاب در واقع حاصل حدود ۳۰ سال فعالیت حرفه‌ای و پژوهشی او در دانشگاه کیوتو است. میمورا علاوه بر فعالیت دانشگاهی در حوزه حرفه‌ای هم حضور فعالی داشت و در پروژه‌های مختلف شهری نقش ایفا کرد. بخش زیادی از این پروژه‌ها در منطقه پیرامون کیوتو و در محدوده‌ای انجام شده که در ژاپن به آن منطقه کانسای گفته می‌شود. او در طراحی و برنامه‌ریزی شهرهای مختلف این منطقه هم نقش داشته است. دانشگاه کیوتو هم یکی از معتبرترین دانشگاه‌های ژاپن است و بعد از دانشگاه توکیو جایگاه بسیار مهمی در نظام دانشگاهی این کشور دارد. کیوتو و اوساکا هم از مراکز مهم علمی در ژاپن هستند. بسیاری از پروژه‌ها و نمونه‌هایی که در این کتاب معرفی شده‌اند پروژه‌هایی هستند که خود میمورا در طراحی یا برنامه‌ریزی آنها نقش داشته است. با این حال نام او برای مخاطبان ایرانی چندان شناخته‌شده نیست. در حوزه معماری ژاپن رویه‌ای وجود دارد که بسیاری از معماران آثار علمی و حرفه‌ای خود را به دو زبان ژاپنی و انگلیسی منتشر می‌کنند و ارتباط زیادی هم با کشورهای دیگر دارند. به همین دلیل ما معماران ژاپنی زیادی را می‌شناسیم. اما در حوزه شهرسازی وضعیت متفاوت است و شهرسازان ژاپنی کمتر در خارج از این کشور شناخته شده‌اند. همان‌طور که می مورا در مقدمه کتاب توضیح می‌دهد او از بنیان‌گذاران رشته برنامه‌ریزی شهری در شاخه‌ای است که از معماری در ژاپن شکل گرفته است. با این حال نوشته‌ها و کتاب‌های زیادی از او به زبان انگلیسی منتشر نشده است. به همین دلیل برای جامعه علمی ایران هم چهره شناخته‌شده‌ای نیست و شاید بتوان گفت با ترجمه این کتاب برای نخستین بار به شکل جدی به مخاطبان ایرانی معرفی می‌شود. شاید بد نباشد برای توضیح جایگاه می مورا به ساختار رشته شهرسازی در ژاپن هم اشاره کنم. شهرسازی یک رشته میان‌رشته‌ای است و در ژاپن در دو مسیر متفاوت رشد کرده است. یک مسیر در زیرمجموعه رشته معماری شکل گرفته که میمورا هم به همین شاخه تعلق دارد. مسیر دیگر در زیرمجموعه مهندسی عمران شکل گرفته است. متخصصانی که از مهندسی عمران وارد حوزه شهرسازی شده‌اند بیشتر بر زیرساخت‌ها و تأسیسات شهری تمرکز داشته‌اند. موضوعاتی مثل جاده، پل، حمل‌ونقل و زیرساخت‌های کالبدی شهر بیشتر در این شاخه مورد توجه قرار گرفته است. در مقابل کسانی که از معماری وارد شهرسازی شده‌اند بیشتر به ابعاد اجتماعی و عملکردی شهر پرداخته‌اند. می مورا هم متعلق به همین جریان در شهرسازی ژاپن است.

