در دومین قسمت از سلسله گفت‌وگوهای اکوایران درباره رابطه میان «فوتبال با علوم اجتماعی و اقتصاد» با امیر عباس زمانیان، پژوهشگر مطالعات بین‌المللی گفت‌وگو کردیم. او که مطالعاتی درخصوص اقتصاد سیاسی فوتبال اروپا دارد و کتابی با همین عنوان را هم ترجمه و در دست انتشار دارد، به این پرسش پاسخ داد که آیا فوتبال در کشورهای غربی محصول لیبرالیسم است؟

با توجه به فراز و فرودهایی که ورزش فوتبال در دنیا در تمام این سال‌ها داشته، آیا می‌توان گفت فوتبال مدرن محصول لیبرالیسم است؟

صرفاً خیر. کشورهایی مانند آلمان نیز وجود دارند که در فوتبال ملی خود چندان به الگوی لیبرالیسم متعهد نیستند، اما همچنان جزو کشورهای موفق به شمار می‌روند. در مقابل، مدل انگلیسی نیز وجود دارد که بر مبنای لیبرالیسم استوار است و تأکید بسیار زیادی بر اقتصاد بازار دارد. این مدل نیز در سال‌های اخیر موفقیت‌های روزافزونی کسب کرده است؛ به‌گونه‌ای که تیم ملی انگلیس در جام جهانی اخیر به مرحله نیمه‌نهایی راه یافت. همچنین، لیگ برتر فوتبال انگلیس در حوزه مدیریت برند عملکردی بسیار قابل‌توجه داشته و توانسته است مخاطبان و مشتریان فراوانی را جذب کند.

اگر بخواهیم از منظر مبانی لیبرالیسم به فوتبال نگاه کنیم، دیگر نمی‌توان فوتبال را صرفاً بازی ۲۲ بازیکن و تعدادی تماشاگر دانست، بلکه این ورزش به صنعتی چندصد میلیارد دلاری تبدیل شده است که در آن، مدیریت برند نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کند. موفق‌ترین نمونه در این زمینه نیز لیگ برتر فوتبال انگلیس است که توانسته برند بسیار قدرتمندی برای خود ایجاد کند.

در پاسخ مشخص به پرسش شما می‌توان گفت که فوتبال در بستر لیبرالیسم امکان رشد پیدا می‌کند و از ظرفیت دستیابی به رشدی چشمگیر برخوردار است.

منظورتان از فوتبال آلمان،  بوندس لیگاست یا تیم ملی فوتبال آلمان؟

در فوتبال آلمان، به‌ویژه در بوندس‌لیگا، قانونی با عنوان «۵۰+۱» وجود دارد. بر اساس این قانون، ۵۰ درصد به‌علاوه یک رأی در اختیار اعضای باشگاه باقی می‌ماند و به همین دلیل، نوعی مداخله در ساختار مالکیت اعمال می‌شود. این قانون اجازه نمی‌دهد که سرمایه‌گذار یا مالک خصوصی به‌طور کامل اختیار تصمیم‌گیری را در دست داشته باشد. در این ساختار، همچنان هواداران و اعضای باشگاه نقش اصلی را ایفا می‌کنند؛ برخلاف فوتبال انگلیس که بر مبنای اقتصاد بازار اداره می‌شود.

البته فوتبال اروپا در سال ۲۰۲۱ با بحرانی تحت عنوان «سوپرلیگ اروپا» مواجه شد. در آن مقطع، ۱۲ باشگاه نخبه خودخوانده، که شش تیم انگلیسی نیز در میان آن‌ها حضور داشتند، درصدد بودند رقابتی بسته ایجاد کنند که نه ورودی داشته باشد و نه خروجی. مالکان خصوصی و سرمایه‌داران این باشگاه‌ها مدعی بودند که چنین رقابتی جذابیت بیشتری برای فوتبال ایجاد خواهد کرد.

