به گزارش اکوایران، یک استاد برجسته عربستان سعودی، امارات متحده عربی را متهم کرد که خود را «به آغوش صهیونیسم» انداخته و به عنوان «اسب تروای اسرائیل در جهان عرب» عمل میکند تا عربستان سعودی را تضعیف کرده و خود به عنوان یک قدرت منطقهای مسلط ظهور کند.
دشمنی چشمگیر میان عربستان و امارات
به نوشته میدلایستآی، احمد بن عثمان التویجری، استاد دانشگاه و رئیس سابق دانشگاه ملک سعود و عضو سابق مجلس شورای عربستان، به انتقاد از ابوظبی پرداخت و گفت که این کشور توطئههای خصمانهای را تحت پوشش دیپلماسی دنبال میکند و در پشت چندین تلاش برای بیثبات کردن منطقه قرار دارد. او افزود: «آنها تلاش میکنند وفاداری را از همبستگی عربی و اسلامی به سمت نفوذ خارجی تغییر دهند. این تبانیها شامل همکاری مستقیم نظامی و اطلاعاتی، حمایت از عملیات اسرائیل در غزه و استفاده از پایگاههای نظامی امارات در دریای سرخ و شاخ آفریقا برای تسهیل حملات اسرائیل به گروههای مقاومت فلسطینی بوده است.»
التویجری با اشاره به یمن به عنوان یک نمونه کلیدی، ابوظبی را به ایجاد ناآرامی با حمایت از جناحهایی در جنوب این کشور که عمدا دولت به رسمیت شناختهشده بینالمللی را به چالش کشیدهاند، متهم کرد. او ابوظبی را به دامن زدن به بیثباتی با حمایت از جداییطلبان در یمن که باعث ایجاد اختلاف نظامی با عربستان سعودی شده است و همچنین مسلح کردن نیروهای پشتیبانی سریع در سودان متهم میکند. این اتهامات شامل تضعیف دموکراسی در تونس، دستکاری اقتصاد مصر و حمایت از سد نیل اتیوپی علیه منافع قاهره نیز میشود. علاوه بر این، امارات متحده عربی به تلاش برای تجزیه سومالی و همکاری با اسرائیل برای تسلط بر تنگه استراتژیک بابالمندب متهم شده است.
فراتر از جهان عرب
تنشها بین امارات متحده عربی و عربستان سعودی سالهاست که در حال افزایش است، اما اندکی پس از سفر محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی به واشنگتن در ماه نوامبر، به شکلی بیسابقه شعلهور شد. در آنجا، رهبر عربستان سعودی با دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، به دلیل حمایت امارات از نیروهای واکنش سریع سودان، لابی کرد. میدل ایست آی اولین منبعی بود که طرح لابیگری را فاش کرد. ماه بعد از آن، شورای انتقالی جنوب یمن حمله خود را آغاز کرد و عربستان سعودی را به اقدام نظامی واداشت.
عربستان سعودی همچنین فشار بر امارات متحده عربی در سودان را افزایش میدهد. ریاض در کنار مصر و ترکیه، از نیروهای مسلح سودان در برابر نیروهای واکنش سریع مورد حمایت امارات حمایت میکند. روند نزولی روابط بین این دو همسایه خلیج فارس فراتر از جهان عرب گسترش یافته است و نشانههایی وجود دارد که عربستان سعودی در حال جلب نظر پاکستان برای مشارکت نظامی است و امارات متحده عربی به رقیب اصلی اسلام آباد یعنی هند، نزدیکتر میشود.
یکی دیگر از عرصههای اختلاف، سومالی است. عربستان سعودی هفته گذشته به جمع دهها کشوری پیوست که به رسمیت شناختن منطقه جداییطلب سومالیلند توسط اسرائیل را محکوم کردند. نام امارات متحده عربی در فهرست طولانی کشورهای مسلمان و عربی مخالف این شناسایی وجود نداشت. طبق گزارشها، ابوظبی همکاری نزدیکی با سومالیلند دارد، از جمله با ساخت یک پایگاه نظامی در آنجا.
تنش بین امارات و عربستان سعودی، چرخشی گیجکننده نسبت به یک دهه پیش است، یعنی زمانی که این دو کشور برای محاصره قطر با هم همکاری کردند. محمد بنسلمان زمانی تحت الحمایه محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی بود.