* همزیستی اجتماعی که در عنوان کتاب استفاده شده، دقیقا چه معنایی دارد؟

یکی از اهداف اصلی کتاب ایجاد بستری است که همه مردم بتوانند در کنار یکدیگر زندگی بهتری داشته باشند. کتاب با چنین نگاهی به شهرسازی می‌پردازد و به دنبال این است که شهر به گونه‌ای طراحی شود که همه شهروندان بتوانند در کنار یکدیگر زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشند. البته مفهوم همزیستی در این کتاب فقط به رابطه انسان‌ها با یکدیگر محدود نمی‌شود و معنای گسترده‌تری دارد. منظور کتاب همزیستی همه موجودات زنده در شهر است. برای مثال در بخشی که به طراحی فضاهای سبز اختصاص دارد به طور مفصل به این موضوع پرداخته می‌شود که فضای شهری باید به گونه‌ای طراحی شود که اکوسیستم و نیازهای سایر موجودات زنده هم در آن مورد توجه قرار بگیرد و امکان زیست برای موجوداتی که در محیط شهری زندگی می‌کنند فراهم باشد. بنابراین وقتی کتاب از همزیستی صحبت می‌کند فقط منظورش همزیستی انسان با انسان نیست و رابطه انسان با سایر موجودات زنده را هم در بر می‌گیرد.

*من وقتی عنوان کتاب را مشاهده کردم به یاد شعار سال‌های اخیر مدیران شهری افتادم،‌ شعارهایی نظیر «تهران،‌ شهری برای همه». آیا ایده این کتاب همان شعارهایی است که قبلا شنیدیم؟

در جامعه ما مسئله همزیستی انسان‌ها با یکدیگر شاید در حال حاضر موضوع مهم‌تر و به‌روزتری باشد. چیزی شبیه همان مفهومی که در شعار «تهران برای همه» مطرح می‌شود. ما هنوز با این مسئله درگیر هستیم و به همین دلیل من ترجیح دادم در عنوان کتاب بیشتر روی این بخش از مفهوم همزیستی تمرکز کنم. هرچند نگاه خود کتاب از این موضوع فراتر می‌رود.

البته میان مفهوم همزیستی اجتماعی در این کتاب و شعاری مثل «تهران برای همه» هم می‌توان تفاوتی قائل شد. نمی‌توانم با قاطعیت درباره این شعار قضاوت کنم اما برداشت شخصی من این است که در «تهران برای همه» همچنان تا حدودی نگاه از بالا وجود دارد. یعنی مدیریت شهری قرار است تهران را برای زندگی همه شهروندان آماده کند. اما در مفهوم همزیستی اجتماعی که در این کتاب مطرح می‌شود قرار نیست فقط نهادی مثل مدیریت شهری شرایط مطلوب را برای مردم فراهم کند و مردم از نتیجه آن بهره‌مند شوند. هدف این است که بستری شکل بگیرد که خود مردم هم بتوانند در ساختن محیط زندگی بهتر نقش داشته باشند. یعنی شهروندان نه فقط در نتیجه بهسازی و بهبود محیط شهری بلکه در خود فرایند آن هم مشارکت داشته باشند. کتاب بر این موضوع تأکید زیادی دارد که نباید فقط منتظر یک مدیریت شهری ایده‌آل باشیم که محیط مطلوب را برای شهروندان ایجاد کند. رویکرد حاکم بر کتاب این است که باید از ظرفیت‌های اجتماعی مردم استفاده کرد و آنها را در ساخت و بهبود محیط زندگی خود مشارکت داد.

*این ایده شهرسازی مبتنی بر همزیستی اجتماعی در شهری هم بوده که صفر تا صد اجرا شده باشد؟

این بیشتر یک رویکرد است تا الگویی که بتوان گفت در یک شهر به نقطه نهایی رسیده است. هدف این رویکرد این است که با مشارکت حداکثری مردم فضایی ایجاد شود که همه بتوانند در ساخت و بهبود محیط زندگی خود نقش داشته باشند و در عین حال شرایط مناسب برای زندگی همه فراهم شود.

با این حال بعید است بتوان شهری را پیدا کرد که ادعا کند به شکل کامل به وضعیت ایده‌آل مورد نظر این رویکرد رسیده است. این نگاه حدود دو یا سه دهه است که بیشتر مورد توجه قرار گرفته و همچنان هم ادامه دارد. در پروژه‌ها و برنامه‌های مختلف تلاش می‌شود شرایط نسبت به گذشته مساعدتر شود و بستر بیشتری برای شکل‌گیری این همزیستی فراهم شود. در نهایت هر جامعه‌ای را که بررسی کنیم همچنان جای نقد و بهبود وجود دارد. بنابراین به نظر من نمی‌توان گفت این ایده در جایی به طور کامل محقق شده است. چیزی که می‌توان مشاهده کرد این است که در طول زمان و در پروژه‌های مختلف این رویکرد بیشتر نهادینه شده و تأثیر آن بر محیط شهری نسبت به گذشته بیشتر قابل مشاهده است.

