سیدعباس حسینی، مشاور وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی وزارت صنعت، معدن و تجارت، در همایش «صنعت فولاد و سنگ‌آهن در دوران تحول» با تأکید بر اهمیت راهبردی صنعت فولاد، به بررسی جایگاه ایران در زنجیره جهانی فولاد و چالش‌های حکمرانی صنعتی پرداخت. او با اشاره به قرار گرفتن ایران در جمع ۱۰ تولیدکننده بزرگ فولاد جهان، تأکید کرد که فولاد صرفاً یک محصول صنعتی نیست، بلکه صنعتی مادر و استراتژیک است که اختلال در آن می‌تواند بخش قابل توجهی از زنجیره تولید، اشتغال و قدرت اقتصادی کشور را تحت تأثیر قرار دهد.

فولاد ایران؛ مزیت رقابتی یا قربانی حکمرانی انرژی؟

ایران امروز در جمع ۱۰ تولیدکننده بزرگ فولاد جهان قرار دارد؛ جایگاهی که شاید در نگاه اول یک دستاورد صنعتی به نظر برسد، اما اگر از منظر حکمرانی صنعتی به آن نگاه کنیم، پرسش مهم‌تری مطرح می‌شود: فولاد ایران با چه مزیتی به این جایگاه رسیده و آیا این مزیت قابلیت تداوم دارد؟

2

فولاد صرفاً یک محصول صنعتی نیست. یک صنعت مادر و استراتژیک است که بخش بزرگی از زنجیره اقتصاد به آن وابسته است؛ از حمل‌ونقل و خودرو گرفته تا انرژی، ساختمان و ماشین‌آلات. اگر صنعت فولاد در ایران وجود نداشت، حتی در شرایط تحریم، کشور برای تأمین این حجم از نیاز خود با مشکل جدی مواجه می‌شد. تجربه امروز نیز نشان می‌دهد آسیب به واحدهایی مانند فولاد مبارکه و فولاد خوزستان فقط یک آسیب به دو بنگاه صنعتی نیست؛ اختلال در این واحدها می‌تواند زنجیره‌ای از تولید، اشتغال و صنایع پایین‌دست را تحت تأثیر قرار دهد.

3

اما داستان کشورهای بزرگ تولیدکننده فولاد، یک نکته مهم دارد. کشورهایی که بالاتر از ایران در رتبه‌بندی تولید قرار گرفته‌اند، اگرچه از نظر اندازه اقتصاد و قدرت صنعتی متفاوت‌اند، اما یک ویژگی مشترک دارند: فولاد را بر مبنای مزیت رقابتی خود توسعه داده‌اند.

چین بازار بزرگی دارد؛ بنابراین روی مقیاس تولید، سرمایه‌گذاری و توسعه زنجیره پایین‌دست تمرکز کرده است. نتیجه، کاهش قیمت تمام‌شده و افزایش قدرت رقابت بوده است. آمریکا از مزیت انرژی، معدن و فناوری خود استفاده کرده و استراتژی فولادی خود را بر همین پایه تنظیم کرده است. ژاپن بیشتر به سمت فناوری و تولید محصولات با ارزش افزوده بالاتر رفته و آلمان نیز با وجود محدودیت منابع طبیعی، روی فولادهای خاص و صنایع پایین‌دست تمرکز کرده است. روسیه نیز مزیت اصلی خود را در منابع طبیعی دنبال کرده است.

مسئله اصلی برای ایران نیز همین‌جاست: مزیت رقابتی ما چیست؟

اگر مزیت‌های رقابتی کشور را در یک چارچوب هفت‌گانه بررسی کنیم و به هر مزیت از ۱ تا ۵ امتیاز بدهیم، تصویر ایران چندان امیدوارکننده نیست. در این ارزیابی، ایران عملاً دو مزیت اصلی دارد: انرژی و سنگ معدن. در حالی که کشورهای رقیب از مجموعه متنوع‌تری از مزیت‌های رقابتی برخوردارند.

