دیاکو حسینی، کارشناس مسائل بینالملل و معاون مطالعات اقتصادی و آیندهپژوهی اتاق تهران، در گفتوگو با برنامه «گفتوگوی استراتژیک» باشگاه سیاستمداران، با تشریح پیامدهای اقتصادی محاصره و اختلال در تجارت خارجی ایران، تأکید کرد که اگرچه جغرافیای ایران و تعدد مرزهای زمینی و دریایی مانع از محاصره کامل کشور میشود، اما ادامه این وضعیت هزینه تأمین کالا را افزایش میدهد و فشار آن در نهایت به مصرفکنندگان منتقل خواهد شد.
او با اشاره به وابستگی تاریخی تجارت خارجی ایران به بنادر جنوبی، گفت: بخش بزرگی از تجارت خارجی کشور طی سالها و دهههای گذشته از طریق خلیج فارس و بنادر جنوبی انجام شده است. این موضوع همواره بهعنوان یک نقطهضعف و ریسک جدی مطرح بوده، زیرا منطقه خلیج فارس حتی پیش از آغاز جنگ نیز با تنشهای بینالمللی متعددی روبهرو بود. اکنون با آغاز جنگ و بیثباتی در خلیج فارس، بخش قابلتوجهی از تجارت خارجی ایران با اختلال مواجه شده است.
حسینی با بیان اینکه مسیرهای تجاری ایران بهطور کامل بسته نشده، اما فعالیت آنها بهشدت مختل شده است، افزود: بخش مهمی از واردات کالاهای اساسی کشور از مسیر خلیج فارس انجام میشد و امروز این مسیرها دیگر مانند گذشته فعالیت نمیکنند. بخشی از تورمی که در بازار کالاها مشاهده میشود، ناشی از همین اختلال در تجارت خارجی است.
او ادامه داد: با وجود این شرایط، دو اتفاق باعث شده است بحرانی که در نگاه نخست انتظار میرفت، بهطور کامل محقق نشود. نخست اینکه کالاهای مرتبط با مواد غذایی همچنان از مسیرهای مختلف وارد کشور میشوند. البته نمیتوان درباره میزان دقیق این واردات اظهارنظر کرد، زیرا آمار روشنی در این زمینه منتشر نمیشود و حتی ممکن است چنین آماری با دقت کافی در دسترس نباشد. با این حال، تردیدی وجود ندارد که میزان واردات کاهش یافته و کالاهایی که وارد میشوند نیز با قیمت بسیار بالاتری به دست کشور میرسند.
به گفته معاون مطالعات اقتصادی و آیندهپژوهی اتاق تهران، مسیرهای معمول واردات، از جمله انتقال کالا از دبی به بنادر ایران، دیگر با سهولت گذشته فعالیت نمیکنند و بخشی از کالاها ناچارند از مسیرهای جایگزین، از جمله پاکستان و ترکیه، وارد کشور شوند. این تغییر مسیر، هزینههای لجستیکی را به میزان قابلتوجهی افزایش داده است. علاوه بر این، زیرساختهای کافی برای انتقال حجم بالای کالا از این مسیرها وجود ندارد و همین مسئله نیز بر هزینه تمامشده واردات اثر میگذارد.
حسینی با اشاره به موقعیت جغرافیایی ایران تصریح کرد: تنوع مسیرهای ارتباطی، همسایگان متعدد، گستردگی سرزمینی و دسترسی به سواحل طولانی باعث شده است که محاصره اقتصادی به معنای مرگ اقتصادی ایران نباشد. برای آمریکا آسان نیست کشوری با جمعیت حدود ۹۰ میلیون نفر، وسعت جغرافیایی گسترده و این تعداد همسایه را در قلب اوراسیا بهطور کامل محاصره کند. از منظر نظارت و کنترل نیز چنین کاری برای آمریکا بسیار دشوار است.
او تأکید کرد: کالاها همچنان میتوانند وارد و صادر شوند، اما مسئله این است که تجارت با دشواری و هزینه بسیار بیشتری انجام میشود. این وضعیت به تجارت خارجی آسیب میزند و در نهایت میتواند به افزایش قیمت کالاهای نهایی و مصرفی منجر شود.
این کارشناس مسائل بینالملل با تفکیک میان کمیابی و نایابی کالاها گفت: نباید تصور کرد که در صورت تداوم شرایط فعلی، دارو یا مواد غذایی بهطور کامل در کشور نایاب میشوند. ممکن است حجم عرضه برخی کالاها در بازار کاهش پیدا کند، اما کاهش عرضه لزوماً به معنای نایابی کامل نیست. البته برخی کالاها، بهویژه در حوزه دارو، همین حالا نیز با نایابی مواجه شدهاند، اما درباره بخشی از کالاهای اساسی میتوان انتظار داشت که با وجود کاهش حجم عرضه، امکان تأمین آنها همچنان وجود داشته باشد.
حسینی درباره میزان افزایش قیمت کالاها نیز گفت: ارائه یک عدد مشخص درباره میزان گرانی کالاهای اساسی دشوار است، زیرا هزینه لجستیک ثابت نیست و تأمین کالا در شرایط تحریم تضمینشده نیست. حتی کشورهایی که روابط دوستانهای با ایران دارند، ممکن است از انجام مبادلات آشکار با ایران خودداری کنند. در چنین شرایطی، قیمتها افزایش پیدا میکنند و کاهش توان مصرفکننده نیز میتواند بر کل زنجیره تأمین اثر بگذارد.
او افزود: آنچه تاکنون میتوان گفت این است که آمریکا تمام توان خود را به کار گرفته تا محاصره بهطور کامل اجرا شود، اما نتیجه هنوز آن چیزی نیست که واشنگتن انتظار داشته است. اقتصاد ایران با وجود تحمل فشارهای سنگین و حرکت در شرایطی بسیار دشوار، همچنان زنده است و راههایی برای ادامه فعالیت پیدا میکند؛ مسیرهایی که مسدود کردن کامل آنها برای آمریکا بسیار دشوار و حتی نزدیک به غیرممکن است.
اختلال در فروش نفت و فشار بر اقتصاد ایران
حسینی در ادامه با اشاره به وابستگی تاریخی درآمدهای کشور به فروش نفت، اظهار کرد: ایران در سالهای گذشته به دلیل تحریمها، نفت خود را به تعداد محدودی از کشورها میفروخت. در دورهای که تنگه هرمز و مسیرهای آبی باز بودند، حجم قابلتوجهی از نفت از منطقه عبور میکرد، اما با آغاز جنگ، این میزان بهشدت کاهش یافت.
او با اشاره به وضعیت عبور نفت از تنگه هرمز گفت: در شرایط عادی حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز از این مسیر عبور میکرد. این رقم در اوج جنگ ۳۹ یا ۴۰ روزه بهشدت کاهش یافت و بعداً، بنا بر اظهارات مقامات آمریکایی، تا حدودی افزایش پیدا کرد. با این حال، رقم دقیق آن را نمیتوان با اطمینان اعلام کرد و در بهترین و خوشبینانهترین حالت، میزان عبور نفت حدود چهار تا پنج میلیون بشکه در روز برآورد میشود؛ رقمی که همچنان بسیار کمتر از میزان پیشین است.
