اکوایران: تاریخ ممکن است نشست هفته گذشته شی و ترامپ را طور دیگری به یاد بیاورد: به‌عنوان لحظه‌ای که توازن قدرت تغییر کرده و چین واقعاً شروع به تثبیت حوزه نفوذ خود در اقیانوس هند-آرام کرد.

توضیح اکوایران: نشریه فارن افیرز در تاریخ 16 می 2026 یادداشتی تحلیلی با عنوان «حوزه‌های مفروض نفوذ: چگونه امتیازدهی‌های آمریکا آرام‌آرام به نفوذ چین تبدیل می‌شوند» منتشر کرده است. مطلب پیش‌رو ترجمه کاملی از این متن است.

مقدمه

از زمان روی کار آمدن دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در ژانویه گذشته، تحلیلگران بحث کرده‌اند که آیا او در حال دنبال کردن راهبرد «حوزه‌های نفوذ» است یا نه؛ رویکردی که در آن قدرت‌های بزرگ جهان را به بلوک‌های ممتاز تقسیم می‌کنند، بی‌آنکه چندان به منافع یا ترجیحات کشورهای کوچک‌تری که در این بلوک‌ها قرار می‌گیرند، توجهی داشته باشند. در نگاه موافقان این نظریه، دولت ترامپ در حال تثبیت ادعای خود بر نیمکره غربی است؛ از جمله از طریق کارزارهای نظامی و نفوذ در ونزوئلا و کوبا. دولت ترامپ همزمان به چین اجازه می‌دهد تا نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را در آسیا گسترش دهد. بااین‌حال، نشست پرزرق‌وبرق اما از نظر محتوایی محدودِ میان ترامپ و شی جین‌پینگ، رهبر جمهوری خلق چین، که این هفته برگزار شد، هیچ توافقی از این دست را آشکار نکرد. ترامپ در پکن به‌طور قطعی تایوان یا دیگر متحدان آمریکا در اقیانوس هند-آرام را واگذار نکرد؛ موضوعی که هم مایه آسودگی خاطر بود و هم برای مخالفان رویکرد حوزه‌های نفوذ، نتیجه‌ای تأییدکننده محسوب می‌شد.

اما هر دو سوی این بحث به برداشتی کهنه از معنای تقسیم جهان میان قدرت‌های بزرگ تکیه دارند. در قرن بیست‌ویکم، حوزه‌های نفوذ می‌توانند نه‌فقط به‌عنوان اشکال سلطه نظامی و جغرافیایی، آن‌گونه که در سده‌های نوزدهم و بیستم رخ می‌داد، بلکه در حوزه‌های حیاتی فناوری و زیرساخت نیز شکل بگیرند. افزون بر این، چنین حوزه‌هایی لزوماً از طریق توافق آشکار به وجود نمی‌آیند؛ آن‌ها می‌توانند به‌صورت پیش‌فرض و تدریجی شکل بگیرند. اگر از این زاویه بنگریم، شکل‌گیری یک حوزه نفوذ چینی در آسیا همچنان کاملاً ممکن است؛ و هرچه ترامپ به دادن امتیاز به شی فکر کند، این احتمال بیشتر می‌شود. برای نمونه، ترامپ پس از نشست با شی، در پاسخ به پرسشی درباره فروش تسلیحات آمریکا به تایوان گفت که «در مدت نسبتاً کوتاهی تصمیم خواهد گرفت» و بعدتر نیز معامله تسلیحاتی تایوان را «یک اهرم مذاکره بسیار خوب» توصیف کرد.

ترامپ پیش‌تر نیز چنین امتیازهای یک‌جانبه‌ای به شی داده بود؛ برای مثال، در دسامبر ۲۰۲۵ او فروش تراشه‌های پیشرفته اچ-200 شرکت انویدیا به شرکت‌های بزرگ چینی را علی‌رغم نگرانی‌های امنیت ملی بسیاری از تحلیلگران که معتقد بودند این اقدام تنها به توسعه هوش مصنوعی چین کمک خواهد کرد، مجاز ساخت. ادامه امتیازدهی در سیاست آمریکا، در آسیا می‌تواند شکل‌گیری حوزه نفوذ چین در اقیانوس آرام را تسریع کند، به‌ویژه در شرایطی که حواس راهبردی واشنگتن بیش‌ازپیش پرت شده است.

