به گزارش اکوایران، در تابستان ۱۹۶۹، نشریه یورومانی نخستین شماره خود را منتشر کرد. این مجله بهمرور دامنه پوشش خود را گسترش داد، اما در چند سال نخست صرفاً بر ارزهای خارجی و اوراق قرضهای تمرکز داشت که در سیتی لندن معامله میشدند. سردبیر وقتی به چاپخانه رسید، دید یک صفحه از مجله خالی مانده و مطلب کم دارد؛ همانجا فیالبداهه طنزی برای صفحه آخر نوشت، در قالب نامهای به خانه از طرف «هربی»، یک آمریکایی که برای افتتاح دفتر شعبهای از «آخرین بانک ملی بوتهیل» به لندن فرستاده شده بود. این نوشته به ستون ثابت مجله تبدیل شد.
هربی در قالب یک آمریکایی سادهدل و کممایه تصویر میشود؛ آدمی خوشقلب اما ناآگاه، که حالا که از آمریکا بیرون آمده، تقریباً هیچچیز را روی نقشه پیدا نمیکند. و در فوریه ۱۹۷۳، دیر به دفترش در مورگیت میرسد و میبیند معاملهگران محلی ارز و اوراق قرضه از دستش عصبانیاند. او از مهمترین مشتریان جدیدشان غافل شده است: عربها، و همانطور که هربی در نامهاش مینویسد، «لیبرَنها.»
به گزارش فایننشال تایمز، اوایل ۱۹۷۳ قیمت نفت حدود ۳.۶۰ دلار برای هر بشکه بود. در تابستان به حدود ۴.۳۰ دلار رسید. در صفحات یورومانی همان سال کمکم این حس پدیدار شد که منبع تازهای از ثروت در جهان ظهور کرده، این ثروت باید جایی برود، و چه جایی بهتر از سیتی لندن. در سپتامبر همان سال، تیتر مجله هرگونه ظرافت را کنار گذاشت و مستقیماً پرسید: «اعراب با پولشان چه خواهند کرد؟»
جنگ یومکیپور در اکتبر و تحریم نفتی پس از آن، قیمت نفت را تا اوایل سال بعد به بالای ۱۰ دلار در هر بشکه رساند. امروز آن تحریم را آغاز چیزی میدانیم که «پترو دلار» مینامیم. در ابتدا، واژه «پترو دلار» صرفاً به سیل سرمایه ناشی از فروش نفت اشاره داشت. بسیاری از کشورهایی که ذخایر نفتی داشتند، اقتصاد داخلیشان آنقدر بزرگ نبود که بتوانند این پول را در داخل سرمایهگذاری کنند، و بنابراین پترو دلارها در اقتصاد جهانی به گردش درآمدند و به دنبال بازدهی گشتند. این سرمایهها بیثباتکننده و بالقوه مخرب تلقی میشدند.
اما وقتی دیپلماتهای غربی، بهویژه آمریکاییها، در اوایل دهه ۱۹۷۰ به کویت و عربستان سعودی رفتوآمد میکردند، واژه «پترو دلار» معنای گستردهتری یافت. سعودیها نفت خود را به دلار قیمتگذاری و سود دلاریشان را در اوراق خزانهداری آمریکا سرمایهگذاری میکردند. در مقابل، آمریکاییها هم وظیفه تضمین امنیت و ثبات آنها را بر عهده داشتند. دلار آمریکا بر فراز نیروی دریایی آمریکا شناور میشد.
اکنون به نظر میرسد این توافق ممکن است در معرض خطر باشد. آمریکا ظاهراً قادر نیست در جنگ خود با ایران پیروز شود، به آن پایان دهد یا حتی هدف آن را روشن کند. تولید نفت در عربستان کاهش یافته و در کویت، عراق و امارات تقریباً فروپاشیده است. ایران تقریباً تمام نفت خود را به چین میفروشد و نه دلار، بلکه یوان دریافت میکند. هند نیز ممکن است اکنون نفت ایران را با یوان بخرد. این ماه، کشتیهایی که از تنگه هرمز عبور کردند، عوارض عبور را به ایران با بیتکوین پرداخت کردند.