*یکی از ایده‌های کلیدی‌ای که در این کتاب دنبال می‌شود،‌ موضوع برنامه‌ریزی شهری است که به گمانم یک فصل کامل هم به این ایده اختصاص داده شده است،‌ در این فصل از رویکردهایی صحبت شده که من مشابه آن را در ایران ندیدم،‌ مفهوم برنامه‌ریزی شهری در ژاپن چه تفاوتی با ایران دارد؟

اگر بخواهیم درباره اصول اولیه برنامه‌ریزی و طراحی شهری در ژاپن صحبت کنیم و آن را با ایران مقایسه کنیم ابتدا باید به دو تفاوت عمده در ساختار تهیه و اجرای طرح‌های شهری در این دو کشور اشاره کنیم. تفاوت اول به ساختار شهرداری‌ها برمی‌گردد. شهرداری‌ها در ژاپن که متولی اصلی اجرای بسیاری از طرح‌های شهری هستند از نظر حیطه فعالیت و میزان اختیار با شهرداری‌های ایران تفاوت زیادی دارند. دامنه مسئولیت شهرداری‌ها در ژاپن بسیار گسترده‌تر است. برای مثال آموزش و پرورش در ایران ارتباط مستقیمی با شهرداری ندارد اما در ژاپن زیرمجموعه مدیریت شهری قرار می‌گیرد. موضوعاتی مثل تأمین اجتماعی بهزیستی و حتی تأمین آب و برق شهر هم در حوزه مسئولیت شهرداری‌ها قرار دارند. در ایران شرایط متفاوت است. هرکدام از این حوزه‌ها سازمان متولی مستقلی دارند و بیشتر آنها زیرمجموعه دولت هستند. آموزش و پرورش بهزیستی و اداره آب و برق همگی به دولت وابسته‌اند اما شهرداری ساختار نسبتا مستقلی دارد و زیرمجموعه دولت محسوب نمی‌شود. این تفاوت بنیادین را باید در مقایسه نظام برنامه‌ریزی شهری دو کشور در نظر گرفت. تفاوت دوم به ساختار قانونی برنامه‌ریزی شهری در ژاپن مربوط می‌شود. در ژاپن دو قانون بسیار مهم وجود دارد. یکی قانون برنامه‌ریزی شهری و دیگری قانون مقررات ساختمان است. این دو قانون بخش مهمی از ساختار برنامه‌ریزی شهری را مشخص می‌کنند و از این نظر با قوانین ایران تفاوت دارند. در ایران بعضی قوانین حتی ممکن است از برخی جهات مترقی‌تر از قوانین ژاپن باشند. برای مثال در قانون نظام مهندسی یا قوانین مرتبط با شهرسازی بیشتر رویکردهای کلی مشخص شده‌اند و جزئیات و ضوابط معمولا در دستورالعمل‌ها و بخشنامه‌های بعدی تعریف می‌شوند. در ژاپن اما بسیاری از مقررات و جزئیات مستقیما در همین قوانین اصلی تعریف شده‌اند. برای مثال نظام پهنه‌بندی عملکردی شهر در قانون برنامه‌ریزی شهری ژاپن تعریف شده است. در این قانون مشخص شده که شهرها باید با چه ساختاری پهنه‌بندی شوند. سلسله‌مراتب عملکردی پهنه‌ها چگونه باشد و پهنه‌های مسکونی تجاری و سایر پهنه‌ها چه ویژگی‌هایی داشته باشند. حتی ریزپهنه‌های آنها هم به طور کامل تعریف شده‌اند. به همین دلیل وقتی در هر نقطه‌ای از ژاپن گفته می‌شود یک ساختمان در پهنه مسکونی قرار دارد ضوابط مرتبط با آن در سراسر کشور ساختار مشخص و یکسانی دارد. در ایران