در والاستریت یک جمله قدیمی وجود دارد: «وقتی دیگران مجبور به فروش هستند، بهترین زمان خرید است.» اما کمتر شرکتی به اندازه سیتادل (Citadel) این جمله را به یک مدل کسبوکار تبدیل کرده است.
در روزهایی که صندوق پوشش ریسک Situational Awareness زیر فشار سقوط سهام هوش مصنوعی و مارجین کالها مجبور شد بخش عمده پرتفوی بورسی خود را بفروشد، سیتادل تقریباً بلافاصله وارد معامله شد؛ مارجین کال، یعنی زمانی که کارگزار یا وامدهنده بعد از افت ارزش داراییها، درخواست وثیقه بیشتر میکند. کمتر از ۲۴ ساعت مذاکره کافی بود تا شرکت کن گریفین بخش بزرگی از سهام این صندوق را با تخفیفی در حدود ۱۰ درصد خریداری کند؛ معاملهای که بسیاری آن را یکی از بزرگترین فروشهای اضطراری سهام در تاریخ اخیر والاستریت توصیف کردهاند. اما این نخستین بار نیست که نام سیتادل در کنار یک صندوق بحرانزده دیده میشود.
سقوط سریع یک ستاره جوان

Situational Awareness را لئوپولد آشنبرنر، پژوهشگر سابق OpenAI، در سال ۲۰۲۴ تأسیس کرد. او پس از انتشار مقاله مشهور خود درباره آینده هوش مصنوعی به یکی از شناختهشدهترین چهرههای سیلیکونولی تبدیل شد و سرمایهگذاران بزرگی حاضر شدند صدها میلیون دلار سرمایه اولیه در اختیارش قرار دهند.
صندوق او طی کمتر از دو سال با تمرکز بر شرکتهای مرتبط با هوش مصنوعی رشد خیرهکنندهای را تجربه کرد و ارزش داراییهایش در مقطعی به حدود ۴۵ میلیارد دلار رسید. بخش مهمی از این رشد به دلیل استفاده گسترده از اهرم مالی بود؛ یعنی سرمایهگذاری با پول قرضگرفتهشده برای چند برابر کردن بازدهی. این روش در دورههای صعودی سودها را به شدت افزایش میدهد، اما هنگام سقوط بازار، زیان را نیز چند برابر میکند.
با افت همزمان سهام شرکتهای هوش مصنوعی، از جمله CoreWeave و SK Hynix، وامدهندگان صندوق مارجین کال صادر کردند. آشنبرنر برای تأمین نقدینگی مجبور شد موقعیتهای خود را به سرعت ببندد؛ فرآیندی که در بازارهای مالی به آن Unwind یا باز کردن اجباری موقعیتهای سرمایهگذاری گفته میشود. در نتیجه، بخش عمده پرتفوی عمومی صندوق ظرف چند روز فروخته شد و ارزش داراییهای آن از حدود ۴۵ میلیارد دلار به نزدیک ۱۰ میلیارد دلار کاهش یافت.
اما آشنبرنر نخستین مدیر سرمایهگذاریای نیست که زیر فشار اهرم مالی و مارجین کال سقوط میکند و احتمالاً آخرین نفر هم نخواهد بود. در بازارهای مالی، هر دوره رونق معمولاً تعدادی برنده بزرگ و چند بازنده بزرگتر میسازد. پرسش اینجاست که وقتی این ریسکپذیرهای بزرگ به فروش اضطراری داراییهای خود تن میدهند، چه کسی حاضر است میلیاردها دلار از این داراییها را بخرد؟ و مهمتر از آن، چه کسی بیشترین سود را از بحران آنها به دست میآورد؟ پاسخ این سؤال، در دو دهه گذشته، بارها به یک نام ختم شده است: سیتادل.
کن گریفین؛ معاملهگر بحرانها

کن گریفین، بنیانگذار سیتادل، شرکت خود را در سال ۱۹۹۰ و در ۲۲ سالگی تأسیس کرد. او از همان سالهای ابتدایی به جای رقابت بر سر معاملات روزمره بازار، روی ساخت زیرساختی سرمایهگذاری کرد که بتواند در شرایط بحرانی عمل کند؛ سرمایه عظیم، دسترسی گسترده به تأمین مالی، سیستمهای مدیریت ریسک پیشرفته و توان تحلیل سریع میلیونها موقعیت معاملاتی.
نتیجه این سرمایهگذاری آن است که سیتادل معمولاً زمانی وارد میدان میشود که بسیاری از بازیگران دیگر راهی جز فروش ندارند. در چنین شرایطی، فروشنده دیگر برای دستیابی به بهترین قیمت مذاکره نمیکند؛ هدف او تنها تبدیل سریع دارایی به نقدینگی است. همین موضوع به خریدار قدرتمندی مانند سیتادل امکان میدهد داراییها را با تخفیف قابل توجه خریداری کند. این الگو طی دو دهه گذشته بارها تکرار شده است.
