این جابهجاییها ذات بازارهای پویاست و بهتنهایی نشانه بحران نیست. اما گاهی یک خروج، صرفاً یک تصمیم اقتصادی نیست؛ به «نشانه» تبدیل میشود. نشانهای از تغییر فضا، از جابهجایی اعتماد، و از فرو ریختن تصویری که تا پیش از آن، آینده را قابل تصور میکرد.
شنیدهها درباره واگذاری آخرین دارایی فعال امیر وهوشی در بازار فناوری ایران به یکتانت، از همین جنس است. حتی اگر این خبر هنوز تأیید رسمی نشده باشد، واکنشها به آن نشان میدهد که مسئله فراتر از یک معامله یا یک نام است. برای بسیاری، این اتفاق نماد خروج کامل نسلی از سرمایهگذاران است که در سالهای شکلگیری اکوسیستم استارتاپی ایران، نقش کلیدی ایفا کردند.
وهوشی از جمله سرمایهگذارانی بود که حضورش به پول محدود نمیشد. او نماینده نسلی بود که سرمایهگذاری را نه صرفاً بهعنوان خرید سهم، بلکه بهمثابه مشارکت در ساختن یک آینده میدید. حتی پس از ترک ایران در سال ۲۰۱۷، برخلاف بسیاری از همتایانش، ارتباط خود را با زیستبوم نوآوری کشور حفظ کرد؛ حضوری که در هیئتمدیرهها، تصمیمهای راهبردی و انتقال تجربه تداوم داشت. خروج نهایی او، اگر تثبیت شود، بیش از هر چیز یادآور این واقعیت است که «امکان ماندن» برای حتی صبورترین بازیگران نیز به پایان خود نزدیک شده است.
خروج فردی یا الگوی جمعی؟
نگاه دقیقتر به تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که وهوشی یک استثنا نیست. فهرست مدیران، بنیانگذاران و سرمایهگذارانی که در یک دهه گذشته ایران را ترک کردهاند، بهقدری بلند است که دیگر نمیتوان آن را حاصل تصمیمهای فردی دانست. محسن ملایری، از بنیانگذاران آواتک، امروز در کانادا مشغول توسعه استارتاپ Bettermode است. سعید رحمانی، مدیرعامل پیشین سرآوا، پس از کنارهگیری، شاهد خروج تدریجی این هلدینگ از بازار سرمایهگذاری ایران بود. نامهای دیگر، از مدیران پلتفرمهای بزرگ گرفته تا بنیانگذاران استارتاپهای خدماتی و فریلنسری، هر یک قطعهای از پازل خروج را تکمیل میکنند.
این خروجها، در کنار مهاجرت گسترده نیروی انسانی متخصص، تصویری نگرانکننده از آینده اقتصاد دیجیتال ایران ترسیم میکند؛ تصویری که در آن، سرمایه، تجربه و دانش بهطور همزمان در حال ترک میدان هستند.
مسئله اصلی: فروپاشی پیشبینیپذیری
سرمایهگذاری جسورانه ذاتاً با ریسک همراه است. اما ریسک، با بیثباتی فرق دارد. سرمایهگذار میتواند عدمقطعیت بازار، شکست محصول یا حتی رقابت شدید را بپذیرد؛ آنچه قابل پذیرش نیست، نبود افق قابل پیشبینی است. در سالهای اخیر، اکوسیستم دیجیتال ایران دقیقاً با همین مسئله مواجه شده است.
تحریمهای اقتصادی، حتی زمانی که بهطور مستقیم شرکتهای فناوری را هدف نمیگیرند، اثر خود را از مسیر تخریب اعتماد و آیندهنگری اعمال میکنند. سرمایهگذار وقتی نمیداند پنج سال بعد امکان اتصال به بازارهای جهانی، نقلوانتقال پول، یا حتی دسترسی پایدار به زیرساخت اینترنت وجود دارد یا نه، ترجیح میدهد سرمایه خود را به محیطی کمتنشتر منتقل کند.