اگر چنین حوزه‌های نفوذی، چه عامدانه و چه به‌صورت تدریجی، شکل بگیرد، آمریکا چیزهای زیادی برای از دست دادن خواهد داشت. در جبهه اقتصادی، برتری آمریکا در هوش مصنوعی ممکن است تضعیف شود و چین جسورتر شود تا از طریق فشار، وضعیت تایوان را تغییر دهد؛ و برخلاف تصور ایجاد یک توازن آرامش‌بخش قدرت، چنین تقسیم‌بندی‌ای می‌تواند خطر یک رویارویی عظیم میان پکن و واشنگتن را در چند سال آینده افزایش دهد.

حوزه نفوذی نو

قدرت‌های بزرگ سابقه طولانی در تقسیم جهان دارند. در لحظات حساس تاریخ، زمانی که قواعد ژئوپلیتیک به‌شدت مورد مناقشه بود، توازن‌های تازهٔ قدرت از طریق مذاکره شکل گرفت. پس از جنگ‌های ناپلئونی، اتریش، فرانسه، بریتانیا، پروس و روسیه «کنسرت اروپا» را ایجاد کردند و بر سر مرزهای سیاسی‌ای توافق کردند که قرار بود تعادل قاره‌ای را حفظ و از جنگ جلوگیری کند. بیش از یک قرن بعد، پس از فجایع دو جنگ جهانی، رهبران اتحاد شوروی، بریتانیا و آمریکا در یالتا گرد هم آمدند تا تقسیمات پساجنگ آلمان و اروپا را تعیین کنند؛ مدلی که بسیاری هنگام طرح این پرسش که آیا ترامپ در پی نوعی مشارکت قدرت بزرگ با شی است یا نه، به‌گونه‌ای که آمریکا و چین در مناطق خود به یکدیگر فضای بیشتری بدهند، به آن اشاره می‌کنند.

چرچیل روزولت استالین

از سمت چپ تصویر: چرچیل، روزولت و استالین. کنفرانس یالتا در 1945

اما توافقی مشابه این الگوهای تاریخی نه واقع‌بینانه است و نه با سیاست خارجی واقعی ترامپ هم‌خوانی دارد. برخلاف عقب‌نشینی به نیمکره غربی یا سرمایه‌گذاری برای تثبیت موقعیت آمریکا در آنجا، همان‌گونه که ای. وس میچل اخیراً در فارن افیرز توصیه کرده بود، ترامپ جنگی را با ایران آغاز کرد که به ماجراجویی نظامی بی‌پایانی در خاورمیانه تبدیل شده است. در اروپا نیز علی‌رغم دیپلماسی‌های مقطعی، واشنگتن حاضر نشده است توافقی نامطلوب را به اوکراین تحمیل کند یا امتیازاتی را که روسیه در قاره می‌خواهد، به آن‌ها بدهد. با وجود اسناد راهبردی و ادعاهای مربوط به اولویت‌بندی، رئیس‌جمهور آمریکا همچنان در سراسر جهان فعال است، هرچند بر اساس شروط خودش؛ و به نظر می‌رسد منافع آمریکا را ذاتاً جهانی می‌داند. ترامپ ممکن است بخواهد دیگر قدرت‌ها در نیمکره غربی به آمریکا احترام بگذارند، اما نشانه چندانی از احترام متقابل نشان نداده است؛ بنابراین، نوعی «هم‌مدیریتی قدرت‌های بزرگ» به سبک قرن نوزدهم یا بیستم در افق دیده نمی‌شود.

خطر واقعی بسیار ظریف‌تر و شاید موذیانه‌تر باشد: بخش زیادی از بحث امروزی درباره حوزه‌های نفوذ بر برداشت قدیمی از این مفهوم تکیه دارد. مدل تاریخی که در آن حوزه‌ها بر اساس کنترل سرزمینی و نظامی تعریف می‌شدند و از طریق توافق متقابل قدرت‌های بزرگ شکل می‌گرفتند، هنوز تا حدی اهمیت دارد؛ شی جین‌پینگ بی‌تردید از یک معامله جغرافیایی بزرگ استقبال می‌کند که تایوان یا متحدان آمریکا در اقیانوس هند-آرام را جدا کرده و منطقه‌ای تحت هژمونی چین در شرق آسیا ایجاد کند؛ اما این تصور، اهرم‌های بسیار مهم نفوذ در قرن بیست‌ویکم را نادیده می‌گیرد.

