نخست اسرائیل که هرگونه کاهش تنش میان ایران و آمریکا را تهدیدی علیه راهبرد امنیتی و سیاسی خود میداند و دوم جریانهای تندروی داخلی که پیش از روشن شدن جزئیات هرگونه توافق احتمالی، کارزار گستردهای را علیه مذاکرهکنندگان و اصل دیپلماسی آغاز کردهاند.
طی هفتههای اخیر فضای سیاسی منطقه بیش از هر زمان دیگری نشان داده است که مسئله اصلی دیگر صرفاً پرونده هستهای یا اختلافات فنی نیست، بلکه نبردی بزرگتر بر سر آینده نظم امنیتی منطقه و جایگاه بازیگران مختلف در آن جریان دارد.
در چنین شرایطی، هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن میتواند معادلات موجود را تغییر دهد. موضوعی که طبیعی است با مخالفت جدی بازیگرانی روبهرو شود که منافع خود را در تداوم تنش و بحران تعریف کردهاند.
در رأس این مخالفان، دولت بنیامین نتانیاهو قرار دارد. تجربه دو دهه گذشته نشان میدهد تقریباً هیچ دولت اسرائیلی از روندهای دیپلماتیک میان ایران و آمریکا استقبال نکرده است. از مذاکرات محرمانه عمان در دوران باراک اوباما تا توافق برجام و حتی گفتوگوهای غیرمستقیم سالهای اخیر، تلآویو همواره تلاش کرده با ابزارهای مختلف امنیتی، سیاسی و رسانهای مسیر توافق را دشوار کند. حملات اخیر به ضاحیه جنوبی بیروت نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. اقدامی که بسیاری از ناظران آن را تلاشی برای افزایش تنشهای منطقهای و تحت فشار قرار دادن روند دیپلماسی ارزیابی میکنند.
اسرائیل به خوبی میداند که حتی یک توافق محدود و موقت نیز میتواند بخشی از فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه ایران را کاهش دهد، فضای منطقه را از وضعیت جنگی دور کند و زمینه را برای مذاکرات گستردهتر فراهم آورد. از همین رو هرگونه تفاهم میان تهران و واشنگتن از نگاه دولت نتانیاهو نه یک فرصت، بلکه یک تهدید راهبردی محسوب میشود.
با این حال واقعیت آن است که تهران و واشنگتن نیز هر دو دلایل مشخصی برای حرکت به سمت توافق دارند. آمریکا درگیر مجموعهای از بحرانهای داخلی و خارجی است و تمایلی به ورود به یک جنگ پرهزینه جدید در خاورمیانه ندارد. از سوی دیگر ایران نیز زیر فشار سنگین اقتصادی و تحریمها قرار دارد و به خوبی میداند که ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» هزینههای فزایندهای بر اقتصاد تحمیل میکند. به همین دلیل دو طرف، فارغ از اختلافات عمیق، تلاش میکنند از مسیر دیپلماسی دستکم مانع ورود به یک رویارویی پرهزینه شوند.
اما در شرایطی که دشمنان خارجی توافق فعال شدهاند، بخش دیگری از فشارها از داخل کشور شکل گرفته است. فشاری که شاید در برخی موارد حتی بیش از اقدامات خارجی، قدرت مانور دستگاه دیپلماسی را کاهش دهد.
در روزهای اخیر بخشی از جریانهای تندرو، رسانههای نزدیک به آنان و برخی چهرههای سیاسی حملات گستردهای را علیه تیم مذاکرهکننده آغاز کردهاند. نکته قابل تأمل آن است که بسیاری از این انتقادها در شرایطی مطرح میشود که هنوز متن رسمی توافقی منتشر نشده و جزئیات آن نیز در اختیار افکار عمومی قرار ندارد. با این وجود برخی چهرهها از هماکنون توافق احتمالی را خسارتبار و بدتر از برجام توصیف میکنند و حتی پا را فراتر گذاشته و مردم را به حضور خیابانی برای مقابله با آن فرا میخوانند.
این رفتارها پرسش مهمی را ایجاد میکند. اگر مذاکرهکنندگان فعلی مورد اعتماد نیستند، پس چه کسانی باید از جانب جمهوری اسلامی ایران مذاکره کنند؟ بخش مهمی از تیم حاضر در مذاکرات از نیروهای باسابقه نظام، اعضای نهادهای امنیتی و دیپلماتهایی تشکیل شده که در ساختار رسمی کشور فعالیت میکنند و روند مذاکرات نیز زیر نظر نهادهای عالی تصمیمگیر انجام میشود. بنابراین حمله مستمر به مذاکرهکنندگان در عمل نه تنها یک نقد سیاسی، بلکه زیر سؤال بردن فرآیندهای رسمی تصمیمگیری کشور تلقی میشود.
از سوی دیگر، بخشی از این جریانها همچنان تعریف روشنی از مفهوم جنگ، صلح، مذاکره و حتی پیروزی ارائه نمیکنند. مشخص نیست از نگاه آنان پایان مطلوب بحران چیست؟ آیا هدف ادامه نامحدود تنشهاست؟ آیا راهکار مشخصی برای خروج کشور از فشارهای اقتصادی و امنیتی ارائه میشود؟ و اساساً چه توافقی وجود دارد که از نظر این جریانها خسارتبار نباشد؟
واقعیت آن است که در علم سیاست و روابط بینالملل، هیچ توافقی صددرصد مطلوب یک طرف نیست. هر توافقی بر پایه بدهبستان شکل میگیرد و هنر دیپلماسی نیز دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ یعنی دستیابی به بیشترین منافع ممکن در شرایط موجود. تصور اینکه یک طرف بتواند بدون دادن هیچ امتیازی، تمام خواستههای خود را بر طرف مقابل تحمیل کند، بیش از آنکه تحلیل سیاسی باشد، نوعی آرمانگرایی غیرواقعبینانه است.
همچنین تجربه سالهای گذشته نشان داده که گره زدن سیاست خارجی به رقابتهای جناحی، هزینههای سنگینی برای کشور به همراه داشته است. هر بار که پروندههای راهبردی به میدان تسویهحسابهای سیاسی تبدیل شدهاند، قدرت چانهزنی ایران کاهش یافته و طرف مقابل از شکافهای داخلی بهره برده است.
در چنین شرایطی، مهمترین سرمایه کشور انسجام داخلی است. نقد توافق احتمالی حق همه جریانهای سیاسی است، اما تفاوتی جدی میان نقد کارشناسی و تخریب سازمانیافته وجود دارد. هنگامی که برخی افراد از «قدرت خیابان» برای فشار بر تصمیمات رسمی سخن میگویند یا مذاکرهکنندگان را پیش از مشخص شدن نتایج مذاکرات به خیانت و تسلیم متهم میکنند، در عمل به تضعیف موقعیت کشور در یک مقطع حساس کمک میکنند.
امروز ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند عقلانیت سیاسی، واقعبینی و اولویت دادن به منافع ملی است. نه خوشبینی افراطی به مذاکرات میتواند مشکلات کشور را حل کند و نه مخالفتهای هیجانی و ایدئولوژیک راهی برای عبور از بحرانها ارائه میدهد.
مسیر پیش رو همچنان دشوار، پیچیده و پر از موانع است. اما آنچه مسلم به نظر میرسد این است که تخریب دیپلماسی، چه از سوی مخالفان خارجی و چه از سوی تندروهای داخلی، کمکی به تأمین منافع ملی ایران نخواهد کرد و تنها بر هزینههای کشور در شرایط حساس کنونی خواهد افزود.