ابوالقاسم دلفی گفت: اکنون مذاکراتی در جریان است؛ دور نخست آن در مسقط برگزار شد و دور دوم نیز قرار است در ژنو به انجام برسد. این یک نشانه است که فعلا بین دوگانه جنگ و مذاکره، اولویت و ارجحیت با دیپلماسی است.

به گزارش اکوایران به نقل از شرق،  ابوالقاسم دلفی به‌عنوان سفیر اسبق ایران در فرانسه، بلژیک، شیلی، کلمبیا و صربستان با نگاه آسیب‌شناسانه و انتقادی در آستانه مذاکرات ژنو، تعدد نهادها و افراد حاضر در امر مذاکره را به چالش می‌کشد و معتقد است که روند کنونی نمی‌تواند نتیجه مطلوب را به دنبال داشته باشد.

‌ با عنایت به اوضاع و احوال کنونی که از یک سو ناو هواپیمابر «یواس‌اس جرالد آر فورد» به‌عنوان بزرگ‌ترین کشتی جنگی جهان به منطقه اعزام شده و احتمال الحاق آن به ناوگروه «یواس‌اس آبراهام لینکلن» مطرح است و از سوی دیگر طبق گزارش‌ها و اخبار واصله قرار است دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو و با میانجیگری عمانی‌ها برگزار شود، شاهد سطحی از ابهام در مسیر پیش‌رو هستیم. بنابراین برای سؤال نخست باید پرسید که ارزیابی‌تان از وضعیت متناقض فعلی چیست؟ در این دوگانگی میان تهدید جنگ و مسیر مذاکره، جریان کلی امور به کدام سو میل دارد؟ زیرا بسیاری از ناظران بر این باورند که مذاکره‌ای جدی در کار نخواهد بود و سرانجام کار به رویارویی نظامی دوباره خواهد انجامید؟

این‌طور نیست. ببینید دیپلماسی در هر شرایطی باید ارجح باشد و به دیپلماسی باید امیدوار بود.

‌ ارجحیت و امید به دیپلماسی یک موضوع است و واقعیات‌های جاری موضوع دیگری است که... .

به هر حال، اکنون مذاکراتی در جریان است؛ دور نخست آن در مسقط برگزار شد و دور دوم نیز قرار است در ژنو به انجام برسد. این یک نشانه است که فعلا بین دوگانه جنگ و مذاکره، اولویت و ارجحیت با دیپلماسی است.

‌ باز هم پوزش، حتی اگر دیپلماسی هم ارجحیت باشد، سؤال اینجاست که مشخصا دیپلماسی ایران در هاله‌ای از ابهام به سر می‌برد، از تعدد نهادهای تصمیم‌گیر تا تنوع افراد حاضر در امر مذاکره که منظورم لاریجانی و عراقچی است. واقعا چه برداشتی از نحوه مذاکره تهران در آستانه مذاکرات ژنو دارید؟

من هم با آسیب‌شناسی و انتقادات مطرح‌شده شما موافقم و در همین راستا اتفاقا نخستین مسئله‌ای که باید مورد تأمل قرار گیرد، این است که طرف ایرانیِ مذاکره، مشخصا چه نهاد و چه کسی است؛ یعنی چه فرد یا نهادی از جانب جمهوری اسلامی ایران این گفت‌وگوها را نمایندگی می‌کند. بر پایه روال مرسوم و متعارف، انتظار بر آن بود که وزارت امور خارجه و شخص وزیر امور خارجه عهده‌دار مذاکره با طرف آمریکایی، یعنی ویتکاف، باشند.

‌ تا جایی که ما می‌دانیم، با دستور صریح پزشکیان، عراقچی مسئول مذاکره بوده؛ اما ناگهان شاهد سفر لاریجانی به عمان و مسقط هم بودیم... .

نکته و تناقض اصلی همین است که دور نخست مذاکره بر‌اساس دستور صریح رئیس‌جمهور، از طرف وزیر امور خارجه در مسقط به انجام رسید، اما چند روز بعد از مذاکر عمان، دبیر شورای ‌عالی امنیت ملی به همراه هیئتی بلندپایه راهی مسقط شد. البته توضیحاتی در باب انگیزه و مقصود این سفر ارائه شده است که در کل قانع‌کننده و روشن‌کننده نبود؛ اما آنچه آشکار و هویداست، این است که حضور در مسقط و نقش‌آفرینی دبیر شورای ‌عالی امنیت ملی و تیم همراه ایشان، نشان از آن دارد که این مذاکرات ادامه همان روند پیشین است که با نمایندگی از جانب شورای ‌عالی امنیت ملی انجام می‌شود.

