فناوری چگونه چیزهایی را که دانشآموزان یاد میگیرند، نحوه یادگیری آنها و بهرهوری مدارس را تغییر میدهد. این یکی از سوالاتی است که احتمالا برای والدین و همچنین دانشآموزان به وجود آمده است.
شواهد بهطور فزایندهای نشان میدهند که پاسخ به این پرسش، بسته به ماهیت فناوری و نحوه استفاده از آن متفاوت است. اینجا جایی است که علم اقتصاد بسیار کمککننده است. اگر به منطق اقتصادی پشت فناوریهای مختلف نگاه کنیم، ممکن است بتوانیم پیشبینی کنیم کدام فناوریها آموزش را بهبود خواهند داد و کدامیک چنین اثری نخواهند داشت. همین استدلال اقتصادی است که فناوری را تا این اندازه هیجانانگیز میکند.
در گزارش پیشرو به نتایج مطالعات مختلف در رابطه با نتایج استفاده از فناوری بر یادگیری و فرایند آموزش پرداخته شده است.
نقش یادگیری درونزا در آموزش
یادگیری تطبیقی شخصیسازیشده (PAL) و یادگیری به کمک رایانه (CAL)، اگرچه دقیقا یکسان نیستند، منطق مشترکی دارند که میتوان آن را «یادگیری درونزا» نامید.
منطق این است که دانشآموزانی که مطالب پایه را یاد نگرفتهاند، هنگامی که با مطالب پیشرفته مواجه میشوند، سود بسیار کمتری میبرند. برای مثال، دانشآموزانی که هنوز در جمع کردن اعداد دچار سردرگمی هستند، احتمالا از درسهایی درباره کسرها بهره بسیار کمی میبرند. دانشآموزانی که در درک پایهای مطلب خواندهشده مشکل دارند، احتمالا از درسهایی درباره نوشتن مقاله سود چندانی نمیبرند.
کاری که PAL و CAL تلاش میکنند انجام دهند، این است که مهارتهای فعلی هر کودک را تشخیص دهند و برنامه درسیای را که کودک با آن درگیر میشود، شخصیسازی کنند. هدف این است که اطمینان حاصل شود دانشآموزان پیش از رفتن به موضوع بعدی، بر یک موضوع تسلط پیدا کردهاند.
آیا نرمافزارهای PAL یا CAL میتوانند به این هدف دست پیدا کنند؟ این امر مستلزم آن است که دانشآموزان به جای شرکت در سخنرانیهای یکسان برای کل کلاس، با رایانه کار کنند .
اثر یادگیری شخصیسازی شده یا PAL در مطالعات مختلف
مورالیداران و سینگ یک آزمایش کنترلشده تصادفی را با ۲۵۰ هزار دانشآموز در یکی از ایالتهای هند انجام میدهند؛ جایی که نرمافزار PAL در برنامه عادی مدارس دولتی و با استفاده از معلمان موجود و آزمایشگاههای رایانهای نسبتا سادهای که باید میان همه کلاسها به اشتراک گذاشته میشد، ادغام شده بود.
نرمافزاری که آنها آزمایش میکنند در آزمایشهای کوچکمقیاس موفق بوده است، اما چنین آزمایشهایی اغلب شرایطی را ایجاد میکنند که مانع از اجرای گسترده نرمافزار در همهجا میشود. یک آزمایش کوچک ممکن است به دانشآموزانی متکی باشد که میتوانند بعد از مدرسه بمانند یا از معلمان ویژهای استفاده کند که آموزش خاص دیدهاند و بنابراین گرانتر هستند.
آزمایش مورالیداران و سینگ که در مقیاس کامل اجرا شد، نشان میدهد دانشآموزانی که از PAL استفاده کردند، حدود ۰.۲ انحراف معیار نمره بالاتری در ریاضیات و هنرهای زبانی کسب کردند. این میزان معادل افزایش بهرهوری چشمگیر ۵۰ تا ۶۶ درصدی است.
یادگیری با استفاده از یارانه چه اثری بر آموزش داشته است؟
اورئوپولوس، گیبس، ینسن و پرایس دو آزمایش میدانی را در نشویل، تنسی، و آرلینگتون تگزاس بررسی میکنند که در آنها به معلمان ریاضی دوره ابتدایی و متوسطه آموزش داده میشود تا CAL را در روزهای عادی مدرسه ادغام کنند.