با این حال، مشاهده می‌کنیم که دولت بریتانیا، با وجود گرایش به اقتصاد بازار و حمایت از سرمایه‌گذاری خصوصی، با این طرح مخالفت کرد. در آن زمان، بوریس جانسون، نخست‌وزیر بریتانیا، در واکنش به این موضوع در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) اعلام کرد که دولت هر اقدامی را که در توان داشته باشد برای جلوگیری از موفقیت این پروژه انجام خواهد داد. افزون بر این، کی‌یر استارمر، رهبر وقت اپوزیسیون از حزب کارگر، نیز موضعی مشابه اتخاذ کرد.

و سایر نقاط اروپا چطور؟

در سایر نقاط اروپا نیز تجربه‌های قابل‌توجهی وجود دارد. برای مثال، در منطقه آلمان شرقی سابق، شرکت ردبول سرمایه‌گذاری بسیار چشمگیری انجام داده است. این شرکت مالک باشگاه لایپزیگ در آلمان و همچنین باشگاه ردبول سالزبورگ در اتریش است که به نوعی باشگاه‌های خواهرخوانده محسوب می‌شوند. این سرمایه‌گذاری توانسته رقابت جذابی را شکل دهد. منطقه‌ای که در دوران جنگ سرد از رشد اقتصادی چندانی برخوردار نبود و با محرومیت مواجه بود، اکنون به واسطه سرمایه‌گذاری‌های این شرکت پیشرفت قابل‌توجهی را تجربه کرده است. تیم ردبول و سرمایه‌گذاری‌های انجام‌شده، به توسعه آن منطقه کمک کرده‌اند و ایالت زاکسن دیگر با محرومیت‌های گذشته مواجه نیست. این ایالت اکنون در فوتبال حرف‌های زیادی برای گفتن دارد و شور و اشتیاق فوتبالی که به آن بخش از آلمان بخشیده شده، بسیار چشمگیر است.

در مجارستان نیز دولت ویکتور اوربان سرمایه‌گذاری دولتی گسترده‌ای در فوتبال این کشور انجام داد. زیرساخت‌های مناسبی ایجاد شد و این کشور توانست میزبانی رقابت‌های مهمی را بر عهده بگیرد. البته در حال حاضر نمی‌توان قضاوت نهایی داشت، زیرا در کوتاه‌مدت، نتایج فوتبالی چندان قابل‌قبولی به دست نیامده است. با این حال، موفقیت برای هر کشوری تعریف متفاوتی دارد. شاید بتوان گفت برای مجارستان، همین که می‌تواند میزبان رقابت‌های مهم باشد و تیم ملی فوتبالش در مسابقات جام ملت‌های اروپا (یورو) حضور پیدا کند، خود یک موفقیت محسوب می‌شود. این کشور اساساً مدعی قهرمانی در جام جهانی نیست و ظرفیت و پتانسیل لازم برای دستیابی به چنین هدفی را نیز در اختیار ندارد.

در لهستان نیز گذار از فوتبال کمونیستی به اقتصاد بازار را تجربه کرده‌ایم که البته به تبع آن، فساد گسترده‌ای نیز شکل گرفته است.

وقتی درباره این گذار از نگرش دولتی به اقتصاد آزاد در فوتبال می‌گوییم، دقیقا از چه صحبت می‌کنیم؟ می‌خواهم بدانم که لیبرالیسم در فوتبال چه شکل و شمایلی دارد؟ از موقعیت جذب بازیکن گرفته تا احداث ورزشگاه.

در این الگو، هوادار اساساً یک مصرف‌کننده است. همه‌چیز در مدیریت برند خلاصه می‌شود. هرچه بتوان برند قدرتمندتری ایجاد کرد، سرمایه بیشتری جذب خواهد شد، ثروت بیشتری تولید می‌شود و در نتیجه، محصول بهتری نیز ارائه خواهد شد. در چنین فوتبالی، هوادار دیگر مدعی یا صاحب فوتبال نیست، بلکه یک مصرف‌کننده و مشتری محسوب می‌شود.