ایران در همین دو حوزه نیز اگر نتواند مزیت خود را حفظ کند، با یک مسئله جدی مواجه خواهد شد. در واقع، بخش مهمی از توسعه فولاد ایران طی سال‌های گذشته بر دسترسی به گاز، برق و منابع معدنی بنا شده است. بنابراین وقتی همین دو مزیت تضعیف شوند، دیگر نمی‌توان انتظار داشت که صنعت فولاد با همان ظرفیت قبلی به مسیر خود ادامه دهد.

از ۵۵ میلیون تن ظرفیت تا ۳۲ میلیون تن تولید

اکنون ظرفیت فولاد ایران حدود ۵۵ میلیون تن است، اما تولید واقعی به حدود ۳۲ میلیون تن می‌رسد. همین فاصله نشان می‌دهد مسئله صنعت فولاد صرفاً افزایش ظرفیت نیست؛ مسئله اصلی، امکان استفاده از ظرفیت موجود است.

یکی از مهم‌ترین محدودیت‌ها نیز انرژی است. صنعتگر ایرانی امروز با یک تناقض مواجه است: از یک سو قیمت انرژی افزایش پیدا کرده و از سوی دیگر امکان دسترسی مستمر به برق و گاز کاهش یافته است. به بیان دیگر، صنعت هم‌زمان با افزایش هزینه انرژی و کاهش قابلیت دسترسی به آن مواجه شده است.

اگر صنعتگر تنها ۴ ماه در سال بتواند با اطمینان خاطر از تأمین برق و گاز فعالیت کند، عملاً بخش بزرگی از برنامه‌ریزی تولید، سرمایه‌گذاری و صادرات خود را از دست خواهد داد.

خطر بزرگ‌تر زمانی ایجاد می‌شود که همین دو مزیت اصلی ایران، یعنی انرژی و معدن، نیز از بین برود. برآورد مطرح‌شده این است که در صورت حذف این مزیت‌ها، ظرفیت مؤثر صنعت فولاد می‌تواند حدود ۲۰ میلیون تن کاهش پیدا کند.

در چنین شرایطی، مسئله فقط افت تولید فولاد نیست؛ یک زنجیره کامل از اقتصاد کشور کوچک خواهد شد.

وقتی مزیت ارزان، دیگر ارزان نیست

مقایسه وضعیت انرژی در کشورهای مختلف نیز نشانه‌های مهمی دارد. در سال‌های اخیر، قیمت انرژی در برخی کشورها روندهای متفاوتی داشته است. برای نمونه، قیمت انرژی در هند با روندی متفاوت دنبال شده و در برخی دوره‌ها کاهش یافته است، در حالی که در اروپا افزایش قیمت انرژی فشار بیشتری به صنایع وارد کرده است.

در چین نیز طی چند سال اخیر شاهد کاهش یا تغییرات متفاوت قیمت انرژی بوده‌ایم و در هند رشد اقتصادی حدود ۱۰.۵ درصد در برخی دوره‌ها ثبت شده است.

اما مسئله ایران فقط قیمت نیست؛ ترکیب قیمت و قابلیت دسترسی اهمیت بیشتری دارد.

در آمریکا، قیمت برق صنعتی در سطحی قرار دارد که حدود ۵۶ درصد آن مربوط به تولید، ۳۰ درصد مربوط به انتقال و توزیع و ۱۴ درصدمربوط به سایر اجزای هزینه است. این ساختار نشان می‌دهد بخش انتقال سهم نسبتاً پایینی از هزینه را به خود اختصاص می‌دهد.

در مقابل، صنعت ایران هم‌زمان با افزایش هزینه‌ها و محدودیت در تأمین انرژی مواجه شده است. نتیجه روشن است: مزیتی که زمانی قرار بود پایه رقابت صنعت ایران باشد، به تدریج می‌تواند به یک گلوگاه تبدیل شود.

فولاد فقط یک کارخانه نیست

اهمیت فولاد را باید فراتر از ظرفیت تولید آن دید. اگر فولاد نباشد، بخشی از زنجیره حمل‌ونقل، خودرو، ساختمان، ماشین‌آلات و حتی تجهیزات انرژی دچار مشکل می‌شود.

