به گزارش اکوایران، روابط پکن و واشینگتن در یک دهه گذشته از رقابت محتاطانه به خصومتی ساختاریافته رسیده است؛ مسیری که نهتنها ثبات دو قدرت بزرگ، بلکه امنیت و رفاه جهان را تهدید میکند. با سایه مسابقه تسلیحاتی، واگرایی اقتصادی و خاطره جنگهای خونین گذشته، اکنون شاید آخرین فرصت برای مهار بیاعتمادی و جلوگیری از یک رویارویی پرهزینه فرا رسیده باشد.
فارن افرز در مقالهای این موضوع را مورد بررسی قرار داده است. اکوایران این مقاله مفصل را در دو بخش ترجمه کرده که بخش اول آن با عنوان آمریکا و چین در آستانه تقابل؛ آیا هنوز میتوان از پرتگاه بازگشت؟ منتشر شده و در ادامه بخش دوم و پایانی آن ارائه میشود.
داستان یک بازنگری عمیق در روابط
تا اوایل دهه ۱۹۷۰، رهبران هر دو کشور دریافته بودند که هزینههای ادامه خصومت بسیار بالاست. پس از ملاقاتهای پشتپرده میان معاونانشان، کسینجر رهبر چین مائو و رئیسجمهور آمریکا نیکسون فرآیندی از بالا به پایین را برای بهبود روابط در سال ۱۹۷۲ آغاز کردند. چون دو جامعه قادر به تعامل جامع با یکدیگر نبودند، بر عهده این رهبران بود که برداشتهای نادرست را اصلاح کنند و صلح و همکاری را ترویج دهند.
امروز، نشانههایی وجود دارد که شی و رئیسجمهور آمریکا ترامپ ممکن است به لحظهای مشابه خوشامد بگویند. برای مثال، در اکتبر ۲۰۲۵، شی و ترامپ در کره جنوبی ملاقات کردند. هر دو رهبر بر همکاری و کاهش تنش در روابط آمریکا و چین، به ویژه در زمینه تجارت، تأکید کردند، اگرچه با برخی ملاحظات مهم. شی گفت چین و آمریکا باید «شریک و دوست» باشند و طرفین را به تمرکز بر منافع بلندمدت مشترک و استفاده از تجارت و همکاری اقتصادی به عنوان محور رابطه به جای عامل اصطکاک، ترغیب کرد. بر اساس گزارشها، چین موافقت کرد خرید سویا از آمریکا را از سر گیرد، کنترل صادرات عناصر نادر را به تعلیق درآورد و با واشینگتن برای مقابله با قاچاق غیرقانونی فنتانیل همکاری کند.
در پاسخ، ترامپ تلاش کرد لحن روابط آمریکا و چین را بازنشانی کند. او شی را رهبر برجسته یک کشور قدرتمند خواند و این بهطور آشکار یک تغییر حداقل لفظی به سوی دیپلماسی و همکاری مبتنی بر تجارت به جای تقابل را نشان داد. خوشبینی او به یک توافق جامعتر نشان میدهد که این ملاقات نه بهعنوان نقطه پایان، بلکه بهعنوان سکویی برای همکاری اقتصادی گستردهتر در نظر گرفته شده بود. او همچنین از این نشست بهعنوان گردهمایی «G-2» یاد کرد که به پکن پیامی از احترام بالاتر ارسال کرد.
پایان عصر نادیده گرفتن
این موضوع نباید ساده گرفته شود. رهبران چین حساسترین واکنش را زمانی نشان میدهند که احساس کنند آمریکا در صدد نادیده گرفتن احترام آنها و منزوی کردنشان است یا زمانی که خود را نسبت به واشینگتن در موقعیت ضعیفتری ببینند. در دوره اوباما، واشینگتن صریحاً درخواست پکن برای «مدل جدید روابط کشورهای بزرگ» را رد کرد و پیشنهادات چین برای مطرح شدن بهعنوان نیمی از یک G-2 جدید را نادیده گرفت. اما اکنون، با افزایش قدرت و جایگاه چین و اشتباهات واشینگتن در سیاست داخلی و خارجی پکن اعتمادبهنفس بیشتری دارد، احساسی که اظهارات ترامپ آن را تقویت کرد.