نویسندگان نشان میدهند که این آموزش باعث بهبود عملکرد ریاضی به میزان ۰.۱۲ تا ۰.۲۲ انحراف معیار میشود. این در حالی است که آموزش ارائهشده تنها به ادغام محدودی از CAL منجر شده است. برای مثال، بیشتر دانشآموزان پیش از رفتن به موضوع بعدی، کمتر از نیمی از فعالیتهای CAL تعیینشده را به پایان میرسانند.
بات، گوریان، خان، لافورست-تاکر و میشرا نیز CAL را بررسی میکنند، اما بهعنوان جایگزینی برای تدریس خصوصی با دوز بالا، نه بهعنوان بخشی از درسهای معمول. اگرچه پژوهشهای معتبر نشان دادهاند تدریس خصوصی با دوز بالا میتواند پیشرفت تحصیلی را بهبود دهد، چنین تدریسی اغلب به دلیل هزینههای بالا و وابستگی به داوطلبان، مانند مدرسانی که از دانشگاههای محلی جذب میشوند، قابل گسترش نیست.
آزمایش کنترلشده تصادفی نویسندگان با چرخش دانشآموزان میان CAL و تدریس خصوصی حضوری، تعداد دانشآموزانی را که کمک دریافت میکنند دو برابر میکند.
نویسندگان در دبیرستانهای شیکاگو و نیویورک نشان میدهند که جایگزینی CAL به این شکل، هزینهها را ۳۰ درصد کاهش میدهد، دانشآموزان بیشتری را وارد برنامه تدریس خصوصی میکند و همان بهبودهایی را ایجاد میکند که تدریس خصوصی با دوز بالا ایجاد میکند.
آیا یک لپتاپ برای هر کودک طرح مناسبی است؟
برنامههای یک لپتاپ برای هر کودک (OLPC) از بلندپروازانهترین تلاشها برای ادغام فناوری در آموزش هستند. این برنامهها که در ۴۰ کشور کمدرآمد و با درآمد متوسط اجرا شدهاند، به هر دانشآموز یک لپتاپ میدهند؛ دانشآموزانی که بیشتر آنها در غیر این صورت به هیچ وسیلهای مانند لپتاپ، تبلت یا تلفن هوشمند دسترسی نداشتند. برنامههای OLPC همچنین پشتیبانی فنی ارائه میکنند و به معلمان آموزش میدهند که لپتاپها را در درسهای خود ادغام کنند. این برنامهها پرهزینه هستند. علاوه بر این، منطق اقتصادی پشت آنها چندان روشن نیست. یک دانشآموز میتواند کارهای زیادی با یک لپتاپ انجام دهد؛ نه فقط فعالیتهای آموزشی، بلکه بازی کردن، پخش ویدئو و استفاده از شبکههای اجتماعی. همانطور که در زمان گسترش تلویزیون، اثر پیشبینیشده آن بر یادگیری از پیش مبهم بود، ممکن است درباره لپتاپها نیز چنین وضعیتی وجود داشته باشد.
کوتو، بوئرمن، کریستیا، مالامود و پاردو یک آزمایش کنترلشده تصادفی را درباره برنامه OLPC پرو در طول ۱۰ سال انجام میدهند.
آنها نشان میدهند دانشآموزان واقعا از لپتاپها استفاده میکنند و با فناوری آشنایی پیدا میکنند. با این حال، نویسندگان هیچ اثر معناداری بر عملکرد تحصیلی، تکمیل دوره مدرسه یا ثبتنام در دانشگاه پیدا نمیکنند. ماهیت بلندمدت این مطالعه، دادههای دقیق و راهبرد تجربی سختگیرانه آن باعث میشود این پژوهش در میان مطالعات مربوط به ارائه لپتاپ، جایگاه ویژهای داشته باشد.
ممنوعیت تلفن همراه چه نتایجی در آموزش به همراه دارد
در حال حاضر، درباره تلفنهای هوشمند در سراسر جهان بحث وجود دارد. از یک سو، میتوان از آنها برای آموزش استفاده کرد و ارزان و بهراحتی قابل اتصال به شبکه هستند. از سوی دیگر، سیاستگذاران نگراناند که تلفنهای هوشمند حواس دانشآموزان را پرت کنند، به قلدری و آزار اینترنتی دامن بزنند یا با کاهش تعاملات حضوری، مانع رشد اجتماعی شوند.
