به گزارش اکوایران، به نظر میرسد جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران پیامدهای بسیار گستردهای برای نظم خاورمیانه در پی داسته باشد و فرایند به واگرایی بزرگ منطقه که از مدتها پیش کلید خورده بود با سرعت افزونتری تکامل یابد.
همسوییِ در حال فرسایش، ژئوپلتیکِ در حال تغییر و تجزیه هژمونی در خاورمیانه
به نوشته فارین پالیسی، اصطلاح «خاورمیانه» نشاندهنده مرکزیت تاریخی این منطقه برای قدرتهای غربی است. این اصطلاح که در سال ۱۹۰۲ توسط آلفرد تایر ماهان، استراتژیست نیروی دریایی ایالات متحده، رواج یافت، سرزمینهای بین عربستان و هند را توصیف میکرد؛ بهویژه برای تأکید بر اهمیت استراتژیک آنها برای منافع امپراتوری بریتانیا. بنابراین جای تعجب نبود که انتقال قدرت برتر جهانی از بریتانیا به ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، بیشترین پیامد را در خاورمیانه داشت و مرکز ژئوپلیتیک آن از قیمومتهای استعماری لندن به جنگ سرد و منافع امنیتی نفتی واشنگتن تغییر یافت.
در این زمان،خاورمیانه به زودی در نظمی به رهبری ایالات متحده گنجانده شد که در آن واشنگتن امنیت نظامی را فراهم و شرایط سیاسی را برای ادغام این منطقه در اقتصاد جهانی تضمین میکرد. ایالات متحده مسیرهای تجارت دریایی را تضمین میکرد، جریانهای انرژی را تضمین میکرد و بازار نفت مبتنی بر دلار را تثبیت میکرد. درآمدهای نفتی در بازارهای مالی غرب به گردش درآمد، اقتصادهای منطقهای خود را به سمت جهانی شدن به رهبری ایالات متحده سوق دادند و قدرت نظامی ایالات متحده به عنوان ضامن نهایی ثبات عمل کرد.
انسجام آن نظم بر این واقعیت استوار بود که ابعاد اقتصادی و امنیتی آن توسط همان قدرت هدایت میشد. امروزه، این همسویی در حال فرسایش است زیرا توزیع مجدد قدرت اقتصادی به سمت چین، ژئوپلیتیک را تغییر شکل میدهد. در حالی که ایالات متحده اکنون در درجه اول نفوذ خود را از طریق قدرت نظامی و تأمین امنیت گسترش میدهد، چین از طریق تجارت، زیرساختها، کشورداری اقتصادی و به طور فزایندهای با معرفی خود به عنوان یک بازیگر قابل پیشبینی در صحنه جهانی، دسترسی خود را گسترش داده است.
تعادل مجدد فعلی احتمالاً دههها طول خواهد کشید، اما به ندرت وابستگی اقتصادی و تأمین امنیت به این وضوح در دستان مختلف متمرکز شده است. به مدت 70 سال، نظم به رهبری ایالات متحده دوام آورد زیرا تجارت و امنیت با هم حرکت میکردند. خاورمیانه اولین عرصه اصلی است که این انسجام در حال از بین رفتن است. وابستگی اقتصادی و امنیتی در جهات مختلفی قرار دارند و نتیجه آن نه انتقال کامل از یک هژمون به هژمون دیگر، بلکه تجزیه بالقوه خود هژمونی است.
دوران جدیدی از همکاری با محوریت انرژی و زیرساختها
در بیشتر دوران پس از جنگ سرد، چین یک بازیگر حاشیهای در خاورمیانه بود - خریدار نفت با وزن سیاسی و جاهطلبی استراتژیک کم. این وضعیت با راهاندازی طرح کمربند و جاده در سال ۲۰۱۳ تغییر کرد که دوران جدیدی از همکاری با محوریت انرژی و زیرساختها را رقم زد.