معاون مطالعات اقتصادی و آیندهپژوهی اتاق تهران با بیان اینکه چین بخشی از هزینههای این اختلال را متحمل شده است، گفت: چینیها بخشی از ذخایر نفتی خود را آزاد کردهاند که تقریباً معادل چهار میلیون بشکه نفتی است که بهصورت روزانه از خلیج فارس قطع شده است. با این حال، ادامه این وضعیت برای چین نیز میتواند خسارتبار باشد و بر بازارها و تولیدات این کشور اثر بگذارد.
او سه مسئله را برای چین تعیینکننده دانست و گفت: نخست، اختلال مستمر در خلیج فارس؛ دوم، فروش نفت با قیمتهای بالاتر از ۱۰۰ دلار؛ و سوم، غیرقابل پیشبینی بودن شرایط. ادامه این وضعیت فشار زیادی بر ذخایر استراتژیک چین وارد میکند و این پرسش را ایجاد میکند که پکن تا چه زمانی حاضر است چنین شرایطی را تحمل کند.
حسینی افزود: این مسائل میتوانند پیامدهای سیاسی نیز داشته باشند. اگر وضعیت ادامه پیدا کند، ممکن است چین تلاش کند میانجیگری خود را تقویت کند، به شکل مستقیمتری وارد مناقشه شود تا به پایان آن کمک کند یا حتی فشارهای سیاسی خود را بر ایران یا آمریکا افزایش دهد. آنچه روشن است، ادامه این وضعیت برای چین آسان نیست و پکن امیدوار بود در همین فاصله جنگ به شکلی پایان یابد و شرایط به حالت عادی بازگردد.
او در عین حال با اشاره به ملاحظات ژئوپلیتیکی چین گفت: نمیتوان تصور کرد که چین از تمام ابعاد این وضعیت ناراضی باشد. بخش بزرگی از منابع نظامی و تسلیحاتی آمریکا در منطقه مصرف میشود و تمرکز واشنگتن بر شرق آسیا کاهش پیدا میکند. این مسئله از منظر راهبردی با منافع چین سازگار است. بنابراین ممکن است پکن هزینه ناشی از کاهش روزانه نفت و افزایش قیمتها را در برابر مزایای استهلاک و درگیر شدن آمریکا در خلیج فارس قابلتحمل بداند.
این کارشناس مسائل بینالملل درباره پیامدهای این وضعیت برای ایران نیز گفت: وابستگی بودجه کشور به نفت سالها ادامه داشته و امروز آثار آن آشکار شده است. تاکنون توانستهایم تا حدودی شرایط را کنترل کنیم تا به فروپاشی اقتصادی منجر نشود، اما مشخص نیست این وضعیت تا چه زمانی قابل ادامه باشد.
او تأکید کرد: مسئله فقط کاهش درآمدهای نفتی نیست؛ منابع درآمدی غیرنفتی کشور نیز تحت فشار قرار گرفتهاند. تحریمها، محاصره، فشارهای سیاسی و اختلال در مرزهای زمینی و مسیرهای تجاری خشکی، همگی بر اقتصاد اثر میگذارند. ما طی سالها روی زیرساختهای گمرکی و لجستیکی سرمایهگذاری کافی نکردهایم و این زیرساختها برای جایگزینی مسیر خلیج فارس آماده نبودهاند.
حسینی ادامه داد: ساختار اقتصادی و تجاری کشور و حتی ذهنیتهای حاکم بر آن نیز برای تبدیل ایران به یک کشور مهم و مؤثر در صادرات غیرنفتی آماده نشده بود. این مشکلات پیش از جنگ وجود داشتند و اکنون آثار منفی آنها آشکارتر شده است.
اقتصاد زیرزمینی؛ پیامد طبیعی تداوم تحریم و جنگ
حسینی در پاسخ به پرسشی درباره نقش کاسبان تحریم و جنگ، تراستیها، رانت و فساد اقتصادی در تصمیمگیریهای سیاسی کشور گفت: اصطلاحاتی مانند کاسبان جنگ و تحریم در ادبیات سیاسی ما معمولاً با کنایه استفاده میشوند. من واقعاً نمیدانم آیا در کشور افرادی وجود دارند که از جنگ منتفع شوند و به همین دلیل علاقهمند به ادامه آن باشند یا خیر. برای این موضوع شاهدی ندارم و نمیتوانم وجود چنین افرادی را تأیید کنم.
او افزود: البته در همه جنگهای جهان، نهادها و افرادی وجود دارند که از شرایط جنگی منتفع میشوند؛ حتی اگر خودشان در شکلگیری جنگ نقشی نداشته باشند. از کسانی که قراردادهای تسلیحاتی منعقد میکنند تا افرادی که قاچاق را ترویج میدهند و مسیرهای غیرشفاف را به تجارت قانونی ترجیح میدهند، ممکن است گروههایی از شرایط جنگی درآمد کسب کنند. من نمیخواهم بگویم چنین افرادی وجود ندارند، اما درباره مصادیق آن در ایران اطلاع کافی ندارم که بتوانم تأیید یا رد کنم.
این کارشناس مسائل بینالملل با تأکید بر پیامدهای اقتصادی تحریم و جنگ تصریح کرد: زمانی که جنگ و تحریم ادامه پیدا میکند، باید انتظار داشت اقتصاد ایران به سمت زیرزمینی شدن حرکت کند. وقتی مسیرهای رسمی و شفاف اقتصادی بسته میشوند، یک کشور از بین نمیرود، بلکه ناچار میشود مسیرهای دیگری را برای ادامه فعالیت انتخاب کند؛ مسیرهایی که معمولاً شفاف نیستند.
او ادامه داد: فعالیتهایی که در این شرایط از طریق قاچاق یا مسیرهای غیررسمی انجام میشوند، ممکن است با این توجیه همراه شوند که به کشور در حال جنگ کمک میکنند و از این منظر نوعی مشروعیت اخلاقی برای آنها ایجاد شود. اما زیانهای چنین اقتصادی در بلندمدت بسیار بیشتر از منافع آن است، زیرا در نهایت به بدکارکردیهای عمده در اقتصاد کشور منجر میشود. این مسئله مختص ایران نیست و تمام کشورهایی که درگیر جنگ هستند با چنین معضلی مواجه میشوند.
جنگ ایران و آمریکا به بنبست ژئوپلیتیکی رسیده است
حسینی در بخش دیگری از این گفتوگو، با اشاره به رفتوآمدهای دیپلماتیک مقامات کشورهای مختلف به تهران و تلاشهای منطقهای برای پایان جنگ، گفت: این جنگ برای هر دو طرف به یک بنبست تبدیل شده است. نه ایالات متحده میتواند ایران را بهطور کامل وادار به تسلیم کند؛ آنطور که دونالد ترامپ در ابتدای جنگ تصور میکرد ایران به زانو درمیآید و پرچم سفید بالا میبرد، و نه ایران میتواند آمریکا را به عقبنشینی کامل وادار کند.
