به گزارش اکوایران، پس از جنگ ۴۰روزه جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، دو طرف در 19 فروردین جنگ را متوقف و اعلام کردند که یک آتشبس موقت دو هفتهای وضع شده است تا پای میز مذاکره بیایند.
این آتشبس دو هفتهای با تمدید از طرف دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا اکنون در روز پنجاهوششم قرار دارد و چندین طرح و پیشنویس توافق صلح میان طرفین ردوبدل شد.
آمریکا چندین بار پیشنویس (معاهده یا یادداشت تفاهم) پیشنهاد داد و ایران نیز متنهای جایگزین خود را ارائه کرد. در هر دور، تغییرات و مواضع دو طرف آشکار شد: ایالات متحده خواهان بازگشایی تنگه هرمز، کنترل غنیسازی و لغو مشروط تحریمها شد و ایران اصرار بر توقف حملات، تضمین امنیت منطقهای و کنترل بر تنگه هرمز داشت.
با این حال، اختلافات بنیادی، نظیر پذیرش غنیسازی ایران، نحوه و تضمینهای لغو تحریمها و وضعیت آتشبس در جنوب لبنان و حزبالله مانع از نهاییشدن توافق شد.
اکوایران در این گزارش براساس منابع رسمی و رسانههای معتبر، همه پیشنویسهای شناختهشده را بههمراه مواضع علنی مقامات طرفین را بررسی کرده است.
مسیر پرپیچوخم مذاکرات
بررسی روند مذاکرات میان ایران و آمریکا پس از برقراری آتشبس نشان میدهد که دو طرف طی بیش از دو ماه، چندین متن، پیشنویس و پیشنهاد اصلاحی را از طریق کانالهای مستقیم و غیرمستقیم میان خود رد و بدل کردهاند؛ روندی که بیش از آنکه به یک مذاکره خطی و رو به جلو شباهت داشته باشد، به فرآیندی پیچیده از چانهزنیهای سیاسی، امنیتی و راهبردی شباهت دارد.
در هر مرحله، متنهای جدید نهتنها بیانگر تلاش برای نزدیک شدن به توافق بودهاند، بلکه اختلافات بنیادین دو طرف را نیز آشکارتر کردهاند.
نخستین گام جدی در این مسیر در ۲۵ مارس ۲۰۲۶ (۵ فروردین ۱۴۰۵) برداشته شد؛ زمانی که ایالات متحده از طریق پاکستان یک طرح ۱۵ بندی را به تهران منتقل کرد. این پیشنهاد را میتوان نخستین چارچوب جامع آمریکا برای پایان دادن به درگیریها و آغاز مذاکرات پساجنگ دانست. بر اساس گزارشهای که رویترز و پیبیاس نیوز، این طرح مجموعهای از مطالبات راهبردی واشنگتن را در بر میگرفت؛ از جمله توقف یا محدودسازی برنامه هستهای ایران، اعمال محدودیت بر برنامه موشکی، بازگشایی کامل تنگه هرمز برای عبور آزاد کشتیهای تجاری، قطع حمایت از گروههای مسلح نیابتی در منطقه و در نهایت لغو تدریجی و مشروط تحریمها.
اما پاسخ جمهوری اسلامی ایران به این پیشنهاد، نشان داد که تهران نگاه کاملاً متفاوتی به اولویتهای مذاکرات دارد. در همان روز، ایران یک طرح 5 بندی را در پاسخ به پیشنهاد آمریکا ارائه کرد. محور اصلی این طرح نه برنامه هستهای یا تحریمها، بلکه مسائل امنیتی و پیامدهای جنگ بود.
