جهانِ افسون‌زدایی‌شده‌ای که اکنون در آن بود و باش داریم، مبدل به دورانی شده است که «حقیقت» به مسلخِ «سلیقه» و «نظرات شخصی» رفته است، در میان اندیشمندان معاصر کمتر کسی چون راجر اسکروتن جرأت کرد تا در برابرِ سیلِ ویرانگرِ نسبی‌گرایی بایستد.

سِر راجر اسکروتن (Sir Roger Scruton)  این اندیشمند محافظه‌کار بریتانیایی هرگز حقیقت را با عافیت طلبی روشنفکرانه تاخت نزد.  برای اسکروتن، نسبی‌گرایی (Relativism) نه یک مکتبِ فلسفیِ بی‌خطر یا نشانه‌ای از رواداری، بلکه یک «بیماریِ اخلاقی» و سلاحی استراتژیک در دستِ روشنفکرانِ چپِ نو برای انهدامِ تمدن بود. نسبی‌گرایی ویران‌گر و جریانی علیه تمدن است چرا که همه دستاوردهای آن را قابل تشکیک، نفی و انهدام می‌داند.  او با تیزبینیِ خاص خودش که خبر از یک شهروند لندنی فرهیخته می‌دهد، نشان داد که چگونه انکارِ حقیقتِ مطلق، نه به آزادی، بلکه به استبدادِ پوچی ختم می‌شود.

 نسبی‌گرایی: نقابی برای گریز از مسئولیت

اسکروتن در شاهکارِ خود، «فرهنگ مدرن» (Modern Culture)، استدلال می‌کند که جذابیتِ نسبی‌گرایی برای انسانِ مدرن، نه در «علمی» بودنِ آن، بلکه در «راحتیِ» آن نهفته است. سهل‌الوصول بودن ارجاع به نسبی‌گرایی آن را به طعمه شیرینی برای روشنفکران چپ نو جهت شکار ذهن عوام کالانعام مبدل ساخته است.  او می‌نویسد که نسبی‌گرایی پادزهری است در برابرِ اضطرابِ قضاوت شدن؛ بله؛ به سهولت ارجاع به نسبی بودن نظریات ما از اضطراب قضاوت و اشتباه کردن می‌گریزیم.

هر دم که  روشنفکرِ پست‌مدرن اعلام می‌کند که «هیچ حقیقتِ اخلاقیِ جهان‌شمولی وجود ندارد»، در واقع می‌گوید: «هیچ‌کس حق ندارد من را قضاوت کند.» اسکروتن معتقد است که این رویکرد، تلاشی است برای فرار از بارِ سنگینِ مسئولیتِ اخلاقی. مسئولیت اخلاقی انسان بر اثر حقوق و وظایفی که انسان مدرن به دست آورده و به عهده گرفته است به ما محول شده است؛ وانگهی پست مدرن منکر این مسئولیت در دوران مدرن است.  اسکروتن، در فصلی تحت عنوان «فرهنگِ انکار» (The Culture of Repudiation) توضیح می‌دهد که چگونه نسبی‌گرایی به ابزاری تبدیل می‌شود تا هرگونه سلسله‌مراتبِ ارزشی –از زیبایی‌شناسی تا اخلاق– را به عنوانِ «ساخته‌های قدرت» یا «تعصباتِ بورژوایی» رد کند [1].

 اویکوفوبیا و سلاحِ نسبی‌گرایی

یکی از درخشان‌ترین ابداعاتِ مفهومیِ اسکروتن، اصطلاح «اویکوفوبیا» (Oikophobia) یا «بیزاری از خانه» است. او در کتاب «انگلستان: یک مرثیه» (England: An Elegy) و بعدها در مقالاتِ سیاسی‌اش، توضیح می‌دهد که چگونه روشنفکرانِ غربی دچارِ نفرتی بیمارگون از میراث، تمدن و هویتِ خودی شده‌اند. «اویکوفوبیا» را به زبان دیگر با توجه به مفهوم نهفته در آن می‌توان به میهن‌ستیزی نیز ترجمه کرد. این انکار وطن و تنفر از میهن خود ریشه در این مفهوم دارد که روشنفکران چپ به ویژه شعبه چپ نو بر گوش خلق قهرمان می‌خواند.  وانگهی، در اینجا، نسبی‌گرایی نقشِ یک «سلاحِ یک‌طرفه» را بازی می‌کند. اسکروتن با طنزی تلخ اشاره می‌کند که نسبی‌گرایان در مواجهه با فرهنگ‌های غیرغربی، مدافعِ سرسختِ ارزش‌های آن‌ها هستند، اما همین که نوبت به فرهنگِ غرب می‌رسد، تیغِ نقدِ ساختارشکنانه را بیرون می‌کشند. او می‌گوید:

«نسبی‌گرایی تنها زمانی به کار می‌رود که پایِ دفاع از ارزش‌هایِ ما در میان باشد؛ اما زمانی که نوبت به حمله به آن‌ها می‌رسد، ناگهان مطلق‌گراییِ اخلاقی سر برمی‌آورد.» [2]

این استانداردِ دوگانه، هدفش تساهل نیست؛ هدفش خلعِ سلاحِ تمدنی است که دیگر جرأتِ دفاع از خود را ندارد. در کتاب شرق شناسی ادوارد سعید نگاه به تمدن غرب و شرق دقیقا بر همین منطق حرکت می‌کند. بحث در مورد شرق‌شناسی ادوارد سعید بحث دیگری را می¬طلبد که اکنون به آن نخواهم پرداخت. 