نیروی دریایی آمریکا دیگر جریان آزاد نفت از خلیج فارس را تضمین نمیکند. مذاکرات بر سر تنگه ساعتبهساعت تغییر میکند، اما دستکم در بخشی از آوریل، نیروی دریایی آمریکا تقریبا این جریان را متوقف کرد. اگر شروط توافق پترو دلار دیگر برقرار نباشد، تصور اینکه خود توافق هم پایان یافته باشد دشوار نیست: دلار آمریکا دیگر بر ناوهای هواپیمابر حرکت نمیکند.
ما روایتهای مختلفی برای توضیح قدرت دلار داریم. بیشتر آنها با فرض «حاکمیت پولی» آغاز میشوند. اگر دولتی قدرتمند باشد، پولش هم قدرتمند است. رابرت ماندل اقتصاددان میگوید که ارزهای قوی فرزندان امپراتوریهایی با بازارهای داخلی عظیم و باثبات و تجاری گسترده هستند. ایده پترو دلار در دل همین روایت از پول و امپراتوری جا میگیرد: آمریکا قدرت و ثبات را اعمال میکند، و کسانی که از آن بهرهمند میشوند دلار را میپذیرند.
اما باور به این روایت یعنی باور به اینکه پول قدرتمند از تصمیمات حاکمان آغاز میشود. واشنگتن پول خود را خلق میکند، سپس ریاض و کویت و دوحه آن را میپذیرند. اما یکی از مهمترین ویژگیهای دلار دقیقاً این است که دولت فدرال آمریکا کنترل آن را تا حدی واگذار کرده است. بانکها در سراسر جهان با پذیرش ضمنی فدرال رزرو و دولت آمریکا، دلارهای خود را روی ترازنامههایشان خلق میکنند؛ اما فراتر از دسترس مقرراتی آنها.
همین انعطافپذیری است که دلار را طی نیمقرن گذشته به پروژهای جهانی بدل کرده است. داستان پترو دلار رابطه علت و معلول را کاملاً وارونه میبیند. تولیدکنندگان نفت در دهه ۱۹۷۰ نفت و سود خود را به دلار قیمتگذاری کردند چون زیرساخت بانکداری جهانی دلاری، آنچه امروز «سیستم یورودلار» مینامیم، از پیش وجود داشت؛ نه در نیویورک، بلکه در لندن.
از تابستان ۱۹۷۳، کارگزاران اوراق قرضه و ارز هربی نگران سهم خود از تجارت با عربستان، کویت و لیبی بودند؛ همان دلیلی که هربی را اصلاً به لندن کشانده بود. سیستم یورودلار از پیش برقرار بود و آماده جذب سودهای جدید حاصل از چاههای تازه نفت. چیزهای زیادی به باز یا بسته بودن تنگه هرمز بستگی دارد، اما به نظر میرسد، سلطه دلار یکی از آنها نیست. دلار جهانی بر کشتیها و پترو دلارها استوار نیست؛ بر بانکداران و یورودلارها استوار است.
سلطه دلار را سخت میتوان اندازه گرفت، و آشکارترین شاخصها لزوماً مهمترین آنها نیستند. هر فصل، صندوق بینالمللی پول ترکیب ذخایر ارزی بانکهای مرکزی را منتشر میکند، داراییهایی که کشورها برای حمایت از ارزش ارز خود نگه میدارند. سهم دلار از این ذخایر در دهه گذشته از ۶۵ درصد به ۵۷ درصد کاهش یافته است.
اگر تصور کنیم سلطه ارزی نتیجه تصمیم دولتهاست، این داده هشداردهنده به نظر میرسد: داراییهای دلاری مانند اوراق خزانه به اندازه گذشته مهم نیستند. اما پژوهشهای فدرال رزرو نیویورک نشان میدهد این ارقام کلی میتواند گمراهکننده باشد و کاهش مذکور عمدتاً ناشی از عوامل خاص، مانند فاصله گرفتن روسیه از دلار، است.
ذخایر، تنها راه سنجش قدرت دلار نیستند. تا همین اواخر، اقتصاددانان فرض میکردند صادرکنندگان فاکتورهای خود را یا به ارز خودشان یا ارز کشور مقصد صادر میکنند. اما در دهه گذشته، پژوهش چندین اقتصاددان، بهویژه گیتا گوپینات از هاروارد، از «پارادایم ارز مسلط» سخن گفته است. برای اجتناب از ریسک ارزی، صادرکنندگان فاکتورهای خود را به یک ارز مسلط، اغلب یورو یا دلار، صادر میکنند.
