محمد بیات، کارشناس مسائل بین‌الملل، در گفت‌وگو با برنامه «گفتگوی استراتژیک» اظهار کرد: مارکو روبیو، وزیر خارجه دولت ترامپ، اخیراً در کنفرانس امنیتی مونیخ جمله‌ای گفت که به‌نظر من برای فهم وضعیت امروز روابط بین‌الملل بسیار کلیدی است. او گفت: «ما به دوران رقابت‌های استعماری بازگشته‌ایم.» این سخن برای کشوری مانند آمریکا، که پس از جنگ جهانی دوم نظم بین‌المللی مبتنی بر نهادها، حقوق بین‌الملل، ناتو و ساختارهای برتون‌وودز را شکل داد، معنای سنگینی دارد.

وی بیان کرد: این ادبیات نشان می‌دهد پیچ‌ومهره‌های نظم پیشین شل شده است. نظمی که دولت‌ها در آن تلاش می‌کردند اختلافات را در چارچوب قواعد بین‌المللی، شورای امنیت و نهادهای جهانی مدیریت کنند، امروز دیگر اقتدار سابق را ندارد. طی ۱۵ سال گذشته، ایران و غرب مذاکرات ممتدی را تجربه کردند که اوج آن برجام بود؛ توافقی که با اجماع قدرت‌های جهانی شکل گرفت. اما اکنون وارد جهانی شده‌ایم که در آن، گسل‌های ژئوپلیتیکی مانند اوکراین، غزه، ایران و احتمالاً تایوان، مناسبات جدید قدرت را تعریف می‌کنند.

بیات اشاره کرد: جهان قدیم به پایان رسیده و ما وارد نظمی تازه شده‌ایم؛ نظمی که ابزارهای گذشته در آن کارایی پیشین را ندارند. در چنین فضایی، رابطه «میدان» و «دیپلماسی» تغییر کرده است. زمانی مذاکره در چارچوب حقوق بین‌الملل و قطعنامه‌های شورای امنیت معنا و ضمانت داشت، اما امروز تقریباً هیچ توافقی عمر بلندمدت ندارد و دولت‌ها مدام در حال بازنگری یا کنار گذاشتن تعهدات خود هستند. رفتار ترامپ نیز دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است.

وی اشاره کرد: ما در ایران هنوز شناخت دقیقی از ترامپ و ساختار جدید سیاست آمریکا نداریم. هم در حوزه آمریکاشناسی ضعف داریم و هم در پیوند میان تحلیلگران و ساختار تصمیم‌گیری. حتی اگر یک روانشناس سیاسی در کنار تیم سیاست خارجی و شورای عالی امنیت ملی حضور داشت، شاید بسیاری از تحولات اخیر با شدت کمتری رخ می‌داد.

بیات با اشاره به نقش اسرائیل در ساخت روایت ضدایرانی در واشنگتن گفت: اسرائیلی‌ها موفق شدند در دوره گذار نظم جهانی، خود را نه صرفاً متحد آمریکا، بلکه بخشی از مأموریت راهبردی واشنگتن برای مهار چین معرفی کنند. آنها این ایده را جا انداختند که پیش از تمرکز آمریکا بر شرق آسیا و چین، باید وضعیت خاورمیانه و شرق مدیترانه تعیین‌تکلیف شود. پروژه‌هایی مانند «پیمان ابراهیم» و «کریدور آیمک» نیز در همین چارچوب تعریف شدند، اما عملیات ۷ اکتبر این روند را وارد فاز امنیتی و وجودی کرد.

او افزود: اسرائیل طی سه سال گذشته در تلاش برای ساخت نظم جدید منطقه‌ای بوده و توانسته بخشی از ساختار امنیتی آمریکا را قانع کند که ایران یا باید در این نظم جدید ادغام شود، یا با گزینه‌هایی مانند تغییر رفتار، تغییر رژیم و حتی تجزیه مواجه خواهد شد. در نگاه اسرائیلی‌ها، ایران قدرتمندِ مستقل می‌تواند در سال‌های آینده به مانعی جدی برای پروژه مهار چین تبدیل شود.

به گفته این تحلیلگر، اسرائیل توانسته مفهوم «اسرائیل اول» را به‌گونه‌ای بازتعریف کند که در ذهن سیاستمدار آمریکایی، معادل «آمریکا اول» باشد. این همان هنری است که نتانیاهو و لابی اسرائیل در واشنگتن به‌کار گرفته‌اند؛ درحالی‌که ایران به‌دلیل ضعف در لابی‌سازی و روایت‌سازی، تا حد زیادی این میدان را واگذار کرده است.

بیات درباره وضعیت کنونی پس از جنگ ۴۰ روزه نیز گفت: اکنون نه در وضعیت صلح هستیم و نه جنگ. ما در یک وضعیت تعلیقی و «آستانه درگیری» قرار داریم. در چنین شرایطی، مذاکره نه‌تنها نفی نمی‌شود، بلکه حتی در صورت پیروزی یا شکست کامل نیز در نهایت باید پشت میز مذاکره نشست. مخالفت مطلق با مذاکره، تحلیل عمیقی نیست.