‌ اتفاقا تحلیلی در رسانه‌ها رواج یافته که چون اکنون گفت‌وگوها به مرحله تضمین‌ها و مسائل جدی و بنیادین رسیده، نماینده‌ای خارج از دولت، وارد عرصه شده. آیا جناب ‌عالی نیز معتقد هستید که این امر بیانگر موازی‌کاری است یا تحلیل دیگری درباره نقش و حضور هم‌زمان عراقچی و لاریجانی در امر مذاکره دارید؟

نظر من این است که آمریکایی‌ها تیمی معین و مشخص تعیین کرده‌اند و این تیم به‌روشنی نماینده ایالات متحده آمریکا به شمار می‌آید؛ تیمی مرکب از عناصر گوناگون از‌جمله ویتکاف و کوشنر به همراه رئیس سنتکام که این بار در عمان حضور داشته‌اند، یعنی مشخص شده که نقش و نفوذ وزارت خارجه آمریکا و شخص مارکو روبیو (وزیر خارجه) در مذاکرات با ایران چقدر است. باید همین چارچوب مشخص برای ما هم تعیین شود که یا عراقچی یا لاریجانی؛ یا وزارت خارجه یا شعام. موازی‌کاری به هر دلیلی و حضور هم‌‌زمان دو فرد از جانب تهران در امر مذاکره با هر توجیهی مضر است و پالس مخرب دارد. همان‌طورکه گفتید، از جانب ما نیز رئیس‌جمهور صراحتا حکم داده که وزیر امور خارجه، مذاکره را بر‌عهده بگیرد. اگر قرار است وزیر امور خارجه مذاکره کند، طبیعی است که همه موضوعات و مفاد مورد مذاکره در اختیار ایشان قرار گیرد. و اگر قرار است شورای ‌عالی امنیت ملی این مسئولیت خطیر را بر دوش کشد، دبیر محترم شورای‌ عالی امنیت ملی باید شخصا عهده‌دار مذاکره می‌شدند و همه اختیارات و صلاحیت‌ها به ایشان تفویض می‌شد تا همتای واقعی آقای ویتکاف باشند.

‌ و روشن کنیم که این جدای از مرکزیت شعام در امر مذاکره و سایر تصمیمات حیاتی کشور است و... .

دقیقا. شعام در امور حساسی مانند مذاکره عملا مرکز و کانون تصمیم‌گیری برای کل نظام است و همه نمایندگان مهم از نهادهای نظامی و سیاسی و امنیتی و دیپلماتیک در آن حضور دارند، بنابراین تصمیم نهایی در شورای عالی امنیت ملی گرفته می‌شود، اما طبق نکته شما این برای ما در داخل تعریف شده است. درحالی‌که در بیرون ما باید یک فرد و یک نهاد را مسئول کنیم، پس این پرسش اساسی مطرح است و باید پاسخ صریح و روشنی هم به آن و هم به افکار عمومی ارائه شود که بالاخره چه کسی و چه نهادی، مذاکره می‌کند؟ افزون بر این، باید توجه داشت که رئیس‌جمهور ترامپ پیش از آغاز مذاکرات مسقط تصریح کرد که ما در حال مذاکره با ایرانی‌ها هستیم؛ یعنی از پیش آشکار بود که گفت‌وگوهایی در جای دیگری نیز در جریان است. رسانه‌ها نیز گزارش داده‌اند که ما با ایرانی‌ها در تماس هستیم یا مذاکراتی در حال پیشرفت است؛ بنابراین به نظر می‌رسد منبعی دیگر نیز در حال مذاکره با آمریکایی‌هاست.

‌ یعنی شما قائل به کانال سومی هم هستید؟

طبق گفته‌ها باید این را هم در نظر گرفت که شاید یک کانال سوم مذاکرتی در جریان است.