او این وضعیت را یک بنبست ژئوپلیتیکی میان ایران و آمریکا توصیف کرد و افزود: با این حال، این بنبست به معنای آن نیست که آمریکا از ادامه فشار برای آزمودن آخرین فرصتهای خود علیه ایران صرفنظر کند. اگر واشنگتن بپذیرد که نتوانسته ایران را به خواستههای خود وادار کند، این مسئله میتواند پیامدهای جهانی برای آمریکا داشته باشد؛ پیامدهایی که از شرق آسیا تا اروپا امتداد پیدا میکنند.
به گفته حسینی، ترامپ مایل نیست چنین تصویری از قدرت آمریکا در جهان شکل بگیرد. بنابراین احتمالاً تلاش خواهد کرد با ادامه فشارهای اقتصادی و نظامی، ایران را تضعیف کند تا در نهایت به خواستههای واشنگتن تن بدهد.
او خواستههای آمریکا را حداکثری توصیف کرد و گفت: این خواستهها شامل کنار گذاشتن کامل برنامه هستهای ایران، تضعیف کامل برنامه موشکی و احتمالاً در مراحل بعدی پایان دادن به حمایت ایران از گروههای مقاومت است. طبیعی است که ایران در چنین بازی حاصلجمع صفری حاضر به پذیرش این مطالبات نباشد و به دنبال توافقی منصفانهتر باشد که در آن تحریمها بهطور کامل برداشته شوند.
حسینی با اشاره به موضوع غنیسازی در خاک ایران تأکید کرد: اگر قرار باشد ایران برنامه هستهای خود را کاملاً شفاف کند، نمیتوان انتظار داشت که بپذیرد هیچ غنیسازی در خاک ایران نداشته باشد. به نظر میرسد این مسئله یکی از نقاط اصلی اختلاف میان مطالبات ایران و آمریکا باشد.
او در پاسخ به پرسشی درباره پیشنهاد توقف غنیسازی برای ۱۰ یا ۲۰ سال گفت: برجام نیز محدودیتهایی برای برنامه هستهای و غنیسازی ایران در نظر گرفته بود و قرار بود پس از پایان دوره محدودیتها، ایران به وضعیت عادی بازگردد. انتقاد اصلی جمهوریخواهان، از جمله چهرههایی مانند مارکو روبیو و ترامپ، از سال ۲۰۱۶ این بود که برجام بهصورت موقت برنامه هستهای ایران را مهار میکند، اما واقعیت هستهای ایران را تغییر نمیدهد. بنابراین اگر توافق جدید صرفاً محدودیتهای ۱۰ یا ۱۵ ساله دیگری ایجاد کند، عملاً به معنای بازگشت به همان الگوی برجام خواهد بود.
مناقشه ایران و آمریکا بخشی از رقابت بزرگ چین و آمریکاست
معاون مطالعات اقتصادی و آیندهپژوهی اتاق تهران با تأکید بر اینکه نباید تحولات را صرفاً در چارچوب روابط دوجانبه ایران و آمریکا تحلیل کرد، گفت: ما وارد یک دوران گذار ژئوپلیتیکی در جهان شدهایم؛ دورانی که در آن نظم چندقطبی در حال شکلگیری است و ایران در محور چین و روسیه، بهعنوان دو کشوری که با نظم جهانی تحت رهبری آمریکا مقابله میکنند، قرار گرفته است.
او با اشاره به جنگ اوکراین و تحریمهای روسیه اظهار کرد: روسیه در اروپا درگیر است و اگرچه به نظر میرسد در اوکراین وضعیت بهتری پیدا کرده، اما همچنان با یک درگیری بلندمدت و تحریمهای گسترده مواجه است. حتی اگر جنگ اوکراین امروز پایان یابد، تحریمهای روسیه احتمالاً تا سالهای آینده ادامه خواهد داشت.
حسینی ادامه داد: در سوی دیگر، ایران قرار دارد که درگیر جنگ با آمریکا شده و هزینههای سنگینی را متحمل شده است. از منظر ژئوپلیتیکی، این وضعیت به معنای تحت فشار قرار دادن بخشی از حوزه نفوذ چین و رقابت بزرگ میان پکن و واشنگتن است.
او توضیح داد: در این بازی بزرگ، ایران یکی از بازیگران صفحه شطرنج ژئوپلیتیکی چین و آمریکا محسوب میشود. از نگاه واشنگتن، ایران باید تضعیف شود؛ نخست به این دلیل که بهعنوان کشوری مخالف نظم آمریکایی تعریف میشود و دوم به این دلیل که در رقابت حوزههای نفوذ، بخشی از حوزه نفوذ چین در نظر گرفته میشود. بنابراین تضعیف ایران میتواند به معنای تضعیف حوزه نفوذ چین تلقی شود.
این کارشناس مسائل بینالملل افزود: از این منظر، جنگ با ایران در منطق ژئوپلیتیکی آمریکا فراتر از موضوع هستهای است. حتی اگر دولت دموکراتی در آمریکا روی کار بیاید، به نظر من سطح فشار اقتصادی و سیاسی بر ایران ادامه خواهد یافت؛ هرچند لزوماً شکل نظامی نخواهد داشت. این فشار تا زمانی ادامه پیدا میکند که رقابت بزرگ چین و آمریکا به یک سامانه و ثبات جدید برسد.
او تأکید کرد: بنابراین مسئله فقط این نیست که ایران و آمریکا در یک بنبست دوجانبه قرار گرفتهاند؛ ما با شرایطی مواجهیم که میتواند به دورهای طولانی از فشار اقتصادی، سیاسی و نظامی منجر شود و هر از گاهی نیز به درگیریهای مستقیم نظامی بینجامد.
ایران باید از روابط دوجانبه با آمریکا فراتر برود
حسینی در پاسخ به این پرسش که برای خروج از شرایط موجود چه راهکاری وجود دارد، گفت: معمولاً در نگاه عمومی، وقتی از راهکار صحبت میشود، موضوع به روابط دوجانبه ایران و آمریکا محدود میشود. در حالی که یک راهکار، کاهش سطح تنش در رقابت ژئوپلیتیکی میان چین و آمریکاست و راهکار دیگر، تقویت عاملیت ایران در این رقابت است.
او توضیح داد: درست است که رقابت قدرتهای بزرگ وجود دارد و کشورهای مختلف در جریان آن آسیب میبینند، اما ایران نیز میتواند در این معادله نقش و عاملیت داشته باشد. توافق با آمریکا نباید صرفاً درباره پرونده هستهای، برنامه موشکی یا موضوعات محدود دیگر باشد؛ بلکه باید درباره جایگاه ایران در رقابت ژئوپلیتیکی جهانی و روابط آن با قدرتهای بزرگ نیز گفتوگو شود.