اگر آمریکا بخواهد دسترسی و نفوذ خود را در مهم‌ترین مناطق حفظ کند، استراتژیست‌ها باید درک خود را از نحوه شکل‌گیری حوزه‌های نفوذ مدرن و اشکال گوناگون آن‌ها به‌روزرسانی کنند؛ برای مثال، بلوک شوروی در دوران جنگ سرد یک حوزه بسته و محدودکننده بود که در آن قدرت مسلط کنترل هژمونیک از بالا اعمال می‌کرد و نفوذ سیاسی، اقتصادی و امنیتی خارجی را محدود می‌ساخت. اما حوزه‌های نفوذ مدرن می‌توانند «باز» نیز باشند. در یک حوزه باز، قدرت بزرگ نفوذ قابل‌توجهی دارد، اما نمی‌تواند دیگر کشورها را به‌طور کامل از فعالیت دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی در آن بلوک حذف کند. هرچند چین هنوز با تثبیت یک حوزه بسته در اقیانوس هند-آرام فاصله زیادی دارد، اما انباشت سریع نفوذش می‌تواند به‌سرعت یک حوزه باز ایجاد کند؛ به‌ویژه اگر با حواس‌پرتی و عقب‌نشینی آمریکا همراه شود.

ترامپ شی

ترامپ و شی در محوطهٔ مخفی رهبری چین، ژونگ‌نان‌های، در پکن، روز جمعه/عکس از آسوشیتدپرس

حوزه‌های نفوذ همچنین می‌توانند ماهیتی جغرافیایی یا کارکردی داشته باشند. در دوران پس از جنگ جهانی، قوانین و هنجارهای بین‌المللی مربوط به حاکمیت کشورها عموماً تقسیمات جغرافیایی را که در آن حوزه‌ها به‌عنوان مناطق سرزمینی سلطه از طریق فتح یا تقسیمات نقشه‌ای قدرت‌های بزرگ شکل می‌گیرند، تضعیف کرده‌اند. البته این هنجارها در حال فرسایش‌اند و تصرف سرزمینی و مداخله نظامی همچنان ابزارهایی برای اعمال کنترل هستند؛ همان‌طور که تلاش روسیه برای سلطه بر حوزه پیرامونی خود، تهدید ترامپ به الحاق گرینلند و طرح‌های احتمالی شی درباره تایوان نشان می‌دهد.

اما حوزه‌های نفوذ معاصر می‌توانند به اشکال تازه‌ای نیز ظاهر شوند. دولت‌های قدرتمند می‌توانند از طریق کارزارهای اطلاعات نادرست مبتنی بر هوش مصنوعی، دخالت سایبری در انتخابات یا معاملات پشت‌پرده فاسد با مقام‌های دولتی، سیاست داخلی کشورهای ضعیف‌تر را به نفع خود منحرف کنند. تایوان بیش از هر کشور دیگری در جهان هدف اطلاعات نادرست و حملات سایبری قرار گرفته است، زیرا پکن تلاش می‌کند برداشت نخبگان و افکار عمومی را به سود خود شکل دهد. پروژه‌های زیرساختی خارجی، از جمله بسیاری از طرح‌های «کمربند و جاده» چین، نیز می‌توانند استقلال سیاسی کشورهای ضعیف‌تر را تضعیف کنند؛ آن‌ها را زیر بار بدهی‌های تحمل‌ناپذیر ببرند و مجبورشان کنند تا قوانین و مقررات داخلی خود را تغییر دهند. افزون بر این، کنترل زیرساخت‌های دیجیتال می‌تواند به کشورهای قدرتمند اجازه دهد با محدود کردن دسترسی دیگران به مدل‌های هوش مصنوعی، خدمات ابری یا شبکه‌های مخابراتی، حاکمیت آن‌ها را تضعیف کنند؛  یا به شکلی ظریف‌تر، از داده‌های به‌دست‌آمده نامناسب، سانسور آشکار یا پنهان و نظارت به‌عنوان ابزار نفوذ استفاده کنند.

بنابراین، در جهان امروز، حوزه‌های نفوذ هنوز هم می‌توانند از طریق زور یا توافق قدرت‌های بزرگ شکل بگیرند. اما جهان تقسیم‌شده صرفاً زمانی می‌تواند پدید آید که یک قدرت بزرگ نفوذ خود را آن‌چنان تثبیت کند که دیگر قدرت‌ها عملاً از مناطق جغرافیایی یا حوزه‌های کارکردی کلیدی کنار گذاشته شوند.

