به گزارش اکوایران، جهان این روزها چشم به ژنو دوخته است؛ شهری که بار دیگر قرار است به صحنه سنجش اراده تهران و واشنگتن بدل شود. دور دوم گفتوگوهای ایران و آمریکا، با میانجیگری عمان در حالی برگزار میشود که همزمان ناوهای هواپیمابر آمریکایی راهی منطقه شدهاند و ادبیات تهدید و دیپلماسی، شانهبهشانه یکدیگر حرکت میکنند.
این همزمانیِ فشار و مذاکره، نه تناقض که نشانه نوعی «نظامیشدن دیپلماسی» است؛ الگویی که در آن تهدید، ابزار چانهزنی میشود، نه لزوماً مقدمه جنگ.
ژنو؛ صحنه تلاقی امید و ابهام
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران در رأس هیأتی راهی ژنو شد تا دور تازه گفتوگوها را پیگیری کند. دیدار با رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی و بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان نیز بخشی از برنامه این سفر است؛ نشانهای از آنکه بُعد فنی پرونده همچنان در کانون چانهزنیها قرار دارد.
مجید تختروانچی، معاون سیاسی وزارت خارجه روز گذشته -26 بهمن- در مصاحبه با رسانه BBC در تهران با تأکید بر اینکه «توپ در زمین آمریکا است»، از آمادگی تهران برای مصالحه در صورت گفتوگو درباره رفع تحریمها سخن گفت. او پیشنهاد رقیقسازی اورانیوم ۶۰ درصدی را نشانهای از انعطاف معرفی کرده، اما همزمان خط قرمز «غنیسازی صفر» و ورود به حوزه توان دفاعی و موشکی را رد کرده است.
در سوی دیگر، دونالد ترامپ از یکسو توافق را ترجیح میدهد و از سوی دیگر تهدید میکند که در صورت شکست دیپلماسی، گزینه نظامی روی میز است؛ پیامی دوگانه که فضای مذاکرات را پیچیدهتر کرده است.
پیوست اقتصادی؛ درس برجام
تجربه برجام همچنان سایه خود را بر میز ژنو انداخته است. توافق ۲۰۱۵ نشان داد که حلوفصل اختلافات حقوقی و فنی، بدون ایجاد منافع اقتصادی عمیق و متقابل، ضمانت پایداری نمیآورد. خروج آمریکا در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، هزینه اقتصادی ملموسی برای واشنگتن نداشت؛ نه شرکتهای بزرگ آمریکایی در پروژههای کلان ایران درگیر بودند و نه شبکهای از منافع قفلشده وجود داشت که تصمیم سیاسی را پرهزینه کند.
اینبار، تیم ایرانی بر «پیوست اقتصادی» تأکید دارد؛ از نفت و گاز و میادین مشترک تا سرمایهگذاریهای معدنی، توسعه شهری، خرید هواپیما و آزادسازی منابع مسدودشده. ایده ساده اما راهبردی است: توافقی پایدار است که گسستن آن هزینهزا باشد.
اگر سرمایههای امروزِ تبخیرشده—که یا با تخفیف فروخته میشوند یا در مسیرهای غیرشفاف هزینه دارند—به قراردادهای رسمی و پروژههای مشترک بدل شوند، منافع اقتصادی میتواند به ضربهگیر امنیتی تبدیل شود. در روابط بینالملل، تضمین واقعی اغلب نه در متن حقوقی، که در حسابهای مالی و پروژههای مشترک نهفته است.
فشار حداکثری؛ همزمان با مذاکره
در همین حال گزارشها از هماهنگی واشنگتن و تلآویو برای تشدید فشار اقتصادی—بهویژه بر صادرات نفت ایران به چین—حکایت دارد. همزمان، اعزام ناوهای هواپیمابر و گمانهزنی درباره حمایت آمریکا از حملات احتمالی اسرائیل به برنامه موشکی ایران، سایهای سنگین بر مذاکرات انداخته است. دیدار ترامپ با بنیامین نتانیاهو و گزارشهایی درباره بررسی گزینههای پشتیبانی لجستیکی از اسرائیل، نشان میدهد که گزینه نظامی نه حذف شده و نه قطعی؛ بلکه بهعنوان اهرم فشار در کنار دیپلماسی نگه داشته شده است.
سیبیاس نیوز به نقل از منابع خود مدعی شده دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، به بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، گفته که در صورت شکست مذاکرات ایالات متحده و ایران، از حملات اسرائیل به برنامه موشکهای بالستیک ایران حمایت خواهد کرد.
بر اساس این گزارش، مقامات نظامی و اطلاعاتی ایالات متحده اکنون در حال بررسی چگونگی کمک ایالات متحده به اسرائیل، از جمله سوختگیری و مجوزهای پرواز بر فراز آسمان هستند. در حالی که دولت ترامپ در حال کار بر روی مذاکرات هستهای با ایران است، نتانیاهو با دیپلماسی بدون محدودیت بر برنامه موشکی و فعالیتهای منطقهای ایران مخالفت کرده است. دور جدیدی از مذاکرات هستهای ایالات متحده و ایران برای روز سهشنبه در ژنو برنامهریزی شده است و همزمان با افزایش تنشها، دومین ناو هواپیمابر ایالات متحده به خاورمیانه اعزام شده است.