تغییر آرایش در منطقه
به شکل کلی، عربستان سعودی در حال یک تجدید ساختار بزرگ منطقهای است، به طوریکه تلاش برای ایجاد خاورمیانهای یکپارچه با یک اقتصاد دانشبنیان پررونق را رها کرده است و مجددا رویکرد قدیمی ضد اسرائیلی و به نفع اخوانالمسلمین را فعال کرده است. عربستان سعودی حتی هفته گذشته به لابیگری با دونالد ترامپ پرداخت تا از حمله احتمالی به ایران خودداری کند.
این اتفاق زمانی رخ داد که عربستان سعودی به دلیل موضوع یمن، راه خود را از امارات متحده عربی جدا کرد. نیروی هوایی سعودی به هدف قرار دادن داراییهای امارات اقدام کرد و راه را برای همتایان یمنی خود به ویژه الاصلاح اخوان المسلمین باز کرد تا به سمت جنوب به سمت عدن گسترش یابند. اما این تنها یک تکه از پازل آرایش جدید عربستان در منطقه است.
به نوشته نشنال اینترست، در سودان، ریاض طرح چهارجانبهای را که امضا کرده بود، کنار گذاشت؛ طرحی که تصریح میکرد دو ژنرال طرف جنگ در سودان یعنی عبدالفتاح البرهان، فرمانده نیروهای مسلح سودان و محمد دقلو حمیدتی، فرمانده نیروهای پشتیبانی سریع، درگیری را متوقف و قدرت را به رهبران غیرنظامی واگذار کنند.
عربستان سعودی اعلام کرد که خریداری 1.5 میلیارد دلار سلاحهای پاکستانی برای البرهان را تأمین مالی میکند؛ اتفاقی که نقض تحریم جهانی صادرات سلاح به سودان محسوب میشود. البرهان بازمانده رژیم اخوانالمسلمین عمر البشیر به حساب میآید. بشیر میزبان اسامه بن لادن، رهبر سابق القاعده، بود، آن هم در زمانی که اسامه بن لادن حملات خود را به سفارتخانههای آمریکا در کنیا و نایروبی و همچنین به ناو جنگی یواساس کول در خلیج عدن برنامهریزی میکرد. البرهان نیز مانند حمیدتی تحت تحریمهای آمریکا قرار دارد و با جنبش اسلامی سودان و شبهنظامیان آن متحد است.
شعلهور شدن خشم ریاض از اسرائیل
خشم ریاض در زمان به رسمیت شناختن سومالیلند توسط اسرائیل شعلهور شد و امارات و اسرائیل از سوی سعودیها به اجرای «پروژه صهیونیستی» متهم شدند که هدف آن تجزیه کشورهای عربی و مسلمان به منظور تضعیف و تسلط بر آنهاست.
از سال 2015 یعنی همزمان با به قدرت رسیدن محمد بنسلمان، ولیعهد سعودی، ریاض خود را به عنوان یک اصلاحگر معرفی کرده است. به نظر میرسید عادیسازی با اسرائیل غیرقابل اجتناب است، البته با این شرط که اسرائیل تنها باید یک راه برای تشکیل دولت فلسطین را تضمین کند. به عبارت دیگر، به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی عربستان حتی به صبر کردن برای تشکیل دولت فلسطین نیاز نداشت. اما محمد بنسلمان به طور ناگهانی مسیر خود را تغییر داد.
ستوننویسان سعودی که همگی دیدگاههای دولت را منتشر میکنند، به استدلال این موضوع پرداختند که عادیسازی میان مسلمانان و یهودیان غیرممکن است، مگر اینکه یکی از طرفین دیدگاههای خود را تغییر دهد و به مذهب طرف مقابل روی آورد. روزنامه الریاض در سرمقاله خود نوشت: «هر جا که اسرائیل باشد، ویرانی وجود دارد. اسرائیل سیاستهایی را دنبال میکند که بر خلاف قانون بینالملل است، اسرائیل حقوق بشر را به رسمیت نمیشناسد و به حاکمیت کشورها یا تمامیت ارضی آنها احترام نمیگذارد و در همین حال، اسرائیل تلاش دارد از بحرانها و مناقشات سوء استفاده کند تا تفرقه را افزایش دهد.»