شی جین پینگ، رئیس جمهور چین، در جریان سفر به کشورهای حوزه خلیج فارس، با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، دیدار کرد، دسامبر 2022/ عکس از خبرگزاری فرانسه
مقیاس این تغییر قابل توجه است: تجارت بین چین و جهان عرب از تقریباً ۳۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۴ به تقریباً ۴۰۰ میلیارد دلار تا سال ۲۰۲۴ افزایش یافته است. چین به بزرگترین واردکننده نفت خام جهان و بزرگترین شریک تجاری خاورمیانه تبدیل شده است. در همین حال، پکن حضور دیپلماتیک خود را در سراسر منطقه گسترش داده است، که مهمترین آن میانجیگری برای آشتی بین عربستان سعودی و ایران در سال ۲۰۲۳ است.
این کشور همواره از دخالت مستقیم نظامی اجتناب و هیچ پایگاه نظامی در منطقه ندارد. در مقابل، ایالات متحده تأسیسات نظامی خود را حداقل در ۱۹ مکان در خاورمیانه حفظ کرده و همچنان از طریق استقرار ناوهای هواپیمابر و سیستمهای دفاع موشکی، از کشورهای خلیج فارس دفاع میکند. این کشور عملیات ضدتروریسم را رهبری میکند، شرکای خود را از طریق فروشهای دهها میلیاردی مسلح میکند و جریان آزاد انرژی کشورهای خلیج فارس را به عنوان یک تعهد استراتژیک دائمی در نظر میگیرد. از سال ۲۰۱۹، این کشور صادرکننده خالص انرژی بوده است که با تولیدکنندگان منطقهای در بازارهای بینالمللی رقابت میکند. اما در حالی که ایالات متحده همچنان امنیت را حفظ میکند، دیگر وزن اقتصادی منطقه را به دوش نمیکشد.
اوج واگرایی با جنگ و موازنه خودگردان
جنگ ایران این وارونگی را به اوج خود رساند. هنگامی که این درگیری ترافیک تنگه هرمز را مختل کرد، قدرتی که بیشترین آسیب را دید، ایالات متحده، اسرائیل یا ایران نبود - بلکه چین بود. چین به عنوان بزرگترین واردکننده نفتی که از این تنگه عبور میکند، شریان حیاتی انرژی خود را گروگان رویاروییای یافت که هیچ نقشی در آن نداشت و هیچ نیرویی برای مدیریت آن نداشت. ایالات متحده، به نوبه خود، به محاصره دریایی بنادر ایران به عنوان اهرم اصلی تکیه کرد و منابع نظامی را برای نظارت بر یک نقطه گلوگاهی با ذینفعان تجاری که عمدتاً در آسیا قرار دارند، اختصاص داد.
یک نفتکش در نزدیک سواحل مسقط، در تنگه هرمز لنگر انداخت است، مارس 2026/ عکس از خبرگزاری رویترز
این عدم تطابق بین محل جریان تجارت و محل استقرار قدرت نظامی به این معنی است که وابستگی متقابل اقتصادی دیگر در ساختارهای اتحاد ترسیم نمیشود. کشورها نفت خود را به یک قدرت بزرگ میفروشند در حالی که برای محافظت به قدرت دیگری متکی هستند و شرکای اقتصادی و امنیتی آنها به طور فزایندهای بر اساس اولویتهای استراتژیک و درک تهدید متفاوت عمل میکنند.
محدودیتهای این پویایی از قبل آشکار است: وقتی ایالات متحده از چندین متحد ناتو و همچنین چین، ژاپن و کره جنوبی خواست تا به نظارت بر تنگه کمک کنند، آنها امتناع ورزیدند - و ایالات متحده را با به دوش کشیدن باری که پاداشهای اقتصادی آن در جای دیگری حاصل میشود، رها کردند.