حسینی با تأکید بر ضرورت تعریف دقیق مفهوم عادیسازی روابط با آمریکا گفت: منظور از عادیسازی این نیست که همه اختلافات، خصومتها و تعارض منافع گذشته را کنار بگذاریم یا آنها را فراموش کنیم. چنین چیزی نه شدنی است و نه واقعبینانه. منظور این است که بتوانیم با آمریکا با ادبیات استراتژیک صحبت کنیم.
او افزود: گفتوگوهای ما با آمریکا عمدتاً در سطح مسائل منطقهای و هستهای باقی مانده است، در حالی که باید جایگاه ایران در جغرافیای جهانی را نیز درک کنیم. ایران در موقعیتی قرار دارد که برای قدرتهای بزرگ معاصر، از جمله روسیه، اتحادیه اروپا، چین و آمریکا، اهمیت کلیدی دارد.
به گفته این کارشناس، موقعیت ایران در منطقه میان خزر و خلیج فارس، آن را به بازیگری مهم برای چین در حوزه تجارت و نفوذ منطقهای و همچنین برای اروپا در مسیر تجارت میان آسیا و اروپا تبدیل کرده است. ایران در یک جغرافیای معمولی قرار ندارد و جایگاه آن برای قدرتهای بزرگ، هم در حوزه تجارت و هم در تعیین حوزههای نفوذ، اهمیت دارد.
حسینی یکی از اشتباهات سیاست خارجی ایران در دهههای گذشته را تمایل بیش از اندازه به چین و روسیه دانست و گفت: به نظر من، برای تأمین امنیت ملی ایران نیازی به این میزان تمایل به سمت چین و روسیه نداشتیم. موقعیت جغرافیایی ایران اقتضا میکند که کشور نقش یک قدرت موازنهگر را میان قدرتهای جهانی ایفا کند.
او با اشاره به تحولات تاریخی و تغییر قدرتهای مؤثر در اطراف ایران گفت: زمانی بریتانیا و فرانسه، در دورهای پرتغال، سپس آمریکا و اتحاد شوروی و امروز روسیه، هند، چین و اروپا از بازیگران مهم پیرامونی ایران بودهاند. ما باید بتوانیم با همه این کشورها رابطه داشته باشیم و وارد تعامل و معامله شویم.
او افزود: حتی چین و روسیه نیز با وجود اشتراک منافع در مقابله با آمریکا، اختلافات عمیقی با یکدیگر دارند؛ از جمله در حوزههای سرزمینی و نفوذ. ایران باید بتواند با اتحادیه اروپا همکاری کند، در جایی که لازم است روسیه را مهار کند، با آمریکا تعامل داشته باشد و در مواقع ضروری از ظرفیت چین و روسیه برای جلوگیری از زیادهخواهی آمریکا استفاده کند.
حسینی این رویکرد را «نقش موازنهگری ایران» توصیف کرد و گفت: برای ایفای چنین نقشی، به اعتبار بینالمللی و روابط دیپلماتیک با همه کشورها، از جمله آمریکا، نیاز داریم.
او تأکید کرد: هدف سیاست خارجی ایران در سالهای گذشته بیش از آنکه حفظ ثبات بینالمللی و امنیت ملی از طریق ایجاد موازنه قدرت باشد، مقابله با نظم آمریکایی تعریف شده بود. به همین دلیل به سمت چین و روسیه حرکت کردیم، در حالی که چنین ضرورتی وجود نداشت.
این کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به تفاوت قدرت ایران با چین و روسیه گفت: وقتی آمریکا بخواهد با چالش ژئوپلیتیکی مواجه شود، طبیعتاً مستقیماً به سراغ چین که یک قدرت اتمی و دارای اقتصاد درهمتنیده با آمریکاست، نمیرود. همچنین رویارویی مستقیم با روسیه به دلیل برخورداری این کشور از بزرگترین زرادخانه هستهای جهان دشوار است. در چنین شرایطی، ایران که از نظر اقتصادی، نظامی و تکنولوژیک ضعیفتر از این دو کشور است، در معرض فشار قرار میگیرد.
حسینی افزود: اگر بخواهیم جایگاه خود را احیا کنیم، بحث درباره برنامه هستهای یا موشکی ایران و سایر موضوعات، در مرتبه بعدی قرار میگیرد. مسئله اصلی این است که از نگاه آمریکا، ایران بخشی از حوزه نفوذ چین در ابرقاره اوراسیاست. حتی اگر ایران در حوزه سایبری یا پهپادی به قدرت قابلتوجهی تبدیل شود، باز هم در معرض فشار قرار خواهد گرفت. بنابراین باید از سطح مذاکرات محدود عبور کنیم و به لایههای عمیقتر روابط ژئوپلیتیکی برسیم.
برای توافق با آمریکا به اعتمادبهنفس و ارزیابی واقعبینانه نیاز داریم
حسینی در پاسخ به این پرسش که آیا حضور یک قدرت جهانی سوم مانند چین یا روسیه در مذاکرات ایران و آمریکا میتواند به توافق کمک کند یا احتمال تبدیل شدن ایران به کارت بازی قدرتهای بزرگ را افزایش میدهد، گفت: تا زمانی که اعتمادبهنفس کافی در مذاکره با قدرتهای بزرگ نداشته باشیم و چشمانداز درستی از مذاکرات انتخاب نکنیم، تفاوتی نمیکند چه کشورهایی میانجیگری کنند؛ مشکل اصلی همچنان باقی خواهد ماند.
او با اشاره به مذاکرات برجام اظهار کرد: ایران در برجام با قدرتهای بزرگ وارد مذاکره شد و به توافقی رسید که از نگاه آمریکا و اسرائیل، بیشترین زیان را برای آنها به همراه داشت. حتی در آمریکا یک حزب سیاسی معتقد بود که آن توافق بهطور کامل به نفع ایران بوده است. این مسئله نشان میدهد که ایران در آن مقطع با اعتمادبهنفس وارد مذاکرات شد.
او درباره مذاکرات اسلامآباد نیز گفت: تا جایی که میتوانستیم روند مذاکرات را مشاهده و ارزیابی کنیم، این مذاکرات با جدیت دنبال شد و تفاهمی که به دست آمد، تفاهم خوبی بود. من در همان زمان متعجب شدم که آمریکا چگونه چنین توافقی را پذیرفته است. این موضوع نشان میداد که مذاکرات از سوی ایران بهخوبی پیش رفته بود.
حسینی با اشاره به توانمندیهای ایران گفت: درست است که آمریکا از نظر نظامی، اقتصادی و تکنولوژیک بسیار قدرتمندتر از ایران است، اما ایران نیز کشور کوچکی نیست. با وجود فشارهای اقتصادی و نظامی، ایران به زانو درنیامده و حتی توانسته است به پایگاههای متعدد آمریکا در منطقه حمله کند؛ اتفاقی که پس از جنگ جهانی دوم کمسابقه بوده است.