از بحران گاز طبیعی تا بحران هوش مصنوعی
یکی از مشهورترین نمونهها به سال ۲۰۰۶ بازمیگردد. صندوق Amaranth Advisors پس از شرطبندی سنگین روی بازار گاز طبیعی، بیش از ۶ میلیارد دلار زیان کرد و عملاً فروپاشید. بخش مهمی از پرتفوی انرژی این صندوق به سیتادل منتقل شد؛ معاملهای که بعدها سود قابل توجهی برای این شرکت به همراه داشت.
تنها یک سال بعد، بحران وامهای پرریسک آمریکا یا Subprime Mortgage Crisis آغاز شد؛ بحرانی که جرقه بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ را زد.
در همان دوره، صندوق Sowood Capital که حدود سه میلیارد دلار دارایی داشت، زیر فشار بازارهای اعتباری مجبور به فروش داراییهای خود شد. بنیانگذار صندوق بعدها گفت سیتادل تنها نهادی بود که توان ارائه یک راهحل سریع و جامع را داشت. این شرکت بار دیگر بخش بزرگی از پرتفوی را با تخفیف خرید.
در همان سال، مؤسسه مالی ETrade نیز با زیان سنگین ناشی از داراییهای مرتبط با وامهای پرریسک روبهرو شد. سیتادل حدود ۲.۵ میلیارد دلار در این شرکت سرمایهگذاری کرد و بخشی از اوراق و داراییهای آن را با قیمتی بسیار پایینتر از ارزش دفتری خرید؛ اقدامی که بعدها یکی از موفقترین معاملات دوره بحران شناخته شد.
حتی رقبای شکستخورده هم فرصت هستند
الگوی گریفین فقط به خرید دارایی محدود نمیشود. پس از ورشکستگی شرکت انرژی Enron در سال ۲۰۰۱، بسیاری از شرکتها تنها به بدهیها و رسواییهای این غول انرژی نگاه میکردند. اما سیتادل به سراغ سرمایه انسانی رفت.
گریفین تعداد زیادی از معاملهگران، تحلیلگران و متخصصان بازار انرژی این شرکت را جذب کرد و از آنها برای ساخت کسبوکار معاملات کالا (Commodities Trading) سیتادل استفاده کرد؛ بخشی که بعدها به یکی از منابع مهم درآمد این شرکت تبدیل شد.
همه معاملات شبیه هم نیستند
البته همیشه نتیجه به یک اندازه موفق نبوده است. در جریان بحران GameStop در سال ۲۰۲۱، صندوق Melvin Capital به دلیل فشار ناشی از Short Squeeze (افزایش شدید قیمت سهامی که سرمایهگذاران روی افت آن شرط بستهاند و آنها را مجبور به خرید اجباری سهام میکند) با زیان سنگینی روبهرو شد.
سیتادل همراه با Point72 حدود ۲.۷۵ میلیارد دلار سرمایه در اختیار ملوین قرار داد تا صندوق بتواند به فعالیت خود ادامه دهد. هرچند ملوین در نهایت تعطیل شد، اما گزارشها نشان میدهد سیتادل از این سرمایهگذاری زیان قابل توجهی متحمل نشد.
چرا سیتادل میتواند چنین معاملاتی انجام دهد؟
خرید داراییهای بحرانزده فقط به داشتن سرمایه زیاد وابسته نیست. چنین معاملاتی مستلزم توانایی ارزشگذاری سریع هزاران موقعیت سرمایهگذاری، دسترسی به خطوط اعتباری بزرگ، تیمهای حقوقی، متخصصان مدیریت ریسک و معاملهگرانی است که بتوانند ظرف چند ساعت درباره میلیاردها دلار دارایی تصمیم بگیرند. بسیاری از صندوقهای سرمایهگذاری حتی اگر بخواهند، چنین زیرساختی ندارند. به همین دلیل، زمانی که یک صندوق زیر فشار مارجین کال قرار میگیرد، معمولاً تعداد خریداران بالقوه بسیار محدود است و سیتادل اغلب یکی از معدود گزینههای موجود محسوب میشود.
بررسی دو دهه گذشته نشان میدهد ورود سیتادل به بحرانها اتفاقی نیست، بلکه بخشی از استراتژی این شرکت است. تقریباً در همهی پروندههای سیتادل یک الگوی مشترک دیده میشود: زمانی که فروشنده دیگر قدرت چانهزنی ندارد و تنها به دنبال نقد کردن داراییهایش است، سیتادل با نقدینگی، سرعت عمل و زیرساخت معاملاتی خود وارد میشود و داراییهایی را که دیگران ناچار به فروش آنها هستند، خریداری میکند.