گروه بین‌المللی بحران گزارش سالانه خود از 10 مناقشه بزرگ در سال جدید میلادی را که باید رصد کرد، منتشر کرده است. ترجمه این گزارش در چند بخش منتشر خواهد شد. در ادامه بخش نخست را مشاهده می‌کنید.

به گزارش اکوایران، سال 2025 با یک پارادوکس تعریف می‌شود: افزایش قابل توجه دیپلماسی آمریکا به رهبری دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، در مقابل پس‌زمینه‌ای از خشونت جهانی فزاینده و یک نظم حقوقی بین‌المللی در حال فروپاشی. مناقشه در سطح جهان از میان نرفته و با سیاست‌های معاملاتی و حوزه‌های نفوذ شکل گرفته است؛ سیاست‌هایی که توافق‌های سریع را به راه‌حل‌های قابل دوام و مزیت شخصی را به ثبات سازمانی ترجیح می‌دهند.

چشم‌انداز جنگ‌های مداوم

به نوشته گروه بین‌المللی بحران، با وجود موجی از فعالیت‌های دیپلماتیک، 2025 شاهد آرامش کمی در بسیاری از خونین‌ترین میدان‌های نبرد جهان بود. جنگ‌ها با شدت‌های مختلف در اوکراین، سودان، میانمار و منطقه ساحل ادامه دارد. در جمهوری دموکراتیک کنگو، پائول کاگمه، رئیس‌جمهوری روآندا، استان‌های شرقی را طریق نیروهای نیابتی الحاق کرده؛ وضعیتی که به طور قابل توجهی از توجه غرب غافل مانده است.

جنگ‌های جدید و تنش‌های احیاشده میان تایلند و کامبوج و همچنین افغانستان و پاکستان به دلیل مشاجرات مرزی به وجود آمده است. از همه مهم‌تر، هند و پاکستان شدیدترین درگیری خود در دهه‌های اخیر را پشت سر گذاشتند و تنها از طریق یک آتش‌بس شکننده با میانجی‌گری دونالد ترامپ بود که از یک مناقشه گسترده‌تر جلوگیری شد.

جنگ غزه به وضعیتی وحشتناک رسیده است. به دنبال حملات مجدد اسرائیل از اوایل سال 2025، بخش بزرگی از نوار غزه به طور کامل نابود شده است. در حالی‌که توافق آتش‌بس اجرا می‌شود، فلسطینیان در وضعیت بحرانی قرار گرفته‌اند و اسرائیل کنترل نظامی خود را بر بخش‌های قابل توجهی از نوار غزه حفظ کرده است.

جنگ غزه

استایل نامتعارف ترامپ

دونالد ترامپ خود را در کانون مدیریت بحران بین‌المللی قرار داده است و برای این منظور، شیوه‌ای را به کار گرفته است که هم سریع‌تر و هم ریسکی‌تر از دیپلماسی سنتی به شمار می‌رود. تمایل ترامپ به نادیده گرفتن هنجارهای دیپلماتیک، نتایجی در پی داشته که رهبران معمولی احتمالا از آن‌ خودداری کنند. برای مثال، ارتباط مستقیم او با احمد الشرع، رئیس‌جمهوری جدید سوریه که زمانی در فهرست‌ تروریستی واشنگتن قرار داشت، موجب لغو سریع تحریم‌ها علیه سوریه شد و یک فرصت باقوه برای ثبات در منطقه شامات را به وجود آورد.

نکته منفی در این رابطه، نبود آمادگی و همچنین استراتژی برای ادامه روند بوده است. یک فرصت دیپلماتیک در رابطه با پرونده هسته‌ای ایران از دست رفت زیرا دولت آمریکا نتوانست پیش از تبدیل تنش‌ها میان اسرائیل و ایران به رویارویی مستقیم، خطوط قرمز را به شکل واضح ترسیم کند.