در فوتبال امروز اروپا، با پدیده‌ای به نام نئولیبرالیسم نیز مواجه هستیم. نئولیبرالیسم بر این ایده تأکید دارد که همه‌چیز قابلیت خرید و فروش دارد. در این چارچوب، با نوعی کالایی‌سازی گسترده مواجه هستیم؛ به‌گونه‌ای که حتی نام استادیوم‌های خاطره‌انگیز نیز تغییر می‌کند، توپ فوتبال به فروش می‌رسد و اساساً همه عناصر این فوتبال قابلیت خرید و فروش پیدا می‌کنند. هویت باشگاه، نام استادیوم و حتی پیراهن باشگاه نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرند. برای مثال، در بخش‌های مختلف پیراهن تیم‌های باشگاهی، نام و نشان اسپانسرهای گوناگون دیده می‌شود.

همچنین مشاهده می‌کنیم که در لیگ برتر انگلیس، بازیکنانی از آفریقا و آمریکای جنوبی حضور دارند، مالکان برخی باشگاه‌ها آمریکایی هستند، سرمایه‌گذارانی از خاورمیانه و کشورهای حاشیه خلیج فارس در این لیگ سرمایه‌گذاری کرده‌اند، کنسرسیوم‌های مختلف فعالیت می‌کنند و اسپانسرهایی، برای مثال از آلمان، در آن حضور دارند. در کنار همه این‌ها، مخاطبان این لیگ نیز جهانی هستند؛ به‌گونه‌ای که حتی در دورافتاده‌ترین نقاط جهان نیز هوادارانی را می‌توان یافت که با پیروزی یا شکست تیم‌هایی مانند منچستریونایتد و لیورپول خوشحال یا ناراحت می‌شوند. در نتیجه، محصولی با کیفیت بالاتر تولید شده و این لیگ توانسته مدیریت برند موفق‌تر و قابل‌قبول‌تری را به نمایش بگذارد.

پس در واقع در این الگو شکل و شمایل هوادار متفاوت می‌شود و ما با یک مصرف کننده کالا روبه‌رو می‌شویم، در اینجا بحث‌های هویتی که همواره با فوتبال همراه بوده، چه نقشی بازی می‌کند؟

فوتبال انگلیس، همان‌طور که عرض کردم، نسبت به سایر کشورها مدیریت برند موفق‌تری داشته است. یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این موضوع، حق پخش مسابقات است. حق پخش لیگ برتر فوتبال انگلیس ارزش بسیار بالایی دارد و در کشورهایی که قوانین مربوط به حق پخش را رعایت می‌کنند، امکان تماشای مسابقات این لیگ با هزینه‌ای اندک یا به‌صورت ارزان وجود ندارد.

با این حال، همان‌طور که اشاره شد، هوادار در این ساختار بیش از آنکه صاحب فوتبال باشد، یک مصرف‌کننده محسوب می‌شود. البته در فوتبال انگلیس مواردی نیز وجود دارد که دولت در آن‌ها مداخله می‌کند. برای مثال، زمانی قرار بود باشگاه منچستریونایتد توسط شرکت اسکای خریداری شود، اما از آنجا که این شرکت در حوزه حق پخش و فعالیت‌های رسانه‌ای نیز نقش مؤثری داشت، از انجام این معامله جلوگیری شد.

در مقابل، باشگاه نیوکاسل یونایتد توسط یک کنسرسیوم سعودی خریداری شد. نکته قابل‌توجه، نوع مواجهه بخشی از هواداران فوتبال انگلیس با سرمایه‌گذاری خارجی است. هنگامی که این کنسرسیوم مالکیت نیوکاسل را در اختیار گرفت، گروهی از هواداران مقابل ورزشگاه و باشگاه تجمع کردند و لباس سنتی عربی بر تن داشتند. این موضوع از آن جهت جالب توجه است که نیوکاسل یکی از ریشه‌دارترین و محبوب‌ترین باشگاه‌های منطقه خود به شمار می‌رود و از هویت محلی بسیار ویژه‌ای برخوردار است. حتی نام ورزشگاه این باشگاه، «سنت جیمز پارک»، برای هواداران اهمیت نمادین و تاریخی دارد.

