به گزارش اکوایران، یورش ناگهانی آمریکا به ونزوئلا و بازداشت نیکلاس مادورو، تنها یک تحول داخلی در آمریکای لاتین نبود، بلکه پیامی صریح به رقبا و متحدان جهانی واشنگتن محسوب میشد. این اقدام، که درست پس از دیدار مادورو با دیپلماتهای ارشد چینی انجام شد، پرده از ناتوانی عملی چین و روسیه در حمایت از نزدیکترین شرکای خود برداشت و نشان داد بلوک شرق، برخلاف ادعاهای پرطمطراقش، در برابر اراده نظامی و اقتصادی آمریکا از قدرت بازدارندگی مؤثری برخوردار نیست.
آمریکا قدرت خود را به رخ کشید
به نوشته اکونومیست، آخرین مقامهای خارجی که پیش از دیدار برنامهریزینشده نیکلاس مادورو با نیروهای آمریکایی در کاراکاس با او ملاقات کردند، دیپلماتهای ارشد چینی بودند. تنها چند ساعت پیش از آنکه مادورو از اتاق خوابش ربوده شود، او میزبان هیأتی به ریاست فرستاده ویژه شی جینپینگ برای آمریکای لاتین بود. رئیسجمهور ونزوئلا با لبخندی آشکار اعلام کرد: «چین و ونزوئلا! متحد!» و از استحکام روابط راهبردی کشورش با چین تمجید کرد. از همین رو، درک اینکه چرا چین با شوکی عمیق به مداخله خیرهکننده ترامپ در ونزوئلا واکنش نشان داد، دشوار نیست. آمریکا نهتنها یکی از نزدیکترین متحدان چین در آمریکای جنوبی را دستگیر کرد، بلکه محدودیتهای قدرت چین را نیز عیان ساخت.
برخی پرسیدهاند که آیا اقدام آمریکا در کاراکاس میتواند راه را برای اقدامی مشابه در تایپه هموار کند یا نه. اگر آمریکا نشان داده که میتواند قوانین بینالمللی را نادیده بگیرد و رهبر کشوری خارجی را که از او خوشش نمیآید دستگیر کند، چه چیزی مانع از آن است که چین از این الگو در آن سوی تنگه تایوان پیروی کند؟ اما این قیاس چندان دقیق نیست. مانع اصلی چین احترام به حقوق بینالملل نیست چرا که پکن «اتحاد مجدد» را صرفاً موضوعی داخلی میداند. نگرانی اصلی چین این است که آیا حمله به تایوان موفق خواهد بود یا نه. از این منظر، پرونده ونزوئلا چندان آموزنده نیست. چین بهدنبال چیزی بسیار فراتر از بیرون کشیدن یک خودکامه واحد خواهد بود. هدف پکن تصرف کامل یک دموکراسی پویا است؛ و دفاعهای تایوان تقریباً بهطور قطع بسیار قویتر از دفاعهای ونزوئلاست.
چین دوست روزهای آفتابی
پرسش جالبتر این است که بازداشت مادورو چه معنایی برای جایگاه چین نزد شرکای آن در سراسر جهان دارد. بنا بر دادههای مرکز پژوهشی وابسته به کالج ویرجینیا، ونزوئلا بزرگترین دریافتکننده وامها و کمکهای رسمی چین در آمریکای جنوبی بوده و بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳ حدود ۱۰۶ میلیارد دلار دریافت کرده است. بخش عمده این منابع صرف پروژههای زیرساختی ونزوئلا، بهویژه در حوزه تولید انرژی، شده است. در سالهای اخیر، بهدلیل مشکلات اقتصادی ونزوئلا، چین تمرکز خود را به بازسازی بدهیها معطوف کرده است. همچنین چین به یکی از معدود کشورهایی تبدیل شده که با وجود تحریمهای آمریکا، همکاری با ونزوئلا را ادامه داده و عملاً برای این کشور حیاتی بوده است. هرچند چین تنها حدود ۵ درصد از واردات نفت خود را از ونزوئلا تأمین میکند، همین میزان معادل حدود ۸۰ درصد تقاضای بینالمللی برای نفت خام ونزوئلاست.
این پیوندهای اقتصادی، دو کشور را از نظر سیاسی نیز به یکدیگر نزدیک کرده است. دفاع از ونزوئلا برای چین راهی بوده تا دیدگاه خود از «چندقطبیگرایی» را ترویج کند. اصطلاحی که در آن آمریکا کمتر مسلط است و چین نفوذ بیشتری دارد. در سال ۲۰۲۳، چین روابط خود با ونزوئلا را به سطح «شراکت همهجانبه در همه شرایط» ارتقا داد؛ عنوانی دیپلماتیک که تنها به تعداد اندکی از کشورها اعطا میشود و نشانه نزدیکی ویژه است. ونزوئلا همچنین بزرگترین خریدار تسلیحات چینی در آمریکای جنوبی بوده است، از جمله سامانههای راداری که ظاهراً کمک چندانی به مادورو نکردند.