‌ ولی آن چیزی که شما را به این نتیجه رسانده است، همان کانال عراقچی-ویتکاف نیست؟

نه، گفته‌ها نشان می‌دهد که منظور کانال ویتکاف-عراقچی نیست و باید به یک کانال سوم مذاکراه هم فکر کرد. حالا آن منبع و آن کانال سوم کیست؟ باید پاسخ را در جای دیگر جست‌وجو کرد، چون تاکنون هیچ توضیح روشنی در این زمینه ارائه نشده است. از‌این‌رو یکی از پرسش‌های اصلی و بنیادین این است که چه کسی با طرف آمریکایی مذاکره می‌کند و این مذاکره بر پایه چه مأموریت و اختیاراتی انجام می‌گیرد؟ اگر وزارت امور خارجه است، مأموریت و صلاحیتش روشن است، چون طبق دستور صریح از سوی رئیس‌جمهور محترم، مذاکره شروع شده است. اگر شورای عالی امنیت ملی است که باید دلایل و حدود اختیارات آن هم به‌روشنی تبیین شود. و اگر منبع سومی هم در میان است، آن نیز باید آشکار و اعلام شود.

‌ به هر حال دبیر شعام هم زیر نظر رئیس‌جهمور به‌عنوان رئیس شعام عمل می‌کند. غیر از این است؟

اصلا مسئله من این نیست. چون رئیس‌جمهور هم بالاخره با چراغ سبز و کسب تکلیف نهادهای بالادستی و نوعی اجماع نظام دستور آغاز مذاکره را صادر کرده که حالا یا با وزارت خارجه و عراقچی پیگیری شود یا با لاریجانی و شعام. موضوع من، تعدد منابع مذاکره است که با سؤال شما آغاز شد. این تعدد منابع و کانال‌های مذاکره با طرف آمریکایی، نه‌تنها شایسته و پسندیده نیست، بلکه موجب پدیدآمدن ابهامات و توهماتی می‌شود که بالاخره چه کسی واقعا نمایندگی ایران در امر مذاکره را بر عهده دارد؟ این مشکل در ادوار گذشته نیز وجود داشته است؛ چنان‌که مکرون در گذشته به کنایه عنوان کرده بود که عراقچی سخنان نیکو و پسندیده‌ای بیان می‌کند، اما معلوم نیست این سخنان از جانب کدام مرجع و مقام صادر می‌شود. پس نماینده‌ای که به میدان مذاکره گام می‌نهد، باید از مأموریت صریح، مسئولیت روشن و پشتیبانی قاطع مجموعه نظام برخوردار باشد.

‌ آیا تعدد منابع و کانال‌ها لزوما نافی وحدت رویه است؟ چون شاید هم‌پوشانی نهادها و افراد در امر مذاکره خللی در وحدت رویه تهران نداشته باشد و مسیر روشن باشد که هر فرد و نهاد تا کجای مذاکره را پیش ببرد؟

وحدت رویه و وحدت عمل از سوی مجموعه نظام جمهوری اسلامی امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است؛ 

در غیر ‌این‌ صورت، نتیجه هر مذاکره‌ای، هر اندازه دستاورد ظاهری داشته باشد، نامعلوم و نامطمئن خواهد ماند. این نخستین نکته فنی و اساسی است که نیازمند روشنگری بیشتر است تا مشخص شود مجموعه‌های مذاکره‌کننده در چه مسیر و با چه اهدافی به پیش می‌روند.

‌ با توجه به اشاره شما به موضوع لاریجانی، گزینه اصلح و مناسب‌تر برای نمایندگی مذاکرات را کدام می‌دانید؛ وزارت امور خارجه یا شورای عالی امنیت ملی؟

مهم نیست که چه کسی یا کدام نهاد مذاکره را بر عهده دارد؛ آنچه اهمیت بنیادین دارد، این است که آن نهاد یا شخص، در مسیری واحد حرکت کند و مجموعه نظام از آن پشتیبانی و حمایت کامل داشته باشد. اگر مجموعه نظام که شامل همه بازیگران و جریان‌های داخلی است، از تیم مذاکره‌کننده حمایت یکپارچه و بدون خدشه به عمل آورد، طبیعتا می‌تواند به اهداف مدنظر دست یابد. ما در گذشته هم تجربه وزارت امور خارجه را در دولت‌های یازدهم و دوازدهم داشتیم که مسئولیت مذاکرات را بر عهده داشتند‌ و هم پیش از آن شورای عالی امنیت ملی و دبیر آن مسئول مستقیم مذاکرات بودند. بنابراین هر دو الگو را تجربه کرده‌ایم، اما نکته اساسی این است که در هیچ‌یک از آن دوره‌ها، وحدت داخلی کامل بر سر مذاکرات وجود نداشت و به همین دلیل مذاکرات به سرانجام مطلوب و مورد انتظار نرسید. اکنون نیز وضع به همین منوال است؛ اگر تیم‌های متعدد و موازی مذاکره‌ کنند و هر تیم نمایندگی بخشی از نظام را داشته باشد، بالطبع‌ آنچه نصیب کشور و منافع ملی خواهد شد، دستاورد چشمگیر و درخور توجهی نخواهد بود؛ زیرا آمریکایی‌ها قطعا از این تعدد و پراکندگی سوءاستفاده خواهند کرد و این سوءاستفاده به زیان منافع ملی تمام خواهد شد.