واضح است که پکن و واشینگتن نباید به دنبال نوعی هژمونی دوگانه باشند که همسایگان و کشورهای میانهقدرت را به حق نگران کند. اما آنها باید برای حضور یکدیگر در نظام بینالملل و معماریهای امنیت منطقهای فضا ایجاد کنند، امری که به دیگر کشورها اطمینان میدهد که قربانی رقابت بیمهار قدرتهای بزرگ نخواهند شد. در آینده، هر دو کشور باید تعاملات خود را بر واقعیت چندقطبی و چندجهتی بودن روابط پایهگذاری کنند.
نشست کره جنوبی به دلیل تمرکز عمده بر تجارت و اجتناب از مسائل استراتژیک کلان مانند رقابت فناوری، جداسازی زنجیره تأمین و تنشهای امنیتی بازنشانی عمیق به حساب نمیآید. اما پس از این ملاقات، ترامپ یک شاخه زیتون در حوزه فناوری ارائه داد: در دسامبر ۲۰۲۵ اعلام شد که شرکت آمریکایی اجازه خواهد داشت دومین تراشه نیمههادی قدرتمند خود را به چین بفروشد تصمیمی که تا حدی سیاستهای محدودکننده دسترسی چین به فناوریهای پیشرفته را عقب برد. ترامپ گفت: «رئیسجمهور شی به طور مثبت پاسخ داد.»
عقبنشینی متقابل
نشانههایی نیز وجود دارد که هر دو جامعه مایل به عقبنشینی از لبه پرتگاه هستند. نظرسنجیها نشان میدهند که مردم هر دو کشور مسیر کنونی تقابل را پرهزینه میدانند. دیدگاهها به سمت این گرایش پیش میرود که دولتها باید بیشتر بر حل مشکلات داخلی از نابرابری گرفته تا مسائل دیگر تمرکز کنند و ماجراجوییهای خارجی را کاهش دهند. به عنوان مثال، یک نظرسنجی شیکاگو نشان داد که اکنون ۵۳ درصد آمریکاییها معتقدند که «آمریکا باید همکاری دوستانه و تعامل با چین را دنبال کند»، در حالی که این رقم در ۲۰۲۴ تنها ۴۰ درصد بود. نظرسنجی دیگری که در دسامبر ۲۰۲۵ توسط تسینگهوا منتشر شد، نشان داد که مردم چین نیز نسبت به آمریکا نرمش بیشتری دارند؛ میانگین امتیاز مطلوبیت آمریکا از ۱.۸۵ در ۲۰۲۴ به ۲.۳۸ در ۲۰۲۵ افزایش یافته است.
در حال حاضر، پکن و واشینگتن نیاز اقتصادی مشترکی دارند: ساخت یا بازسازی طبقه متوسط قوی و پایدار. ادامه درگیری بین دو کشور بهشدت به اقتصاد و این تلاش آسیب میرساند. در چین، این نگرش در نشست حزب کمونیست در اکتبر گذشته آشکار شد. نشست پر از این ایده بود که اقتصاد باید بازتوانی شود، بخشی از طریق سیاستهای اقتصادی انعطافپذیرتر، کمتر خشک و بدون حواسپرتیهای سیاست خارجی. اعضای کمیته اعلام کردند که چین باید «با گشودگی بیشتر اصلاح و توسعه را پیش ببرد و فرصتها را به اشتراک گذاشته و توسعه مشترک با جهان را دنبال کند.»
این رویکرد یادآور تفکرات اصلاح شیائوپنگ است که معتقد بود چین باید جهان بیرونی را آرام کند تا منابع بیشتری از خارج جذب کند و بر قدرت داخلی تمرکز کند. اصلاحات دنگ چهار دهه رشد چشمگیر چین را از اواخر دهه ۱۹۷۰ به دنبال داشت. آزمون پیش روی سیاست توسعه اقتصادی چین، میزان اولویت دادن شی به سازمانهای اقتصادی غیردولتی و ایجاد شرایط برای نوآوری داخلی بیشتر خواهد بود.