با وجود این، هواداران از ورود سرمایه استقبال کردند، زیرا معتقد بودند تزریق سرمایه، فارغ از منشأ آن، موجب پیشرفت تیم و باشگاهشان خواهد شد. همان‌گونه که مشاهده شد، نیوکاسل پس از سال‌ها توانست جواز حضور در لیگ قهرمانان اروپا را کسب کند.

نکته جالب‌تر آنکه این کنسرسیوم، برخلاف آنچه در برخی باشگاه‌ها مانند منچسترسیتی و آرسنال رخ داد و نام ورزشگاه‌های آن‌ها به ترتیب به «اتحاد» و «امارات» تغییر کرد، نام ورزشگاه «سنت جیمز پارک» را تغییر نداد. این اقدام نشان می‌دهد که مالکان جدید به هویت محلی و هویت مشترک هواداران نیوکاسل احترام گذاشته‌اند.

بنابراین، می‌توان گفت که این روند، حتی برای هوادار به‌عنوان یک مصرف‌کننده نیز به معنای دسترسی به محصولی باکیفیت‌تر است؛ به بیان دیگر، او از کالایی با کیفیت بالاتر بهره‌مند می‌شود.

آقای زمانیان! در تیم‌های ملی فوتبال اوضاع چگونه است؟ کدام یکی از اینها دولتی اداره می‌شوند؟ این پرسش از این روست که دولت‌ها در برخی کشورها عموما در بحث‌های تولید سرگرمی ورود می‌کنند و همین امر باعث می‌شود که بخواهند در فوتبال هم پول پاشی کنند!

بحث تیم‌های ملی کاملاً متفاوت است و تنها می‌توان میان آن و فوتبال باشگاهی ارتباطی غیرمستقیم برقرار کرد. در فوتبال باشگاهی اروپا، با الگوهای اقتصاد بازار مواجه هستیم و دیدگاه‌های متفاوتی نیز در این زمینه وجود دارد. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، فوتبال آلمان کاملاً لیبرال نیست، اما این کشور هم در دوران آلمان غربی و هم پس از اتحاد دوباره آلمان، تیم ملی بسیار موفقی داشته و همچنان نیز از تیم‌های موفق فوتبال جهان محسوب می‌شود.

با این حال، تیم‌های ملی محصول اکوسیستم فوتبال باشگاهی خود هستند. هرچه فوتبال باشگاهی، زیرساخت‌ها، آکادمی‌ها و سرمایه‌گذاری‌های دقیق‌تر و اصولی‌تری داشته باشد، تیم ملی نیز به تبع آن موفق‌تر خواهد بود. در این میان، صرفاً اقتصاد بازار تعیین‌کننده نیست؛ زیرا اگر تنها اقتصاد بازار اهمیت داشت، تیم ملی انگلیس باید همواره موفق‌ترین تیم جهان می‌بود، همیشه قهرمان می‌شد و در تمامی رقابت‌ها یکی از فینالیست‌ها بود. در حالی که روش‌های متفاوتی از مداخله و سیاست‌گذاری در فوتبال وجود دارد.