تهران خواستار توقف کامل حملات علیه ایران و متحدان منطقهایاش، من جمله حزبالله لبنان شد، تضمینهای امنیتی برای جلوگیری از تکرار حملات احتمالی آمریکا و اسرائیل را مطالبه کرد، موضوع پرداخت غرامت جنگی را مطرح ساخت و بر حق حاکمیت خود بر تنگه هرمز تأکید کرد. همین تفاوت در اولویتها از همان ابتدا نشان داد که دو طرف از دو نقطه کاملاً متفاوت وارد مذاکرات شدهاند.
چند روز بعد، در ۳۱ مارس (۱۱ فروردین)، میانجیها نیز تلاش کردند ابتکار عمل را در دست بگیرند. بنابه گزارش گاردین، پاکستان و چین با ارائه یک طرح مشترک 5 بندی، کوشیدند مسیر مذاکرات را از موضوعات اختلافی به سمت تثبیت آتشبس سوق دهند.
این طرح عمدتاً بر پایان فوری درگیریها در تمامی جبههها و ایجاد مسیرهای بشردوستانه برای ارسال کمک به مناطق آسیبدیده تمرکز داشت و تلاش میکرد پیش از ورود به مسائل پیچیدهتر، فضای لازم برای ادامه گفتوگوها را فراهم کند.
نقش پاکستان در روزهای بعد پررنگتر شد. در ۵ آوریل (۱۶ فروردین)، اسلامآباد پیشنویس یک چارچوب آتشبس ۴۵ روزه و دو مرحلهای را ارائه کرد. بر اساس این پیشنهاد، ابتدا یک آتشبس موقت ۱۵ تا ۲۰ روزه برقرار میشد و سپس مذاکرات درباره توافق نهایی در یک بازه ۴۵ روزه ادامه پیدا میکرد. در این چارچوب، ایران متعهد میشد تنگه هرمز را بلافاصله بازگشایی کند و در مقابل، مذاکرات درباره موضوعات حساستر از جمله تحریمها و برنامه هستهای در مراحل بعدی دنبال میشد. این پیشنهاد عملاً نخستین سندی بود که تلاش میکرد میان خواستههای امنیتی تهران و مطالبات راهبردی واشنگتن تعادل ایجاد کند.
سه روز بعد، در ۸ آوریل (۱۹ فروردین)، دو طرف بر مبنای همین چارچوب به یک توافق آتشبس موقت دست یافتند. بر اساس توافق اعلامشده، آتشبس دو هفتهای برقرار شد، ایران مسیر عبور کشتیها از تنگه هرمز را بازگشایی کرد، حملات متوقف شد و طرفین پذیرفتند پس از پایان دوره آتشبس، مذاکرات درباره یک توافق جامعتر را آغاز کنند. این مرحله را میتوان نخستین موفقیت عملی دیپلماسی پس از جنگ دانست؛ هرچند بسیاری از مسائل اصلی همچنان حلنشده باقی مانده بودند.
با عبور از مرحله تثبیت آتشبس، مذاکرات وارد فاز جدیدی شد. در ۳ مه ۲۰۲۶ (۱۳ اردیبهشت)، جمهوری اسلامی ایران متن مفصلتری را در قالب یک پیشنویس ۱۴ بندی از طریق پاکستان به آمریکا ارائه کرد.
این سند در مقایسه با طرح اولیه 5 بندی تهران، بسیار گستردهتر بود و مطالبات سیاسی، امنیتی و اقتصادی ایران را با جزئیات بیشتری مطرح میکرد. در این متن، توقف کامل همه درگیریهای منطقهای، تضمین عدم تکرار حملات نظامی، خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران، لغو تحریمها، پرداخت غرامت جنگی، تعریف سازوکار جدید برای تردد در تنگه هرمز و به رسمیت شناختن حقوق هستهای ایران از جمله حق غنیسازی مورد تأکید قرار گرفته بود.
