رابرت کاپلان، متفکر ژئوپلیتیک، زمانی گفته بود که «در حالی که درک رویدادهای جهان با نقشهها آغاز میشود، با شکسپیر به پایان میرسد». با این حال، به نظر میرسد وضعیت جهانی امروز کمتر مورد توجه او قرار گرفته بود. در واقع می توان گفت درک رویدادهای جهان با پستهای دونالد ترامپ در رسانههای اجتماعی آغاز میشود و با منافع تجاری دوستان و خانواده رئیسجمهور ایالات متحده به پایان میرسد.
دیپلماسی بدون دیپلمات
یک رسانه وابسته به شورای روابط خارجی اروپا نتیجه میگیرد که اتکای تقریباً انحصاری ترامپ به دوستان و خانواده خود به عنوان فرستاده برای میانجیگری در مورد توافقاتی که به دنبال حل مشکلات پیچیده سیاست خارجی هستند، خطرات سیستماتیکی را برای اروپا ایجاد میکند.
در واقع، استفاده رئیسجمهور ایالات متحده از فرستادگان ویژه «از الگویی پیروی میکند که به اندازه ریتم امضای یک اپراتور کد مورس قابل تشخیص است. شیوه کار هم این چنین است: اول فشار آوردن به طرف ضعیفتر... به تعویق انداختن مسائل دشوار [و] اجرای توافقات از طریق شبکههای شخصی». در حالی که باید از این «دیپلماسی بدون دیپلمات» جدید ترسید، باید سعی کرد آن را نیز درک کند. در جهانی بدون اصول مشترک و نهادهای کارآمد، وجود فرستادگان ویژه ضروری است. تنها چیزی که جهان را در کنار هم نگه میدارد این واقعیت است که همان افرادی هستند که برای پایان دادن به جنگها در اوکراین، غزه و ایران مذاکره میکنند و میتوانند در هر زمانی با رئیسجمهور تماس بگیرند. هیئت صلح جایگزین سازمان ملل نیست، اما زمین گلف میتواند به خوبی میز مذاکره باشد.

استیو ویتکاف و جرد کوشنر در تلآویو، ۱۱ اکتبر ۲۰۲۵/ عکس از خبرگزاری فرانسه
دیپلماسی در حال تغییر است زیرا ماهیت قدرت آمریکا در حال تغییر است. پس از جنگ جهانی دوم، هژمونی ایالات متحده کالاهای عمومی - خطوط دریایی باز، سیستم مالی پایدار و امنیت جمعی - را فراهم میکرد. امروز، آمریکا دیگر مایل یا قادر به ارائه این کالاها نیست. در عوض، ترجیح میدهد به عنوان اخلالگر اصلی جهانی عمل کند.
سایر کشورها باید این واقعیت را تشخیص دهند و بر اساس آن رفتار کنند، با توجه به اینکه هدف اصلی سیاست خارجی ایالات متحده اکنون یادآوری به بقیه جهان است که چقدر قدرتمند است. ایالات متحده در حال اجرای نوعی هژمونی نمایشی است که در آن همه جنگها صرفاً «عملیات ویژه» هستند و همه عملیات ویژه شکست خورده (مانند آنچه در ایران رخ داد) مشکلاتی جهانی هستند که باید توسط دیگران حل شوند.
دکترین آگاممنون
در سیاست خارجی ترامپ، سرعت مهمتر از جهت است. غیرقابلپیشبینی بودن دیوانهوار، همه را از تعادل خارج میکند. متحدان نمیتوانند برنامهریزی کنند، دشمنان نمیتوانند خود را وفق دهند و نهادها نمیتوانند خود را هماهنگ کنند. تا زمانی که جهان یک شوک را تحمل کند، شوک بعدی وارد شده است.

طرح از پالیتیکو
این رویکرد آشفته و بینظم، همان چیزی است که استیون هولمز، نظریهپرداز سیاسی آمریکایی، آن را «سلسله مراتب بدون نظم» مینامد. همچنین میتوانید آن را دکترین آگاممنون بنامید، که در آن مجازات - برای دشمنان و متحدان بیوفا - اجتنابناپذیر است.
این یک جهانبینی است که فرض میکند کشورها نابرابر هستند، حتی قدرتهای بزرگ نیز به یک اندازه بزرگ نیستند و آن قدرتها باید از امتیازات خود لذت ببرند و غنایم را حفظ کنند - اما به شرطی که برتری ایالات متحده را به رسمیت بشناسند. این یک نسخه قرن بیستویکمی از سیاست حوزههای نفوذ نیست، زیرا در این دیدگاه، هژمون بر اساس منافع عمل نمیکند، بلکه با غرور و خشم هدایت میشود.
کالسکهچی در عصر ماشینها
دیپلمات حرفهای بودن در عصر ترامپ مانند کالسکهچی بودن در عصر ماشین است. به عبارت ساده، دیگر به شما نیازی نیست. تخصص شما، بیفایده بودن شما را مشخص میکند.
فرستادگان ویژه، صلحآفرینان جدید هستند، زیرا از بار تخصص رها شده و در قیدوبند فرآیندهای بوروکراتیک نیستند. و این واقعیت که واسطههای ترامپ، استیو ویتکوف و جرد کوشنر، درگیر تضاد منافع تجاری خصوصی هستند، یک مزیت است - بدون تضاد منافع، هیچ انگیزهای برای حل مناقشات نظامی وجود نخواهد داشت. این واقعیت که آنها همیشه در مورد تجارت صحبت میکنند، باید جهان را به این باور برساند که منظور آنها صلح است.

طرح از فارین پالیسی
زندگی در دنیای ترامپ مانند چرخیدن روی چرخوفلک در پراتر -پارک تفریحی تاریخی در وین- است که در آن سرگیجه آوردن سود میآورد. این دنیایی است که توسط واسطهها شکل گرفته است و نه قدرتهای متوسط - و بنگرید که چگونه قدرتهای متوسط (به خصوص ترکیه، کشورهای خلیج فارس و یا پاکستان) رویای واسطه بودن را دارند.
آمریکا عجله دارد، بنابراین وقت برای فیلمبرداری فیلمهای درستوحسابی ندارد، فقط تریلرها. برخی تریلرها به اندازه کافی قدرتمند خواهند بود، مانند ونزوئلا؛ اما برخی دیگر نتیجه معکوس خواهند داد، مانند مورد ایران.
آنچه مهم است زمان است. درگیریها باید کوتاه باشند و اگر آمریکا نتواند آنها را تمام کند، این کار را به دیگران واگذار میکند. این معنای واقعی قدرت برای ترامپ است: قدرت به معنای توانایی تحمیل اراده خود به دیگران نیست، بلکه به معنای توانایی مجبور کردن آنها به حل مشکلات خود است. نقش فرستادگان ویژه این است که دیگران را به این درک برسانند.
منبع: فایننشیال تایمز