چنین شرایطی وجود ندارد و هر شهر می‌تواند نظام پهنه‌بندی خاص خود را داشته باشد. این نظام‌ها هم در شورای عالی شهرسازی و معماری تصویب می‌شوند و در نتیجه با تنوع زیادی در ساختار پهنه‌بندی شهرهای مختلف روبه‌رو هستیم. با توجه به این دو تفاوت عمده نظام برنامه‌ریزی شهری ژاپن هم ساختار متفاوتی پیدا می‌کند. شهرداری‌ها در چارچوبی که قوانین مشخص کرده‌اند به شکل نسبتا مستقل برای هر شهر برنامه‌ریزی می‌کنند و خودشان مسئول اجرای طرح‌ها هستند. از آنجا که حوزه فعالیت و اختیارات شهرداری‌ها گسترده‌تر است برنامه‌های شهری هم ابعاد گسترده‌تری پیدا می‌کنند. در کتاب هم نموداری وجود دارد که نشان می‌دهد برنامه‌های شهری در ژاپن حوزه‌های اجتماعی اقتصادی و کالبدی را به طور همزمان در بر می‌گیرند و شهرداری در هر سه حوزه قدرت عمل قابل توجهی دارد. در ایران اگرچه برنامه‌های شهری ابعاد اقتصادی و اجتماعی هم دارند اما از آنجا که معمولا شهرداری مسئول اجرای آنهاست نمود اصلی این برنامه‌ها بیشتر در حوزه کالبدی دیده می‌شود و بیشتر بر تعریف و سازماندهی فضای فیزیکی شهر متمرکز هستند. این تفاوت باعث می‌شود در ژاپن ارتباط میان فضای کالبدی شهر و نیازهای اجتماعی و اقتصادی بسیار نزدیک‌تر باشد. در نمونه‌هایی از طرح‌های جامع که در کتاب هم آمده است می‌توان دید که ساختار کلی شهر متناسب با برنامه توسعه اجتماعی و اقتصادی آن تعریف می‌شود. ابتدا چشم‌اندازی برای نوع توسعه اجتماعی و اقتصادی شهر مشخص می‌شود و بعد ساختار شهر بر اساس آن شکل می‌گیرد. به نظرم این یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های برنامه‌ریزی شهری در ژاپن و ایران است. رویکردهای برنامه‌ریزی شهری در ژاپن هم متناسب با شرایط و نیازهای هر دوره تغییر می‌کنند. یکی از موضوعاتی که امروز بیشتر مورد توجه قرار گرفته این است که چگونه می‌توان شهرها را مشارکت‌محورتر کرد و مردم را در ارتقای کیفیت زندگی شهری مشارکت داد. این موضوع به یکی از مسائل مهم برنامه‌ریزی شهری آنها تبدیل شده است. موضوع دیگر این است که شهرها به شکلی طراحی شوند که افراد با حداقل جابه‌جایی و سفر درون‌شهری بتوانند نیازهای روزمره خود را برطرف کنند. این هم یکی از اهدافی است که در رویکردهای فعلی طراحی و برنامه‌ریزی شهرهای ژاپن دیده می‌شود.

*ایده کاهش جابه‌جایی و کاهش سفرهای شهری که مطرح کردید، رویکردی است که من این روزها از زبان شهرسازان بسیاری شنیده‌ام، گویی دیگر ایده گسترش حمل و نقل عمومی کارکرد کمتری در شهرها دارد و اغلب شهرها به دنبال نوعی توسعه هستند که شهروندانشان دیگر در شهر تردد اضافه نداشته باشند،‌ مثلا فردی ساکن شمال شهر نباشد اما مدرسه یا محیط دانشگاهی او در جنوب باشد.