او افزود: اقتصاد ایران نیز با وجود تمام دشواریها همچنان به فعالیت خود ادامه میدهد. ما فقط با تحریم مواجه نیستیم، بلکه محاصره نیز شدهایم، اما اقتصاد کشور همچنان کار میکند. این مسائل نشاندهنده بخشی از قدرت ملی ایران است؛ قدرتی که از فرهنگ استراتژیک، جغرافیا، توانمندیهای ذاتی و پیشینه تمدنی کشور سرچشمه میگیرد و باید به ما اعتمادبهنفس لازم برای مذاکره و توافق بدهد.
این کارشناس مسائل بینالملل در عین حال نسبت به اعتمادبهنفس بیش از اندازه نیز هشدار داد و گفت: ما باید از دو سر طیف دوری کنیم. یک طرف، فقدان اعتمادبهنفس است؛ اینکه تصور کنیم آمریکا بسیار قدرتمند است، همیشه بدعهدی میکند و هر توافقی با آن به زیان ما تمام خواهد شد. طرف دیگر، اعتمادبهنفس بیش از اندازه است؛ اینکه تصور کنیم هرچه بخواهیم میتوانیم از آمریکا بگیریم و این کشور باید در برابر ایران به زانو دربیاید.
او تأکید کرد: هر دو نگاه خطرناک است. باید ارزیابی واقعبینانهای از توانمندیهای ایران داشته باشیم؛ نه خود را قادر مطلق بدانیم و نه تصور کنیم در برابر آمریکا هیچ امکانی برای توافق نداریم.
حسینی با اشاره به ضرورت امتیازدهی در مذاکرات گفت: توافق صرفاً به جسارت برای گرفتن امتیاز نیاز ندارد؛ دادن امتیاز نیز به شجاعت احتیاج دارد. بهویژه در شرایطی که صحبت از جنگ مطرح است، طرفین باید شجاعت داشته باشند که از برخی خواستههای خود صرفنظر کنند و در مقابل، امتیازهایی دریافت کنند که با منافع بلندمدتشان سازگار است.
او افزود: ترامپ نیز در این زمینه با مشکل مواجه است. او برای مطالبه امتیاز جسارت دارد، اما زمانی که باید امتیاز بدهد، شجاعت لازم را نشان نمیدهد. طرف ایرانی نیز نباید چنین رویکردی داشته باشد. ایران باید هم برای گرفتن امتیازهای موردنظر خود جسارت داشته باشد و هم برای صرفنظر کردن از برخی مطالبات و واگذاری امتیاز در جهت تأمین منافع بلندمدت کشور شجاعت به خرج دهد.
به گفته حسینی، اگر چنین منطقی حاکم باشد، ایران و آمریکا حتی بدون میانجی نیز میتوانند مستقیماً وارد گفتوگو شوند و به توافقی پایدار برسند؛ مشروط بر اینکه رابطه دو کشور در چارچوبی فراتر از موضوع هستهای و جنگ جاری دیده شود.
او تأکید کرد: ایران باید وزن واقعی خود را در بازی بزرگ جهانی بهدرستی ارزیابی کند. جایگاه ژئوپلیتیکی ایران نه آنقدر بزرگ است که بتواند آمریکا را به زانو درآورد یا چین را مجبور به انجام کاری کند و نه آنقدر کوچک است که ناچار به تبعیت از آمریکا یا سایر قدرتهای بزرگ باشد. ارزیابی درست از این جایگاه میتواند به ایران امکان دهد بهصورت مستقیم با آمریکا مذاکره کند و درباره مسائل اقتصادی، تحریمها، محاصره و روابط ژئوپلیتیکی با قدرتهای منطقهای و جهانی به توافق برسد.
کشورهای منطقه از ادامه جنگ نگراناند؛ اما توافق نهایی به تهران و واشنگتن وابسته است
حسینی درباره سفرهای مقامهای عربستان، ترکیه و پاکستان به تهران و همچنین میانجیگری کشورهای منطقه از جمله عمان و قطر گفت: این تحولات نشان میدهد که ایران کشوری نیست که همه از آن بترسند، اما آنقدر هم کوچک نیست که دیگران بتوانند به آن بیاعتنا باشند.
او افزود: زمانی که آمریکا در سال ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد، شاهد چنین حجم گستردهای از دیپلماسی فعال و پیامدهای جهانی نبودیم. در مورد افغانستان، لیبی و سوریه نیز چنین وضعیتی شکل نگرفت. اما درباره ایران، تحولات منطقهای و بینالمللی گستردهای در جریان است؛ زیرا ایران به دلیل وسعت، ویژگیهای جغرافیایی و قدرت نظامی و سیاسی خود، کشوری متفاوت است.
این کارشناس مسائل بینالملل با بیان اینکه تقریباً هیچ کشوری در منطقه بهجز اسرائیل از ادامه جنگ خوشحال نخواهد شد، گفت: کشورهای منطقه میدانند که پیامدهای جنگ مستقیماً گریبان آنها را خواهد گرفت و حملات تلافیجویانه ایران میتواند منافع و زیرساختهای آنها را تحت تأثیر قرار دهد.
او در عین حال تأکید کرد: این کشورها میتوانند در روند توافق اثرگذار باشند. دیدگاه آنها درباره آنچه باید از ایران خواسته شود، وعدههایی که میتوانند به ایران بدهند و همچنین روابطشان با آمریکا میتواند بر روند مذاکرات تأثیر بگذارد. با این حال، در نهایت این رابطه مستقیم ایران و آمریکا است که تعیینکننده خواهد بود.
حسینی با اشاره به پیامدهای بلندمدت جنگ گفت: ادامه جنگ به زیان همه کشورهای منطقه است. ممکن است برخی کشورها در کوتاهمدت و در شرایطی که جنگ کنترلشده باشد و به خسارات جبرانناپذیر منجر نشود، منافعی برای خود متصور باشند، اما در بلندمدت هیچ کشوری بهجز اسرائیل از تداوم جنگ منتفع نخواهد شد.
احتمال دور تازه درگیریها وجود دارد؛ اما جنگ فرسایشی به سود ترامپ نیست
حسینی در پاسخ به پرسشی درباره احتمال وقوع جنگی دیگر و میزان خسارتهای احتمالی آن گفت: واقعیت این است که نمیدانیم مقیاس جنگی که ممکن است دوباره آغاز شود، چقدر خواهد بود. میتوان حدس زد که آمریکاییها به دنبال یک جنگ ابدی و طولانیمدت نیستند؛ زیرا چنین جنگی به نفع ترامپ نخواهد بود.
او درباره امکان توافق با ترامپ نیز اظهار کرد: ترامپ شخصیت بسیار سخت و سرسختی دارد و شناخت عمیق و دقیقی از ایران ندارد. به نظر میرسد در سیاست خارجی، تصمیمهای خود را بیشتر بر اساس غرایز و احساسات اتخاذ میکند و تا حد زیادی بروکراسی آمریکا را از کار انداخته و از مشورتهای دقیق و علمی فاصله گرفته است.