او تأکید کرد: جنگ اخیر صرفاً یک رخداد ۴۰ روزه نبود، بلکه بخشی از روند تاریخی امنیت ایران است. از چالدران تا جنگ‌های ایران و روس و اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، همواره مسئله بقا و توازن قدرت مطرح بوده است. امروز نیز ایران در برابر بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان ایستاده و توانسته سطحی از بازدارندگی ایجاد کند؛ موضوعی که به گفته او، بدون تاب‌آوری مردم و عملکرد نیروهای مسلح ممکن نبود.

بیات درباره کارت تنگه هرمز گفت: این اهرم به‌دلیل جایگاهش در اقتصاد جهانی، قدرت فشار قابل‌توجهی ایجاد می‌کند، اما نباید فراموش کرد که این کارت «زمان‌مند» است. همان‌طور که اروپا پس از جنگ اوکراین توانست خود را با بحران انرژی تطبیق دهد، اقتصاد جهانی نیز ممکن است به‌مرور برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز راه‌حل‌هایی پیدا کند. بنابراین ایران باید از این ابزار برای کسب امتیازات واقعی مانند رفع تحریم‌ها و آزادسازی منابع بلوکه‌شده استفاده کند، نه صرفاً برای افزایش تنش.

او با اشاره به مذاکرات جاری تأکید کرد: دستاوردهای میدان باید از طریق مذاکره تثبیت شوند. امروز دیگر تضمین واقعی نه امضای آمریکا و نه حتی قطعنامه شورای امنیت است، بلکه توان میدانی و قدرت ایجاد هزینه برای طرف مقابل است. به همین دلیل، میدان و دیپلماسی دیگر از هم جدا نیستند.

این کارشناس مسائل بین‌الملل معتقد است مذاکرات اسلام‌آباد نشانه آن است که آمریکا نیز به محدودیت‌های خود واقف شده است. به گفته او، اسرائیل به ترامپ وعده داده بود که ظرف چند روز می‌توان پرونده ایران را بست، اما پس از ۴۰ روز چنین اتفاقی رخ نداد و همین مسئله در واشنگتن شکاف ایجاد کرده است.

بیات با هشدار نسبت به «بیش‌برآوردی» و «کم‌برآوردی» در تحلیل توان دو طرف گفت: ایران اکنون در یک لحظه تاریخی قرار دارد؛ نه آن‌قدر ضعیف که ناچار به تسلیم باشد و نه آن‌قدر قدرتمند که بتواند بدون هزینه از هر بحرانی عبور کند. به اعتقاد او، در این شرایط امکان دستیابی به یک توافق محدود و مدیریت‌شده وجود دارد، اما رسیدن به یک «توافق جامع» در کوتاه‌مدت بعید به‌نظر می‌رسد.

او همچنین تأکید کرد: تبدیل موضوعاتی مانند برنامه هسته‌ای یا تنگه هرمز به خطوط قرمز غیرقابل مذاکره، می‌تواند دست تیم مذاکره‌کننده را ببندد. امنیت ملی، مسئله‌ای جناحی یا شعاری نیست و نباید با هیجان سیاسی با آن برخورد کرد.

بیات در ادامه درباره احتمال ازسرگیری جنگ گفت: تیم ترامپ انعطاف‌پذیری بالایی دارد و همزمان از ابزار جنگ، فشار روانی و مذاکره استفاده می‌کند. از نگاه او، احتمال بازگشت درگیری همچنان وجود دارد، به‌ویژه با توجه به تحرکات نظامی آمریکا و اسرائیل و نقش برخی بازیگران منطقه‌ای مانند امارات.

او افزود: با این حال، اگر ایران بتواند در مذاکرات ابتکار عمل داشته باشد و پاسخ‌هایی روشن به نگرانی‌های آمریکا درباره برنامه هسته‌ای، تنگه هرمز و نظم امنیتی خلیج فارس بدهد، همچنان امکان مهار بحران وجود دارد.

بیات درباره نقش پاکستان در میانجیگری نیز گفت: اسلام‌آباد به‌دلیل روابطش با تهران، واشنگتن و پکن، ظرفیت میانجیگری دارد، اما باید توجه داشت که پاکستان نیز منافع و ملاحظات خاص خود را دنبال می‌کند.

او در پایان با اشاره به سفر عباس عراقچی به چین تأکید کرد: ایران برای رسیدن به توافقی پایدار با آمریکا، ابتدا باید روابط و تفاهمات خود را با چین و روسیه تثبیت کند. به باور او، پکن می‌تواند هم در حوزه تضمین‌های امنیتی و هم در بازسازی اقتصادی پس از جنگ، نقش مهمی ایفا کند.

بیات در پایان هشدار داد: نتیجه واقعی این جنگ نه در میدان نبرد، بلکه در سال‌های آینده و در توان ایران برای بازسازی اقتصاد، کنترل تورم، احیای زیرساخت‌ها و بازگرداندن ثبات اجتماعی مشخص خواهد شد. او تأکید کرد: اگر ایران نتواند از فرصت دیپلماسی و بازسازی استفاده کند، خطر بازگشت جنگ ـ آن هم جنگی زیرساختی و فرسایشی ـ همچنان بسیار نزدیک خواهد بود.