دقیقا!‌ گسترش بی‌رویه شهرها و توسعه حومه‌نشینی از یک طرف و شکل‌گیری فضاهای شهری تک‌عملکردی از طرف دیگر از جمله مسائل معاصر ژاپن بوده و تا حدودی همچنان هم هست. فضاهای تک‌عملکردی باعث می‌شوند رفت‌وآمد مردم در سطح شهر افزایش پیدا کند و افراد برای پاسخ به نیازهای مختلف ناچار به جابه‌جایی بیشتری باشند. برای حل این مسائل اقدامات مختلفی در ژاپن انجام شده است. یکی از راهکارهایی که دنبال می‌شود استفاده از ایده شهرهای فشرده یا Compact City است،‌ در این الگو اغلب فضاهای شهری در کنار یکدیگر قرار دارند و تا حد امکان بهم نزدیکند. مثلا خانه نزدیک به مدرسه،‌ دانشگاه یا سایر فضاهای عمومی است. در کنار آن افزایش فضاهای چندعملکردی هم به عنوان یکی دیگر از راهکارها مورد توجه قرار گرفته است. این رویکردها با هدف کاهش پراکندگی شهری و کم کردن میزان جابه‌جایی‌های روزمره در شهر دنبال می‌شوند.

*آیا این رویکرد یعنی همان شهرسازی عمودی؟ تصویر برج و آسمانخراش که وقتی اسم ژاپن می‌آید در ذهن ما متبادر می‌شود؟ این رویکرد چه قدر با ایده همزیستی اجتماعی تطابق دارد؟ اصلا در برج‌های بلند می‌توان به دنبال پیوندهای اجتماعی بود؟

سوال خیلی خوبی است. شاید در ظاهر ساخت آسمان‌خراش با ایده همزیستی اجتماعی در تناقض به نظر برسد. حتی ممکن است در ذهن ما ساخت آسمان‌خراش و توسعه از این جنس مترادف با از بین رفتن پیوندهای اجتماعی باشد. ما در ایران هم تجربه‌های نسبتا مشابهی داشته‌ایم. برای مثال در پروژه نواب اگرچه با آسمان‌خراش به آن معنا روبه‌رو نبودیم اما در جریان توسعه مجدد و بلندمرتبه‌سازی عملا ساختار اجتماعی بافت از بین رفت و زیست اجتماعی بخش بزرگی از ساکنان هم دچار آسیب شد. اما تجربه ژاپن نشان می‌دهد که فرم ظاهری یا کالبدی توسعه به تنهایی تعیین نمی‌کند که همزیستی اجتماعی حفظ شود یا از بین برود. آنچه در این میان اهمیت بیشتری دارد فرایند و شیوه شکل‌گیری توسعه است. همین فرایند می‌تواند باعث حفظ و تقویت همزیستی اجتماعی شود یا برعکس به از بین رفتن آن منجر شود. نمونه‌های مختلفی در مدل‌های توسعه وجود دارد که این موضوع را نشان می‌دهد. پرداختن مفصل به همه آنها در اینجا ممکن نیست اما می‌توانم یک نمونه را مثال بزنم. در مرکز توکیو پروژه توسعه مجددی به نام «روپونگی هیلز» وجود دارد. امروز در این مجموعه چهار یا پنج برج بزرگ ساخته شده است که شامل برج‌های مسکونی اداری و تجاری هستند. اگر اشتباه نکنم بلندترین برج این مجموعه حدود ۳۳۰ متر ارتفاع دارد. این مجموعه در محله‌ای ساخته شد که پیش از آن بافت مسکونی فرسوده‌ای با خانه‌های بسیار کوچک چوبی داشت. یکی از نقاط قوت این پروژه فرایند اجرای آن است. کل فرایند ساخت و اجرای پروژه حدود ۱7 سال زمان برد. البته ممکن است این عدد دقیق نباشد اگر اشتباه نکنم چیزی نزدیک به چهارده سال از این زمان صرف جلب نظر و مشارکت ساکنان برای اجرای پروژه شد و حدود سه سال به عملیات اجرایی و عمرانی اختصاص داشت. این فرایند جزئیات بسیار زیادی داشت. یکی از نمونه‌ها این بود که ساکنان محله در جریان مذاکرات مطرح کردند که اگر قرار باشد به برج منتقل شوند باید هر ماه هزینه شارژ پرداخت کنند. در حالی که آنها سال‌ها در خانه‌های شخصی خود زندگی کرده بودند و چنین فرهنگی نداشتند و پرداخت هزینه شارژ هم برای برخی از آنها ممکن نبود. همین مسئله باعث شد مسئولان پروژه راه‌حلی پیشنهاد کنند. براساس این پیشنهاد یک طبقه از برج اداری به عنوان مشاعات متعلق به ساکنان برج مسکونی در نظر گرفته شد تا درآمد آن طبقه هزینه شارژ برج مسکونی را تأمین کند. به این ترتیب ساکنانی که پیش از آن عادت به پرداخت شارژ نداشتند دیگر مجبور نبودند این هزینه را مستقیما پرداخت کنند. می‌خواهم بگویم توجه به همین جزئیات کوچک که نمونه‌های بسیار زیادی از آنها در این پروژه وجود داشت باعث شد در نهایت بیش از ۹۸ درصد از ساکنان آن بافت فرسوده به همین برج‌های مدرن و آسمان‌خراش‌ها منتقل شوند. این تجربه نشان می‌دهد که اگر در فرایند طراحی دقت لازم وجود داشته باشد و برای گفت‌وگو با ساکنان و توجه به نیازهای آنها زمان کافی صرف شود می‌توان امکان همزیستی اجتماعی را حتی در محیط‌های کالبدی کاملا جدید و متفاوت برای ساکنانی با شیوه زندگی سنتی هم فراهم کرد.