مرگِ زیبایی و پیروزیِ زشتی

اسکروتن تنها یک فیلسوفِ سیاسی نبود؛ او عاشقِ زیبایی بود. در کتاب «زیبایی» (Beauty) که خوشبختانه به فارسی هم با ترجمه قابل قبول منتشر شده، او استدلال می‌کند که نسبی‌گرایی در هنر («زیبایی در نگاهِ بیننده است»)، منجر به تقدس‌زدایی از جهان شده است. وقتی معیارِ عینی برای زیبایی وجود نداشته باشد، هنر به کارکردِ «شوک‌درمانی» و «توهین» تقلیل می‌یابد درست همان چیزی که در هنرِ پست‌مدرنِ مارسل دوشان و آن دست شویی معروفش و البته  پیروانش می‌بینیم.

اسکروتن هشدار می‌دهد که وقتی ما تواناییِ تشخیصِ امرِ والا (The Sublime) از امرِ مبتذل را از دست بدهیم، عملاً انسانیتِ خود را مثله کرده‌ایم. او می‌نویسد: «هنر، زمانی که از قیدِ حقیقت و زیبایی رها شود، به آینه‌ای تبدیل می‌شود که تنها پوچیِ درونِ ما را منعکس می‌کند.» [3] البته حقیقت و زیبایی که راجر اسکروتن از یاد می¬کند و توضیح می‌دهد با آن حقیقت و زیبایی که در ایران به مدد عنعنات پست مدرن توسط بابک احمدی همه گیر شد فرق دارد. این را گفتم که خواننده گیج نزند. 

 نقدِ شیادانِ روشنفکر

شاید صریح‌ترین حمله‌ی اسکروتن به پدرانِ نسبی‌گراییِ مدرن، در کتابِ جنجالیِ «چپ نو با زیر عنوان فلاسفه، شیادان و آتش‌افروزان» (Fools, Frauds and Firebrands) باشد. این کتاب با ترجمه خوب به فارسی منتشر شده است که بدبختانه زیر عنوان کتاب را با خود ندارد و مترجم و ناشر جهت مراعات بازار در واقعیت کتاب تقیه پیشه کردند.  اسکروتن در این اثر، متفکرانی چون میشل فوکو و ژاک دریدا را به چالش می‌کشد. اسکروتن معتقد است که زبانِ پیچیده و مبهمِ این متفکران، دژی است که دورِ «هیچ» بنا شده است. این زبان سخت چیزی جز رنگ و لعاب زبان طراز نوین کمونیست‌ها نیست. 

سر راجر اسکروتن، استدلال می‌کند که آن‌ها با نسبی‌سازیِ مفهومِ «حقیقت» و تقلیلِ همه چیز به «رابطه‌ی قدرت» (Power Relation)، عملاً امکانِ هرگونه گفتگویِ عقلانی را از بین برده‌اند. اگر حقیقتی وجود ندارد و همه چیز قدرت است، پس فلسفه دیگر جستجویِ حکمت نیست، بلکه جنگی است برایِ غلبه‌ی اراده‌ها. اسکروتن این را «خیانتِ روشنفکران» می‌نامد.  [4].

شجاعتِ قضاوت کردن

راجر اسکروتن به ما می‌آموزد که نسبی‌گرایی، آزادی نیست؛ بلکه زمینه‌سازِ تمام‌عیارِ استبداد است. آنها که مفاهیم را بنا به ایدئولوژی مطبوع خود تحریف و تقلیل می¬دهند و برچسب حقیقت نسبی را هم به آن می‌زنند در واقع به بازار مضحکه عقل وارد شده اند. جامعه‌ای که نتواند میانِ خیر و شر، زشت و زیبا، و حق و باطل تمایز قائل شود، جامعه‌ای است که در برابرِ هر ایدئولوژیِ تمامی‌خواهی (Totalitarian) بی‌دفاع است. میراثِ اسکروتن برای ما، بازگشت به «عقلِ سلیم» و احیایِ شجاعتِ اخلاقی برای «قضاوت کردن» است. در جهانی که اصرار دارد هیچ چیز مقدس نیست، اسکروتن به ما یادآوری می‌کند که دفاع از حقیقت، حتی اگر تنها باشیم، وظیفه‌ای است که انسان بودنِ ما به آن وابسته است. در واقع می‌توان گفت امروز آنچه از انسان بودن باقی مانده است، دفاع از حقیقت است. 

 

ارجاعات و منابع:

Scruton, Roger. Modern Culture: An Intelligent Person’s Guide to Modern Culture. Continuum, 1998. (Chapter: The Culture of Repudiation)

Scruton, Roger. The West and the Rest: Globalization and the Terrorist Threat. ISI Books, 2002.

Scruton, Roger. Beauty: A Very Short Introduction. Oxford University Press, 2011.

Scruton, Roger. Fools, Frauds and Firebrands: Thinkers of the New Left. Bloomsbury Continuum, 2015.