دادههای مربوط به فاکتورسازی سختتر از دادههای ذخایر بانکهای مرکزی جمعآوری میشود، اما تا سال ۲۰۲۲، طبق پژوهش گوپینات و دیگران، تقریباً یکچهارم تجارت جهانی به دلار فاکتور میشد. برآورد شورای آتلانتیک این سهم را بالاتر و بیش از ۵۰ درصد میداند. این در حالی است که فقط حدود یکدهم این تجارت به مقصد آمریکا بود. فاکتورهای دلاری بر دیپلماسی استوار نیستند؛ نتیجه تصمیمات خصوصی بازرگاناناند.
این تصمیمات نیز به شکلی از سلطه دلار متکیاند که اندازهگیریاش دشوارتر است. بانکهای خارج از آمریکا روی دفاتر خود وامهای دلاری ثبت میکنند و انبوهی از سپردههای دلاری ایجاد میکنند که تجارت و تأمین مالی دلاری را نقدشونده نگه میدارد. اگر فرض کنیم ارز فقط میتواند حاکمیتی باشد و درون مرزهای یک کشور خلق شود، دیدن این دلارها دشوار میشود.
برای خلق دلار به اجازه وزارت خزانهداری آمریکا یا حتی فدرال رزرو نیازی ندارید. هر بانکی، در هر کجا، میتواند بدهیای در ترازنامه خود ثبت کند و نام آن را دلار بگذارد. بانکها در واقع این کار را در مقیاسی مشابه بانکهای داخلی آمریکا انجام میدهند. طبق دادههای بانک تسویه حسابهای بینالمللی، حدود ۱۴ تریلیون دلار یورودلار، دلارهای فراساحلی (آفشور)، بهعنوان بدهی در بانکهای خارج از آمریکا ثبت شده است. در داخل آمریکا، فدرال رزرو و بانکهای تجاری رویهم بیش از ۱۹ تریلیون دلار دارند.
یعنی حدود ۴۰ درصد تمام دلارها خارج از آمریکا خلق میشوند. هیچ ارز دیگری حتی نزدیک به چنین رقمی هم نیست. دادههای یوان دشوارتر به دست میآید، اما تنها کمی بیش از ۳ تریلیون دلار یوروی فراساحلی وجود دارد. و برخلاف سهم دلار در ذخایر بانکهای مرکزی، حجم دلارهای فراساحلی در حال کاهش نیست؛ در حال رشد است.
همین دلارهای فراساحلی بودند که هربی را از بوتهیل به لندن کشاندند. مدتها پیش از تحریم نفتی ۱۹۷۳، بانکداران سیتی لندن سیستمی پیچیده و انعطافپذیر برای بانکداری دلاری خارج از آمریکا ساخته بودند. این همان سیستم یورودلار است. و هنوز نشانهای از فروپاشی در آن دیده نمیشود. این سیستم به تصمیم تهران یا حتی ریاض وابسته نیست.
وقتی در میانه قرن بیستم شکل گرفت، فهم سیستم یورودلار دشوار بود. وقتی یک شرکت آلمانی چیزی به آمریکاییها میفروخت، در قالب سپردههای دلاری در یک بانک تجاری آمریکایی پول میگرفت. در تئوری، شرکت باید از طریق بوندسبانک این سپردهها را در نهایت به وزارت خزانهداری آمریکا ارائه میکرد تا در ازای آن طلا بگیرد.
اما این اتفاق نیفتاد. در دهه ۱۹۵۰، بانکهای بریتانیایی شروع به معامله دسترسی به سپردههای موجود در آمریکا کردند. شرکتهای اروپایی که سپرده دلاری در بانکهای آمریکایی داشتند، بهسادگی آنها را در بازاری نقدشونده در لندن میفروختند. این پیروزی عمل بر نظریه بود. پل آینزیگ، نویسنده ثابت فایننشال تایمز، یورودلارها را «توطئهای شگفتانگیز از سکوت» توصیف کرد. بانکداران سیتی از او میخواستند درباره آنچه انجام میدهند چیزی ننویسد، مبادا کسی مهم متوجه شود.