*و اگر بازگردم به یکی از سوالاتی که پیشتر پرسیدم باتوجه به این توضیحات شما،‌ می‌توان ادعا کرد همزیستی اجتماعی در شهرهای ژاپن مشاهده می‌شود یا تلاش‌هایی که برای آن شده موفقیت‌آمیز بوده؟

شاید پاسخ این سوال با بله یا خیر کار ساده‌ای نباشد یا حداقل من دوست ندارم با این عبارات به چنین سوالی پاسخ دهم. ولی آن چیزی که از دید من مشهود است، این است که به طور حتم شهرهای ژاپن در حال پیشرفت هستند و روز به روز همزیستی اجتماعی در این شهرها بیشتر تقویت می‌شود. مسلما در میزان تحقق این هدف میان شهرهای مختلف تفاوت هست. ولی شواهدی از گسترش این رویکرد در کتاب شهرسازی برای همزیستی اجتماعی هم مشهود است. در این کتاب نزدیک به 90 بار از اصطلاح «ماچیزوکوری» استفاد شده است که نشان دهنده اهمیت این اصطلاح یک رویکرد منحصر به فرد در حوزه شهرسازی ژاپن است. ماچیزوکوری رویکردی  است که در آن جامعه محلی، متخصصان، دولت و دیگر ذی‌نفعان می‌توانند درباره آینده مکان گفت‌وگو و مذاکره کنند و آینده بهتری را بسازند که خود رویکردی است مبتنی بر رابطه نسبتا برابر میان تمام ذینفعان و ذی نفوذان. وقتی در شهرهای ژاپن راه می‌رویم، اولین چیزی که در مقایسه با شهرهای ایران نظر ما را به خود جلب می کند، حضور گسترده سالمندان و ناتوانان جسمی حرکتی در فضای شهری است، برعکس شهرهای ما که کمتر سالمند یا ناتوان جسمی در آن فعال است، تا حدی که گاهی حضور آنها را فراموش می‌کنیم، در شهرهای ژاپن با توجه ویژه به تک تک جزئیات و رفع موانع بستری برای حضور و همزیستی حداکثری تمام اقشار جامعه با هر سطح از توانایی و قابلیت دسترسی فراهم شده است. همین یک مثال کافیست است تا با قطعیت گفت که در شهرهای ژاپن به وضوح همزیستی اجتماعی بیشتر از شهرهای ایران محقق شده است.