با این حال، در نهایت روشن شد که حمایت راهبردی چین تا حد زیادی جنبهای لفظی داشته است. این درسی بود که ایران نیز پیشتر آموخته بود؛ زمانی که جنگندههای آمریکایی در ژوئن گذشته تأسیسات هستهای آن را بمباران کردند و این اقدام، اگرچه با انتقاد چین همراه شد، اما واکنش عملی قابلتوجهی در پی نداشت. طی ماههای گذشته، چین بارها استقرار نظامی آمریکا در نزدیکی ونزوئلا را محکوم کرده بود. پس از یورش به کاراکاس نیز پکن آمریکا را به نقض حاکمیت ونزوئلا متهم کرد. اما جز سخنان تند، چین در لحظه نیاز مادورو چه کاری برای او انجام داد؟ چین سامانههای تسلیحاتی پیشرفتهای توسعه داده است که میتوانند بازدارندگی قویتری در برابر حملات آمریکا ایجاد کنند، اما در صادرات آنها محتاط است. شرکای چین شاید از خود بپرسند آیا این کشور واقعاً حاضر است در طوفانهای سهمگین از آنها محافظت کند، یا فقط در روزهای آفتابی رفیق آنهاست.
هشدار جدی به چین
ربوده شدن مادورو همچنین هشداری جدی برای تصویر ذهنی چین از خود بهعنوان یک بازیگر واقعی جهانی است. «متمم ترامپ» بر دکترین مونرو، که در راهبرد جدید امنیت ملی آمریکا در ماه دسامبر مطرح شد، وعده داد مانع از آن شود که «رقبای خارج از نیمکره غربی» بتوانند نیروهای نظامی مستقر کنند یا داراییهای راهبردی را در این منطقه تحت کنترل بگیرند. هدف آشکار بود: چین. چند روز بعد، چین نخستین سند سیاستی خود درباره آمریکای لاتین در نزدیک به یک دهه گذشته را منتشر کرد و این منطقه را بخشی جداییناپذیر از نظم جهانیای دانست که شی جینپینگ در پی شکل دادن به آن است. حتی ملموستر، تصاویر یک جنگافزار رایانهای شبیهسازیشده بود که در دسامبر از تلویزیون دولتی چین پخش شد؛ سناریویی که در آن یگانهای «قرمز» در نزدیکی کوبا و خلیج مکزیک با دشمن «آبی» روبهرو میشدند.
در دنیای واقعی، چین حضور خود را در آمریکای جنوبی گسترش داده است؛ امری که موجب نگرانی مقامهای واشنگتن شده است. تصاویر ماهوارهای نشان میدهد چین پایگاههای شنود و نظارت الکترونیکی در کوبا ساخته است. در آرژانتین، یک ایستگاه ارتباطات فضایی دوربرد را اداره میکند. از استخراج نیکل گرفته تا تولید خودروهای برقی، شرکتهای چینی به نیرویی اقتصادی در برزیل تبدیل شدهاند. همچنین سرمایهگذاران چینی اکنون در طیف گستردهای از زیرساختهای منطقه سهام دارند که بحثبرانگیزترین آن، مالکیت یک شرکت هنگکنگی بر بنادر دو سوی کانال پاناما است. دولت ترامپ برای انتقال این بنادر به سرمایهگذاران آمریکایی فشار میآورد و چین در برابر این فشار ایستادگی میکند.
در کمین، اما نه پنهان
با این حال، یورش به ونزوئلا برخی از متفکران پکن را واداشته تا خواستار بازتنظیم سیاست چین شوند. جین کانرونگ از دانشگاه رنمین استدلال میکند که چین باید با این واقعیت روبهرو شود که هر کاری در این منطقه انجام دهد، احتمالاً با آمریکا مواجه خواهد شد. او معتقد است چین در حال حاضر باید با احتیاط بیشتری در حوزه سرمایهگذاری در آمریکای جنوبی عمل کند و بهجای آن بر تجارت تمرکز بیشتری داشته باشد. ایده او حفظ پیوندهای اقتصادی با منطقه، اما هدایت آنها به مسیری کمتنشتر از نظر سیاسی است تا از تشدید تنش با آمریکای دوران ترامپ جلوگیری شود.
به گفته مارگارت مایرز از مدرسه مطالعات پیشرفته بینالمللی دانشگاه جانز هاپکینز در واشنگتن، بزرگترین بازندگان این وضعیت احتمالاً کشورهای آمریکای لاتین خواهند بود که بهدنبال جذب سرمایهگذاری چین در حوزههایی هستند که با منافع راهبردی آمریکا تلاقی پیدا میکند. طنز ماجرا اینجاست که پیشنهاد لفظی چین یعنی ارائه جایگزینی در برابر آمریکای بیشازحد سلطهگر، شاید هرگز تا این اندازه برای بسیاری از کشورهای منطقه جذاب به نظر نرسیده باشد. اما سرنوشت مادورو نشان میدهد که چین، دستکم در حال حاضر، نه توان نظامی کافی و نه اراده لازم را برای وارد کردن چنین ضربه متقابلی به آمریکا در اختیار دارد.
