اکوایران: در دل این بی‌ثباتی، فرصتی برای شکل دادن به آینده وجود دارد. اگرچه آشفتگی ناشی از بی‌تعادلی چالش‌برانگیز است، همین ناپایداری به بازیگران اجازه می‌دهد امکانات جدیدی ایجاد کنند و نظم آینده را تعریف کنند.

به گزارش اکوایران، از نگاه بعضی تحلیل‌گران، خاورمیانه اکنون در میانه دوره‌ای از بی‌تعادلی قرار دارد که فروپاشی نظم حاکم و هنوز متولد نشدن نظم جدید آن را به وجود آورده است.

خاورمیانه در گذار

مونا یعقوبیان، مدیر برنامه خاورمیانه‌ای مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی، در یادداشتی در وبگاه این نشریه می‌نویسد: خاورمیانه در یک «لحظه سرنوشت‌ساز» قرار دارد. این منطقه وارد دوره‌ای از بی‌تعادلی شده است؛ نظمی قدیمی در حال فروپاشی است و نظم نو هنوز شکل نگرفته است. جنگ ایران مهم‌ترین تحول در این دوره آشفته و گذار است و نتیجه آن برای منطقه تعیین‌کننده خواهد بود.

اما در حال حاضر، منطقه همچنان درگیر عدم قطعیت عظیمی است. در شرایطی که بازیگران منطقه‌ای و خارجی برای شکل دادن به ویژگی‌های نظم نوظهور خاورمیانه با یکدیگر رقابت می‌کنند، این دوره «گذار آشفته» می‌تواند در مسیرهای مختلفی تحول پیدا کند و نه یک آینده، بلکه آینده‌های بالقوه متعددی برای خاورمیانه رقم بزند. برای آمریکا و منطقه، این دوره تغییرات بنیادین با یک چالش دوگانه تعریف می‌شود: عبور از خطرات ذاتی این بی‌ثباتی، و همزمان پیش‌بینی فرصت‌ها، یا حتی بهتر از آن، ایجاد فرصت‌هایی، برای ظهور خاورمیانه‌ای باثبات و شکوفا.

آمریکا؛ حاضرِ غایب در تحولات منطقه

مدت‌ها پیش از آغاز جنگ ایران، خاورمیانه وارد دوره‌ای از گسست شده بود؛ گسستی از نظم چند دهه‌ای که تحت سلطه آمریکا قرار داشت. این روند فروپاشی به‌تدریج و از حدود سال ۲۰۱۹ آغاز شد و پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ متعاقب آن در غزه شتاب گرفت.

عربستان یمن

یک تصویر ماهواره‌ای دود برخاسته از مرکز توزیع آرامکوی سعودی را نشان می‌دهد، پس از آنچه ائتلاف به رهبری عربستان در یمن حملات انصارالله در یمن نامید، در أبها، عربستان سعودی/عکس از خبرگزاری رویترز

با نگاه به گذشته، واکنش نشان ندادن آمریکا به حمله پهپادی انصارالله مورد حمایت ایران در سپتامبر ۲۰۱۹ به تأسیسات نفتی آرامکو در بقیق و خریص نقطه عطفی برای منطقه و مقدمه‌ای بر ازهم‌گسیختگی نظم موجود بود. پس از این حمله، رهبران کشورهای خلیج فارس شروع به ارزیابی مجدد میزان اتکاپذیری آمریکا و بررسی دوباره بهترین راه مقابله با تهدید ایران کردند. به نظر می‌رسید آمریکا مصمم به رویارویی با ایران است. این کشور عملاً خلیج فارس را در تیررس ایران قرار داده بود، بدون آنکه زمانی که ایران به‌طور اجتناب‌ناپذیر واکنش نشان داد، برای دفاع از آن وارد عمل شود. در یک تغییر آشکار در رویکرد منطقه نسبت به ایران، روند تنش‌زدایی با ایران که با میانجیگری چین اما تحت هدایت کشورهای منطقه انجام شد، سرانجام در مارس ۲۰۲۳ به توافق عادی‌سازی روابط عربستان سعودی و ایران انجامید. آمریکا به‌طور محسوسی در این روند غایب بود.