اگر بخواهیم از آسیا مثال بزنیم، قطر نمونه قابل‌توجهی است. این کشور، به واسطه منابع گازی خود، سرمایه‌گذاری دولتی گسترده‌ای در فوتبال انجام داده و منابع مالی قابل‌توجهی را به زیرساخت‌های این حوزه تزریق کرده است. صرف‌نظر از جایگاه قطر در جام جهانی، حضور این کشور در این رقابت‌ها به‌خودی‌خود برای آن یک موفقیت مهم محسوب می‌شود، زیرا فرصت نمایش هویت ملی خود را در سطح جهانی به دست آورده است. افزون بر این، قطر قهرمان دو دوره اخیر جام ملت‌های آسیا شده است. این کشور در کمتر از هشت سال توانسته به جایگاهی نزدیک به قدرت‌های سنتی فوتبال آسیا دست یابد؛ به‌گونه‌ای که در سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۳ عنوان قهرمانی جام ملت‌های آسیا را کسب کرد. این موفقیت نتیجه سرمایه‌گذاری هدفمند، مدیریت صحیح و توسعه زیرساخت‌ها از دهه ۲۰۰۰ به بعد، به‌ویژه در مجموعه اسپایر، بوده است.

در مورد هویت ملی نیز، همان‌گونه که اشاره کردید، بدون تردید نمی‌توان این مؤلفه را نادیده گرفت. در رقابت‌های اخیر نیز مشاهده می‌کنیم که همان اندازه که اقتصاد بازار در فوتبال اهمیت دارد، هویت ملی نیز در جام جهانی حضوری پررنگ دارد. برای مثال، در دیدار نیمه‌نهایی آرژانتین و انگلیس، بازیکنانی از تیم ملی آرژانتین را می‌بینیم که در باشگاه‌های فوتبال انگلیس بازی می‌کنند و در همان ساختار رشد یافته‌اند، اما هنگامی که پیراهن تیم ملی کشور خود را بر تن می‌کنند، به‌عنوان نمایندگان ملت خود به میدان می‌روند، با شور و هیجان فراوان شادی می‌کنند و احساسات عمیقی را به هواداران منتقل می‌کنند.

پس از این مسابقه نیز بار دیگر زخمی تاریخی سر باز کرد؛ یعنی مناقشه بر سر جنگ فالکلند و جزایر مالویناس. با وجود آنکه پیش از مسابقه تلاش می‌شود از بار سیاسی چنین دیدارهایی کاسته شود، در نهایت شاهد آن هستیم که بازیکنان تیم ملی آرژانتین بنری را در دست می‌گیرند که بر روی آن نوشته شده است: «جزایر مالویناس متعلق به آرژانتین است.»

 این موضوع نشان می‌دهد که تیم ملی و امر ملی همچنان برای برخی از هواداران مهم است.

دقیقاً همین‌طور است. هرچند در سال‌های اخیر تلاش شده فوتبال بیش از هر چیز به جنبه سرگرمی خود، مشابه سایر کالاهای فرهنگی و سرگرمی، بازگردد، اما در مقاطع مختلف مشاهده می‌شود که ابعاد سیاسی فوتبال، هرچند موضوع اصلی بحث ما نیست، همچنان خود را به‌روشنی نشان می‌دهد.

به قطر و ذخایر گازی آن اشاره کردید، ثروتی که ما هم سهم کمی از آن نداریم اما چرا فوتبال در کشور دست کم در سال‌های اخیر از رقبای منطقه‌ای خود جا مانده است؟

صحبت درباره فوتبال ایران شرایط خاص خود را دارد. کشور ما به‌طور مشخص از ظرفیت‌های فراوانی برخوردار است؛ هم کشوری ثروتمند محسوب می‌شود و هم استعدادهای ناب و سرمایه انسانی بسیار ارزشمندی در اختیار دارد. استعداد فوتبالی موجود در ایران بسیار چشمگیر است و از این منظر، مقایسه ایران با بسیاری از کشورها، چه از نظر جمعیت، چه از نظر درآمد سرانه و چه از نظر سایر شاخص‌ها، چندان قابل قیاس نیست.