گل به خودی؛ لحظه‌ای که توازن قدرت تغییر کرده

روی کاغذ، نتایج نشست این هفته ترامپ و شی نسبتاً محدود به نظر می‌رسد؛ از جمله ادعاهای دولت ترامپ مبنی بر اینکه چین مقادیر زیادی محصولات کشاورزی آمریکا، موتورهای جنرال الکتریک و هواپیماهای بوئینگ را خریداری خواهد کرد؛ اما تاریخ ممکن است این نشست را طور دیگری به یاد بیاورد: به‌عنوان لحظه‌ای که توازن قدرت تغییر کرده و چین واقعاً شروع به تثبیت حوزه نفوذ خود در اقیانوس هند-آرام کرد. این تغییر در طول سال گذشته شکل گرفته است؛ یعنی زمانی‌که ترامپ هم اعتبار آمریکا به‌عنوان شریک دفاعی در آسیا را تضعیف کرد و هم به چین اجازه داد تا مزیت‌های اقتصادی، فناوری و دیپلماتیک خود را در منطقه و فراتر از آن سرعت بخشد.

تایوان، البته محور اصلی آرزوهای چین برای ایجاد حوزه نفوذ است. پکن در نهایت می‌خواهد این جزیره را تحت حاکمیت خود درآورد و ترجیح می‌دهد این کار را از طریق فشار و اجبار انجام دهد و نه از طریق تهاجم تمام‌عیار. در طول سال گذشته، شی از دیپلماسی مداوم آمریکا و چین با ترامپ استفاده کرده تا نفوذ خود بر تایوان را نشان دهد؛ از جمله با منصرف کردن آمریکا از فروش تسلیحات به جزیره، تشویق واشنگتن به کاهش گفت‌وگوهای دفاعی حیاتی و حتی فشار برای تغییر سیاست رسمی آمریکا درباره تایوان به نفع چین.

تایوان

لای چینگ ته (ویلیام لای)، رئیس‌جمهور تایوان، در کنفرانس خبری در تایپه/عکس از دفتر ریاست‌جمهوری تایوان

شی این اولویت را از همان آغاز نشست هفته گذشته تکرار کرد و طبق بیانیه وزارت خارجه چین به ترامپ هشدار داد که دو کشور «ممکن است بر سر تایوان دچار درگیری یا حتی جنگ شوند.» هرچند ترامپ در پکن به‌طور کامل سیاست تایوان را تغییر نداد، اما با مطرح کردن موضوع فروش تسلیحات، یک سنت را شکست؛ او آشکارا گفته که در حال بازنگری فروش‌های آینده به تایوان و حتی سیاست دیرینه‌ای است که این فروش‌ها بر آن بنا شده‌اند. هرگونه اقدام برای محدود کردن کمک‌های امنیتی آمریکا در این زمینه برای تایپه فاجعه‌بار خواهد بود؛ شهری که برای دفاع در برابر ارتش قدرتمند آزادی‌بخش خلق چین به سلاح‌های آمریکایی وابسته است. تایوان همچنین برای اقتصاد جهانی و برتری آمریکا در نیمه‌رساناها و هوش مصنوعی حیاتی است. بااین‌حال، ترامپ گفت که در پاسخ به هشدارهای شی درباره جزیره «اظهارنظری نکرده» و فقط «به حرف‌های او گوش داده است.»

حتی این تصور که آمریکا به درخواست چین در حال بازنگری روابطش با تایوان است، متحدان واشنگتن را به این نتیجه می‌رساند که آمریکا سیاست تایوان خود را به پکن واگذار کرده است. این مسئله همچنین می‌تواند روحیه مردم تایوان را تضعیف کند، زیرا تایپه برای بازدارندگی در برابر تجاوز چین به حمایت آمریکا متکی است. در نتیجه، سیاستمداران نزدیک‌تر به پکن ممکن است به قدرت برسند و تایوان را بیش‌ازپیش به درون حوزهٔ نفوذ چین سوق دهند. هرگونه امتیازدهی همچنین متحدان هم‌پیمان آمریکا در زنجیره نخست جزایر، به‌ویژه ژاپن را نگران خواهد کرد؛ کشوری که تنها ۱۰۰ مایل با تایوان فاصله دارد و ترجیح نمی‌دهد کنار جزیره‌ای تحت سلطه چین زندگی کند. اگر کنگره در حمایت از تایوان محکم نایستد، یا ترامپ در دیدارهای آینده با شی امتیازهای بیشتری درباره تایوان بدهد، تصور آمریکا به‌عنوان ضامن امنیت اقیانوس هند-آرام به‌تدریج فرو خواهد پاشید.