با این حال، ارزیابی برخی محافل آمریکایی حاکی از آن است که تهاجم گسترده به ایران، از منظر راهبردی پرهزینه و غیرعقلانی خواهد بود؛ هم بهدلیل پیچیدگی عملیاتی و هم بهدلیل پیامدهای منطقهای و جهانی، از جمله افزایش قیمت انرژی و انحراف تمرکز آمریکا از رقابت با چین. در چنین چارچوبی، اگر هم زور به کار رود، محتملتر آن است که در قالب حملهای محدود و حسابشده باشد؛ اقدامی برای «بازتنظیم چانهزنی» نه آغاز جنگی تمامعیار.
در همین خصوص فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین کشورمان نیز با اشاره به دیدار اخیر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به اکوایران گفت: هماهنگی واشنگتن و تلآویو در موضوع ایران امری آشکار است، هرچند ممکن است درباره برخی مسائل دوجانبه اختلافنظرهایی وجود داشته باشد؛ اما این دیدار در راستای تنظیم مواضع مشترک صورت گرفته است.
آنچه امروز شاهدیم، نه فروپاشی دیپلماسی که همزیستی آن با تهدید است. در «مدل چانهزنی جنگ»، تهدید نظامی ابزار تغییر ادراکات درباره هزینه و عزم طرف مقابل است. دیپلماسی و فشار، موازی پیش میروند. اما این مسیر باریک، لغزشپذیر است؛ هر سوءبرداشت میتواند هزینهای بزرگ بسازد. ایران هشدار داده که در صورت تهدید وجودی پاسخ خواهد داد و از اجماع منطقهای علیه جنگ سخن گفته است. آمریکا نیز از صلح از طریق قدرت حرف میزند؛ مفهومی که نیروی نظامی را ابزار رسیدن به توافقی مطلوبتر میداند.
سناریوهای پیش رو
کوروش احمدی، دیپلمات پیشین ایران در سازمان ملل نیز دو سناریو درباره تندتر شدن مواضع ترامپ در گفتوگو با اکوایران مطرح کرد.
سناریوی نخست آن است که واشنگتن واقعاً در پی گنجاندن موضوع موشکی و محدودسازی برنامه موشکی کوتاهبرد و میانبرد ایران در توافق باشد.
سناریوی دوم اما این است که طرح این مباحث، از جمله اشاره به "تغییر رژیم"، بیشتر جنبه تاکتیکی داشته و بهعنوان اهرم فشار در مذاکره به کار گرفته شود؛ به این معنا که آمریکا این موضوعات را مطرح کند تا در فرآیند بدهبستان، از آنها صرفنظر کرده و در مقابل، امتیازاتی در حوزه غنیسازی به دست آورد.
در همین چارچوب، احمدی بر اهمیت اصطلاح «غنیسازی صفر» تأکید کرد و آن را مفهومی مبهم دانست. به گفته او، این اصطلاح الزاماً توقف دائمی یا تعلیق موقت مستفاد نمیشود؛ ضمن اینکه میتواند این معنا را هم بدهد.
او افزود: آمریکا در گذشته همواره بر تعلیق غنی سازی در ایران تاکید داشته و در قطعنامههای شورای امنیت نیز همیشه از «تعلیق» غنیسازی صحبت شده است، نه توقف دائمی آن. همین مفهوم تعلیق میتواند بهعنوان یک راهحل بینابینی عمل کند؛ بهگونهای که ایران در یک توافق نهایی بر حق خود برای غنیسازی تأکید کند، اما بهصورت موقت و برای اعتمادسازی، بدون پذیرش الزام حقوقی به توقف دائمی، موقتا غنیسازی را تعلیق کند.
احمدی تاکید کرد: در چنین سناریویی، هم حق ایران بهطور رسمی محفوظ میماند و هم در عمل، وضعیت توقف فعلی ادامه پیدا میکند، بدون آنکه تهران ناگزیر به اقدام اضافی شود. احمدی این فرمول را یکی از گزینههای محتمل برای مذاکرات آینده، از جمله در ژنو یا هر محل دیگری، میداند. تاکنون اما نشانه روشنی از تمایل رسمی ایران به چنین فرمولی مشاهده نشده است.
ژنو اکنون آزمایشگاه این فرضیه است: آیا میتوان از دل تهدید، تعهد ساخت؟ آیا اقتصاد میتواند جای خالی اعتماد را پر کند؟ پاسخ، نه در بیانیههای پرطمطراق، که در جزئیات فنی، اعداد قراردادها و اراده سیاسی دو طرف نهفته است. جهان منتظر است ببیند این بار دیپلماسی، با تکیه بر منافع ملموس، میتواند بر سایه جنگ غلبه کند یا نه.