با این حال، تبدیل استعداد به بازیکن، صرفاً به سرمایه‌گذاری محدود نمی‌شود، بلکه مستلزم سازوکاری مشخص، مدیریت کارآمد و در درجه نخست، برخورداری از زیرساخت‌های مناسب است. همچنین وجود آکادمی‌های استاندارد اهمیت فراوانی دارد. پیش‌تر به مجموعه اسپایر اشاره کردم؛ نمونه‌ای که در فوتبال ایران یا بسیار محدود است یا اساساً وجود ندارد.

فوتبال پایه در ایران نیز موضوعی مستقل و قابل‌تأمل است. در این بخش، فساد گسترده‌ای شکل گرفته و در عین حال، تلاش مؤثری برای بهبود شرایط به چشم نمی‌خورد. از سوی دیگر، تا زمانی که خصوصی‌سازی به معنای واقعی کلمه محقق نشود، احساس نیاز به پاسخگویی نیز شکل نخواهد گرفت. به نظر می‌رسد فوتبال ایران به عرصه‌ای رهاشده تبدیل شده است؛ عرصه‌ای که با وجود گردش مالی قابل‌توجه و سرمایه فراوان، خروجی آن چندان رضایت‌بخش نیست.

به نظر می‌رسد مفهوم پاسخگویی در مدیریت فوتبال کشور تا حد زیادی به فراموشی سپرده شده است. انتظاری که مدیران فوتبال ایران از عملکرد خود ارائه می‌دهند، گویی در این جمله خلاصه می‌شود که «چیزی از ارزش‌های ما کم نشد»؛ یعنی حتی در شرایط شکست نیز نوعی روایت از موفقیت ارائه می‌شود.

در جام جهانی اخیر نیز عملکرد تیم ملی فوتبال ایران حتی به صعود از مرحله گروهی و حضور در جمع ۳۲ تیم برتر جهان منجر نشد، اما نوع نگاه و روایت ارائه‌شده درباره تیم ملی، روایتی متفاوت و قابل تأمل بود که البته پرداختن به آن، موضوع این گفت‌وگو نیست.

در عین حال، نباید فراموش کرد که فوتبال ایران در گذشته موفقیت‌های چشمگیری داشته است و در واقع، نسبت به آن دوران با نوعی پسرفت مواجه شده‌ایم. برای مثال، در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین، تیم ملی ایران در میان ۱۶ تیم حاضر در رقابت‌ها قرار گرفت. در آن زمان، جام جهانی با حضور ۱۶ تیم برگزار می‌شد و قاره آسیا و کنفدراسیون آسیا و اقیانوسیه در مجموع تنها یک سهمیه داشتند. ایران موفق شد به این رقابت‌ها راه پیدا کند و در همان مسابقات برابر اسکاتلند به تساوی برسد. این نتیجه برای کشوری که نخستین حضور خود در جام جهانی را تجربه می‌کرد، دستاورد قابل توجهی بود؛ به‌ویژه اینکه تیم ملی ایران با عنوان قهرمان سه دوره جام ملت‌های آسیا در آن رقابت‌ها حاضر شده بود و از جایگاه و شخصیت فوتبالی قابل اعتنایی برخوردار بود.

ایران در سال‌های ۱۹۶۸، ۱۹۷۲ و ۱۹۷۶ قهرمان جام ملت‌های آسیا شد. همچنین اکنون بیش از ۵۰ سال از آخرین حضور تیم ملی فوتبال ایران در رقابت‌های فوتبال المپیک می‌گذرد. آخرین حضور ایران در المپیک به بازی‌های ۱۹۷۶ مونترال بازمی‌گردد و این انتظار، به حسرتی طولانی برای فوتبال ایران تبدیل شده است. در مجموع، نه از زیرساخت‌های مناسب برخوردار هستیم و نه از مدیریتی که بتواند این ظرفیت‌ها را به موفقیت‌های پایدار تبدیل کند.