این روندهای سیاسی با این واقعیت تشدید می‌شوند که آمریکا اولویت لازم را به توانایی‌های نظامی مورد نیاز برای دفاع از تایوان در صورت حمله چین نداده است. حتی پیش از جنگ با ایران، پایه صنعتی آمریکا تحت فشار بود و در نزدیک به سه ماه گذشته از آغاز جنگ، آمریکا حجم عظیمی از مهمات و رهگیرهایی را مصرف کرده که برای بازدارندگی و دفاع در اقیانوس هند-آرام ضروری‌اند. نزدیک‌ترین متحدان آسیایی واشنگتن شاهد بوده‌اند که تجهیزات اختصاصی آن‌ها، از جمله سامانه‌های موشکی تاد از کره جنوبی و نیروهای تفنگدار دریایی از اوکیناوا به خلیج فارس منتقل شده‌اند؛ و مشخص نیست که آیا بازخواهند گشت یا نه.

جدا از تایوان، سیاست‌های دولت دوم ترامپ فضا را برای چین باز کرده است تا نفوذ خود را در حوزه‌های حیاتی کارکردی در سراسر اقیانوس هند-آرام تثبیت کند. اعلام تعرفه‌های گسترده ترامپ در آوریل ۲۰۲۵ اقتصادهای آسیایی را دچار آشفتگی کرد و به پکن این فرصت را داد تا خود را به‌عنوان قابل‌اعتمادترین غول تجاری منطقه معرفی کند. نابودی شادمانه آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا (USAID) به‌دست دولت نیز باعث شد تا چین به یکی از تأمین‌کنندگان اصلی کمک‌های توسعه‌ای و هزینه‌های زیرساختی برای کشورهای جنوب شرق آسیا و جزایر اقیانوس آرام تبدیل شود. نظرسنجی‌هایی مانند پژوهش‌های مؤسسه یوسف اسحاق سنگاپور و وزارت خارجه ژاپن نشان می‌دهد محبوبیت چین در جنوب شرق آسیا در حال افزایش است. در نظرسنجی وزارت خارجه ژاپن، ۶۵ درصد پاسخ‌دهندگان در اندونزی، ۶۳ درصد در سنگاپور و ۶۰ درصد در مالزی، چین را شریک مهم آینده کشورشان دانسته‌اند.

هم‌زمان، تصمیم دولت ترامپ برای توقف تمام کنترل‌های صادراتی جدید مربوط به نیمه‌رساناهای پیشرفته و هوش مصنوعی و اجازه فروش تراشه‌های پیشرفته‌تر انویدیا به شرکت‌های بزرگ چینی، توانایی پکن را برای سرمایه‌گذاری و استقرار فناوری در هند-آرام و فراتر از آن تقویت می‌کند. چین در جنوب شرق آسیا مراکز داده ایجاد کرده و توان خود را برای جا دادن فناوری‌های مبتنی بر هوش مصنوعی چینی در بازارهای جدید افزایش داده است؛ اقدامی که برتری سخت‌به‌دست‌آمده آمریکا در این حوزه را تضعیف می‌کند. افزون بر این، درحالی‌که قیمت انرژی به دلیل جنگ ترامپ با ایران در سراسر جهان افزایش یافته، فروش خودروهای برقی و پنل‌های خورشیدی چین رکورد زده و سلطه این کشور بر منابع انرژی آینده را تقویت کرده است.

نوشته روی دیوار

علی‌رغم نفوذ فزاینده پکن، بعید است چین بتواند یک حوزه نفوذ بسته منطقه‌ای ایجاد کند که آمریکا را کاملاً از منطقه اقیانوس هند-آرام بیرون براند. متحدان آمریکا مانند استرالیا، ژاپن، فیلیپین و کره جنوبی اگر واشنگتن بیش‌ازپیش به پکن نزدیک شود، نگران خواهند شد، اما کاملاً به چین متمایل نمی‌شوند، زیرا چین همچنان تهدیدهای امنیتی و اقتصادی واقعی برای منافع آن‌ها ایجاد می‌کند. همچنین بعید است چین اراده یا توانایی بستن بخش‌های بزرگی از اموال مشترک جهانی به روی آمریکا را پیدا کند؛ مثلاً با جلوگیری از ناوبری آمریکا در دریای جنوبی چین.

