اکوایران: در حالی‌ که سایه تهدید نظامی دوباره بر مناسبات تهران و واشنگتن سنگینی می‌کند، ۲۰ تحلیلگر و سیاستمدار در گفت‌وگو با اکوایران، آینده این تقابل را میان دو مسیر متفاوت ترسیم می‌کنند؛ مسیری که از یک‌سو به جنگی محدود و قابل‌کنترل ختم می‌شود و از سوی دیگر، هنوز روزنه‌هایی از دیپلماسی برای مهار بحران و جلوگیری از ورود به نقطه بی‌بازگشت در آن دیده می‌شود.

به گزارش اکوایران، در شرایطی که سطح تنش میان ایران و ایالات متحده در یکی از حساس‌ترین مقاطع خود قرار گرفته، پرسش اصلی سیاست خارجی کشور بار دیگر به دوگانه‌ای قدیمی اما تعیین‌کننده گره خورده است: دیپلماسی یا تقابل؟

اکوایران در گفت‌وگو با ۲۰ تحلیلگر، دیپلمات پیشین و چهره سیاسی، تلاش کرده تصویری چندوجهی از آینده مذاکرات، احتمال درگیری نظامی و امکان گشایش دیپلماتیک ترسیم کند؛ تصویری که از بدبینی عمیق نسبت به امکان توافق تا خوش‌بینی محتاطانه به مهار بحران از مسیر گفت‌وگو در نوسان است.

اردوگاه بدبینان؛ دیپلماسی کم‌جان، سایه تقابل

بخش قابل‌توجهی از تحلیلگران، با نگاهی بدبینانه، روند موجود را به‌سوی تنش و حتی درگیری محدود نظامی ارزیابی می‌کنند.

غلامرضا حداد، عضو هیات علمی دانشگاه علامه و استاد روابط بین‌الملل با نگاهی ساختاری به مسئله، حرکت به سمت جنگ را نه ناشی از فقدان امکان توافق، نه سرنوشت محتوم ایران و نه نبود آزادی عمل جمهوری اسلامی می‌داند؛ بلکه معتقد است «ظرفیت انعطاف و اراده لازم برای تغییرات راهبردی در طرف جمهوری اسلامی وجود ندارد.»

ابراهیم متقی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و کارشناس مسائل بین‌الملل نیز آینده روابط ایران و آمریکا را به سمت تنش و تقابل می‌بیند، اما نه در قالب جنگی فراگیر. از نگاه او، احتمال شکل‌گیری یک جنگ تاکتیکی، محدود و قابل کنترل وجود دارد؛ جنگی که «نه از سوی ایران، بلکه از جانب آمریکا طراحی و مدیریت می‌شود.»

محسن جلیلوند، کارشناس مسائل بین‌الملل با اشاره به انباشت و دپوی تجهیزات نظامی آمریکا در خاورمیانه و حتی اروپا، این تحرکات را نشانه آمادگی برای تقابل می‌داند و تأکید می‌کند که احتمال درگیری نظامی را باید «بسیار جدی تلقی کرد» و نمی‌توان آن را کاملاً دور از ذهن یا قابل اجتناب دانست.

در همین چارچوب، علی بیگدلی، کارشناس مسائل بین‌الملل و قاسم محبعلی، سفیر پیشن ایران در مالزی و یونان نیز به نشانه‌های نظامی‌سازی فضای مذاکرات اشاره دارند. محبعلی معتقد است در این مذاکرات اصل «همتایی» هیأت‌ها رعایت نشده و حضور فرمانده سنتکام در کنار ویتکاف می‌تواند حامل این پیام باشد که در صورت شکست مذاکرات، گزینه نظامی همچنان فعال است. بیگدلی نیز این حضور را نوعی تهدید غیرمستقیم علیه ایران ارزیابی می‌کند.

علی سقاییان، سفیر پیشین ایران در ارمنستان، با نگاهی انتقادی به رفتار آمریکا، به‌ویژه در دوره ترامپ، تأکید می‌کند که پایبندی به اصول و قوانین رسمی جهانی در سیاست واشنگتن کمرنگ شده و سناریوی فعلی آمریکا «حفظ کشور در وضعیت جنگی» است.

محمد خواجویی، کارشناس مسائل بین‌الملل، نیز سیاست ایالات متحده را در چارچوب «محاصره کامل و تسلیم جمهوری اسلامی» تحلیل می‌کند و معتقد است تصمیم آمریکا برای حمله یا عدم حمله، تابعی از محاسبه هزینه–فایده و میزان آمادگی نظامی خود این کشور است.

بدبینی واقع‌گرایانه؛ نه جنگ فراگیر، نه دوستی

در میان بدبینان، برخی مواضع رنگ‌وبوی واقع‌گرایی بیشتری دارد.

فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین و تحلیلگر مسائل بین‌الملل، امید زیادی به توافق ندارد، اما در عین حال تأکید می‌کند ایران نیازی به دشمنی با آمریکا ندارد و حتی لزوماً به دوستی هم نیازمند نیست. از نگاه او، ایران «ظرفیت اقتصادی، سیاسی و نظامی این درگیری» را ندارد.

فیروز دولت‌آبادی، سفیر پیشین ایران در ترکیه، نیز ارزیابی می‌کند که آمریکایی‌ها آماده حمله گسترده نیستند و ظرفیت واشنگتن نهایتاً در حد «حملات نظامی محدود و نقطه‌ای» است.