در ۱۹۶۰، یک اقتصاددان فدرال رزرو از لندن بازگشت و از بازار جهانی عمیقی برای مطالبات بر سپردههای دلاری خبر داد. بانکهای هلندی، سوئیسی، اسکاندیناوی و آلمانی فعالترین فروشندگان این مطالبات بودند، اما شرکتهای اروپایی و شعب خارجی شرکتهای آمریکایی نیز حضور داشتند، همچنین تأمینکنندگان نفت خاورمیانه. آن اقتصاددان این مطالبات را «دلارهای قارهای» نامید، اما گزارش داد که برخی در سیتی لندن از همان زمان آنها را چیزی مینامند که امروز مینامیم: یورودلار.
در دهه بعد، ابزارهای تازهای به این بازار اضافه شد. در ۱۹۶۳، بانکهای لندن ۱۶۴ میلیون دلار یوروباند (اوراق قرضه دلاری صادرشده در خارج از آمریکا) منتشر کردند. یک دهه بعد این رقم به ۳ میلیارد دلار رسید. بانکهای لندن همچنین شروع به اعطای وام به یورودلار کردند که در واقع معادل خلق دلارهای جدید بود. در آن زمان بحثهایی بود که آیا چنین چیزی اصلاً ممکن است یا نه، اما در ۱۹۶۹ میلتون فریدمن با محاسباتی ساده نشان داد اندازه بازار دلار در سیتی آنقدر عظیم است که نمیتواند صرفاً شامل مطالبات بر دلارهای موجود آمریکایی باشد. باید دلارهای جدیدی هم خلق شده باشند.
یادداشتی از بانک تسویه حسابهای بینالمللی در ۱۹۷۱ این را تأیید کرد. در ۱۹۶۴، مجموع وامهای جدید یورودلاری، ۹ میلیارد دلار بود. تا ۱۹۷۰ این رقم به ۴۱.۵ میلیارد دلار رسید. این همان سیستمی بود که هربی و کارگزاران محلی ارز و اوراق او در آن فعالیت میکردند: انعطافپذیر، مبتکر، و رو به گسترش.
یورودلارها برای سیاستگذاران آمریکایی مفید بودند، چون بازگشت سپردههای بانکی آمریکا به فورت ناکس را به تأخیر میانداختند. و برای سیاستگذاران اروپایی هم مفید بودند، چون سودهای ثبتشده در آمریکا را از ایجاد تورم در داخل جلوگیری میکردند. از همان زمان روشن بود یورودلارها چه کارکردی دارند: جذب و مدیریت ثروت.
از دسامبر ۱۹۷۳، شواهدی از قراردادهای شتابزده جدید یورودلاری برای ساخت زیرساختهای نفتی دیده میشود: ۲۰۰ میلیون دلار برای پرتامینا، شرکت نفت دولتی اندونزی؛ ۱۲ میلیون دلار برای یک کنسرسیوم حمل نفت و ۳۵ میلیون دلار برای سلطنت عمان. هربی به بوتهیل مینویسد که کارتهای کریسمس زیادی با عبارت «مشکل موفقیت» چاپ کرده و در فکر فروش آنها به سرمایهگذاران خاورمیانهای است.
تا فوریه ۱۹۷۴، بیشتر مجله به مسئله ثروت نفتی اختصاص یافته بود. ارزش دلار افزایش یافته، چون آمریکا کمتر از واردکنندگان بزرگتر از افزایش قیمت نفت آسیب دیده است، و روشن شده که تنها بازارهای سرمایهای که ظرفیت جذب سودهای نفتی را دارند، بازارهای دلاری نیویورک و بازارهای یورودلاری لندناند. هربی، طبق معمول، گیج است. او به مادرش مینویسد: قبلاً بازدیدکنندگان خاورمیانهای به او نیاز داشتند تا نفتشان را بفروشد؛ حالا برای سرمایهگذاری پولشان به او نیاز دارند. خودش هم بهزودی، «افسونزده عربستان دوردست»، راهی آنجا خواهد شد، همین که بلیت هواپیما پیدا کند.