در اوکراین، دیپلماسی رفت‌ و برگشتی میان واشنگتن و مسکو با هدف دستیابی به صلح انجام شد. با این حال، این فرآیند از طریق سوء ظن قوی در کی‌یف و در پایتخت‌های اروپایی، تضعیف شده است. این تصور که ترامپ خواهان دستیابی به برنامه‌ صلحی است که به شکل قابل توجهی به نفع روسیه خواهد بود، باعث شده است متحدان اروپایی نسبت به نیت آمریکا محتاط باشند.

تغییر به سوی راه‌حل‌های سریع

عطش ترامپ برای دستیابی به توافقات سریع ممکن است گزنده و ناهنجار به نظر برسد، اما همیشه رویکرد اشتباهی نیست. برای مثال، توافقات در غزه، در منطقه دریاچه‌های بزرگ آفریقا و میان کامبوج و تایلند را باید همان‌گونه که هستند دید: آتش‌بس‌ها یا توافقات چارچوبی که اختلافات ریشه‌ای را حل‌نشده باقی می‌گذارند و اغلب کارهای سخت و پیچیده را به دیگران واگذار می‌کنند. این‌ها پیمان صلح نیستند.

با این حال، رهبران جهان سال‌هاست که برای یافتن راه‌حل‌های پایدار برای جنگ‌ها در سراسر دنیا در تکاپو بوده‌اند. دیپلماسی‌های سودمند که اغلب توسط کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، ترکیه یا دیگر قدرت‌های غیرغربی هدایت می‌شوند، به برقراری آتش‌بس‌های محلی، ارسال کمک‌ها، آزادسازی گروگان‌ها و مدیریت خطرات ناشی از سرایت جنگ کمک کرده‌اند. اما در جاهایی که نبرد متوقف شده، جنگ عمدتا به «وقفه‌های ناپایدار» تبدیل شده یا تنها زمانی آرام گرفته که یک طرف بر دیگری پیروز شده است.

دونالد ترامپ

از آن دست توافق‌نامه‌های صلح جامع که در دهه 1990 و اوایل دهه 2000 مجموعه‌ای از درگیری‌ها را خاموش کرد، مدت‌هاست که خبری نیست. در این دوران گذار و ناپایداری جهانی، کمتر طرف درگیری حاضر است با رقبای خود سازش‌های ماندگار انجام دهد؛ آن هم وقتی که ممکن است جهت بادهای ژئوپلیتیک تغییر کند و فرصتی برای نابودی کامل رقیب فراهم شود.

در این معنا، شاید تنها راه خروج از برخی جنگ‌ها این باشد که جزئیات را به بعد واگذار کرد، به هر آتش‌بسی که امکان‌پذیر است چنگ زد و سپس سعی کرد آن را گسترش داد. این رویکرد در همه جا جواب نخواهد داد. طرف‌های جنگ ممکن است پیش از توقف نبرد، خواهان درک روشن‌تری از آینده باشند، به‌ویژه اگر برتری نظامی با آن‌ها باشد. اما در بسیاری از میادین نبرد امروزی، صلح‌سازی در صورت تحقق، گام‌به‌گام خواهد بود و نتیجه نهایی نامشخص است و در طول مسیر شکل خواهد گرفت.

ترامپ توانایی خود را برای رونمایی از توافق‌ها نشان داده، اما شکیبایی لازم برای تبدیل آتش‌بس‌ها به صلح پایدار را نداشته است. علاوه بر این، بیزاری دولت آمریکا نسبت به چند جانبه‌گرایی موجب کاهش تأمین مالی برای آژانس‌های سازمان ملل متحد و صلح‌بانان این سازمان شده است؛ موضوعی که باعث شده است وقتی توافق‌های اولیه نیاز به نظارت بلندمدت دارند، کسی برای «ادامه کار» باقی نماند.

خطرات سیاست‌های حوزه نفوذ

شاید مهم‌ترین تغییر در سال 2025، بازگشت ایالات متحده به دکترین «حوزه‌های نفوذ»، به‌ویژه در نیمکره غربی باشد. واشنگتن با دخالت تهاجمی در سیاست آمریکای لاتین و حضور پررنگ نیروی دریایی خود در سواحل ونزوئلا، سلطه در «حیاط خلوت» خود را مجددا تثبیت کرده است. استفاده از زور علیه قایق‌های کوچک که ظاهرا مواد مخدر حمل می‌کنند و تهدید به برکناری نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهوری ونزوئلا، نشان‌دهنده سیاستی است که ریشه در اجبار و قدرت خام دارد.

