در اغلب تحلیلهای اقتصادی، تمرکز یا بر دهکهای پایین درآمدی است یا بر بنگاههای بزرگ و سرمایهگذاران. اما میان این دو، لایهای قرار دارد که کمتر دیده میشود و در عین حال نقشی تعیینکننده در پایداری اقتصاد و ثبات اجتماعی دارد: طبقه متوسط.
در شرایط کنونی اقتصاد ایران، نشانههای متعددی از فشردهشدن این طبقه به چشم میخورد؛ روندی تدریجی که آثار آن فقط به معیشت خانوارها محدود نمیشود و به رفتار اقتصادی، سرمایه اجتماعی و حتی ظرفیت رشد آینده کشور گره خورده است.
چرا طبقه متوسط مهم است؟
طبقه متوسط صرفاً یک طبقه درآمدی نیست، بلکه یک کارکرد اقتصادی–اجتماعی دارد. این گروه بزرگترین مصرفکننده پایدار در اقتصاد شهری است؛ مصرفی که نه لوکس است و نه اضطراری. تقاضای مؤثر برای آموزش، مسکن، سلامت، فرهنگ و خدمات نوین عمدتاً از سوی این طبقه شکل میگیرد.
از سوی دیگر، بخش مهمی از سرمایه انسانی کشور – از متخصصان و تحصیلکردهها گرفته تا کارآفرینان و مدیران میانی – در دل طبقه متوسط پرورش مییابد. تجربه کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه نشان میدهد هر جا طبقه متوسط بزرگ، باثبات و امیدوار بوده، رشد اقتصادی نیز پایدارتر رقم خورده است.
طبقه متوسط ایران؛ متکی به درآمد جاری
در ایران، طبقه متوسط بهطور سنتی شامل کارکنان دولت، معلمان، پزشکان، مهندسان، کارمندان، صاحبان کسبوکارهای کوچک و نیروهای متخصص شهری بوده است؛ گروهی که موتور گردش پول در اقتصاد شهری را به حرکت درمیآورد.
اما ویژگی مهم این طبقه آن است که بیش از آنکه متکی به داراییهای بزرگ باشد، به درآمد جاری و نسبتاً قابل پیشبینی وابسته است. همین مسئله، آن را در برابر تورم مزمن، نااطمینانی اقتصادی و شوکهای سیاستی آسیبپذیرتر کرده است.
آنچه امروز در حال وقوع است، سقوط ناگهانی طبقه متوسط نیست، بلکه فشردهشدن تدریجی آن است؛ یعنی کاهش همزمان قدرت خرید، امنیت اقتصادی و افق برنامهریزی.
تورم مزمن باعث شده خانوارهای با درآمد اسمی متوسط، به سمت الگوهای مصرف حداقلی حرکت کنند؛ حذف آموزش خصوصی، تفریحات، سفر و حتی برخی خدمات درمانی به تصمیمی رایج تبدیل شده است. در کنار آن، نوسانات بازار کار و تغییرات ناگهانی مقررات، امکان برنامهریزی میانمدت را تضعیف کرده است.
نتیجه این وضعیت، تغییر رفتار اقتصادی طبقه متوسط از رویکرد توسعهای به رویکرد تدافعی است؛ یعنی ترجیح حفظ دارایی و کاهش ریسک بهجای سرمایهگذاری روی آموزش، توسعه کسبوکار و نوآوری.
این فشار فقط اقتصادی نیست. احساس عقبماندن، کاهش منزلت اجتماعی و فاصله گرفتن از سبک زندگی مورد انتظار، پیامدهای اجتماعی و روانی قابل توجهی به همراه دارد.
هزینههای تضعیف طبقه متوسط
ادامه این روند میتواند پیامدهای پرهزینهای برای اقتصاد ایران داشته باشد؛ از کاهش تقاضای پایدار و تعمیق رکود در بخش خدمات گرفته تا افت انگیزه سرمایهگذاری انسانی و افزایش مهاجرت خاموش نیروی متخصص. در نهایت، اعتماد عمومی به سیاستهای اقتصادی نیز شکنندهتر میشود.
بهعبارت دیگر، اقتصاد ممکن است همچنان «فعال» به نظر برسد، اما پویایی خود را از دست بدهد.
چه میتوان کرد؟
در شرایط فعلی، شاید انتظار اصلاحات ساختاری بزرگ واقعبینانه نباشد، اما اقدامات تاکتیکی و کمهزینهای وجود دارد که میتواند فشار را کاهش دهد؛ از ثباتبخشی به قواعد بازی اقتصادی و پرهیز از تصمیمهای غافلگیرکننده گرفته تا حمایت هدفمند از آموزش، سلامت و حملونقل عمومی باکیفیت.
حفظ دسترسی به اقتصاد دیجیتال و حمایت هوشمندانه از کسبوکارهای کوچک شهری نیز میتواند به ترمیم درآمد و اشتغال طبقه متوسط کمک کند.
خلاصه اینکه طبقه متوسط، ستون نامرئی اقتصاد ایران است؛ نه پرسر و صدا و نه افراطی، اما حیاتی برای پایداری. فشردهشدن این طبقه اگر بهموقع دیده نشود، میتواند هزینههایی ایجاد کند که جبران آن در آینده بسیار دشوارتر از امروز خواهد بود.
دیدن طبقه متوسط نه از منظر سیاسی، بلکه بهعنوان یک دارایی اقتصادی–اجتماعی، شاید یکی از کلیدهای عبور کمهزینهتر از شرایط فعلی باشد.