بحران مسکن در نیویورک دوباره به یکی از داغ‌ترین موضوعات اقتصادی آمریکا تبدیل شده است. شهری که بیش از دو سوم واحدهای مسکونی آن اجاره‌ای است و نرخ خانه‌های خالی به حدود ۱.۴ درصد رسیده؛ نشانه‌ای از کمبود شدید عرضه. در چنین بازاری، میلیون‌ها مستأجر با فشار هزینه‌های مسکن دست‌وپنجه نرم می‌کنند و بخش قابل توجهی از آنها بیش از نیمی از درآمد خود را صرف اجاره می‌کنند.

در همین شرایط، «زهران ممدانی» با شعار Freeze the Rent یا توقف افزایش اجاره‌بها به قدرت رسید؛ سیاستی که قرار است از پاییز برای حدود یک میلیون واحد مسکونی تحت نظام «تثبیت اجاره» اجرا شود. هدف این طرح، جلوگیری از افزایش هزینه زندگی برای حدود دو میلیون مستأجر است؛ اما این تصمیم از همان ابتدا اقتصاددانان را به دو گروه موافق و مخالف تقسیم کرده است.

منتقدان می‌گویند ریشه بحران، کمبود عرضه مسکن است، نه قیمت‌ها. از نگاه آنها، وقتی هزینه‌های مالیات، بیمه، تعمیرات و نگهداری ساختمان‌ها افزایش می‌یابد اما درآمد مالکان ثابت می‌ماند، انگیزه سرمایه‌گذاری، نوسازی و حتی نگهداری ساختمان‌ها کاهش پیدا می‌کند. آنها هشدار می‌دهند که کنترل دستوری اجاره، اگر با سیاست‌های افزایش عرضه همراه نباشد، در بلندمدت می‌تواند خود به تشدید بحران منجر شود.

در مقابل، حامیان این سیاست استدلال می‌کنند که ساخت مسکن جدید سال‌ها زمان می‌برد، اما بحران استطاعت‌پذیری همین امروز زندگی میلیون‌ها نفر را تهدید می‌کند. از نگاه آنها، فریز اجاره یک راه‌حل دائمی نیست؛ بلکه فرصتی برای جلوگیری از جابه‌جایی اجباری مستأجران و خریدن زمان برای اجرای اصلاحات ساختاری در بازار مسکن است.

بحث بر سر فریز اجاره، در واقع یک پرسش قدیمی اقتصاد را دوباره زنده کرده است: در بازاری که با کمبود عرضه روبه‌روست، آیا کنترل قیمت می‌تواند از مصرف‌کننده حمایت کند یا در نهایت خود به مانعی برای سرمایه‌گذاری و افزایش عرضه تبدیل خواهد شد؟