حسینی افزود: توافق با ترامپ بسیار دشوار است، اما باید توجه داشت که توافق یک امر دوطرفه است. زمانی میتوان به توافق رسید که طرفین صادقانه خواهان توافق باشند و تعریف درستی از آن داشته باشند. توافق به معنای تسلیم شدن یک طرف نیست. اگر منظور از توافق این باشد که آمریکا تسلیم شود یا ایران تسلیم شود، چنین چیزی امکانپذیر نیست. اما اگر منظور این باشد که آمریکا امتیازهایی به ایران بدهد و ایران نیز آماده واگذاری امتیازهای متوازن باشد، میتوان به توافق امیدوار بود.
او تأکید کرد: همه طرفها باید به دنبال بیشینه کردن منافع خود باشند، اما این مسئله به معنای دریافت همه امتیازها از طرف مقابل نیست.
توافق اسلامآباد از ابتدا مورد علاقه ترامپ نبود
این کارشناس مسائل بینالملل در پاسخ به پرسشی درباره امکان حفظ تفاهم اسلامآباد گفت: به نظر میرسد ترامپ با وجود پذیرش تفاهم اسلامآباد، از ابتدا تمایل چندانی به آن نداشت و به دلیل شرایطی که در آن قرار گرفته بود، ناچار به پذیرش آن شد.
او توضیح داد: ترامپ با یک برداشت اشتباه وارد جنگ با ایران شد. تصور میکرد میتواند مانند تجربه ونزوئلا، در مدت یک هفته جنگ را به پایان برساند، رهبر ایران را ترور کند و سپس اعلام کند که کار تمام شده است. اما چنین اتفاقی نیفتاد. ایران با وجود تحمل خسارات سنگین توانست در مقیاسی گسترده دست به حملات تلافیجویانه بزند.
حسینی با اشاره به هزینههای نظامی آمریکا در این جنگ گفت: بخش بزرگی از ارتش آمریکا درگیر این جنگ شد. حتی برخی فرماندهان آمریکایی در رسانهها اعلام کردند که با جنگ مخالف بودهاند. بخشی از تسلیحات و موشکهای رهگیر آمریکا در منطقه مصرف شد و سامانههای رهگیر موشکی این کشور از آسیا به منطقه منتقل شدند. برآوردها از هزینه مستقیم نظامی آمریکا در این جنگ نیز دستکم حدود ۴۷ میلیارد دلار بوده است؛ رقمی که هزینههای غیرمستقیم را شامل نمیشود.
او افزود: آمریکا پس از مواجهه با این شرایط باید در همان مقطع جنگ را پایان میداد. افکار عمومی آمریکا نیز از این جنگ رضایت نداشتند. به نظر میرسد ترامپ تفاهم اسلامآباد را با اکراه پذیرفت و از اینکه این تفاهم در نهایت نقض شد، چندان ناراضی نبود. او به دنبال تفاهمی بهتر از توافق اسلامآباد بود و آمریکا نیز بلافاصله اعلام کرد که به تعهدات و شرایط قبلی بازنمیگردد.
حسینی درباره اینکه آیا ایران میتوانست تفاهم اسلامآباد را حفظ کند، گفت: هنوز نمیدانم واقعیت سیاسی حملاتی که به کشتیها انجام شد، چه بود. استدلال مطرحشده این است که کشتیهایی هدف قرار گرفتند که برخلاف توافق اسلامآباد از مسیری عبور کرده بودند که نباید از آن عبور میکردند. اما این پرسش وجود دارد که آیا حتماً باید با پهپاد و موشک به آنها حمله میشد؟ آیا امکان تذکر قبلی وجود نداشت؟ آیا راه بهتری برای حفظ تفاهم وجود نداشت؟
او تصریح کرد: این پرسشها برای من نیز مطرح است. به نظر میرسد تفاهم اسلامآباد در بخش مربوط به آتشبس، همچنان بهصورت نسبی برقرار مانده، اما تعهدات دیگر آن عملاً از سوی آمریکا دنبال نمیشود. در نهایت، نقض این تفاهم به سود ترامپ تمام شد.
سیاست خارجی ایران باید از رقابتهای داخلی استقلال پیدا کند
حسینی در بخش دیگری از این گفتوگو، در پاسخ به پرسشی درباره احتمال تغییر رویکرد سیاست خارجی ایران پس از جنگ و تحولات سیاسی و مدیریتی کشور گفت: برای قضاوت درباره اینکه آیا تغییر واقعی در سیاست خارجی رخ داده است، هنوز زود است. اما میتوان درباره این موضوع صحبت کرد که اگر قرار باشد تغییری اتفاق بیفتد، چه تغییراتی باید در رویکردهای کشور ایجاد شود.
او با انتقاد از تأثیرگذاری رقابتهای سیاسی داخلی بر سیاست خارجی گفت: یکی از اشتباهات ما در سالهای گذشته این بوده که بخش عمدهای از سیاست خارجی به جای آنکه برآمده از درک عمیق ژئوپلیتیکی و استراتژیک باشد، تحت تأثیر سیاست داخلی قرار گرفته است. در واقع، در مواردی روابط خارجی کشور را بر اساس رقابتهای داخلی هدایت کردهایم.
حسینی تأکید کرد: سیاست خارجی طبیعتاً از مسائل و رویکردهای داخلی تأثیر میپذیرد، اما نباید تابع رقابتهای حزبی و جناحی باشد؛ بهویژه برای کشوری مانند ایران که در منطقه و جهان با پیچیدگیهای گستردهای مواجه است.
او با تأکید بر ضرورت استقلال حوزه سیاست خارجی افزود: باید به روابط خارجی کشور استقلال حرفهای بدهیم. بازیگران این حوزه باید افراد حرفهای باشند که بهصورت مستمر مطالعه میکنند و کار تخصصی در زمینه دیپلماسی و سیاست خارجی انجام میدهند. نمیتوان مسائل پیچیده سیاست خارجی را به مداحیها، سخنرانیهای خیابانی و رقابتهای سیاسی تقلیل داد؛ زیرا این کار به ابتذال سیاست خارجی منجر میشود و در نهایت منافع ملی کشور را قربانی میکند.
او ادامه داد: ما سالها به خودمان قبولانده بودیم که آمریکا جرئت حمله به ایران را ندارد و اسرائیل نیز نمیتواند از مرزهای خود فراتر بیاید. اما دیدیم که این اتفاقات رخ داد و کشور هزینههای سنگینی پرداخت کرد. البته آمریکا نیز هزینه داده است، اما ایران هم متحمل خسارت شده است. پرسش مهم این است که آیا میتوانستیم جلوی این اتفاقات را بگیریم؟
هیچ جنگی اجتنابناپذیر نیست؛ حتی جنگ میان قدرتهای بزرگ
حسینی با تأکید بر اینکه جنگ ایران و آمریکا اجتنابناپذیر نبوده است، گفت: هیچ جنگی در جهان اجتنابناپذیر نیست؛ حتی جنگهایی که ریشه در رقابتهای ساختاری بینالمللی دارند.