‌ چه لاریجانی و چه عراقچی، موضوع مهم‌‌تر ناظر بر فاصله نجومی بین گفته‌ها و خواسته‌های تهران و واشنگتن از همدیگر است که عملا افق پیش‌روی مذاکره را به‌شدت مبهم می‌کند. این را چطور باید تحلیل کرد؟ با این حجم از اختلاف‌نظر اصلا می‌توان به فصل مشترک اندیشید؟

ما به صراحت‌ اعلام کرده‌ایم که صرفا درباره موضوع هسته‌ای آماده مذاکره هستیم، اما آمریکایی‌ها چنین نمی‌گویند. نزدیکان به تیم مذاکره‌کننده آمریکایی و رسانه‌های آن کشور تصریح می‌کنند که چهار موضوع باید مورد گفت‌وگو و مذاکره قرار گیرد؛ مسئله هسته‌ای در قالب غنی‌سازی صفر‌درصدی و خروج مواد غنی‌شده از ایران، در کنار برنامه موشکی و نیروهای نیابتی. البته مسائل حقوق‌بشری نیز در حاشیه مطرح است که گویا جدی نیست. اینجا باید موضوع را این‌طور تحلیل کرد که ممکن است این موضوعات به‌صورت مرحله‌ای و تدریجی پیگیری شود؛ یعنی نخست هسته‌ای، سپس مراحل بعدی و بعدی. این چارچوب نیز باید در مذاکرات به‌روشنی تعیین و روشن شود که برای چه مدت، در چه موضوعاتی و با چه رفتارها و تعهداتی می‌توان جلو رفت.

‌ حتی اگر آن‌طور باشد که شما گفتید، باز هم مشخصا در حوزه هسته‌ای شاهد فاصله بسیار زیاد از خواسته‌های ایران و آمریکا هستیم؛ کما‌اینکه در تازه‌ترین اظهارات، مجید تخت‌روانچی عنوان کرده که پیشنهاد تهران برای رقیق‌سازی اورانیوم ۶۰ درصد، به‌عنوان نشانه‌ای از آمادگی ایران برای مصالحه است و مسئله غنی‌سازی صفر دیگر مطرح نیست. درباره خروج اورانیوم از ایران، برای گفتن اینکه در جریان مذاکرات چه خواهد شد، خیلی زود است؟

در‌خصوص مسئله هسته‌ای به نظر می‌رسد دو یا سه فرمول اصلی که از پیش مطرح بوده است، اکنون در دستور کار قرار دارد؛ توقف غنی‌سازی یکی از راه‌حل‌هاست، کنسرسیوم راه‌حل دیگری است و رقیق‌سازی آن حدود 400 کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا سطح 60 درصد نیز یکی دیگر از راه‌حل‌های پیشنهادی است. به هر تقدیر به نظر می‌آید گفت‌وگوها در موضوع هسته‌ای به پیشرفت‌های شایان توجهی رسیده و به نقاط حساس و تعیین‌کننده‌ای نزدیک شده است؛ به‌گونه‌ای که مذاکرات این دور، اگر در ژنو برگزار شود، می‌تواند بخش بیشتری از راه‌حل نهایی را روشن و شفاف کند. آنچه مسلم و آشکار است، این است که فاصه مواضع بسیار زیاد است و به همین دلیل می‌گویم که شاید اصلا کانال سوم و مخفی دیگری مطرح باشد که دارد روی این اختلاف‌ها‌ کار می‌کند‌... .