برای همین، آسیب به واحدهای فولادی را نمی‌توان صرفاً با میزان خسارت واردشده به یک کارخانه سنجید. وقتی یک واحد بزرگ فولادی از مدار خارج می‌شود، اثر آن به زنجیره‌ای از تأمین‌کنندگان، صنایع پایین‌دستی، اشتغال و صادرات منتقل می‌شود.

این مسئله در شرایط تحریم اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اگر ایران در دهه‌های گذشته ظرفیت فولادی امروز را نداشت، تأمین فولاد از خارج در شرایط تحریم با چه هزینه‌ای ممکن بود؟ آیا می‌توانستیم حجم بالای نیاز صنایع را وارد کنیم؟

تجربه حملات اخیر به فولاد مبارکه و فولاد خوزستان نیز اهمیت همین مسئله را نشان داد. وقتی واحدهای بزرگ فولادی آسیب می‌بینند، مسئله فقط از دست رفتن تولید همان واحد نیست؛ بلکه بخشی از قدرت صنعتی کشور تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

حکمرانی صنعتی؛ حذف مزیت یا تقویت آن؟

مسئله اصلی در حکمرانی صنعتی این نیست که انرژی را ارزان نگه داریم یا قیمت آن را افزایش دهیم. مسئله این است که آیا می‌خواهیم مزیت‌های رقابتی خود را حفظ و تقویت کنیم یا آنها را از صنعت بگیریم و بعد انتظار رشد تولید داشته باشیم؟

صنعت برای سرمایه‌گذاری به ثبات نیاز دارد. اگر قرار باشد قیمت انرژی افزایش پیدا کند، اما هم‌زمان دسترسی به انرژی نیز محدود شود، محاسبه اقتصادی پروژه‌های صنعتی تغییر می‌کند.

در چنین شرایطی، نمی‌توان از بنگاه انتظار داشت که خودش نیروگاه بسازد، آب تأمین کند، زیرساخت ایجاد کند، سرمایه‌گذاری کند و هم‌زمان با رقبایی رقابت کند که بخش قابل توجهی از زیرساخت آنها توسط دولت و اقتصاد ملی تأمین می‌شود.

این در حالی است که در بسیاری از اقتصادهای بزرگ، دنیا در خدمت صنعت قرار گرفته است؛ یعنی انرژی، سرمایه، فناوری، زیرساخت و دیپلماسی اقتصادی در جهت تقویت قدرت تولید عمل می‌کنند.

در ایران اما اگر قرار باشد صنعت هم‌زمان هزینه انرژی، کمبود انرژی، تأمین زیرساخت و هزینه سرمایه را خودش پرداخت کند، طبیعی است که مزیت رقابتی آن به تدریج تحلیل برود.

مسئله فقط فولاد نیست

اگر مزیت انرژی و معدن از فولاد گرفته شود، اثر آن فقط در آمار تولید فولاد دیده نمی‌شود. کاهش تولید به معنای کاهش اشتغال، کاهش صادرات، تضعیف صنایع پایین‌دست و کوچک شدن زنجیره‌های تولید خواهد بود.

در چنین شرایطی، انتظار برای شکل‌گیری شرکت‌های دانش‌بنیان، توسعه فناوری، افزایش صادرات و ایجاد اشتغال پایدار نیز دشوار می‌شود.

مزیت رقابتی چیزی نیست که بتوان آن را با بخشنامه ایجاد کرد. باید آن را شناخت، حفظ کرد و روی آن سرمایه‌گذاری کرد.

ایران امروز در فولاد یک ظرفیت ۵۵ میلیون تنی دارد، اما تنها حدود ۳۲ میلیون تن تولید می‌کند. اگر قرار باشد با از دست رفتن مزیت‌های انرژی و معدن، حدود ۲۰ میلیون تن دیگر از ظرفیت مؤثر تولید نیز در معرض خطر قرار گیرد، مسئله دیگر فقط آینده صنعت فولاد نیست؛ مسئله، آینده بخشی از قدرت اقتصادی کشور است.

در نهایت، پرسش حکمرانی صنعتی ساده اما تعیین‌کننده است: اگر مزیت‌های رقابتی خود را از صنعت بگیریم، قرار است چه چیزی جای آنها را بگیرد؟