این نگرانیها توضیح میدهند چرا چندین کشور و تعداد زیادی از مناطق آموزشی آمریکای شمالی محدودیتهایی را برای تلفنهای هوشمند وضع کردهاند.
این محدودیتها معمولاً بر اساس روایتها و تجربههای موردی اعمال شدهاند. شواهد واقعی کمی درباره اینکه کدام محدودیتها واقعاً اثرات مورد نظر خود را ایجاد میکنند، وجود دارد. چندین مطالعه جدید و معتبر درباره این پرسش انجام شده است.
آلکات، بارون، دی، داکورث، گنتزکوف و جیکوب مدارس آمریکاییای را ارزیابی میکنند که استفاده از تلفنهای هوشمند را در طول روز مدرسه محدود کردهاند و دانشآموزان را ملزم میکنند تلفنهای خود را در کیسههای قفلشونده قرار دهند.
آنها از دادههای موقعیتیابی GPS برای تأیید تغییرات در استفاده واقعی از تلفنها استفاده میکنند. از آنجا که مدارس انتخابکننده این کیسهها بهطور تصادفی انتخاب نشدهاند، نویسندگان برای رسیدگی به سوگیریها از یک طراحی تفاوت در تفاوتهای انباشتهشده استفاده میکنند.
نویسندگان دریافتند که در نخستین سال پس از اجرای این سیاست، موارد انضباطی افزایش مییابد. با این حال، اثر انضباطی در سالهای بعد کاهش پیدا میکند. در مورد پیشرفت تحصیلی، حضور در مدرسه، میزان تمرکز گزارششده توسط خود دانشآموزان در کلاس و قلدری آنلاین، نویسندگان اثراتی نزدیک به صفر یا از نظر آماری غیرمعنادار گزارش میکنند.
فیگلیو و اوزک ممنوعیت تلفنهای هوشمند در مدارس فلوریدا در سال ۲۰۲۳ را بررسی میکنند. از آنجا که این ممنوعیت در سراسر ایالت اجرا شده بود، هیچ مدرسه کنترل واقعی وجود نداشت. بنابراین، نویسندگان مدارسی را که پیش از ممنوعیت، تفاوت بیشتری در میزان استفاده از تلفن همراه میان روزهای عادی مدرسه و روزهای آموزش ضمن خدمت معلمان داشتند ــ مدارس با اثرگذاری بالا ــ با مدارسی مقایسه میکنند که این تفاوت پیش از ممنوعیت در آنها کمتر بود ــ مدارس با اثرگذاری پایین.
نتایج نشان میدهد ممنوعیت تلفن همراه باعث افزایش موارد انضباطی شد، اما این اثرات پس از سال اول شروع به کاهش کردند. نویسندگان بهبودهای آماری معناداری را در نمرات آزمون در سال دوم ممنوعیت پیدا میکنند. این آثار بهطور کامل از مدارس متوسطه و دبیرستانها ناشی میشوند، اگرچه این ممنوعیت مدارس ابتدایی را نیز شامل میشد.
آکسوی، لاشر و کارل اپلیکیشنی را ارزیابی میکنند که برای دور نگه داشتن دانشجویان دانشگاه از تلفنهای هوشمندشان در کلاس طراحی شده است. آنها در دانشگاه A&M تگزاس آزمایشی انجام میدهند که در آن دانشجویان بهطور تصادفی انتخابشده تشویق میشوند از Pocket Points استفاده کنند؛ اپلیکیشنی که در صورت قفل کردن تلفن هنگام حضور در کلاس، به دانشجویان امتیاز میدهد و این موضوع با GPS تأیید میشود. این امتیازها را میتوان در کسبوکارهای مشارکتکننده خرج کرد. نویسندگان نشان میدهند استفاده از این اپلیکیشن واقعاً میزان استفاده از تلفن هوشمند را کاهش میدهد و این کاهش باعث میشود دانشجویان افزایش تمرکز در کلاس، حضور و رضایت تحصیلی خود را گزارش کنند. با این حال، اثرات آن بر نمرات ثبتشده در کارنامه از نظر آماری معنادار نیست.