واشنگتن نیز چند روز بعد، در ۶ مه (۱۶ اردیبهشت)، با ارائه یک یادداشت تفاهم یکصفحهای به این پیشنهاد پاسخ داد. بنابه گزارش رویترز، متن آمریکا نسبت به سند ۱۴ بندی ایران بسیار کوتاهتر و محدودتر بود. در این پیشنهاد، بر پایان رسمی جنگ، آغاز یک دوره مذاکرات ۶۰ روزه و ادامه آتشبس تأکید شده بود، اما مسائل حساستری مانند پرونده هستهای ایران و وضعیت تنگه هرمز به مذاکرات آینده موکول میشد. همچنین واشنگتن پیشنهاد داده بود که تحریمها تا زمان دستیابی به توافق نهایی همچنان پابرجا بمانند. همین تفاوت رویکرد نشان میداد که آمریکا ترجیح میدهد ابتدا یک چارچوب سیاسی کلی ایجاد کند و سپس وارد جزئیات شود، در حالی که ایران خواهان تعیین تکلیف بسیاری از مسائل کلیدی در همان مراحل ابتدایی بود.
در ادامه این روند، در ۲۱ مه (۳۱ اردیبهشت)، ایران پاسخ رسمی جدیدی به پیشنهاد آمریکا ارائه کرد. اگرچه جزئیات کامل این پاسخ منتشر نشد، اما منابع نزدیک به مذاکرات از تدوین نسخهای اصلاحشده و بازنگریشده از مواضع ایران خبر دادند. گزارشها حاکی از آن بود که متن همچنان در حال ویرایش و تبادل میان طرفین است و مذاکرهکنندگان در تلاشاند نقاط اختلاف را کاهش دهند.
آخرین تحول مهم این دوره در ۲۸ مه (۷ خرداد) رخ داد؛ زمانی که دو طرف به یک چارچوب اولیه نزدیک شدند. بر اساس اطلاعات منتشرشده، این چارچوب بر ادامه بازگشایی تنگه هرمز، کاهش محدود برخی تحریمها و ادامه مذاکرات متمرکز بود. با این حال، مهمترین مسائل اختلافی از جمله برنامه هستهای ایران، نحوه لغو تحریمها و ترتیبات امنیتی منطقهای همچنان به مذاکرات بعدی موکول شد. علاوه بر این، این چارچوب هنوز نیازمند تأیید نهایی سیاسی، بهویژه از سوی دونالد ترامپ بود و در نتیجه نمیتوان آن را یک توافق قطعی دانست.
ادامهدار بودن تنشهای نظامی در خاورمیانه به خصوص حملات اسرائیل به جنوب لبنان و تبادل آتش در منطقه تنگه هرمز و خلیج فارس میان ایران و آمریکا در کنار تبادل پیام و ابتکارات دیپلماتی، فشارهای سیاسی و بازنگری در پیشنویس توافقها پیچیدهتر شده است. از یکسو ترامپ در 31 مِی (10 خرداد) با تأکید بر «عدم عجله» در مذاکرات، روند دیپلماتیک را محتاطانه و زمانبر توصیف کرد. نیویورک تایمز نیز در گزارشی نوشت، رئیسجمهوری آمریکا، شرایط چارچوب پیشنهادی برای توافق با ایران را سختگیرانهتر کرده و نسخه اصلاحشده آن را برای بررسی دوباره به طرف ایرانی ارسال کرده است. همزمان پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، نیز اعلام کرد که واشنگتن در صورت به نتیجه نرسیدن مذاکرات با تهران، آماده ازسرگیری حملات علیه ایران است.
بنابه گزارش رویترز، این اظهارات در حالی مطرح میشود که مذاکرهکنندگان دو کشور در تلاشاند اختلافات عمدهای را که مانع دستیابی به توافق شده است، برطرف کنند.
امروز 2 ژوئن (12 خرداد) نیز خبرگزاری مهر به نقل از یک منبع آگاه درباره آخرین وضعیت بررسی متن تفاهمنامه احتمالی ایران و آمریکا مدعی شد، متن نهایی ایران همچنان در حال گفتگو و بررسی در تهران است و هنوز پاسخی ارسال نشده است. این فرد نزدیک به هیات مذاکراتی ایران تصریح کرد: ایران مبتنی بر تجربیات قبلی، به دنبال کسب انتفاع واقعی است.