آقای زمانیان! در ایران وقتی به درآمد بازیکنان نگاه می‌کنیم، اتفاقا به نظر می‌رسد که تزریق پول صورت می‌گیرد اما عملکرد مطلوب وجود ندارد. آیا این می‌توان ناشی از همان سیاست عدم پاسخگویی باشد که عموما در سیاست‌های دولتی شاهدش هستیم؟

مشخصاً تزریق سرمایه، اگرچه عامل مهم و تأثیرگذاری است، اما به‌تنهایی کافی نیست. آنچه در کنار سرمایه اهمیت دارد، برخورداری از مدیریت کارآمد و برنامه‌ریزی مناسب است. افزون بر این، تحریم‌ها و انزوای بین‌المللی نیز از جمله عوامل اصلی عقب‌ماندگی به شمار می‌روند. برقراری ارتباط با جهان، خود یکی از زمینه‌های مهم پیشرفت است.

اگر فوتبال عربستان را به‌عنوان نمونه در نظر بگیریم، این کشور موفق به کسب میزبانی جام جهانی ۲۰۳۴ شده و ستاره‌های فوتبال از سراسر جهان به لیگ این کشور جذب شده‌اند. البته درباره نتایج این سیاست‌ها باید در بلندمدت قضاوت کرد. چین نیز در اوایل دهه ۲۰۰۰ مسیر مشابهی را در پیش گرفت و سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی انجام داد، اما در بلندمدت موفق نبود. هرگز شاهد آن نبودیم که چین به یکی از قدرت‌های سنتی فوتبال تبدیل شود یا بتواند این قدرت‌ها را به چالش بکشد و فوتبال باشگاهی آن نیز به چنین جایگاهی دست نیافت.

در مقابل، فوتبال باشگاهی عربستان امروز موفق‌تر است، زیرا علاوه بر سرمایه‌گذاری داخلی، از سرمایه‌گذاری خارجی نیز بهره می‌برد. این کشور در انزوای بین‌المللی قرار ندارد، بلکه با جهان در ارتباط است، سرمایه جذب می‌کند و از آموزش و دانش روز بهره می‌گیرد. همین تعامل، زمینه پیشرفت مستمر را فراهم می‌کند.

در یک چارچوب بسته نمی‌توان به پیشرفت دست یافت. باید از دانش موجود در جهان استفاده کرد. مربیان ما باید فرصت حضور و فعالیت در کشورهای اروپایی را داشته باشند و همچنین بتوان از مربیان مطرح و صاحب‌سبک اروپایی بهره گرفت. این‌ها عوامل بسیار مهمی هستند، اما در شرایط فعلی، فضای فوتبال ایران تا حد زیادی بسته است. مربیان صرفاً از یک تیم به تیم دیگر منتقل می‌شوند و همین وضعیت درباره بازیکنان نیز وجود دارد.

نتیجه این شرایط آن است که هرچند تیم‌های باشگاهی در لیگ برتر ایران با یکدیگر رقابت می‌کنند، اما هنگامی که در برابر برترین تیم‌های فوتبال آسیا یا حتی در سطح دوم لیگ قهرمانان آسیا قرار می‌گیرند، موفقیت چشمگیری به دست نمی‌آورند. در عمل، بیشتر به‌عنوان یک شرکت‌کننده یا «گردشگر» در این رقابت‌ها حضور پیدا می‌کنند، تجربه‌ای کسب می‌کنند و بازمی‌گردند، بدون آنکه موفقیت قابل‌توجهی به دست آورده باشند.

اگر بخواهم به پرسش اول برگردم، می‌توان گفت هرچه اقتصاد فوتبال آزادتر و به رویکرد بازار نزدیک‌تر، تیم موفق‌تر است؟ آیا لیبرالیسم عامل موفقیت تیم فوتبال هم است؟

لیبرالیسم تنها عامل موفقیت در فوتبال نیست، اما بدون تردید یکی از مسیرهای دستیابی به موفقیت به شمار می‌رود. نگاه لیبرالیستی به فوتبال، به این معناست که با تحقق خصوصی‌سازی، پاسخگویی افزایش می‌یابد و مدیریت برند نیز به شکل مؤثرتری انجام می‌شود. در این چارچوب، همه‌چیز به مدیریت برند وابسته است. هرچه مدیریت برند موفق‌تر باشد، سرمایه بیشتری جذب خواهد شد، ثروت بیشتری تولید می‌شود و در نتیجه، امکان ارائه محصولی باکیفیت‌تر فراهم می‌شود. زمانی که محصول بهتری تولید شود، موفقیت نیز، خواه‌ناخواه، به دنبال آن خواهد آمد.