۷ اکتبر و جنگ متعاقب آن در غزه، نقطه عطف دیگری در روند مارپیچی منطقه به سوی تغییر بود. درگیری غزه به‌عنوان کوره‌ای برای شکل‌گیری خاورمیانه جدید عمل کرده است. بازتاب‌های متعدد این جنگ برخی از مهم‌ترین تحولات منطقه را رقم زده‌اند. چند روز پس از ۷ اکتبر بنیامین نتانیاهو ادعا کرد که «خاورمیانه را تغییر می‌دهد.» 

جنگ ایران؛ شتاب‌دهنده فروپاشی نظم موجود

در چنین شرایطی، جنگ ایران مهم‌ترین نمونه از فروپاشی نظم منطقه‌ای است. این درگیری همین حالا در حال بازتعریف پویایی‌های قدرت، ژئواکونومی و ترتیبات نظامی و امنیتی منطقه است. در روزهای ابتدایی جنگ، ایران راهبردی برای تشدید تنش را به کار گرفت که با استفاده از پهپادها و موشک‌ها، به کنترل بالفعل این کشور بر تنگه هرمز منجر شد. اختلالی که تهران در این گذرگاه راهبردی ایجاد کرده است، به منبعی برای بازدارندگی، اهرم فشار و نمایش قدرت تبدیل شده که بعید است ایران به‌راحتی از آن دست بکشد

6

طرح از نشریه بلومبرگ

این اختلال نیز به نوبه خود موجب شکل‌گیری راه‌های جایگزین مختلف شده است. کشورهای آسیب‌پذیر در حال دنبال کردن طرح‌های متعددی برای ایجاد خطوط لوله و کریدورهای انرژی تازه هستند که می‌تواند روابط انرژی و اقتصادی منطقه را از نو شکل دهد. در همین حال، مسئله بلندپروازی‌های هسته‌ای همچنان حل‌نشده باقی مانده است: تهران هنوز ممکن است به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای برود؛ تحولی که می‌تواند موجی از اشاعه هسته‌ای را در سراسر خاورمیانه به راه بیندازد.

پیش از جنگ ایران، خلیج فارس در حال تبدیل شدن به مرکز ثقل تحولات پرتلاطم خاورمیانه بود. ثروت عظیم منطقه، اقتصادهای متنوع‌شونده آن، از جمله بخش‌های نوپای هوش مصنوعی و توانایی تأثیرگذار آن در میانجیگری، خلیج فارس را در موقعیتی قرار داده بود که نقشی بسیار بزرگ‌تر از وزن سنتی خود در شکل دادن به خاورمیانه جدید ایفا کند. اکنون کشورهای خلیج فارس، در مواجهه با جنگی که نسبت به آن هشدار داده بودند، خود را در یک «سناریوی کابوس‌وار» می‌بینند. میزان آسیب‌پذیری و خسارات جنگی در کشورهای مختلف خلیج فارس تفاوت قابل‌توجهی دارد، اما همه این کشورها آینده خود را بر تنوع‌بخشی اقتصادی و اتصال اقتصادی منطقه‌ای و جهانی بنا کرده‌اند؛ امری که مستلزم ثبات است.

این درگیری همچنین کشورهای خلیج فارس را به تسریع تلاش‌ها برای تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی و ایجاد روابط جدید واداشته است. اگرچه آمریکا همچنان شریک مهمی برای منطقه خواهد بود، قابلیت اتکای آن به‌عنوان ضامن امنیت بیش از پیش زیر سؤال رفته است. آینده شبکه گسترده پایگاه‌ها و تأسیسات نظامی آمریکا اکنون نامشخص است. در همین حال، کشورهایی مانند عربستان سعودی در حال ایجاد ترتیبات امنیتی جدیدی هستند، از جمله «توافق دفاعی مشترک مکه» که عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه را دربر می‌گیرد، و همچنین ائتلاف امنیت دریایی در دریای سرخ به رهبری عربستان سعودی که از ۱۵ کشور، از جمله چند کشور آفریقایی، تشکیل شده است.