 اگر این است، چرا ترامپ مدام در حال فرستادن ناو هواپیمابر، ناوگروه همراه، جنگنده، سوخت‌رسان‌ها و هواپیماهای باری به منطقه است؟

آمریکایی‌ها و شخص رئیس‌جمهور ترامپ همچنان بر تقویت حضور نظامی خود در منطقه تأکید دارند و این فشار نظامی را پیوسته افزایش می‌دهند که البته نافی امر مذاکره نیست‌.

‌ چطور؟

چون این حضور نظامی دست‌کم دو برداشت عمده را به ذهن متبادر می‌کند؛ نخست آنکه این حضور به‌مثابه ابزار فشار برای کسب دستاوردهای بیشتر در میز مذاکره به کار گرفته شده است و دوم آنکه این حضور نظامی پیام‌های دیگری نیز فراتر از مذاکرات به همراه دارد. برخی تحلیل‌ها و گزارش‌های رسانه‌ای حکایت از آن دارد که این حضور نظامی به منظور جلوگیری از وقوع اتفاقاتی خارج از کنترل و اراده دولت آمریکا صورت گرفته است. برخی رسانه‌ها در اوایل و پیش از اعتراضات دی‌ماه، از احتمال ابتکار عمل پیشگیرانه سخن می‌گفتند. اسرائیلی‌ها نیز سخنان مشابهی ایراد می‌کردند. بنابراین آمریکایی‌ها این بار می‌خواهند همه امور تحت کنترل کامل خودشان باشد و از وقوع حادثه نظامی خارج از اراده‌شان در منطقه جلوگیری کنند.

نکته دوم در باب این حضور نظامی آن است که پیام حمایت از امنیت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است که به آمریکایی‌ها وعده سرمایه‌گذاری‌های کلان‌ یک تریلیون دلاری و بیش از آن را در خاک آمریکا داده‌اند. بنابراین آمریکایی‌ها با این حضور نظامی به آنان یادآوری می‌کنند که اگر درگیری نظامی در منطقه رخ دهد، روند توسعه، اقتصاد و ثبات منطقه دستخوش تحولات جدی خواهد شد. ما نیز پیش‌تر اعلام کرده‌ایم که در صورت وقوع جنگ، کل منطقه وارد درگیری و تنش گسترده خواهد شد. در نتیجه، حضور ناو هواپیمابر، جنگنده، سوخت‌رسان‌ها و هواپیماهای باری به منطقه بیش از آنکه نشانه و مقدمه‌ای برای حمله مستقیم به ایران و آغاز جنگ نظامی با جمهوری اسلامی باشد، اهداف چندگانه‌ای را دنبال می‌کند که برخی از آنها را عرض کردم و ممکن است اهداف دیگری نیز در میان باشد.

‌ پس شما هم معتقد هستید که احتمال جنگ وجود ندارد؟

من چنین چیزی نگفتم، اما در شرایط فعلی که مذاکرات در جریان است و آمریکایی‌ها تأکید فراوان بر پیگیری و به سرانجام رساندن مذاکرات دارند، چنان‌که در دیدار اخیر ترامپ با نتانیاهو نیز بر این امر تأکید ورزیدند که ما طرفدار این مذاکرات هستیم و باید به نتیجه برسد، به نظر می‌رسد ‌‌کفه ترازو بیش از پیش به سمت مذاکره سنگینی می‌کند.

‌ ‌این فریب نیست؟

اینکه برخی می‌گویند این ممکن است فریب و تکرار ترفندهای پیشین در جنگ 12‌روزه باشد، همواره چنین احتمالی وجود دارد؛ بااین‌حال، مجموعه شواهد و عوامل نشان می‌دهد آمریکایی‌ها تجربه تلخ جنگ با ما را داشته‌اند. جنگ 12روزه و عملیات چکش نیمه‌شب ترامپ نشان داد‌ اهدافی که آمریکایی‌ها از مسیر نظامی دنبال می‌کردند، محقق نشد. ازاین‌رو، جنگ را به‌عنوان آخرین حربه برای خود حفظ کرده‌اند و اکنون بیشتر به دنبال راه‌های دیگر هستند.