او با اشاره به رقابت چین و آمریکا اظهار کرد: در نگاه تاریخی، زمانی که یک قدرت در نظام جهانی در حال افول و یک قدرت جدید در حال ظهور است، معمولاً احتمال برخورد و جنگ افزایش پیدا میکند. اما پرسش این است که چرا چین و آمریکا تاکنون وارد جنگ مستقیم نشدهاند؟ زیرا هر دو طرف تلاش کردهاند این رقابت را مدیریت کنند و کسانی در پکن و واشنگتن متوجه خطرات برخورد نظامی بودهاند و به دنبال راههای جایگزین برای حل اختلافات رفتهاند.
او افزود: درباره ایران و آمریکا نیز جنگی که اتفاق افتاد، الزاماً نباید رخ میداد. اگر در هر دو کشور این وضعیت بهدرستی مدیریت میشد، امکان جلوگیری از جنگ وجود داشت. در آمریکا این تصور اشتباه وجود داشت که جنگ با ایران آسان خواهد بود و در ایران نیز این تصور وجود داشت که آمریکا جرئت حمله ندارد. هر دو طرف در ارزیابی خود اشتباه کردند.
حسینی مهمترین اصلاح موردنیاز در سیاست خارجی ایران را استقلال این حوزه از رقابتهای داخلی و تضمین حرفهای بودن وزارت امور خارجه دانست و گفت: باید افرادی در این حوزه قرار بگیرند که بالاترین سطح حرفهایگری را داشته باشند و زندگی خود را صرف مطالعه و فعالیت در عرصه دیپلماسی کرده باشند.
او دومین اصلاح ضروری را عبور از نگاه حاصلجمع صفر به آمریکا دانست و گفت: نباید روابط خارجی را به شکلی ببینیم که یا آمریکا پیروز است یا ایران. این نگاه هم اشتباه است و هم خطرناک. در روابط خارجی، کشورها صاحب ارادهاند و میتوانند حتی با دشمنان خود به توازن برسند.
حسینی با اشاره به تجربه قدرتهای بزرگ گفت: هدف سیاست خارجی نباید نابودی کشورها یا ایجاد یک هژمونی باشد. آمریکا زمانی که حدود ۲۵ درصد تولید ناخالص داخلی و تولیدات جهان را در اختیار داشت، به قدرتی مسلط تبدیل شده بود، اما از زمانی که تلاش کرد به قدرت هژمون و امپراتور جهان تبدیل شود، روند زوال آن آغاز شد.
او افزود: اتحاد جماهیر شوروی نیز از زمانی که برای نابودی سرمایهداری و امپریالیسم تلاش کرد، عملاً مسیر زوال خود را آغاز کرد. بنابراین هدف سیاست خارجی باید ایجاد ثبات از طریق موازنههای بینالمللی باشد.
این کارشناس مسائل بینالملل تأکید کرد: موازنههای بینالمللی هم در سطح منطقهای و هم در سطح جهانی اهمیت دارند. موازنه میان چین و آمریکا، اسرائیل و مصر، اسرائیل و عربستان، ترکیه و عربستان و همچنین چین و روسیه، همگی بخشی از معادلات ثبات بینالمللی هستند. ایران باید اقداماتی انجام دهد که به حفظ این موازنهها کمک کند و در سایه آن، منافع ملی خود، بهویژه منافع اقتصادی، را به حداکثر برساند.
او هشدار داد: اگر هدف سیاست خارجی همچنان نابودی اسرائیل، آمریکا یا هژمونی آمریکا باشد، همان مسیری ادامه پیدا میکند که تاکنون طی شده است.
حسینی در عین حال تأکید کرد که تغییر رویکرد نباید به معنای افتادن از یک سوی بام به سوی دیگر باشد و گفت: اگر روزی ایران تصمیم بگیرد متحد نزدیک آمریکا شود و ناگهان علیه چین و روسیه موضع بگیرد، من نیز با این رویکرد مخالف خواهم بود. همانطور که تمایل بیش از اندازه به چین و روسیه و تقابل با غرب اشتباه بوده، چرخش کامل به سمت آمریکا و تقابل با شرق نیز اشتباه است.
او افزود: کارکرد ایران در نظام بینالملل باید ایجاد ثبات از طریق تقویت موازنههای بینالمللی و پیگیری منافع ملی، از جمله منافع اقتصادی کشور، باشد.
اسرائیل برای تکرار جنگ با ایران تلاش خواهد کرد
حسینی در پاسخ به پرسشی درباره احتمال حمله مجدد به ایران پس از انتخابات اسرائیل و نقش بنیامین نتانیاهو در این روند گفت: پیشبینی آینده کار دقیقی نیست و نمیتوان با قطعیت درباره آن اظهارنظر کرد. آنچه میتوان گفت این است که امیدوارم ایران و آمریکا با برخورداری از عقلانیت کافی، پرهیز از زیادهخواهی و داشتن شجاعت برای واگذاری امتیاز، بتوانند به توافق برسند و از وقوع جنگ جدید جلوگیری کنند.
او با اشاره به فاصله انتظارات دو طرف افزود: بر اساس آنچه در اخبار و مواضع علنی مشاهده میکنیم، به نظر نمیرسد انتظارات ایران و آمریکا به یکدیگر نزدیک شده باشد. آمریکای ترامپ خود را پیروز جنگ میداند و میخواهد همه امتیازها را به دست آورد. ایران نیز بر اساس تعریف و تفسیر خود از جنگ، خود را پیروز میداند و حداکثر امتیازها را مطالبه میکند.
حسینی تصریح کرد: با وجود این دو نگاه حداکثری، رسیدن به توافقی پایدار بسیار دشوار به نظر میرسد. بنابراین احتمال ورود به دور تازهای از درگیریها وجود دارد، اما تصور نمیکنم این جنگ به یک درگیری بسیار طولانیمدت تبدیل شود.
او توضیح داد: ترامپ تمایلی ندارد جنگی فرسایشی و طولانیمدت مانند افغانستان یا عراق به آمریکا تحمیل شود و از حمایت داخلی کافی برای چنین جنگی برخوردار نیست. از سوی دیگر، اسرائیل نیز نمیتواند برای مدت طولانی در برابر حملات تلافیجویانه ایران دوام بیاورد و ایران نیز به دلایل اقتصادی، سیاسی و نظامی با محدودیتهایی مواجه است.
این کارشناس مسائل بینالملل با تأکید بر اینکه نباید نقش نتانیاهو را بهتنهایی عامل اصلی سیاست اسرائیل دانست، گفت: مسئله فقط نتانیاهو نیست، بلکه خود اسرائیل است. فارغ از اینکه نتانیاهو نخستوزیر باشد یا فرد دیگری این مسئولیت را بر عهده بگیرد، اسرائیل به دلایل مختلف تلاش خواهد کرد فشار بر ایران ادامه پیدا کند.