جنگ ایران همچنین در حال تغییر ژئواکونومی منطقه است. بسته‌شدن تنگه هرمز کشورهای خلیج فارس را به ایجاد مسیرهای جایگزین، از طریق کریدورهای موجود و جدید انرژی و اقتصادی، واداشته است. عربستان سعودی به خط لوله شرق-غرب و حمل‌ونقل از طریق دریای سرخ به‌عنوان یک مسیر جایگزین کلیدی روی آورده است، درحالی‌که امارات متحده عربی متعهد شده است وابستگی خود به این تنگه را به‌طور کامل کاهش دهد. سوریه در آستانه تبدیل شدن به یک پیونددهنده حیاتی میان خلیج فارس و اروپا قرار دارد؛ با طرح‌های جدید برای خطوط لوله و کریدورهای حمل‌ونقل و بازسازی زیرساخت‌های موجود.

نظمی چندقطبی و نوظهور با نقش‌آفرینی بیشتر منطقه‌ای

نظم نوین خاورمیانه هنوز تعریف نشده است، اما دو ویژگی متمایز آن از همین حالا روشن است: اهمیت فزاینده نقش‌آفرینی منطقه‌ای و چندقطبی بودن نظم نو.

GettyImages-2263963647

موشک‌های ایرانی که به سمت اسرائیل می‌روند، در تاریخ ۳ مارس ۲۰۲۶ آسمان شهر غزه را می‌شکافند/عکس از خبرگزاری فرانسه

نقش‌آفرینی فزاینده: برخلاف گذشته که بازیگران خارجی، ابتدا قدرت‌های استعماری و سپس ابرقدرت رو به صعود آمریکا، نظم خاورمیانه را شکل می‌دادند، اکنون بازیگران منطقه‌ای، چه دولتی و چه غیردولتی، مسیر تحولات منطقه را تعیین خواهند کرد. منطقه که به لطف فناوری‌های جدید، پراکندگی قدرت و ابزارهای دیگر از توان نقش‌آفرینی بیشتری برخوردار شده است، به‌جای بیگانگان، رهبری شکل دادن به آینده‌های خاورمیانه را در دست خواهد گرفت. ابتکارهای منطقه‌محور احتمالاً افزایش خواهند یافت.

در برخی موارد، رقابت برای شکل دادن به منطقه به نیروی نظامی متکی خواهد بود. اسرائیل، قدرتمندترین بازیگر نظامی متعارف منطقه و ایران، قدرت نوظهور منطقه در حوزه جنگ نامتقارن، هر دو تلاش خواهند کرد قدرت خود را به نمایش بگذارند و هژمونی منطقه‌ای خود را تثبیت کنند؛ اما هر دو باید با خطرات زیاده‌روی نیز مقابله کنند. اقتصاد ایران در اثر جنگ آسیب دیده است؛ در همین حال، طولانی‌ترین جنگ اسرائیل فشار قابل‌توجهی بر ارتش آن وارد کرده و نگرانی‌ها درباره محدودیت نیروی انسانی افزایش یافته است.

دیگر بازیگران منطقه، به‌ویژه کشورهای خلیج فارس، عمدتاً بر ابزارهای غیرنظامی برای نمایش قدرت تمرکز خواهند کرد؛ همزمان توانمندی‌های دفاعی خود را تقویت می‌کنند و به دنبال ترتیبات امنیت جمعی مستحکم‌تری خواهند بود. بازیگران غیردولتی نیز، از جمله گروه‌های تروریستی مخرب و همچنین بازیگران کم‌خطرتر مانند جوامع مهاجر و بخش خصوصی، به شکل معناداری در این روند مشارکت خواهند کرد.

چندقطبی بودن: نظم نوظهور چندقطبی خواهد بود، نه تحت سلطه یک قدرت واحد. عوامل متعددی، از جمله تمایل به تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی، گسترش تلاش‌های میانجی‌گرانه و توسعه کریدورهای اقتصادی، پیشاپیش فهرست رو به رشدی از بازیگران خارجی را به منطقه کشانده‌اند. به‌طور کلی‌تر، ماهیت چندقطبی خاورمیانه بازتاب روند گسترده‌تری در جهان خواهد بود که در آن «قدرت‌های میانه» در حال ظهورند، رقابت افزایش می‌یابد و گاه درگیری رخ می‌دهد، زیرا بازیگران برای تثبیت اقتدار منطقه‌ای خود تلاش می‌کنند.