‌ برخلاف تحلیلی که داشتید، بسیاری معتقدند آنچه در عمان رخ داد صرفا ترسیم یک چارچوب کلی و مقدماتی بود. اکنون تهران تأکید دارد که تنها به رقیق‌سازی اکتفا می‌کند، خروج مواد غنی‌شده از کشور را نمی‌پذیرد و در مقابل لغو تحریم‌ها را مطالبه می‌‌کند؛ در‌حالی‌که آمریکا می‌گوید این پیشنهادها صرفا برای جلوگیری از وقوع جنگ ارائه شده و لغو تحریم‌ها مستلزم تحولات و اقدامات گسترده‌تری است. آیا این دو خط فکری و موضع‌گیری می‌توانند به یکدیگر نزدیک شوند؟

همان‌گونه که عرض کردم، آمریکایی‌ها اکنون صرفا به‌دنبال موضوع هسته‌ای نیستند. به یاد دارید که پیش از آغاز دور جدید مذاکرات، عراقچی سفری به ترکیه داشت‌ و در ملاقات با مقامات ترکیه‌ای، به‌ویژه وزیر امور خارجه آن کشور، مطرح شد که موضوعات مورد اختلاف میان ایران و آمریکا نمی‌تواند یک‌جا و به‌صورت یکپارچه مورد بررسی و حل‌وفصل قرار گیرد، بلکه باید‌ مرحله‌ای و تدریجی پیگیری شود. این بیان نشان می‌دهد که ترک‌ها با توجه به ارتباطاتی که با آمریکایی‌ها دارند، چارچوبی را برای آمریکایی‌ها تعریف کرده‌اند. آمریکایی‌ها به دنبال دستیابی به راه‌حل برای هر چهار موضوع هستند، اما آیا این چهار موضوع را یک‌جا می‌خواهند حل کنند یا مرحله به مرحله، این مسئله‌ای است که باید در دل مذاکرات تعیین و مشخص شود.

اکنون دو منبع رسمی از جانب ایران، یعنی شورای عالی امنیت ملی و وزارت امور خارجه در حال مذاکره هستند. البته شورای عالی امنیت ملی رسما اعلام نکرده که به‌طور مستقیم با آمریکایی‌ها مذاکره می‌کند، اما همین که با عمانی‌ها گفت‌وگو می‌‌کند، عمانی‌ها به‌عنوان واسط قطعا محتوای آن را به آمریکایی‌ها منتقل می‌کنند. بنابراین ما اکنون دست‌کم دو منبع رسمی برای مذاکره داریم. در رسانه‌ها نیز سخن از منبع سومی است که در حال مذاکره است. از این‌رو همان تعدد منابع که در بخش قبلی هم چند بار عرض کردم، همان سردرگمی و ابهام را پدید می‌آورد؛ یعنی مسائل گوناگونی مطرح می‌شود که ممکن است پاسخ‌های متفاوتی به منابع مختلف داده شود. هر کانال بخشی از مذاکرات را پیش می‌برد، اما آمریکایی‌ها چون به صورت واحد و متمرکز عمل می‌کنند، پاسخ‌هایشان ممکن است همسویی کامل با همه کانال‌ها نداشته باشد. با‌این‌حال، روند کلی حاکی از ادامه مذاکره است؛ مذاکراتی دشوار و پیچیده، اما اگر با وحدت رویه، تمرکز بر یک کانال اصلی و وحدت داخلی بر سر رسیدن به جمع‌بندی مشخص همراه باشد، قطعا مسیر دستیابی به راه‌حل آسان‌تر و هموارتر خواهد شد.

‌ نخست به تعدد منابع اشاره کردید، اما مسئله مهم‌تر دیگر، تشکیک در کارآمدی مذاکرات غیرمستقیم است. بسیاری می‌گویند با توجه به درجه بالای حساسیت موضوع و زمان اندکی که ترامپ تعیین کرده که گویا پایان فوریه را به‌عنوان ضرب‌الاجل پایان مذاکرات اعلام کرده است، آیا مذاکرات غیرمستقیم می‌تواند پاسخ‌گوی این فوریت و حساسیت باشد؟

ما به‌صورت رسمی اعلام کرده‌ایم که مذاکرات به‌طور غیرمستقیم در جریان است، اما آنچه در دل مذاکرات می‌گذرد، به دلیل محرمانه‌بودن، چندان روشن و علنی نیست که آیا واقعا مذاکرات غیرمستقیم است یا مستقیم؟ افزون بر این، تنها یک منبع مذاکره‌کننده وجود ندارد. بنابراین باید اندکی صبر و تحمل به خرج داد تا دید این منابع گوناگون چگونه با یکدیگر هماهنگ می‌شوند و آیا مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم می‌تواند در بازه زمانی تعیین‌شده از سوی آمریکایی‌ها دستاورد مشخصی به بار آورد.