لفاظی‌های ترامپ درباره تصاحب گرینلند یا اعمال مجدد کنترل بر کانال پاناما، دیدگاهی «تجدیدنظرطلبانه» از حاکمیت را عادی‌سازی کرده است. این رویکرد، این سیگنال را به سایر قدرت‌های منطقه‌ای مانند روسیه در اروپا یا چین در آسیا منتقل می‌کند که کشورهای قدرتمند حق دارند بدون توجه به قوانین بین‌المللی بر همسایگان خود تسلط داشته باشند.

اتحادهای اروپا و آسیا تحت فشار

به نظر می‌رسد «صلح آمریکایی» که دوران پس از جنگ سرد را تعریف می‌کرد، به پایان رسیده و متحدان را در حالت اضطراب عمیقی قرار داده است. بی‌احترامی به نخبگان اروپایی و فشار بر اوکراین، اتحادیه اروپا را به بازنگری در امنیت خود مجبور کرده است. در حالی‌که ترامپ با موفقیت اعضای ناتو را به صرف 5 درصد از تولید ناخالص داخلی خود برای دفاع وادار کرده است، دخالت هم‌زمان او در سیاست داخلی اروپا (به نفع جناح‌های راست افراطی) باعث ایجاد شکاف‌های داخلی شده است.

جنگ اوکراین آمریکا اوکراین اروپا

در شرایطی که ترامپ، تایوان یا اتحادهای منطقه‌ای خود را رها نکرده است، ماهیت معامله‌گرانه او حال و هوا را تغییر داده است. متحدانی که از تعرفه‌های ایالات متحده آسیب دیده‌اند، نگرانند که ترامپ ممکن است امنیت آن‌ها را در ازای یک معامله تجاری دوجانبه مطلوب با پکن معامله کند. در پاسخ، زمزمه‌هایی در کره جنوبی و ژاپن درباره نیاز به بازدارندگی‌های هسته‌ای شنیده می‌شود.

جهان به کدام سو می‌رود؟

علاوه بر این، سیاست مبتنی بر «مناطق نفوذ» اساسا نسبت به قانون و تلاش‌های جمعی برای مدیریت بحران بی‌تفاوت است. زمانی که جو بایدن، رئیس‌جمهور سابق آمریکا، از دفاع از «نظم قانون‌محور» سخن می‌گفت و هم‌زمان در نابودی غزه به دست اسرائیل همکاری داشت، بیشتر کشورهای جهان با دیده‌ تردید و تمسخر به او می‌نگریستند. اما تجدیدنظرطلبی صریح از سوی ترامپ، از ریاکاری رئیس‌جمهور پیشین خطرناک‌تر است.

با وجود تمام استانداردهای دوگانه، اصول اصلی نظم حقوقی پس از جنگ جهانی دوم به حمایت و همراهی ایالات متحده نیاز دارد. اکنون که ترامپ با تهدید به فتح اراضی در گرینلند و پاناما، کشورهای کوچک را مهره‌هایی مصرف‌شدنی می‌پندارد و اصل «جنگیدن تنها برای دفاع از خود» را بیش از پیش تضعیف می‌کند، مشخص نیست چه مقدار از این نظم باقی خواهد ماند.

خوشبختانه، به نظر می‌رسد اکثر پایتخت‌ها هنوز به وعده‌ نظمی جهانی که غصب خاک همسایگان، حمایت از نیروهای نیابتی، یا کشتار، گرسنگی دادن و اخراج دسته‌جمعی غیرنظامیان را محکوم می‌کند، پایبند هستند. دنیا مدت‌ها پیش از بازگشت ترامپ به قدرت، با شتاب به سوی عصر جدید خطرناکی در حرکت بود. تاکنون، دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ بیش از آنکه از سرعت این روند بکاهد، به آن سرعت بخشیده است.