بنابراین، این رویکرد یکی از مسیرهای مهم دستیابی به موفقیت است. البته همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، فوتبال آلمان نمونه‌ای است که این گزاره را به‌طور کامل تأیید نمی‌کند؛ زیرا از منظر اقتصاد سیاسی، فوتبال آلمان چندان بر الگوی لیبرالی استوار نیست، اما با این حال، فوتبال موفقی دارد.

از سوی دیگر، باشگاه پاری‌سن‌ژرمن را نیز در اختیار داریم؛ باشگاهی که مالک قطری دارد و در دو دوره اخیر لیگ قهرمانان اروپا، با اتکا به سرمایه دولت قطر، از مدیریت کارآمد و موفقی بهره برده و توانسته عنوان قهرمانی این رقابت‌ها را کسب کند.

البته با وجود مالکیت قطری، پاری‌سن‌ژرمن همچنان به‌عنوان یک باشگاه فرانسوی شناخته می‌شود؛ یعنی این موفقیت در نهایت به نام فوتبال فرانسه ثبت می‌شود.

دقیقاً همین‌طور است. هنگامی که سرمایه قطر وارد فوتبال فرانسه می‌شود و در آن سرمایه‌گذاری می‌کند، نتیجه آن موفقیت یک باشگاه فرانسوی است، اما در عین حال دولت قطر نیز از منافع این موفقیت بهره‌مند می‌شود.

بنابراین، می‌توان گفت که نگاه لیبرالیستی به فوتبال، یکی از عوامل مؤثر در موفقیت تیم‌ها محسوب می‌شود، هرچند تنها عامل تعیین‌کننده نیست.

اگر بخواهید خلاصه و موجز بگویید، چه عوامل دیگری اثر گذار است؟

همان‌طور که اشاره کردم، سرمایه به‌تنهایی عامل تعیین‌کننده موفقیت نیست. هرچند سرمایه اهمیت زیادی دارد، اما دستیابی به موفقیت مستلزم مدیریت کارآمد نیز هست. در کنار آن، آکادمی‌های فوتبال نقش بسیار مهمی ایفا می‌کنند.

برای مثال، هلند یکی از کشورهای موفق در زمینه پرورش بازیکن است. باشگاه‌هایی مانند آژاکس آمستردام از آکادمی‌های بسیار موفقی برخوردارند، اما بخش مهمی از موفقیت آن‌ها در تربیت و صادرات بازیکن خلاصه می‌شود. آژاکس با سرمایه‌گذاری در استعدادیابی و پرورش بازیکنان، آن‌ها را به لیگ‌هایی مانند لیگ برتر انگلیس منتقل می‌کند و از این طریق سرمایه خود را بازمی‌گرداند.

با این حال، آژاکس را به‌طور دائمی در شمار مدعیان قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا نمی‌بینیم و اساساً خود این باشگاه نیز چنین انتظاری ندارد. ممکن است در مقاطعی استثنائاً به موفقیت‌های بزرگی دست یابد، اما این وضعیت قاعده همیشگی نیست.

در نهایت، موفقیت مسیرهای گوناگون و عوامل متعددی دارد. این موفقیت به زیرساخت‌ها، امکانات، مدیریت و مجموعه‌ای از عوامل مکمل وابسته است و نمی‌توان آن را صرفاً به سرمایه‌گذاری یا یک عامل خاص تقلیل داد.