‌ اما زمان کوتاه پیش‌رو اجازه این آزمون و خطا را نمی‌دهد.

این نکته شما کاملا درست است. ضمنا حضور نظامی آمریکا در منطقه نمی‌تواند طولانی‌مدت باشد، همانند آنچه در ونزوئلا رخ داد؛ چون نگهداری از این حجم نیرو و تجهیزات مستقر در منطقه امری نیست که به درازا بکشد؛ یعنی باید یا مورد استفاده قرار گیرد یا به پایگاه‌های اصلی خود بازگردد. بنابراین مجموعه شواهد نشان می‌دهد‌ در یک دوره زمانی مشخص، هرچند من شخصا به تحقق نتیجه در یک ماه چندان اعتقاد ندارم، باید به تفاهم و توافق رسید. اینکه مذاکره مستقیم است یا غیرمستقیم، بستگی به این دارد که از کدام مذاکره سخن می‌گوییم. ممکن است مذاکرات محرمانه و مستقیمی در جریان باشد که کسی از آن آگاه نیست و اطلاع‌رسانی نمی‌شود و مذاکرات غیرمستقیمی که در ژنو یا مسقط میان وزارت امور خارجه و آقای ویتکاف انجام می‌گیرد، تنها ظاهر و جلوه بیرونی آن مذاکرات پنهانی باشد.

‌‌ برای سؤال پایانی، شاید به قول شما کانال سوم محرمانه در میان باشد، اما این گزاره مطرح است که اگر واشنگتن از مذاکرات پیش‌رو در ژنو نتیجه مطلوب را نگیرد، شکست دیپلماسی قطعی است. شما هم چنین برداشتی دارید؟

نه لزوما.

‌ چرا؟

چون بر پایه آنچه اعلام شده عملا بخش اعظم موضوع هسته‌ای تقریبا به حل‌وفصل رسیده است. رئیس‌جمهور هم در سخنرانی روز ۲۲ بهمن گفت که ما برای هر نوع راستی‌آزمایی آمادگی کامل داریم تا طرف مقابل بیاید و راستی‌آزمایی کند. این بیان مفهومی بسیار روشن و صریح است مبنی بر اینکه برنامه هسته‌ای ما کاملا باز و شفاف است و هیچ‌گونه نقطه ابهام و تاریکی برای طرف مقابل باقی نخواهد ماند. این مفهوم، همه راه‌حل‌های ممکن را در خود مستتر دارد که می‌تواند شامل غنی‌سازی صفر باشد، می‌تواند توقف غنی‌سازی برای یک دوره زمانی مشخص باشد، می‌تواند موضوع کنسرسیوم را در بر گیرد یا راه‌حل‌های دیگری که برای عبور از مسئله هسته‌ای قابل تصور است. همان‌گونه که عرض کردم، اگرچه ما معتقدیم شرایط کنونی صرفا برای مذاکره هسته‌ای است، اما ظاهرا این مذاکرات در چارچوب یک پکیج چندموضوعی جریان دارد که هسته‌ای تنها یکی از اجزای آن است و انعطاف‌های لازم در موضوع هسته‌ای برای ورود به موضوعات بعدی ضروری است؛ و در مقطع کنونی این ورود به موضوعات بعدی اهمیت بیشتری از خود موضوع هسته‌ای دارد. به هر حال موضوع هسته‌ای به نقطه‌ای رسیده که ما اکنون از نظر عملیاتی اعلام کرده‌ایم هیچ غنی‌سازی فعالی نداریم؛ زیرا سایت‌های ما مورد حمله قرار گرفته و آمریکایی‌ها مدعی‌اند که همه چیز را از بین برده‌اند. بنابراین ما در حال حاضر غنی‌سازی نداریم که بحث کنیم آیا وجود دارد یا ندارد. از این‌رو می‌خواهم عرض کنم که موضوع هسته‌ای و غنی‌سازی و مسائل متعاقب آن، اکنون فرع بر حل‌وفصل پکیج کلی است که ما و آمریکایی‌ها باید بر سر آن به تفاهم برسیم تا از وضعیت بحرانی فعلی عبور کنیم.