راه مسکو از پکن جدا میشود؟
اکوایران: در حالیکه رقیبان چین ترجیح میدهند درگیریهای نظامی در دیگر مناطق جهان به پایان برسند تا با فراغ بال بر مهار چین تمرکز کنند، چین از منتفعان درگیری در صحنۀ جهانی است چرا که چنین درگیریهایی بودجه و توان رقیبانش را تحلیل میبرند.

مدتهاست که دیگر تردیدی در این باره وجود ندارد که ایالات متحده و متحدانش بزرگترین خطر پیش رویشان را چین میدانند نه روسیه. همسایگان چین و قدرتهای غربی، با توجه به تهدیداتی که از جانب چین دریافت کرده و میکنند، ترجیح میدهند نیروهای خود را در اقیانوس آرام متمرکز کنند. چین که تمام دریای جنوبی چین را از آن خود میداند، بر سر جزایر گوناگونی در آنجا با همسایگانش مناقشه دارد، در خشکی با هند درگیری مرزی دارد و شاید مهمتر از همه، میگوید میخواهد، حتی به زور، تایوان را که تا پیش از 1949 و تأسیس جمهوری خلق چین از جانب کمونیستها تحت حاکمیت پکن بود ضمیمۀ جمهوری خلق چین کند.
در حالیکه رقیبان چین ترجیح میدهند درگیریهای نظامی در دیگر مناطق جهان به پایان برسند تا با فراغ بال بر مهار چین تمرکز کنند، چین از منتفعان درگیری در صحنۀ جهانی است چرا که چنین درگیریهایی بودجه و توان رقیبانش را تحلیل میبرند. همچنین از آنجا که طی این درگیریها رقبای چین مجبور میشوند در دیگر جاها از همپیمانان خود دفاع کنند و همزمان چین میتواند در دریای چین جنوبی به علیه منافع همسایگانش فعالیت کند و امید داشته باشد که ایالات متحده به دلیل درگیری در دیگر خطوط مقدم، به تعهدات امنیتیاش در قبال همسایگان چین عمل نکند، بتواند به آنها بگوید آمریکا پشتیابن قدرتمندی نیست و چارهای جز تن دادن به گفتههای چین ندارند.
در حال حاضر، جز جنگ میان روسیه و اوکراین هیچ درگیری بزرگی وجود ندارد، جنگی که سه سال پیش و با حملۀ روسیه به اوکراین آغاز شد. در این مدت از یک سو، اوکراین با برخورداری از کمکهای مالی و تسلیحاتی غرب نزدیک به 20 درصد از خاک خود را از دست داده است و سوی دیگر، روسیه متحمل زیانهای قابل توجهی از لحاظ نیروی انسانی، ذخایر تسلیحاتی و اقتصادی شده است. حالا به نظر میرسد که رئیسجمهور ترامپ پس از ورود به کاخ سفید، قصد دارد به این جنگ پایان بدهد، البته نه با حمایت بیشتر از اوکراین، بلکه با پذیرش برخی خواستههای پوتین، از جمله جدا شدن دو جمهوری خودخواندهای که حاکمان خودخواندهشان دست نشاندۀ پوتین هستند. موافقان این طرح دلایل گوناگونی برای حمایتشان از آن مطرح کردهاند، از ناتوانی ایالات متحده برای پرداخت کمکهای مالی بیشتر تا بیاهمیت بودن مسئلۀ روسیه و اوکراین و لزوم تمرکز بر چین و حتی سخن گفتن از اینکه با پذیرفتن خواستۀ پوتین میتوان میان این کشور و چین فاصله انداخت.
کسانی که این دلیل آخر را برای ادعایشان مطرح میکنند به واقعۀ مشابهی در قرن گذشته ارجاع میدهند و آن هم جدایی دو غول کمونیستی، چین و شوروی، در نیمۀ دوم قرن گذشته از یکدیگر است. در آن زمان شوروی برادر بزرگتر جهان کمونیستی به حساب میرفت. پس از مرگ استالین، خروشچف، دبیرکل بعدی کشور شوراها، در یک سخنرانی علیه استاد سابقش به شکلگیری کیش شخصیت پیرامون استالین تاخت و فرایند استالینزدایی را آغاز کرد.