روسیه بازیگر ناتوان بلوک شرق
این ناتوانی صرفا محدود به چین نمیشود بلکه ان را میتوان در بخش های متعدد بلوک شرق مشاهده کرد. روسیه یکی از این گزینه هاست که سقوط مادورو به شکل واضح ناتوانی این کشور را در برابر آمریکا نشان داد. به نوشته شورای آتلانتیک با افزایش فشارهای آمریکا بر ونزوئلا از پاییز مادورو امیدوار بود حمایت ملموسی از مسکو دریافت کند. او در ماه اکتبر طی نامهای به پوتین درخواست پهپاد، موشک و سامانههای راداری کرده بود. این درخواست بیپاسخ ماند. خود پوتین تاکنون درباره عملیات آمریکا در ونزوئلا اظهارنظری نکرده است، اما سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، روز شنبه با دلسی رودریگز، رئیسجمهور موقت ونزوئلا، تماس تلفنی برقرار کرد و «همبستگی قاطع» خود را با دولت این کشور ابراز داشت. وزارت خارجه روسیه نیز بهطور رسمی خواستار آزادی مادورو از سوی ایالات متحده شد. همین و بس.
بخش عمده این واکنش محدود را باید در محدودیتهای توانمندی روسیه جستوجو کرد. روسیه شاید یک ابرقدرت هستهای باشد، اما توان نظامی متعارف آن برای اعمال قدرت در خارج بسیار محدود است و همانگونه که جنگ پرمسئلهاش در اوکراین نشان داده، حتی در نبردهای نزدیک به مرزهای خود نیز با ضعفهای آشکار روبهروست. در واقع، تجاوز پوتین به اوکراین اولویت مطلق اوست؛ جنگی که اگر نگوییم توان نظامی روسیه را بهطور کامل تحلیل برده، دستکم آن را بهشدت تحت فشار قرار داده و اقتصاد کشور را نیز تضعیف کرده است. به بیان ساده، رئیسجمهور روسیه منابع لازم برای ماجراجوییهای خارجی بیشتر را در اختیار ندارد؛ نکتهای که حتی برخی وبلاگنویسان جنگی روس در تلگرام نیز به آن اشاره کردهاند. این واقعیت حتی پیش از آغاز دور دوم ریاستجمهوری ترامپ نیز آشکار بود؛ زمانی که مسکو در اواخر سال ۲۰۲۴ شاهد فروپاشی اتحاد نیمقرنی خود با رژیم اسد در سوریه بود، آن هم پس از آنکه شورشیان اسلامگرا کنترل اوضاع را به دست گرفتند.
پوتین توان مقابله با ترامپ را ندارد!
با این حال، محدودیتهای مادی تنها عامل تعیینکننده سیاست کرملین نیست. موضوع دیگر، رویکرد پوتین در مدیریت تلاشهای ترامپ برای دستیابی به صلحی پایدار و پایان دادن به تجاوز روسیه به اوکراین است. ترامپ بارها گفته است که برای برقراری این صلح، فشار سنگینی بر طرفی وارد خواهد کرد که حاضر به صلح نباشد. کییف با پیشنهادهای متعدد آمریکا برای پایان دادن به جنگ موافقت کرده، اما مسکو همه آنها را رد کرده است. با این وجود، کرملین از طریق دیپلماسی حسابشده با ترامپ و برخی از اطرافیان او، توانسته از اعمال تحریمهای جدید آمریکا و همچنین از ارسال سلاحهای پیشرفتهتر آمریکایی به اوکراین جلوگیری کند.
این موضوع بیتردید در صدر دغدغههای پوتین قرار دارد و او نمیخواهد بر سر ونزوئلا سرمایه سیاسی خود نزد رئیسجمهور آمریکا را هدر دهد. خود ترامپ نیز در جریان کنفرانس خبری مربوط به ربودن مادورو، دلیلی برای احتیاط به پوتین داد؛ زمانی که در پاسخ به پرسشی درباره رئیسجمهور روسیه، نارضایتی خود را از ادامه کشتارها در اوکراین ابراز کرد. در حالی که پوتین از هر اقدامی که بتواند ترامپ را بر سر ونزوئلا تحریک کند، اجتناب خواهد کرد، این عملیات احتمالاً تلاش جنگی روسیه را تضعیف میکند. اقتصاد در تنگنای روسیه بر درآمد حاصل از فروش نفت و گاز متکی است؛ درآمدی که پیشتر نیز بهدلیل حملات پهپادی و موشکی اوکراین با حمایت آمریکا به تأسیسات هیدروکربنی روسیه تحت فشار قرار گرفته بود. ترامپ اعلام کرده قصد دارد نفت ونزوئلا را که همچنان تحت تحریمهای سخت قرار دارد، دوباره وارد بازار کند. هرچند اجرای این تصمیم ممکن است زمانبر باشد، اما به او کمک خواهد کرد به هدف خود یعنی کاهش قیمت نفت برای مصرفکنندگان آمریکایی دست یابد. این امر ضربه سنگین دیگری به اقتصاد روسیه وارد خواهد کرد.