سیاست «اول آمریکا» در دولت ترامپ و پیام دموکراتها مبنی بر اولویتدهی به توان خرید نیز منعکسکننده تمرکز داخلی کشور است. همانطور که برنامه استراتژی نظامی ۲۰۲۵ آمریکا اعلام کرد: «روزهایی که آمریکا کل نظم جهانی را مانند اطلس حمایت میکرد، به پایان رسیده است.» این به معنای رویگردانی کامل نیست، بلکه به معنای همسویی نزدیکتر منابع با تعهدات و تمرکز بیشتر بر مشکلات داخلی مانند تورم، بیکاری، مواد مخدر و روابط با مناطق نزدیک است. مقابله با چین در این محاسبه جای چندانی ندارد: در حالی که NSS 2017 ترامپ حول رقابت بزرگ با چین ساختاریافته بود، نسخه دوم NSS ترامپ بهندرت به چین اشاره میکند. یک روز گرم پایان زمستان نیست، اما شروعی است.
نقطه شروع پرخطر
محل شروع تثبیت روابط شاید برخلاف انتظار، خطرناکترین بعد آن باشد: مسئله طولانی مدت تایوان. نوسانات فزاینده در تنگه تایوان اهمیت پرداختن سریع به این موضوع را افزایش داده و کاهش تنش ممکن است آسانتر از آن چیزی باشد که تصور میشود. قانون ضدجدایی ۲۰۰۵ چین شرایط مشخصی را تعیین کرده که بر اساس آن پکن ممکن است از «روشهای غیرمسالمتآمیز» برای حل مسئله تایوان استفاده کند: اگر تایوان استقلال اعلام کند، اگر حوادث مهمی رخ دهد که منجر به جدایی تایوان از چین شود، یا اگر تمام امکانهای صلحآمیز برای اتحاد به پایان برسد.
بر اساس معیارهای قانونی و سیاسی خود دولت چین، شرایط فعلی میان دو سوی تنگه این معیارها را برآورده نمیکند. علاوه بر این، با وجود حدس و گمانهای مکرر و اظهار نظرهای پرتنش در شبکههای اجتماعی، پکن رسماً اعلام نکرده که تصرف نظامی تایوان قریبالوقوع یا اجتنابناپذیر است. دولت چین همچنان ترجیح خود بر اتحاد مسالمتآمیز را تأکید میکند و بر بازدارندگی کامل، مانند تمرینهای آتش واقعی گسترده دور جزیره، تنها برای جلوگیری از جدایی، ادامه میدهد. به عبارت دیگر، با وجود فضای نظامی پرتنش، هنوز امکان کاهش خصومت سیاسی بر سر تنگه تایوان وجود دارد. اکنون زمان مناسبی برای اطمینان دادن متقابل است: پکن باید نیت صلحآمیز خود را تکرار کند و واشینگتن باید موضع قبلی خود مبنی بر «عدم حمایت از استقلال تایوان» را بازگرداند.
اگرچه این اظهارات ممکن است به عنوان شعار تلقی شوند، اما وزن واقعی دارند. سخنان و رفتار اهمیت دارد. در اوایل نوامبر ۲۰۲۵، تاکائیچی طوفانی در چین ایجاد کرد زمانی که گفت ژاپن ممکن است تحت شرایطی در یک درگیری بر سر تایوان دخیل شود. برای بسیاری از چینیها، این اظهارات ژاپن را به تایوان نزدیکتر میکرد. روابط چین و ژاپن از آن زمان به شدت بدتر شده و چین با فشار اقتصادی و دیپلماتیک پاسخ داده است. اگر واشینگتن مخالفت خود با هر اعلام استقلال یکجانبه تایپه را تکرار کند، نه تنها پکن را مطمئن میسازد، بلکه به توکیو نیز نشان میدهد که آمریکا میخواهد دمای منطقه را پایین بیاورد.