دیوید اسپایرو، دانشمند علوم سیاسی، دادههایی درباره محل رفتن پترو دلارها گردآوری کرده است. در ۱۹۷۴، ۱۱.۵ میلیارد دلار به سپردهها و اوراق خزانه آمریکا رفت، و ۲۴ میلیارد دلار به سیتی لندن. تا ۱۹۸۲، آمریکاییها سازوکاری ویژه برای خرید اوراق خزانه توسط سعودیها ایجاد کردند، و ۹۴ میلیارد دلار پترو دلار در آمریکا وجود داشت. در همان سال، ۱۱۶ میلیارد دلار پترو دلار در لندن بود. دیپلماسی میتواند بازارها را جابهجا کند. اما نمیتواند از هیچ، بازار خلق کند.
ارزها صرفاً به این دلیل که چون کشورها قدرتمندند، قدرتمند نیستند. بازار جهانی یورودلار به شیوههایی مشخص عمل میکند که میتوان فهمید. مهمتر از همه، فدرال رزرو روشن کرده که در بحران از یورودلارها محافظت خواهد کرد. فدرال رزرو با چند بانک مرکزی مورد اعتماد خطوط سوآپ دارد و بهطور موقت دلارهای ترازنامه خود را با یورو یا ین موجود در ترازنامه آنها مبادله میکند. آن بانکهای مرکزی نیز میتوانند در صورتی که یورودلارهایشان مشکوک به نظر برسد، دلار را به بانکهای تجاری خود وام دهند. فدرال رزرو این کار را میکند چون فروپاشی بانکداری جهانی برای آمریکاییها هم بد است، اما روشن است چرا بانک انگلستان، بانک ژاپن و بانک مرکزی اروپا قدردان این لطفاند.
در اوج بحران ۲۰۰۸، فدرال رزرو ۵۵۴ میلیارد دلار سوآپ با دیگر بانکهای مرکزی داشت وموقتاً یورو، پوند، فرانک سوئیس، دلار استرالیا و رئال برزیل خریده بود. در آغاز همهگیری کرونا در ۲۰۲۰ نیز ۳۵۸ میلیارد دلار سوآپ در اختیار داشت. هیچ بانک مرکزی دیگری حمایتی مشابه ارائه نمیکند.
از ۲۰۰۸ تاکنون، بانک خلق چین خطوط سوآپ به ۴۰ کشور اعطا کرده است. اندازهگیری یوانهای فراساحلی دشوار است، اما وجود این خطوط سوآپ نشان میدهد چنین یوانهایی باید وجود داشته باشند. اما سوآپهای بانک خلق چین هنوز در بحران واقعی آزموده نشدهاند. طبق گفته آدیتی سهاسربوده از دانشگاه براون، یکی از نویسندگان مقالهای جدید درباره این خطوط، احتمال تهدید امنیتی از سوی چین عاملی بازدارنده برای امضای چنین سوآپهایی است. به عبارت دیگر: برای دلار، خطوط سوآپ ابزار دیپلماتیکیاند که از ناو هواپیمابر هم قدرتمندترند.
سیستم جهانی دلار با یک کودتای دیپلماتیک واحد، نفت در برابر دلار، به راه نیفتاد. این سیستم در سکوت توسط بازیگران خصوصی اختراع شد و سپس از سوی آمریکا مورد تأیید و حمایت قرار گرفت. آمریکا صرفاً دلار خود را به جهان تحمیل نکرد؛ دلارهایی را در لندن یافت و سپس تصمیم گرفت از آنها محافظت کند. اگر تهدیدی برای سیستم جهانی دلار وجود داشته باشد، باید در همینجا ظاهر شود: در میزان تمایل آمریکا به حمایت از دلارهایی که در خارج از مرزهایش خلق شدهاند و تحت نظارت مستقیم آن نیستند.
در حالی که دولت ترامپ همچنان در تنگه هرمز چانهزنی، تحریم و بداههپردازی میکند، ممکن است آمریکا بهعنوان امپراتوری در حال از دست دادن قدرت خود باشد. اما داستان ارز این کشور با قدرتش متفاوت است . آمریکا چتر امنیت مالی خود را بر دلارهایی که در خارج خلق میشوند گسترانده است. اگر روزی روشن شود که فدرال رزرو دیگر حاضر نیست سخاوت دیپلماتیک خطوط سوآپ خود را به این دلارها تعمیم دهد، آنوقت زمان نگرانی فرا رسیده است.