آنچه انقلاب فرانسه می‌خواست در رقابت با دین انجام دهد که کمکی برای مصادره احساسات باشد همان نشاندن دولت در این آزادی انتزاعی به جای خدا در دین بود. دولت امر قدسی شد. آنها قدسی‌سازی دولت را به جای خدا با نام عقل انجام دادند؛ این عقل‌گرایی را باید مهمترین دلیل برای انقلاب اخلاقی نامید.

به موضوع مصادره‌ها و تحولات در منطق اخلاقی در فرانسه در نوشته قبلی پرداخته شد. 

انقلاب فرانسه به دنبال این بود که دولت را، همچون حضوری راز آمیز، در رأس رازها و علایق انسانی وارد کند. بدین ترتیب اندیشه انقلابی با دخالت در امورات احساسی از طریق دولت سعی به مصادره کردن احساسات انباشته شده در میان خلق را داشت. دین جدید برای انقلابیون آزادی انتزاعی بود که تعریف و حد و مرزی را نمی‌شناخت. آنچه انقلاب می‌خواست در رقابت با دین انجام دهد که کمکی برای مصادره احساسات باشد همان نشاندن دولت در این آزادی انتزاعی به جای خدا در دین بود. دولت امر قدسی شد. آنها قدسی‌سازی دولت را به جای خدا با نام عقل انجام دادند؛ این عقل‌گرایی را باید مهمترین دلیل برای انقلاب اخلاقی نامید. برای مثال تحول در نظام ازدواج که تا پیش از انقلاب در دستگاه کلیسا و با تشریفات مذهبی همراه بود تبدیل به فرآیندی از بروکراسی دولتی شد و ازدواج از آن پس یک قرارداد همچون بقیه قراردادها فهمیده شد؛ قانون ازدواج و خانواده هم در شوروی حاصل این منطق است. آزادی انقلابی جای ایمان مسیحی را گرفت و این یکی دیگر از متافیزیک اخلاقی جدید انقلابیون بود. وانگهی باید گفت ایده انقلابی دنبال تأسیس چیزی نبود بلکه به دنبال صادر کردن مجوز ویرانی بود. 

ذهن انقلابی حاصل عدم توجه به وعده‌هایی است که داده می‌شود؛ این عدم توجه و عدم مسئولیت نسبت وعده‌ها یکی از ارمغان‌های وهمی است که ایده انقلاب در اخلاق ایجاد کرد. این وهم را می‌توان همان تحول در نظام اخلاقی بشر دانست. در ادامه مارکسیست‌ها نیز به ستیز با عقل مدرن می‌پردازند؛ عقل مدرن که بر شانه‌های ناحیه سنت ایستاده است را مارکسیسم به عنوان دین جدید با کیش جدید ایدئولوژی به مسخ برده است که نتیجه آن چیزی جز به مسلخ بردن فهم انسانی نمی تواند داشته باشد. ذهنیت انقلابی که روبسپیر ساخت و در پی انقلاب اخلاقی وارد ایده‌های چپ شد، نتیجه ای دارد که چیزی جز خودمحسوری انسان نیست. شاید عینی ترین موضوع که انقلاب اخلاقی ساخته و توسط انواع ایده‌های چپ ترویج شده است همین خود محسوری عقل است. روسو در نسبت با وعده‌های انقلابی و شرایط امتناع آنها آگاه بود؛ روسو که پدر معنوی انقلاب اخلاقی است، ضعف‌های فرضیات و نظریات خود را به سوی زبان نوینی می‌برد، زبانی که شاید بتوان آن را پدر زبان طراز نوین دانست. چیزی چون انقلاب در مفهوم حقوق، با جااندازی حقوق جهان وطن محصول این ایده است؛ باید گفت که هنوز هم پس از چند سده از آن انتزاعیات روسویی کسی معنای حقوق جهان وطن را نمی‌داند.

انقلاب فرانسه

یکی دیگر از اصطلاحات و ابزارهای زبان نوین انقلابی اصطلاح مردم است؛ با دقت در ذات این مفهوم ما از این مفهوم چیزی جز مشروعیت زدایی از امر پیشین و نظام سنت و نهادهایی که برای انسان کاربرد دارد در دست نداریم. اصطلاح مردم در نزد انقلابیون به طور واضح ابزار مشروعیت زدایی از نظم غیر انقلابی است. وانگهی باید دانست که نشان دادن یک نهاد مبنی بر این که مردمی نیست با توضیح این که همان نهاد متعلق به مردم است، کار بسیار ساده‌ای است. با همه این‌ها که گفته شد برای جمع بندی باید گفت که انقلاب فرانسه با ترویج یک آزادی انتزاعی و بهتر است بگویم مطلقاً انتزاعی باعث از میان بردن و نابودی آزادی‌های مشروط و محدودی شد که از راه مصالحه در طول تاریخ بشر به تمدن انسانی وزن داده بود. اندیشه انقلابی از انقلاب فرانسه تا اکنون با حق انتزاعی که به توده بخشید چیزی جز ویرانی عینیت شهروندی نبود. در آخر به گفتن این نکته بسنده می‌کنم که اندیشه انقلابی همان چیزی است که به دنبال ویران کردن هر چیزی است که می توان وضع مستقر در منطق تمدن دانست؛ اندیشه انقلابی هرگز نمی‌تواند به وضعیت مستقر در تمدن مبدل شود، به همین دلیل است که اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های انقلابی تا روز اعلام نابودی انقلاب نمی‌توانند دولت شوند؛ شوروی، انقلاب فرانسه، ویتنام و کوبا و جاهای دیگر جملگی خبر از تائید این مدعا دارند.