یک نسخه از این سخنرانی محرمانه بهعنوان خط مشی در خدمت دیگر کشورهای کشورهای کمونیستی قرار گرفت و چین هم استثناء نبود. با این حال، مائو تسهتونگ که از کیش شخصیت پیرامون خودش راضی بود و هیچ تمایلی نداشت رهبری چین را با رفقایش شریک شود، از خروشچف فاصله گرفت. اختلاف دیدگاه بعدی بر سر مسائل ایدئولوژیک به وجود آمد، زمانی که خروشچف اعلام کرد فقط زمانی میشود پیروزی کمونیسم را جشن گرفت که وضع کارگران در جهان کمونیستی بهتر از وضعیت کارگران اردوگاه کاپیتالیستی باشد اما مائو از این میگفت که هدف انقلاب نه مصرف بیشتر، بلکه خلق انسان طراز نوینی است که به جای مصرف، به دنبال این است که تا جایی که میتواند کار کند و فقط به اندازۀ نیازش بهرهمند شود. این تفاوت دیدگاهها در نهایت به جدایی میان چین و شوروی منجر شد. در تابستان 1960، در نتیجۀ دوری این دو کشور، هزاران مشاور اهل شوروی چین را ترک کردند. در همین ایام دنگ شیائوپینگ با چنان صراحتی از شوروی انتقاد میکرد که لئونید برژنف او را «کوتولۀ ضدشوروی» نامید. پس از آن هم در سال 1969 و در زمان زمامداری لئونید برژنف، درگیریهایی مرزی شکل گرفت که حدود شش ماه ادامه داشتند.
در این فضا، کمونیستهای چینی، و در رأس آنها مائو، که مطابق اصول مارکسیستیشان باور داشتند آمریکا به زودی با زوال مواجه میشود، سعی کردند به این کشور نزدیک شوند تا بتوانند فناوری آن را به دست بیاورند. از طرف دیگر، نیکسون هم مایل بود این شکاف میان چین و شوروی را ببیشتر کند. در این فضا، هر بار که هیئتهای آمریکایی به چین سفر میکردند، مقامات چینی مدام نسبت به تهدید شوروی برای جهان هشدار میدادند و ضمن مقایسۀ شوروی با آلمان نازی، هر گونه رابطه با مسکو را به سیاست مماشات مونیخ تشبیه میکردند. باقی روابط چین و آمریکا را هم بر کسی پوشیده نیست. به دلیل همین گفتههای ضدشوروی، سیاستمداران آمریکایی ضدشوروی با بستن چشم خود بر کمونیست بودن چینیها، حامی بهبود روابط با این کشور بودند. حتی برژنفسکی در یکی از سفرهایش به چین خطاب به مقامات این کشور گفت اشتراکات ما بسیار بیشتر از تفاوتهایمان است. کارتر هم که برای بسیاری از کشورها دم از حقوق بشر میزد و میگفت حقوق بشر در قلب سیاست خارجیاش جای دارد، تلاشی برای دفاع از حقوق دگراندیشان چینی نکرد.
اگرچه همانطور که گفته شد واقعاً در گذشته میان این دو کشور ضدآمریکا فاصله افتاده است و کشور ضعیفتر، در آن زمان چین، به غرب نزدیک شده است، باید بررسی کرد که آیا در حال حاضر هم این امکان وجود دارد که کشور ضعیفتر، این بار روسیه، به سراغ غرب بیاید یا خیر.
