در این قسمت از اکونومی پلیطیک میخواهیم ابتدا این دو مفهوم را از پایه باز کنیم؛ بهخصوص از زاویه اقتصادی.
اختلاف چپ و راست اقتصادی را میتوان در چند سؤال مهم دنبال کرد:
مالکیت چه کسی باشد؟
بخش خصوصی یا دولت؟
ثروت چگونه توزیع شود؟
آیا نتیجهای که بازار ایجاد میکند پذیرفتنی است یا دولت باید با مالیات و بازتوزیع، نابرابری را کاهش دهد؟
دولت چقدر در اقتصاد دخالت کند؟
آیا بازار باید تخصیص منابع را انجام دهد یا دولت باید نقش فعالتری داشته باشد؟
و شاید مهمتر از همه:
در تعارض میان منافع سرمایه و نیروی کار، دولت باید چه نقشی داشته باشد؟
اما داستان به همینجا ختم نمیشود.
چپ و راست فقط اقتصادی نیستند. یک محور دیگر هم وجود دارد که بیشتر به مسائل اجتماعی و فرهنگی مربوط میشود؛ موضوعاتی مانند سنت، تغییرات اجتماعی، آزادیهای فردی، مهاجرت، خانواده، نظم و هویت.
و نکته مهم همینجاست:
یک فرد یا یک جریان سیاسی میتواند از نظر اقتصادی چپ باشد اما از نظر فرهنگی راست؛ یا برعکس.
به همین دلیل، اگر بخواهیم سیاست امروز جهان را فقط با یک خط ساده «چپ ← راست» توضیح دهیم، بخش بزرگی از واقعیت را از دست میدهیم.
در قسمت دوم برنامه از تئوری فاصله میگیریم و سراغ نمونههای واقعی میرویم.
کشورهای اسکاندیناوی یکی از جذابترین مثالها هستند. اقتصادهایی با بخش خصوصی قدرتمند، شرکتهای بزرگ و بازارهای رقابتی، اما در کنار آن مالیات بالا و دولت رفاه گسترده.
آیا این کشورها «چپ» هستند؟
یا ترکیبی از بازار آزاد و دولت رفاه ساختهاند که اساساً نشان میدهد چپ و راست را نمیتوان با یک معیار واحد سنجید؟
بعد به آمریکا و چین نگاه میکنیم؛ دو اقتصاد کاملاً متفاوت که هر دو نشان میدهند رابطه دولت و بازار بسیار پیچیدهتر از برچسبهای سیاسی است.
در ادامه هم بهصورت کوتاه به ایران میرسیم.
اگر معیارهای چپ و راست اقتصادی را روی اقتصاد ایران بگذاریم، ایران در کجای این طیف قرار میگیرد؟