به نوشته اکوایران، خاورمیانه در حال عبور از مرحلهای گذار است که دیگر صرفاً با تقابلهای سنتی تعریف نمیشود.
پیش به سوی خاورمیانه جدید
به نوشته فراس مقصد، مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده اوراسیا، در فارن پالیسی، نظم منطقهای جدید حول رقابت دو بلوک در حال شکلگیری است: ائتلاف به رهبری اسرائیل و امارات از یکسو و ائتلاف با محوریت عربستان سعودی. این رقابت نوظهور، نهتنها معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه را دگرگون کرده، بلکه سیاست آمریکا، آینده عادیسازی روابط عربی–اسرائیلی و مسیر ثبات یا بیثباتی خاورمیانه را نیز بهشدت تحت تأثیر قرار داده و رقابت میان ائتلافهای ابراهیمی و «اسلامی در حال شکلدهی به منطقه است.
تسلط ایران بر تیترهای خبری خاورمیانه در ماههای اخیر تحولی مهمتر و پیامددارتر را از نظرها پنهان کرده است. با توجه به وضعیت جدید منطقهای، خاورمیانه وارد مرحلهای تازه شده که با رقابت میان دو بلوک نوظهور تعریف میشود: یکی ائتلاف «ابراهیمی» و دیگری ائتلاف «اسلامی». نحوهی تحول این رقابت بیش از هر عامل دیگری آیندهی منطقه و نقش ایالات متحده در آن را رقم خواهد زد. اگرچه این دو بلوک هنوز به سطح اتحادهای رسمی نرسیدهاند، اما بهطور فزایندهای انسجام یافتهاند. یک سوی این رقابت حول محور اسرائیل و امارات شکل گرفته و دامنهی آن کشورهایی چون مراکش، یونان و حتی هند را نیز در بر میگیرد. این اردوگاه رویکردی تجدیدنظرطلبانه دارد و میکوشد از طریق قدرت نظامی، همکاریهای فناورانه و یکپارچگی اقتصادی، نظم منطقهای را بازطراحی کند.
اعضای اصلی این ائتلاف در این باور مشترکاند که نظم کنونی خاورمیانه نتوانسته جلوی گسترش اسلامگرایی را بگیرد؛ چه در شکل شیعی مورد حمایت ایران و چه در نوع سنی مورد حمایت ترکیه و قطر. از نگاه آنان، نظم مورد نظرشان تنها از راه مداخله در منازعات مختلف منطقه و حمایت از نیروهایی با گرایشهای سکولارتر حاصل میشود. این کشورها با بهرهگیری از تمایل دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، برای گسترش توافقهای ابراهیم، اولویت خود را بر توسعهی دایرهی عادیسازی روابط عربی اسرائیلی گذاشتهاند، صرفنظر از پیشرفت در مسیر حق تعیین سرنوشت فلسطینیان یا پذیرش راهحل دوکشوری از سوی اسرائیل.
برتری با کدام گروه است؟
عملیاتهای نظامی اسرائیلطی جنگ غزه، دست این رژیم را برای اعمال قدرت فراتر از مرزها افزایش داد. در همین حال، امارات که به «اسپارت کوچک» شهرت یافته همچنان با اتکا به نفوذ اقتصادی و انعطافپذیری دیپلماتیک خود، دامنهی حضورش را بسیار فراتر از خلیج فارس گسترش داده است. کارشناسان سازمان ملل و سازمانهای غیردولتی بینالمللی این کشور را به تأمین تسلیحات برای نیروهای واکنش سریع در سودان، شورای انتقالی جنوب در یمن و خلیفه حفتر، مرد قدرتمند لیبی، متهم میکنند. یونان نیز به شریکی کلیدی در شرق مدیترانه تبدیل شده و با اسرائیل در زمینهی رزمایشهای نظامی و ابتکارهای انرژی برای مقابله با ترکیه رقیب راهبردی مشترک همکاری میکند. در شرق دورتر، گسترش تعامل هند با اسرائیل و امارات، چه بهصورت دوجانبه و چه از طریق چارچوبهای چندجانبهای مانند I2U2 و کریدور اقتصادی هند خاورمیانه اروپا، به این بلوک عمق راهبردیای داده که بسیار فراتر از خاورمیانه امتداد مییابد.