او افزود: اسرائیل همچنان لابی قدرتمندی در آمریکا در اختیار دارد و میداند که احتمالاً در آینده نزدیک هیچ رئیسجمهوری به اندازه ترامپ در خدمت منافع این کشور قرار نخواهد گرفت. دو سال و نیم آینده برای اسرائیل یک فرصت تاریخی است و این کشور تلاش خواهد کرد از این فرصت برای ازسرگیری جنگ با ایران استفاده کند؛ جنگی که بخش عمده هزینههای آن را آمریکا پرداخت خواهد کرد.
حسینی تأکید کرد: بنابراین نباید صرفاً بر حضور یا عدم حضور نتانیاهو در قدرت تمرکز کنیم. به نظر من، مجموعه آمریکا و اسرائیل همچنان فشار بر ایران را تا مرز تکرار جنگ ادامه خواهند داد.
توافق با ترامپ ممکن است، اما توافق پایدار در دوره او دشوار است
حسینی در پاسخ به این پرسش که آیا ایران میتواند پس از پایان دوره ریاستجمهوری ترامپ به توافقی جامع با آمریکا دست پیدا کند، گفت: من اساساً نگاه کسانی را که معتقدند نمیتوان با ترامپ توافق کرد، چندان درک نمیکنم. ما که قرار نیست با ترامپ ازدواج کنیم؛ قرار است با او به توافق سیاسی برسیم. توافقی که احتمالاً ابدی نخواهد بود و ممکن است چند سال بعد از سوی ایران یا آمریکا نقض شود. در دنیای دیپلماسی هیچ توافقی ابدی نیست.
او با اشاره به ویژگیهای شخصیتی ترامپ افزود: از نظر من، احتمال دستیابی به یک توافق پایدار در دوره ترامپ پایین است؛ زیرا شخصیت او حداکثرخواه و زیادهطلب است. بسیار بعید به نظر میرسد ترامپ بتواند به توافقی با ایران برسد که در آن خودش بهطور مطلق قهرمان و پیروز جنگ نباشد و ایران نیز امتیازهای مالی و سیاسی دریافت کرده باشد. چنین توافقی با شخصیت و ذهنیت ترامپ سازگار نیست.
این کارشناس مسائل بینالملل تأکید کرد: البته میتوان به توافقی کوتاهمدت و غیرپایدار نیز رسید. به نظر من، ایران باید روابط خود با آمریکای ترامپ را به شکلی مدیریتشده تا پایان دوره ریاستجمهوری او هدایت کند. اگر چنین عقلانیتی در طرف ایرانی وجود داشته باشد، میتوان به توافقی مشابه تفاهم اسلامآباد دست پیدا کرد؛ به شرط آنکه منافع دو طرف به شکل منطقی و متوازن تأمین شود.
او پیشبینی کرد که ایران تا پایان دوره ترامپ همچنان با دورهای بسیار پرتنش مواجه خواهد بود و افزود: حتی پس از ترامپ نیز احتمال تداوم تنش میان ایران و آمریکا وجود دارد؛ البته نه لزوماً در قالب جنگ و درگیری نظامی. این وضعیت ادامه خواهد داشت، مگر اینکه نگاه استراتژیک به روابط دو کشور تغییر کند.
حسینی با تأکید بر ضرورت تغییر نگاه در هر دو طرف گفت: ایران باید با دیدی کلان و استراتژیک وارد تعامل با آمریکا شود و شجاعت واگذاری برخی امتیازهای دردناک را داشته باشد. در مقابل، آمریکا نیز باید آماده باشد امتیازهایی را به ایران واگذار کند که برای واشنگتن نیز هزینهبر است.
او با اشاره به امکان برقراری روابط عادی دیپلماتیک میان دو کشور اظهار کرد: برای مثال، میتوان درباره برقراری روابط معمول با آمریکا، بازگشایی سفارتخانهها و کنسولگریها صحبت کرد. شاید این موضوع در نگاه نخست ساده و پیشپاافتاده به نظر برسد، اما اهمیت آن در این است که آمریکا از جایگاه یک کشور متخاصم خارج شود و به کشوری رقیب تبدیل شود.
حسینی توضیح داد: مگر ایران با روسیه رقابت ندارد؟ ما در شامات و قفقاز جنوبی با روسیه رقابت کردهایم، اما لزوماً دشمن یکدیگر نیستیم؛ با وجود اینکه روسیه سابقه تاریخی خونینی در روابط با ایران دارد. میتوان همین الگو را در روابط با آمریکا نیز دنبال کرد.
او افزود: بخشی از این تغییر مستلزم واگذاری امتیازهای ایدئولوژیک است. پس از انقلاب، در چارچوب ایدئولوژی سیاسی کشور این تصور شکل گرفت که آمریکا حتماً باید نماد امپریالیسم باشد و پرچم آن در همه جا به آتش کشیده شود. اما برای ایجاد روابط عادی با آمریکا، دیگر نیازی به ادامه چنین رویکردهایی نیست.
به گفته حسینی، ایران میتواند در سایه ایجاد رابطه با آمریکا، روابط خود با چین و روسیه را نیز دوباره تنظیم کند. البته چنین تغییری یکشبه اتفاق نمیافتد و به زمان نیاز دارد، اما میتوان از همین امروز مسیر آن را مشخص کرد.
آمریکا نیز باید از نفوذ لابی اسرائیل عبور کند
حسینی با تأکید بر اینکه تغییر رویکرد فقط به ایران محدود نمیشود، گفت: آمریکا نیز باید شجاعت لازم را برای تغییر نگاه خود داشته باشد. آمریکاییها به ۵۰ سال دشمنی با ایران عادت کردهاند و این دشمنی در ساختار سیاسی و حتی منافع برخی افراد و گروهها در آمریکا به یک کسبوکار تبدیل شده است.
او افزود: در آمریکا نمیتوان بهراحتی از مصالحه با ایران دفاع کرد و در عین حال در موقعیتهای مؤثر دولتی باقی ماند. این مسئله تا حد زیادی تحت تأثیر لابی اسرائیل قرار دارد.
حسینی تصریح کرد: آمریکاییها نیز باید شجاعت عبور از فشار لابی اسرائیل را داشته باشند و بتوانند امتیازهایی را به ایران بدهند که ایران خواستار آن است. همچنین باید روابط خود با ایران را مستقل از روابطشان با اسرائیل تنظیم کنند.
او با اشاره به تجربه دولت باراک اوباما گفت: چنین آمادگیای در آمریکا، بهجز در دوره کوتاهی از دولت باراک اوباما، در دهههای گذشته وجود نداشته است. بنابراین در طرف آمریکایی نیز برای رسیدن به توافق، شجاعت و تغییر رویکرد ضروری است.
حسینی در پایان تأکید کرد: اگر به دنبال راهی هستیم که این مسیر به نتیجه مطلوب برسد، باید تغییر نگاه در هر دو طرف اتفاق بیفتد؛ هم در ایران و هم در آمریکا. البته اسرائیلیها تمام تلاش خود را خواهند کرد تا مانع تحقق چنین تغییری شوند.