به گزارش اکوایران، در سالهای اخیر و همزمان با تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی و افزایش اهمیت امنیت انرژی، جایگاه منابع انرژی در اقتصاد کشورها بیش از گذشته راهبردی شده است. در این میان، صنعت نفت و گاز ایران بهعنوان ستون فقرات اقتصاد ملی، با مجموعهای از چالشهای ساختاری، مدیریتی و سرمایهگذاری مواجه است؛ چالشهایی که نهتنها بر تولید و صادرات انرژی اثرگذارند، بلکه بهطور مستقیم سایر بخشهای اقتصادی از جمله صنایع فولاد، پتروشیمی و حملونقل را نیز تحت تأثیر قرار میدهند.
کارشناسان بر این باورند که مشکلات این صنعت صرفاً به تحریمها یا کمبود منابع مالی محدود نمیشود، بلکه ترکیبی از عوامل درهمتنیده مانند ساختار تصمیمگیری چندلایه، نبود راهبرد منسجم، فرسودگی زیرساختها و رشد نامتوازن مصرف انرژی در شکلگیری وضعیت فعلی نقش داشتهاند. بهویژه نبود یک سیاستگذاری یکپارچه باعث شده هر بخش یا منطقه بر اساس اولویتهای خود عمل کند و در نتیجه، کارایی کلی این صنعت کاهش یابد. این پراکندگی تصمیمگیری در شرایط بحرانی میتواند توان واکنش سریع و هماهنگ را نیز محدود کند.
در کنار این مسائل، تأمین انرژی برای صنایع بزرگ کشور به یکی از چالشهای جدی تبدیل شده است. از اواخر دهه ۱۳۹۰، بسیاری از صنایع مادر بهویژه فولاد با محدودیتهای انرژی مواجه بودهاند؛ موضوعی که بهطور مستقیم بر کاهش تولید و افزایش هزینهها اثر گذاشته و برنامهریزی بلندمدت را با عدم قطعیت همراه کرده است. این در حالی است که توسعه صنعتی کشور وابستگی بالایی به تأمین پایدار انرژی دارد و هرگونه اختلال در این حوزه میتواند زنجیره تولید را با مشکل مواجه کند.
از سوی دیگر، مسئله مصرف انرژی به یکی از مهمترین گلوگاههای این صنعت تبدیل شده است. آمارها نشان میدهد میزان مصرف انرژی در ایران، چه در بخش خانگی و چه در بخش صنعتی، بهمراتب بالاتر از استانداردهای جهانی است. این الگوی مصرف نادرست باعث شده بخش قابل توجهی از منابع انرژی بهجای آنکه در مسیر توسعه و صادرات قرار گیرد، در مصرف داخلی با بهرهوری پایین هدر رود. در بسیاری از کشورها، اصلاح الگوی مصرف نخستین گام در مدیریت بحران انرژی محسوب میشود، اما در ایران این موضوع هنوز بهطور جدی در اولویت سیاستگذاری قرار نگرفته است.
در همین زمینه، کارشناسانی مانند رضا پدیدار معتقدند که یکی از ریشههای اصلی بحران انرژی در کشور، «بد مصرف کردن» است. به گفته او، مصرف انرژی در ایران از استانداردهای جهانی فاصله گرفته و این مسئله هم در بخش خانگی و هم در صنعت مشاهده میشود. برای مثال، مصرف بالای گاز و بنزین نشاندهنده ناکارآمدی در استفاده از منابع انرژی است. این در حالی است که در بسیاری از کشورها با استفاده از سیاستهای تشویقی و فرهنگسازی، الگوی مصرف بهگونهای مدیریت میشود که فشار کمتری بر منابع وارد شود.
در کنار مدیریت مصرف، مسئله سرمایهگذاری نیز اهمیت زیادی دارد. توسعه زیرساختهای انرژی نیازمند سرمایهگذاری مستمر و انتقال فناوری است، اما شرایط تحریمی و محدودیتهای مالی، این فرآیند را با دشواری مواجه کرده است. با این حال، بسیاری از کارشناسان تأکید دارند که حتی در صورت محدودیت منابع مالی، اصلاح الگوی مصرف میتواند بخش مهمی از مشکلات را کاهش دهد و به تعادل میان عرضه و تقاضا کمک کند.
در مجموع، صنعت انرژی ایران در نقطهای حساس قرار گرفته است؛ نقطهای که ادامه روند فعلی میتواند به یکی از مهمترین موانع رشد اقتصادی در سالهای آینده تبدیل شود. عبور از این وضعیت نیازمند مجموعهای از اقدامات هماهنگ است: از اصلاح ساختار تصمیمگیری و ایجاد راهبردی واحد در سطح ملی گرفته تا افزایش سرمایهگذاری در زیرساختها و بهبود بهرهوری. با این حال، شاید مهمترین و در دسترسترین راهکار، اصلاح الگوی مصرف و حرکت به سمت استفاده بهینه از منابع انرژی باشد؛ مسیری که بدون همراهی سیاستگذاران، رسانهها و جامعه، تحقق آن دشوار خواهد بود.