از آنجایی که تعهدات واشنگتن به طور فزایندهای از منافع اقتصادیاش در خاورمیانه جدا به نظر میرسد، نتیجه، بازدارندگی ضعیفتر، خطر بیشتر اشتباه محاسباتی توسط دشمنان و تمایل فزاینده به سمت ایجاد موانع به جای اتحاد است. کشورهای منطقه اکنون از نظر اقتصادی به چین، از نظر نظامی به ایالات متحده و از نظر فرصتطلبانه به روسیه یا دیگران روی میآورند.
با وابستگی اقتصادی و امنیتی که در جهتهای متضاد قرار دارد، کشورهای خاورمیانه به سمت موازنه خودگردان سوق داده میشوند. ایجاد موانع به تنهایی نمیتواند منطقهای را که در آن ضامنهای خارجی منافع متفاوت و تعهدات ناموزون دارند، تثبیت کند. هرچه نظم بینالمللی پراکندهتر شود، انگیزه قدرتهای خاورمیانه برای کاهش مواجهه با رقابت قدرتهای بزرگ با مدیریت مستقیم تنشها با یکدیگر بیشتر میشود.
از نظم با واسطه خارجی به همزیستی مبتنی بر مذاکره منطقهای
آنچه در حال ظهور است، استقلال به معنای سنتی آن نیست، بلکه چیزی محدودتر و عملگرایانهتر است: تغییر تدریجی از نظم با واسطه خارجی به همزیستی مبتنی بر مذاکره منطقهای. شواهدی مبنی بر اینکه کشورهای خاورمیانه به طور فزایندهای به سمت عدم مداخله - تعامل مستقیم با یکدیگر به جای از تکیه به حامیان خارجی - روی میآورند، به سختی قابل چشمپوشی است. آشتی عربستان و ایران در سال ۲۰۲۳ از شوکهای مکرر جان سالم به در برده است. ترکیه و کشورهای خلیج فارس از رقابت آشکار به سمت عادیسازی فعال روابط حرکت کردهاند. اکثر پایتختهای عربی دوباره با دمشق وارد تعامل شدهاند و به بیش از یک دهه انزوای رسمی پایان دادهاند.
آتشسوزی و دود غلیظ از یک تأسیسات نفتی در فجیره، امارات متحده عربی، ۱۴ مارس ۲۰۲۶/ عکس از خبرگزاری آسوشیتدپرس
کشورهای خلیج فارس در حال هماهنگی با همسایگان در زیرساختهای انرژی، کریدورهای حمل و نقل و لجستیک به شیوههایی هستند که یک دهه پیش از نظر سیاسی غیرقابل تصور بود. کانالهای آرام بین ریاض و تهران، آنکارا و قاهره و ابوظبی و دوحه به طور فزایندهای جایگزین حسن نیت واشنگتن میشوند.
به نظر میرسد جنگ ایالات متحده و ایران این تز را رد میکند. در حال حاضر، با فرض اینکه توافق صلح فعلی پابرجا بماند، به نظر نمیرسد که این جنگ به طور نامحدود ادامه یابد. اما نحوه حلوفصل این درگیری، به جای کاهش آن، مخمصه منطقه را تشدید کرده است. ایالات متحده نشان داد که هنوز میتواند جنگی را آغاز کند، تشدید کند و متوقف کند، در حالی که شریک اقتصادی اصلی منطقه کنار ایستاده است. علاوه بر این، اگرچه این جنگ برای کل منطقه ویرانگر بود، اما بر اساس یک جدول زمانی و شرایطی که به صورت دوجانبه توسط ایالات متحده و ایران تعیین شده بود، مدیریت شد.
درسی که کشورهای خلیج فارس گرفتند این نبود که حامی امنیتی آنها غیرقابل اعتماد است، بلکه این بود که تعهدات آن - که به طور فزایندهای از منافع اقتصادی جدا شده است - غیرقابل پیشبینی شده است. این افشاگری، این کشورها را به سمت ترتیبات خودمختارتر سوق میدهد.