سلام از سوی دیگر
پکن و واشینگتن میتوانند با پرداختن به مسائل قابل انعطافتر مانند موانع اقتصادی و فرهنگی که توافقات جامعهشناختی در هر دو کشور بر آنها وجود دارد، به نرمالسازی روابط کمک کنند. به عنوان مثال، چین و آمریکا میتوانند کنسولگریهای خود را که در ژوئیه ۲۰۲۰ در تلافی یکدیگر بسته شده بودند، بازگشایی کنند. همچنین، دو کشور میتوانند برای کاهش چشمگیر متوسط تعرفههای اعمالشده بر یکدیگر مذاکره کنند. چین میتواند سطوح یارانه بر برخی صادرات خود را کاهش دهد.
تعرفهها و موانع تجاری به آسیبپذیرترین اقشار جمعیت هر دو کشور لطمه میزنند و اجرای سلیقهای آنها فساد را در داخل و خارج افزایش میدهد. با گذشت زمان، ابزارهایی مانند تعرفه و کنترل صادرات اثر خود را از دست داده و اقتصاد دو کشور را تضعیف میکنند. رویکرد بهتر این است که مزیت نسبی به عنوان نقطه شروع سیاست تجاری پذیرفته شود. این به معنای بازگشت به تجارت آزاد کامل نیست، بلکه به معنای حداقل کردن تعرفهها در چارچوب امنیت ملی و اصل متقابل است.
دو کشور همچنین میتوانند موانع فرهنگی را کاهش داده و درک دقیقتری از جوامع در حال تغییر سریع یکدیگر ایجاد کنند. برخی ناظران آمریکایی انتظار دارند ساختار سیاسی چین تغییرات شدیدی مانند فروپاشی شوروی را تجربه کند، در حالی که بسیاری از تحلیلگران چینی معتقدند چین به زودی از نظر اقتصادی، فناورانه و نظامی به آمریکا خواهد رسید. واقعیت این است که هیچیک از این نتایج محتمل نیست. اما برداشتهای نادرست تاکنون بر سیاستها تأثیر گذاشته و منافع بلندمدت دو کشور را آسیب زده است. برعکس، هر کشور ممکن است موقعیت خود را به سرعت تضعیف شده ببیند و آنقدر مضطرب شود که زودتر اقدام کند. در برخی محافل چینی، اعتماد به توانایی چین برای مقاومت در برابر فشار خارجی برای حمایت از جدایی تایوان کم است. به همین ترتیب، برخی آمریکاییها نگران از دست دادن برتری فناوری خود نسبت به چین هستند. به عبارت دیگر، هر کشور برای دیگری تا حدی یک معما شده که احتمال خطا و سوءمحاسبه را افزایش میدهد.
لحظه را غنیمت بشمارید!
امروز، سیاستگذاران و پژوهشگران هر دو کشور ابزارهای تحلیلی فوقالعادهای در اختیار دارند، از جمله هوش مصنوعی، که نسلهای گذشته نداشتند. این ظرفیت فنی برای مدیریت صحیح روابط جهانی حیاتی است. اما حتی پیشرفتهترین سیاستگذاران نیز نمیتوانند جنگ واقعی را شبیهسازی کنند که زیان جانی غیرقابل تحملی خواهد داشت. بنابراین، جلوگیری از رویارویی مرگبار میان چین و آمریکا نیازمند چیز دیگری است: حافظه استراتژیک، تجربه بحران و اعتماد متقابل میان فرهنگی که طی دههها ساخته شده است.
دو کشور اکنون فرصت دارند این محافظها را دوباره بسازند. اگرچه لحن از بالا تاکنون نرم شده، اما این تغییر هنوز نهادی نشده است و تعادل مدیریتشده میتواند شکننده باشد. اگر پکن و واشینگتن این فرصت نرمالسازی جدید را از دست بدهند، حفظ منافع استراتژیک در آینده غیرممکن خواهد شد. تنها لحظهای کوتاه برای بازتنظیم اهداف و رویکردهای دو کشور وجود دارد. همانطور که مائو در یک شعر ژانویه ۱۹۶۳ برای ترغیب به اقدام انقلابی نوشت و نیکسون در سفر تاریخی ۱۹۷۲ به چین آن را نقل کرد:«ده هزار سال خیلی طولانی است. روز را غنیمت بشمار، ساعت را غنیمت بشمار!»