اما بسیاری از شرکای آمریکا در جنوب شرق آسیا، به‌ویژه مالزی، سنگاپور و ویتنام که به‌تدریج به سمت پکن متمایل شده‌اند، چه‌بسا بیش‌ازپیش از گسترش روابط تجاری، سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی، کمک‌های توسعه‌ای و تأمین انرژی و تراشه از سوی چین استقبال کنند. این روند به پکن اجازه می‌دهد تا کنترل خود بر زیرساخت‌های قرن بیست‌ویکمی در سراسر منطقه را تثبیت کند. سلطه چین در این حوزه‌ها مانع همکاری با آمریکا نخواهد شد، اما اگر واشنگتن نتواند فناوری‌ها یا زیرساخت‌های خود را به دلیل نگرانی از نفوذ پکن ارائه دهد، این وضعیت مشکلات امنیتی پایداری برای آمریکا ایجاد خواهد کرد؛ و در بلندمدت، از دست رفتن تدریجی نفوذ آمریکا در جنوب و جنوب شرق آسیا، یعنی مناطقی که در رشد جمعیت، آموزش و سواد جهانی پیشتازند، به زیان اقتصادی و سیاسی واشنگتن خواهد بود.

به نظر نمی‌رسد دولت ترامپ عامدانه بخواهد چنین حوزه نفوذی را به پکن واگذار کند، اما خطر تثبیت آن از سوی چین روزبه‌روز واقعی‌تر می‌شود. دولت ترامپ درست می‌گوید که آمریکا دیگر برتری مطلق جهانی یا توان سلطه بر همه مناطق جهان را ندارد. همچنین حق دارد تشخیص دهد که مدیریت ماهرانه روابط آمریکا و چین نیازمند دیپلماسی دقیق، حتی در بالاترین سطوح است؛ اما در جهان مبتنی بر حوزه‌های نفوذ، چه حاصل سیاست خارجی بی‌ثبات آمریکا باشد، چه فرصت‌طلبی چین یا ترکیبی از هر دو، این واشنگتن است که بیشترین چیز را برای از دست دادن دارد.

photo_2026-05-18_17-05-03

چنگ لی ون از حزب کومینتانگ، بزرگ‌ترین حزب اپوزوسیون  تایوان، در کنار شی جین پینگ در پکن، آوریل ۲۰۲۶/عکس از خبرگزاری رویترز

آمریکا دهه‌ها صرف تثبیت و گسترش موقعیت ممتاز اقتصادی، سیاسی و نظامی خود کرده است. دوام این مزیت‌ها به جهانی نسبتاً باز وابسته است که در آن آمریکا بتواند همچنان نفوذ خود را گسترش دهد و به کار گیرد، حتی اگر همیشه حمایت کامل شرکایش را نداشته باشد؛ اما اگر شبکه‌های نفوذ آمریکا در حوزه نفوذ رو‌به‌گسترش چین ادغام شوند، این نفوذ به‌شدت تضعیف خواهد شد. قدرت کلی آمریکا همچنان عظیم باقی می‌ماند، اما واشنگتن توانایی کمتری برای شکل دادن به نتایج جهانی، به‌ویژه در آسیا، خواهد داشت.

افزون بر این، برخلاف تصور ایجاد توازن آرامش‌بخش میان واشنگتن و پکن، شکل‌گیری یک حوزه نفوذ چینی در آسیا احتمال وقوع بحران یا جنگ فاجعه‌بار را بسیار بیشتر می‌کند. هرچند ترامپ ممکن است امتیازهای کوچک درباره تایوان را اقداماتی برای تثبیت روابط دوجانبه آمریکا و چین بداند، اما پکن ممکن است همین امتیازها را همراه با حواس‌پرتی و فرسایش نظامی آمریکا، فرصتی مناسب تلقی کند؛ برای مثال، اگر ترامپ فروش سلاح به تایوان را متوقف کند، چین چه‌بسا جسورتر شود و فشار بر جزیره را افزایش دهد؛ اقدامی که تراشه‌هایی را که صنایع نیمه‌رسانا، هوش مصنوعی و دیگر صنایع کلیدی آمریکا به آن‌ها وابسته‌اند، تهدید خواهد کرد. اگر کنگره، رئیس‌جمهور آینده یا حتی خود ترامپ بعداً تصمیم بگیرند برای حفاظت از این شریک حیاتی مسیر را تغییر دهند، واشنگتن با انتخابی هولناک روبه‌رو خواهد شد: یا باید سلطه چین بر تایوان و اقتصاد جهانی را بپذیرد، یا برای بازگشت به حوزه‌ای که پکن آن را به خود واگذارشده می‌داند، وارد جنگ شود.