چرا توافق نهایی هنوز شکل نگرفته است؟
بررسی متنهای رد و بدلشده میان تهران و واشنگتن نشان میدهد که برخلاف تصور اولیه، مانع اصلی مذاکرات صرفاً پایان دادن به جنگ و تثبیت آتشبس نبوده است. هرچه مذاکرات از مرحله توقف درگیریها فاصله گرفت و به سمت تدوین یک توافق سیاسی ـ امنیتی بلندمدت حرکت کرد، اختلافات عمیقتر و پیچیدهتر خود را نشان دادند.
در واقع، آنچه امروز روند دستیابی به توافق نهایی را متوقف کرده، نه کمبود کانالهای ارتباطی یا نبود متن پیشنهادی، بلکه شکافهای بنیادین در برداشت دو طرف از مفهوم امنیت، بازدارندگی، تحریمها و نظم منطقهای است.
در صدر این اختلافات، پرونده هستهای قرار دارد؛ موضوعی که همچنان مهمترین و حساسترین محور مذاکرات محسوب میشود. منابع نزدیک به گفتوگوها گزارش دادهاند که واشنگتن در تمامی نسخههای پیشنهادی خود بر محدودسازی بلندمدت برنامه غنیسازی ایران، انتقال یا مدیریت ذخایر اورانیوم با غنای بالا و ایجاد سازوکارهای راستیآزمایی گسترده تأکید کرده است. در مقابل، ایران این خواستهها را عبور از خطوط قرمز خود میداند و معتقد است حق غنیسازی، حقی است که در چارچوب معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) برای اعضا به رسمیت شناخته شده است.
همین مسئله موجب شده موضوع هستهای از یک پرونده فنی به یک مسئله هویتی و راهبردی تبدیل شود. برای دولت ترامپ، هر توافقی که نتواند تضمین کند ایران به سمت ظرفیت تولید سلاح هستهای حرکت نخواهد کرد، فاقد ارزش سیاسی و امنیتی است. در مقابل، تهران نیز تأکید دارد که واگذاری ظرفیتهای هستهای یا پذیرش محدودیتهای دائمی، به معنای از دست دادن مهمترین ابزار بازدارندگی و چانهزنی خود در برابر فشارهای خارجی خواهد بود. به همین دلیل، تقریباً تمامی اصلاحیههای مبادلهشده میان دو طرف در نهایت به همین گره بنیادین بازگشتهاند.
اما پرونده هستهای تنها نقطه اختلاف نیست. یکی دیگر از مناقشههای کلیدی، مسئله تنگه هرمز و نحوه رفع محدودیتهای اقتصادی است. در نگاه واشنگتن، بازگشایی کامل مسیرهای کشتیرانی و تضمین آزادی عبور و مرور نفتکشها یکی از شروط اولیه هر توافق پایدار است. آمریکا خواهان آن است که تنگه هرمز بدون محدودیت و بدون اعمال هرگونه هزینه یا سازوکار جدید از سوی ایران برای تجارت جهانی قابل استفاده باشد.
در مقابل، تهران این موضوع را صرفاً یک مسئله کشتیرانی نمیبیند. برای ایران، هرمز بخشی از معادله بزرگتر امنیت ملی و جبران خسارتهای ناشی از جنگ است. به همین دلیل در برخی پیشنهادهای ایرانی، موضوع مدیریت تردد دریایی، کنترلهای امنیتی و حتی سازوکارهای اقتصادی مرتبط با عبور و مرور کشتیها مطرح شده است.