این وضعیت با سیاستهای داخلی تشدید شده است. فیلترینگ گسترده و بلندمدت اینترنت، مقررات متغیر و ناهمسو، نبود گفتوگوی مؤثر میان سیاستگذار و بخش خصوصی، و نوسانات شدید ارزی، همگی به شکلگیری فضایی انجامیدهاند که در آن، برنامهریزی بلندمدت تقریباً ناممکن شده است.
بحران اینترنت و ارز؛ دو ضربه همزمان
در قلب این بحران، دو متغیر کلیدی قرار دارند: اینترنت و نرخ ارز. اینترنت، بهعنوان زیرساخت اصلی اقتصاد دیجیتال، نهتنها دچار محدودیتهای گسترده شده، بلکه چشمانداز روشنی برای بهبود آن نیز دیده نمیشود. این وضعیت، اعتماد نسل جوان و کارآفرینان نوپا را بهشدت تضعیف کرده است.
از سوی دیگر، نوسانات ارزی بیسابقه، معادلات اقتصادی را بر هم زده است. هزینه راهاندازی کسبوکار، جذب نیروی متخصص و توسعه محصول، بهطور مداوم در حال افزایش است، در حالی که بازار داخلی توان جذب این هزینهها را ندارد. نتیجه، کاهش جذابیت کارآفرینی و افزایش تمایل به مهاجرت یا فعالیت در بازارهای خارجی است.
موتور خاموش نوآوری
سرمایهگذاری جسورانه، موتور محرکه نوآوری است. سرمایهگذاران نسل اول اکوسیستم ایران، علاوه بر سرمایه مالی، تجربه، شبکه ارتباطی و جسارت تصمیمگیری را به استارتاپها تزریق میکردند. امروز اما این موتور یا خاموش شده، یا با حداقل توان در حال حرکت است.
بازیگران قدیمی که زمانی پیشران این فضا بودند، اکنون سیاستهای انقباضی در پیش گرفتهاند. واگذاری داراییها، توقف سرمایهگذاریهای جدید و تمرکز بر حفظ سرمایه، جایگزین جسارت گذشته شده است. این تغییر رفتار، نه از سر محافظهکاری ذاتی، بلکه واکنشی عقلانی به محیطی پرریسک و غیرقابل پیشبینی است.
آیندهای بدون جانشین؟
شاید نگرانکنندهترین بخش ماجرا، تأثیر این وضعیت بر نسل آینده کارآفرینان باشد. استارتاپهای بزرگی که در دهه ۱۳۹۰ شکل گرفتند، از مزیت پیشگامی، دلار ارزانتر و فضای بازتر اینترنت بهرهمند بودند. اما برای فارغالتحصیل امروز، این فرصتها دیگر وجود ندارد.
مسیر راهاندازی کسبوکار مستقل، بهواسطه هزینههای بالا، نبود سرمایه جسورانه و محدودیتهای زیرساختی، تقریباً مسدود شده است. به بیان دیگر، اکوسیستم در حال مصرف دستاوردهای گذشته است، بدون آنکه امکان بازتولید آنها فراهم باشد.
خروج سرمایه، خروج امید
خروج احتمالی امیر وهوشی، اگر تأیید شود، بیش از آنکه یک خبر اقتصادی باشد، یک هشدار نمادین است. هشداری درباره پایان دورانی که در آن، با وجود همه محدودیتها، هنوز امید به ساختن وجود داشت. امروز اما امید جای خود را به احتیاط داده و سرمایه، بهدنبال امنیت است.
اگر تغییرات بنیادینی در سیاستهای داخلی و خارجی رخ ندهد، باید پذیرفت که سالهای پیشرو برای اقتصاد دیجیتال ایران، سالهای سختی خواهد بود. در چنین شرایطی، «سرمایه خطرپذیر» به «سرمایه محتاط» و در نهایت به «سرمایه مهاجر» تبدیل میشود.
اکوسیستمی که روزی نماد پویایی و امید نسل جوان بود، اکنون در معرض فرسایش تدریجی قرار دارد. آینده هنوز بهطور کامل از دست نرفته است، اما بدون بازسازی اعتماد و ترسیم چشماندازی روشن، سرمایه و نوآوری، مسیر خود را جای دیگری جستوجو خواهند کرد.