پوتین پیش از حملۀ خود در فوریۀ 2022 و حین بازیهای المپیک زمستانی پکن به چین سفر کرد و شی جینپینگ را از این یورش مطلع ساخت. در همان سفر، از یک سو شی جینپینگ خواستار این شد که تا پیش از پایان المپیک زمستانی پکن حملهای اتفاق نیفتد و از طرف دیگر، پوتین که نسبت به وضع تحریمهای اقتصادی از جانب غرب مطمئن و البته نگران بود، خواهان حمایت اقتصادی پکن شد و این دو کشور قراردادهای تجاری گستردهای را نهایی کردند که طی آنها چین امتیازات اقتصادی قابل توجهی به دست آورد و در تمام این مدت شاهد افزایش چشمگیر تجارت میان این دو کشور بودهایم، اتفاقی که برای هر دو کشور مفید بوده است. از یک سو چین محصولات فناوری نیمههادی را در اختیار روسیه میگذارد که به دلیل تحریمها توانایی تهیۀ آنها از جای دیگر را ندارد و برای سر پا نگه داشتن این کشور ضروری هستند و از سوی دیگر بخش قابل توجهی از نفت این کشور را، البته با تخفیفی قابل توجه، میخرد تا خزانۀ این کشور در حال جنگ را پر نگه دارد. این در حالی است که در دهۀ 1970، پیش از نزدیکی چین و ایالات متحده، جدایی میان چین و شوروی اتفاق افتاده بود.
علاوه بر اقتصاد، طی این سه سال و بهویژه از سال گذشته شاهد افزایش مانورهای نظامی مشترک میان چین و روسیه بودهایم که خود نشان دهندۀ نزدیکی بیشتر این دو کشور به همدیگر است. در حالیکه آنچه در دهۀ 1960 میلادی اتفاق افتاده بود، درگیری نظامی میان این دو کشور و احساس خطر چینیها از جانب شوروی بود. از طرف دیگر، نه روسیه و نه چین هیچ تمایلی به هیچ بخشی از مدل غربی ندارند که حاضر باشند بابت نزدیکی به آن از یکدیگر جدا شوند و از آن مهمتر، کدورت که در دهۀ 1960 میان چین و شوروی به چشم میخورد، در میان رهبران چین و روسیه وجود ندارد. یا دست کم نگرانی مشترک آنها از غرب، بزرگتر از دلخوریهای میان خودشان است. پس از حملات کلامی ترامپ به زلنسکی طی حملۀ گذشته، پوتین و شی جینپینگ بار دیگر بر دوستی بیحدوحصر میان کشورهایشان تأکید کردند.
علاوه بر همۀ اینها، پوتین این مسئله را هم مد نظر دارد که ترامپ رئیسجمهوری چهار ساله است و شی جینپینگ رئیسجمهوری، و از آن مهمتر دبیرکلی، مادام العمر. همچنین بخش بزرگی از افکار عمومی آمریکا با پوتین و حملهاش به اوکراین مخالف است و این مسئله دربارۀ اکثر سیاستمداران دموکرات و بخش قابل توجهی از جمهوریخواهان نیز صادق است. در مناظرات درون حزب جمهوریخواه هم بخش قابل توجهی از نامزدها خواهان حمایت حتی بیشتری از اوکراین بودند و این کار را تضعیف روسیه و ارسال پیام بازدارندگی به چین و در نتیجه بخشی از کارزار مهار پکن میدانستند.
با در نظر گرفتن تمام این مسائل، بعید به نظر میرسد که پوتین مایل و حتی قادر باشد که از پکن دور شود و به سوی غرب حرکت کند و ظاهراً تنها شباهت میان فضای کنونی و وقایع مربوط به جدایی چین و شوروی، نام پایتختهای کشورهاست و باقی عوامل شباهت چندانی به آن دوران ندارد.
تیتر یک در اکوایران
پربینندهترینها
-
دست یاری ترامپ به سوی پوتین؛ تهران با پیشنهاد احتمالی مسکو کنار میآید؟
-
اکونومیست: جهان در آستانه نظمی نوین است
-
سقوط آزاد قیمت بیت کوین/ خروج یک میلیارد دلار سرمایه از ETFهای بیتکوین در یک روز
-
پیشبینی بورس شنبه 11 اسفند 1403/ خروج سرمایهگذاران ترسو از بورس
-
پسلرزههای سقوط اسد در قفقاز جنوبی؛ چه کسی برنده تغییر موازنه جدید شد؟
-
تارا و پژو 207 با سر به زمین خوردند
-
معادله قیمت در ایران خودروی خصوصی
-
آخرین خبر از ستاد استهلال/ هلال ماه رمضان امشب با ابزار هم قابل رویت نیست
-
ظریف: دیپلماسی از انحصار دولت خارج شده است