چشم به راه هلسینکی؛ همگرایی منطقهای یا عرصهای برای رقابت قدرتهای بزرگ
طبق گزارشها، در ماه مه، عربستان سعودی یک پیمان عدم تجاوز منطقهای شامل ایران و سایر کشورها را مطرح کرد که تا حدودی از توافقات هلسینکی ۱۹۷۵ الگوبرداری شده بود و به کاهش تنشهای جنگ سرد از طریق هنجارهای مدون و اقدامات اعتمادساز کمک کرد. دولتهای اروپایی و نهادهای اتحادیه اروپا، کشورهای خلیج فارس را تشویق کردند تا از این پیشنهاد به عنوان راهی برای کاهش خطر درگیری در آینده و در عین حال ارائه ضمانتهای امنیتی محدود به ایران حمایت کنند. با این حال، استقبال از آن متفاوت بوده است و نشان دهنده دوگانگی است که در وهله اول چرخش به سمت خودیاری را هدایت میکند.
مقامات کویتی در حال بررسی خسارات وارده به ترمینال فرودگاه بینالمللی کویت، 1 آوریل 2026/ عکس از خبرگزاری رویترز
ترس پایتختهای خلیج فارس از اینکه جنگ باعث ایران سرسختتری شده که هنوز قادر به تهدید همسایگان خود است، یک چارچوب منطقهای را جذاب اما دوام آن را نامشخص میکند. هیچکدام از اینها هنوز به یک نظم منطقهای منسجم منجر نمیشود، اما اولین تلاش مداوم در دو نسل برای ایجاد نظمی بدون ضامن خارجی است.
هلسینکی بر دو بلوک منسجم، سازوکارهای نهادینهشده کنترل تسلیحات و به رسمیت شناختن مشترک، هرچند با اکراه، بنبست استراتژیک استوار بود - شرایطی که در حال حاضر در خاورمیانه وجود ندارد. اما منطق اساسی همچنان مرتبط است: کشورها برای توافق بر سر محدود کردن رفتار خود، مدون کردن اختلافات خود و ایجاد کانالهایی که قادر به عبور از بحرانها باشند، نیازی به اعتماد به یکدیگر ندارند.
موفقیت مستلزم یک نظم منطقهای کاملاً نهادینهشده نیست. این امر مستلزم یک معماری متوسط است که قادر به جذب شوکها بدون ایجاد مداخله خارجی فوری باشد؛ تعهدی معتبر برای متوقف کردن تسلیح فرامرزی نیروهای نیابتی؛ و عادت به تعامل مستقیم و روتین. تلاشهای گذشته برای ادغام منطقهای - از اتحادیه عرب گرفته تا شورای همکاری خلیج فارس - بر اثر همین دو مانع شکست خوردهاند: رقابتهای مداوم بین طراحان بالقوه و گزینه همیشگی درخواست از ایالات متحده برای تضمین. آنچه امروز متفاوت است این است که واشنگتن کمتر قابل اعتماد است. قدرت آن از بین نرفته است، اما پیشبینی کاربرد آن دشوارتر شده است. و پیشبینی، پایه و اساسی است که در نهایت تضمینهای امنیتی بر آن استوار است.
با این حال، عدم ایجاد معماریای که قادر به تقویت همگرایی باشد، منطقه را به جای بازیگری در درون خود، به عرصهای برای رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل میکند و به طور فزایندهای به ضامنهایی وابسته میشود که توجه و منابعشان به جای دیگری معطوف شده است. رهبران خاورمیانه پس از به تعویق انداختن این امر به مدت نیم قرن، اکنون باید انتخاب کنند که آیا خودشان یک معماری منطقهای بسازند یا در بحرانهایی که به طور فزایندهای در کنترل آنها ناتوان هستند، گرفتار بمانند.