همزمان، ایران اصرار دارد هرگونه توافق درباره هرمز باید با لغو مؤثر تحریمها و آزادسازی منابع مالی مسدودشده همراه باشد؛ در حالی که آمریکا همچنان از مدل «لغو مرحلهای و مشروط تحریمها» دفاع میکند. این اختلاف در واقع بازتاب یک پرسش اساسی است: آیا ابتدا ایران باید امتیاز بدهد یا ابتدا آمریکا باید بخشی از فشارهای اقتصادی را بردارد؟
فراتر از مسائل هستهای و اقتصادی، اختلافات امنیتی و منطقهای نیز به یکی از دشوارترین بخشهای مذاکرات تبدیل شده است. ایران در تمامی متنهای پیشنهادی خود بر توقف حملات علیه متحدانش در منطقه و پایان درگیریهای مرتبط با محور مقاومت تأکید کرده است. از نگاه تهران، هر توافقی که نتواند امنیت نیروها و گروههای همسو با ایران در عراق، لبنان، سوریه و یمن را تضمین کند، توافقی ناقص خواهد بود.
در مقابل، آمریکا و اسرائیل این موضوع را از زاویهای کاملاً متفاوت میبینند. واشنگتن خواهان کاهش نقش نیروهای نیابتی و محدود شدن فعالیت بازیگران مورد حمایت ایران در منطقه است و تلآویو نیز بهویژه درباره لبنان و حزبالله حاضر نیست این پرونده را بخشی از توافق با ایران تلقی کند. همین مسئله موجب شده لبنان به یکی از پیچیدهترین موضوعات مذاکرات تبدیل شود؛ جایی که دو طرف حتی درباره دامنه جغرافیایی آتشبس نیز برداشت یکسانی ندارند.
اختلاف دیگر که کمتر مورد توجه افکار عمومی قرار گرفته، به حوزه حقوقی و ضمانتهای اجرایی توافق مربوط میشود. تجربه خروج آمریکا از برجام همچنان در حافظه تصمیمگیران ایرانی زنده است و به همین دلیل تهران به دنبال دریافت تضمینهایی فراتر از تعهدات سیاسی است. ایران خواهان سازوکارهایی است که از تکرار خروج یکجانبه آمریکا از توافق جلوگیری کند، در حالی که ساختار سیاسی ایالات متحده امکان ارائه چنین تضمینهای بلندمدتی را محدود میکند. به همین دلیل حتی در مواردی که دو طرف بر سر اصول کلی به تفاهم نزدیک شدهاند، اختلاف بر سر نحوه نگارش متن، واژهها و ضمانتهای اجرایی مانع پیشرفت نهایی شده است.
مذاکرات در انتظار تصمیم سیاسی دو طرف
مجموع این اختلافات نشان میدهد که بنبست کنونی بیش از آنکه ناشی از نبود متن یا کمبود کانالهای دیپلماتیک باشد، ریشه در تضاد منافع راهبردی دو کشور دارد. در واقع، مذاکرات پس از آتشبس توانسته است درباره برخی موضوعات شکلی به پیشرفتهایی دست یابد؛ از جمله کاهش تنشهای نظامی، ایجاد کانالهای ارتباطی و تدوین چارچوبهای اولیه برای ادامه گفتوگوها. اما در موضوعات ماهوی، فاصله میان مواضع دو طرف همچنان قابل توجه است.
از سوی دیگر، هر دو کشور با محدودیتهای داخلی نیز مواجهاند. ترامپ ناچار است ملاحظات سیاسی داخلی، فشار متحدان منطقهای و مخالفت بخشی از جمهوریخواهان را در نظر بگیرد. در ایران نیز نهادهای مختلف سیاسی و امنیتی دیدگاههای متفاوتی درباره حدود امتیازدهی در مذاکرات دارند. این شکافهای داخلی گاه در قالب مواضع متناقض و پیامهای چندگانه خود را نشان داده و روند دستیابی به توافق را پیچیدهتر کرده است.