شواهد چندقطبی شدن نوظهور خاورمیانه هم‌اکنون فراوان است. توافق‌های دفاعی تازه نشان‌دهنده آمادگی منطقه برای متنوع کردن روابط امنیتی است. راهبردهای موازنه‌سازی که بر چین و تا حد کمتری روسیه متمرکز هستند نیز به این ترکیب اضافه می‌شوند. تلاش‌ها برای توسعه کریدورهای اقتصادی منطقه‌ای، مانند کریدور هند-خاورمیانه-اروپا، در صورت ثبات خاورمیانه می‌تواند گسترش یابد و بازیگران بیشتری را وارد منطقه کند. بااین‌حال، کشورهای منطقه در تلاش برای ایجاد روابط خارجی همسو نیستند و برخی پیش‌بینی می‌کنند که محورهای رقیبی میان بازیگران اصلی منطقه شکل بگیرد.

عبور از دوره بی‌تعادلی

آشوب، ویژگی اصلی دوره بی‌تعادلی خاورمیانه است. در دل این بی‌نظمی، عدم قطعیت و خطر وجود دارد و در کنار آن، چالش‌های ناشی از تلاش برای عبور از چنین آشوبی نیز مطرح است. مسیرهای بالقوه متعددی وجود دارند. در واقع، منطقه در این دوره طولانی بی‌تعادلی احتمالاً میان آینده‌های مختلف در نوسان خواهد بود. برخی تغییرات خاورمیانه را در مسیر درگیری‌های دوباره و ویرانی بیشتر قرار خواهند داد. تحولات دیگری ممکن است به سمت ثبات و احیا حرکت کنند.

پیمان مکه

رجب طیب اردوغان، محمد بن سلمان و شهباز شریف در تاریخ ۷ آگوست ۲۰۲۶ یک توافقنامه دفاعی سه‌جانبه در مکه، عربستان سعودی امضا می‌کنند/عکس از ریاست‌جمهوری ترکیه

همین حالا نیز رقابت برای شکل دادن به ویژگی‌های نظم نوین، خطر بروز درگیری‌های تازه را به همراه دارد. اسرائیل و ترکیه در سوریه وارد رقابتی فزاینده و خطرناک شده‌اند، زیرا هر دو به دنبال تثبیت منافع خود در این کشور هستند. دریای سرخ و شاخ آفریقا، که پیش از این نیز یکی از عرصه‌های اصلی اختلاف میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی بوده‌اند، با توجه به افزایش اهمیت راهبردی این منطقه برای رقبای خلیج فارس پس از بسته‌شدن تنگه هرمز، می‌توانند به نقطه بحرانی دیگری تبدیل شوند.

درحالی‌که ویژگی‌های نظم بعدی خاورمیانه همچنان نامشخص است، می‌توان «جهت‌های حرکت» کلی را به‌عنوان نخستین گام برای عبور از این آشوب ترسیم کرد. پذیرفتن عدم قطعیت منطقه و درک مسیرهای مختلفی که در برابر آن قرار دارد، می‌تواند به شکل‌گیری رویکردهایی کمک کند که به بازیگران امکان می‌دهد با دوراندیشی لازم، تصمیم‌های راهبردی بگیرند، نه تصمیم‌های صرفاً تاکتیکی.

تا حدی برخلاف انتظار، این دوره اختلال در سراسر منطقه بذرهای رشد دوباره و بازسازی را نیز در خود دارد. در دل این بی‌ثباتی، فرصتی برای شکل دادن به آینده وجود دارد. اگرچه آشفتگی ناشی از بی‌تعادلی چالش‌برانگیز است، همین ناپایداری به بازیگران اجازه می‌دهد امکانات جدیدی ایجاد کنند و نظم آینده را تعریف کنند.

با قرار گرفتن نقش‌آفرینی آنها در مرکز تحولات، نحوه برخورد بازیگران مختلف منطقه با چالش‌های اصلی تعیین خواهد کرد که آیا خاورمیانه به تعادل جدید و نظم منطقه‌ای تازه‌ای خواهد رسید یا دوره بی‌تعادلی طولانی‌تر و وخیم‌تر خواهد شد.