رسانههای سعودی نه تنها از اسرائیل بدگویی کردهاند، بلکه این کار را در قبال آمریکا نیز انجام دادهاند؛ اقدامی غیرمعمول از سوی کشورهای اسلامی از قبیل قطر و ترکیه که تلاش دارند روابط خود با واشنگتن را مورد ستایش قرار دهند، در حالیکه اسرائیل را به باد انتقاد میگیرند.
بنابراین، کارشناسان سعودی به سراغ خود ایالات متحده رفتند. رامی العلی در روزنامه عکاظ نوشت: «دکترین ترامپ نمایانگر دورانی است که با مداخله خشونتآمیز و مستقیم مبتنی بر سوء استفاده از برتری فناوری و اطلاعاتی برای تحمیل یک واقعیت سیاسی جدید که با ایدئولوژی پوپولیستی راستگرای [او] همسو است، مشخص میشود.»
چرایی تغییر مسیر ریاض
تغییر جهت عربستان در سیاست شامل فاصله گرفتن از امارات، عادیسازی روابط با اسرائیل و نزدیکی به قطر و ترکیه و در رسانههای آن، غیرقابل انکار است. سوال این است که چرا. محتملترین پاسخ، شکست داخلی خواهد بود. در حالیکه تنها چهار سال تا ضربالاجل «چشمانداز 2030» محمد بنسلمان باقی مانده، عربستان سعودی هنوز تا تغییر ساختار اقتصاد خود از «رانت نفتی» به «اقتصاد دانشبنیان» فاصله زیادی دارد. در سال 2025، فعالیتهای نفتی حدود 40 تا 45 درصد از تولید ناخالص داخلی عربستان را تشکیل میداد، در حالیکه این رقم در امارات متحده عربی حدود 22 درصد بود.
تکیه بر نفت در کشوری با جمعیت در حال رشد سریع و در جهانی که قیمتهای انرژی رو به کاهش است، نویدبخش دردسر است. ریاض برای تراز کردن بودجه خود به نفتِ بشکهای حدود 96 دلار نیاز دارد، اما میانگین قیمت در سال 2025 روی 65 دلار باقی ماند و همین امر باعث شد کسری بودجه عربستان به حدود 65 میلیارد دلار افزایش یابد.
رفاه اقتصادی، همواره پایه و اساس «قرارداد اجتماعی» در عربستان بوده است. زمانی که این پایه به لرزه درآید، خود دولت سعودی با تلاطمهای سیاسی اجتماعی روبهرو خواهد شد؛ یکی از راههایی که دولتهای عربی برای منحرف کردن خشم عمومی از مسائل داخلی بلدند، به رخ کشیدن اعتبار «اسلامگرایانه» و «ضد اسرائیلی» خود است؛ و این دقیقا همان کاری است که عربستان سعودی در چند هفته گذشته آغاز کرده است.
عربستان در مسیر قطر و ترکیه
اگر عربستان به این مسیر ادامه دهد، به تدریج لحنی شبیه به قطر و ترکیه و چند سال بعد، موضعی شبیه به ایران پیدا خواهد کرد. ترکیه و قطر در «دوپهلو حرف زدن» به مهارت رسیدهاند؛ از یک سو ائتلاف استراتژیک خود با آمریکا را میستایند و از سوی دیگر به غرب و سیستم لیبرالدموکراسی آن میتازند. آنها با این کار، اغلب خود را در یک جبهه مشترک با قدرتهای ضد آمریکایی همچون روسیه، چین و بلوک بریکس میبینند.
این واقعیت که واشنگتن علیرغم لفاظیهای تند ضد غربی و حمایت آنکارا و دوحه از «اخوانالمسلمین»، همچنان روابط قوی خود را با آنها حفظ کرده، کمکی به بهبود اوضاع نکرده است. این موضوع ممکن است سعودیها را که پس از 11 سپتامبر شروع به ریشهکن کردن اسلام جهادی از صفوف خود کرده بودند، متقاعد کرده باشد که میتوانند از اسلامگرایی به عنوان ابزاری برای گسترش نفوذ در خارج از مرزهایشان استفاده کنند، البته تا زمانی که اثرات آن از آمریکا و آمریکاییها دور بماند. عربستان سعودی در مسیری گام برمیدارد که برای آمریکا دردسرساز خواهد شد. واشنگتن باید نسبت به این تغییرات در حال وقوع هشیار باشد، مبادا روزی آمریکا بیدار شود و دوباره بپرسد: «چرا آنها از ما متنفرند؟»