در برابر محور ابراهیمی، ائتلاف اسلامی شکل گرفته است؛ تلاشی برای ایجاد موازنه که رهبری آن را عربستان بر عهده دارد، در کنار ترکیه، پاکستان، قطر و با احتیاط بیشتر مصر. این کشورها محور اسرائیل امارات را عمیقاً بیثباتکننده میدانند. از دید آنان، حمایت ائتلاف ابراهیمی از نیروهای جداییطلب، به تشدید تجزیه در مناطق بحرانزدهی منطقه میانجامد. آنها روایت مقابله با اسلامگرایی را بهانهای خودخواهانه برای گسترش نفوذ و اعمال قدرت تلقی میکنند. ترجیح این کشورها حفظ و کار با ساختارهای موجود است، هرچند این ساختارها ناقص و ناکارآمد باشند. چه در یمن، چه در سودان و چه در سایر نقاط، آنها از دولتهای ضعیف و ازهمگسیختهای حمایت میکنند که برای اعمال حاکمیت و حفظ تمامیت ارضی خود تقلا میکنند.
توافقات جدید و رقابت های بی سابقه!
در یک سال گذشته، عربستان برای تقویت روابط دفاعی با پاکستان گام برداشت و پس از یک حملهی هوایی بیسابقهی اسرائیل به قطر همسایه، یک پیمان امنیتی دوجانبه را رسمی کرد. همکاری نظامی ریاض با ترکیه نیز بهطور چشمگیری گسترش یافته و به نظر میرسد یک توافق دفاعی رسمیتر در راه باشد. مصر که نسبت به فعالیتهای امارات و اسرائیل در شاخ آفریقا نگران است، در حال گفتوگو با ریاض دربارهی هماهنگی نزدیکتر در سودان و سومالی است.
در مجموع، این کشورها اکنون یک وزنهی تعادلی سست اما رو به رشد را تشکیل میدهند که در امتداد محور شرق–غرب منطقه کشیده شده است. در قلب این بازآرایی، مهمترین شکاف دوجانبهی خاورمیانهی امروز قرار دارد: رقابت فزاینده میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی. این دو قدرت خلیج فارس که زمانی تقریباً غیرقابلتفکیک بودند، اکنون به رقبای راهبردی تبدیل شدهاند. این واگرایی اخیراً در یمن آشکار شد؛ جایی که عربستان برای متوقف کردن انتقال سلاحهای اماراتی، بندر مکلا را هدف حمله قرار داد. ریاض در این نبرد دست بالا را پیدا کرد و امارات را وادار به عقبنشینی کرد اما یمن تنها یکی از میدانهای این رقابت گستردهتر است.
خطر عدم مهار بحران
اگر این رقابت مهار نشود، ممکن است از جنگهای نیابتی به رویارویی مستقیم تبدیل شود. این تنش میتواند به محدودیتهای حریم هوایی، بستن مرزها و حتی خروج امارات از نهادهای تحت سلطهی عربستان مانند اوپکپلاس بینجامد. در واقع، چنین تهدیدهایی پیشتر از سوی مقامهای ارشد مطرح شده است.
این اقدامات که زمانی غیرقابلتصور بودند، بازارهای انرژی را متلاطم خواهند کرد، سفرهای منطقهای را مختل میکنند و تأثیر چشمگیری بر کسبوکارهای فرامرزی خواهند گذاشت. تا امروز، دیپلماسی آرام میان کشورهای خلیج فارس به مهار این تنش کمک کرده است، اما ریشههای این واگرایی ساختاری است، نه مقطعی، و صرفاً به اختلافات شخصی میان رهبران قدرتمند دو کشور محدود نمیشود. این شکاف بخشی اساسی از سازهی جدید منطقهای است و در عین حال، پیامد آن نیز محسوب میشود.
بدون تغییرات معنادار در سیاستهای اسرائیل بهویژه در قبال غزه و کرانهی باختری پادشاهی سعودی احتمالاً به نزدیکی بیشتر با ترکیه و پاکستان ادامه خواهد داد و بیش از پیش از اسرائیل فاصله خواهد گرفت.