آیا دولت‌های منطقه نظم نوین را انتخاب می‌کنند؟

روندهای اصلی تعیین‌کننده ویژگی‌های منطقه حول این مسئله شکل خواهد گرفت که ایران، کشورهای عربی خلیج فارس و شامات چگونه با این بی‌نظمی تعامل می‌کنند و آیا آنها مواضع حداکثری و تقابلی را ترجیح می‌دهند که امنیت و منافع ملی را مسئله‌ای با حاصل جمع صفر تعریف می‌کند، یا رویکردهای عمل‌گرایانه‌تری را اتخاذ می‌کنند که انعطاف‌پذیر بوده و امکان سازش و وابستگی متقابل بیشتر را فراهم می‌کند.

GettyImages-2258822231

نمای داخلی ایستگاه تازه مترو KAFD در ریاض، عربستان سعودی، در تاریخ ۱ فوریه ۲۰۲۶/عکس از گتی ایمجز

خلیج فارس، به‌عنوان مرکز ثقل منطقه، بیش از همه در موقعیت ایجاد نوعی همزیستی منطقه‌ای قرار دارد. اگر کشورهای خلیج فارس بتوانند بر رقابت‌ها و اختلافات داخلی خود غلبه کنند، می‌توانند یک سازوکار مؤثر امنیت جمعی ایجاد کنند که ایران را بازدارد و میان اسرائیل توازن برقرار کند. مسیر تحولات شامات نیز اهمیت دارد: اینکه سوریه بتواند گذار خود از دوران اسد به حکمرانی فراگیر را مدیریت کند، تعیین خواهد کرد که آیا شامات به پلی باثبات میان خلیج فارس و اروپا تبدیل می‌شود یا همچنان منبع شکنندگی و بی‌ثباتی باقی می‌ماند.

آمریکا در این دوره اختلال همچنان بازیگری حیاتی و در برخی موارد، اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. اگرچه آمریکا دیگر تنها ابرقدرت خاورمیانه نخواهد بود، همچنان نقشی مهم و محرک ایفا می‌کند. برای احیای نفوذ رو به افول خود در منطقه، آمریکا ممکن است سرانجام و به‌طور واقعی از واکنش غریزی مبتنی بر مداخلات نظامی به سمت دیپلماسی بیشتر و تعامل اقتصادی حرکت کند. این اصلاح مسیر مورد نیاز آمریکا می‌تواند به هدایت خاورمیانه به سوی تعادل جدیدی کمک کند که حاصل آن خاورمیانه‌ای باثبات و شکوفا باشد؛ نتیجه‌ای که آشکارا در راستای منافع ملی آمریکا قرار دارد. خاورمیانه به‌جای آنکه منبع درگیری و اختلال اقتصادی باشد، می‌تواند به منطقه‌ای پویا با بازارهای جدید و فرصت‌های دیگر برای رشد کسب‌وکارهای آمریکایی تبدیل شود.

برای رسیدن به این هدف، آمریکا ممکن است توانمندی‌های قدیمی خود را بازسازی کند و هم ابزارهای جدیدی توسعه دهد. دیپلماسی باید بار دیگر جایگاه اصلی خود را به دست آورد. واشنگتن شاید از اهرم قابل‌توجه خود برای سوق دادن بازیگران منطقه به سوی مسیری مبتنی بر همزیستی متقابل و ثبات منطقه‌ای استفاده کند. این کشور شاید تعامل با کشورهای خلیج فارس و دیگر میانجی‌ها را برای احیای مذاکرات با ایران افزایش دهد. همچنین بر آتش‌بس‌های مذاکره‌شده در غزه و لبنان بنا کند و این توافق‌های توخالی را به گام‌های واقعی برای حل‌وفصل درگیری‌ها تبدیل کند.

بدون تردید، این دوره زمانه‌ای سرشار از خطر و مخاطره است و امکان ویرانی‌های حتی بزرگ‌تر در آینده وجود دارد. بااین‌حال، از خاکستر درگیری‌های شعله‌ور منطقه، فرصتی برای تولد دوباره و نوسازی نیز پدید خواهد آمد. در نهایت، این خود منطقه خواهد بود که تصمیم می‌گیرد کدام‌یک از این آینده‌ها نظم نوین آن را تعریف خواهد کرد.