بر اساس تعریف کلاسیک فیلیپ کاگان، ابرتورم زمانی آغاز میشود که نرخ تورم ماهانه از ۵۰ درصد عبور کند. در چنین شرایطی، سطح عمومی قیمتها در کمتر از دو ماه تقریبا دو برابر میشود. طبق همین معیار، پایان دوره ابرتورم نیز زمانی در نظر گرفته میشود که تورم ماهانه حداقل برای ۱۲ ماه متوالی زیر ۵۰ درصد باقی بماند.
تجربه تاریخی نشان میدهد ابرتورم معمولا در شرایطی مانند جنگ، انقلاب، فروپاشیهای سیاسی و بحرانهای شدید اقتصادی رخ میدهد. در چنین شرایطی، دولتها ممکن است با کسری بودجه و بدهیهای سنگین مواجه شوند و برای تامین مالی این شکاف به خلق پول متوسل شوند. تداوم این روند میتواند به تشدید تورم، کاهش ارزش پول و شکلگیری یک چرخه تورمی فزاینده منجر شود.
نیکاراگوئه در اواخر دهه ۱۹۸۰ یکی از نمونههای قابل توجه ابرتورم است. دوره ابرتورم این کشور ۵۸ ماه ادامه داشت و متوسط تورم ماهانه در این دوره حدود ۳۸ درصد برآورد شده است. صربستان نیز در اوایل دهه ۱۹۹۰ یکی از شدیدترین دورههای ابرتورم مدرن را تجربه کرد؛ بهطوری که متوسط تورم ماهانه آن به حدود ۲۳۰ درصد رسید.
با این حال، پیامدهای ابرتورم تنها به افزایش شدید قیمتها محدود نمیشود. بررسی تجربه کشورهایی که تورمهای بسیار بالا را پشت سر گذاشتهاند نشان میدهد در این دورهها، رشد حقیقی درآمد سرانه بهطور متوسط سالانه ۱.۶ درصد کاهش یافته، مصرف واقعی ۱.۳ درصد افت کرده و سرمایهگذاری نیز با کاهش ۳.۳ درصدی مواجه شده است.
از این منظر، ابرتورم علاوه بر کاهش شدید قدرت خرید خانوارها، میتواند مصرف و سرمایهگذاری را کاهش داده و به تولید و رشد اقتصادی آسیب بزند.
تجربه تاریخی کشورها نشان میدهد مهار این پدیده نیازمند کنترل رشد پول و نقدینگی، کاهش وابستگی تامین مالی دولت به منابع پولی و اصلاح ساختار کسری بودجه است. بنابراین، جلوگیری از شکلگیری ابرتورم پیش از رسیدن اقتصاد به نقطه بحرانی، اهمیت بسیار بیشتری از تلاش برای مهار آن پس از وقوع دارد.