اردوگاه امیدواران؛ دیپلماسی به‌مثابه کم‌هزینه‌ترین مسیر

در مقابل، گروهی از تحلیلگران همچنان دیپلماسی را محتمل‌ترین و کم‌هزینه‌ترین راه‌حل می‌دانند.

کوروش احمدی، سفیر پیشین ایران در سازمان ملل، معتقد است اگر مذاکرات «جدی و معنادار» باشد، می‌تواند اثرگذار واقع شود. از نگاه او، رفع ابهامات به‌ویژه در حوزه ذخایر اورانیوم، می‌تواند زمینه‌ساز گشایشی محدود اما معنادار در روابط ایران و غرب شود؛ گشایشی که به کاهش تنش و تخفیف فشارهای نظامی منجر خواهد شد.

عبدالرضا فرجی‌راد، کارشناس مسائل بین‌الملل با تأکید بر بالا بودن سطح تنش، بازگشت به دیپلماسی را ضروری می‌داند و تصریح می‌کند که این مسیر «کمترین هزینه» را دارد.

علی ماجدی، سفیر پیشین ایران در آلمان، نیز بهترین راه برای ایران و کشورهای منطقه را مذاکره و رسیدن به راه‌حل می‌داند و تأکید می‌کند که موفقیت مذاکرات مستلزم کوتاه آمدن دو طرف از خواسته‌های حداکثری است؛ چراکه مذاکراتی که با مطالبات حداکثری آغاز شود، معمولاً به شکست می‌انجامد.

حسن بهشتی‌پور، با برآورد احتمال جنگ در حدود ۳۰ درصد، معتقد است طرف مقابل «چماق را بالا برده» تا ایران را بترساند و مذاکرات اخیر با هدف مدیریت بحران انجام می‌شود تا مانع از تبدیل بحران به جنگ شود.

علی نعمت‌اللهی، سفیر سابق ایران در سوئیس، نیز بر این باور است که به‌دلیل تهدیدهای جدی و احتمال گسترش درگیری، دو طرف به نقطه‌ای رسیده‌اند که آمادگی مذاکره دارند و اصل مذاکره حتی در زمان جنگ نیز امری رایج و ضروری است.

خوش‌بینی محتاطانه؛ مذاکره برای مهار بحران

برخی تحلیلگران، ضمن اذعان به پیچیدگی شرایط، چشم‌انداز مثبتی برای مذاکرات ترسیم می‌کنند.

محمود صادقی، نماینده تهران در مجلس دهم، مذاکرات را در مرحله «شکل‌گیری و ارزیابی» می‌داند و معتقد است هدف اولیه کاهش تخاصم و سپس حرکت تدریجی به سمت توسعه روابط است.

نوذر شفیعی،  استاد روابط بین‌الملل و تحلیگر مسائل خارجی تأکید می‌کند اگر دو روایت طرفین بر یک مبنای مشترک استوار باشد، مذاکرات می‌تواند به دستاوردی بزرگ منجر شود؛ دستاوردی که در درجه نخست مانع وقوع جنگ شده و در عین حال منافع ایران را تا سطح بالایی تأمین کند.

حسن هانی‌زاده، کارشناس مسائل بین‌الملل، این مذاکرات را برای ایران «یک پیروزی دیپلماتیک» می‌داند و نقش حمایتی نیروهای سیاسی داخلی را بسیار مهم ارزیابی می‌کند؛ او معتقد است حتی لابی اسرائیل نیز نمی‌تواند اثرگذاری تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.

محسن پاک‌آیین، سفیر پیشین ایران در جمهوری آذربایجان نیز با اشاره به درگیری‌های هم‌زمان آمریکا در موضوعاتی چون اوکراین، گرینلند، چین و اختلاف با برخی همسایگان، بعید می‌داند واشنگتن در چنین شرایطی به‌دنبال جنگ با ایران باشد و یادآور می‌شود که ایران هیچ‌گاه میز مذاکره را ترک نکرده است.

در نهایت، غلامرضا ظریفیان، کارشناس و فعال سیاسی با نگاهی عقلانی‌تر تأکید می‌کند که هم ایران و هم آمریکا باید به این نتیجه برسند که حرکت به‌سوی تقابل نظامی نه‌تنها نظم داخلی دو کشور، بلکه امنیت منطقه را نیز برهم می‌زند. از نگاه او، عقلانیت سیاسی ایجاب می‌کند که طرف‌ها به سمت نوعی تفاهم بین‌المللی مبتنی بر دادوستد و تعامل حرکت کنند.

جمع‌بندی؛ آینده‌ای معلق میان تهدید و مذاکره

مجموع این ۲۰ روایت نشان می‌دهد که آینده روابط ایران و آمریکا در نقطه‌ای معلق میان تهدید نظامی، جنگ محدود و دیپلماسی کنترل‌شده قرار دارد. اگرچه بدبینی نسبت به انعطاف‌پذیری طرفین و نشانه‌های نظامی‌سازی فضای مذاکرات جدی است، اما هم‌زمان، دیپلماسی همچنان به‌عنوان کم‌هزینه‌ترین و عقلانی‌ترین گزینه برای مهار بحران و جلوگیری از ورود به چرخه‌ای پرهزینه از تقابل مطرح می‌شود؛ گزینه‌ای که موفقیت یا شکست آن، بیش از هر چیز، به اراده سیاسی و تعریف واقع‌بینانه منافع از سوی طرفین وابسته است.