اکوایران: تحلیل‌گر نشریه فارن‌افرز در این مقاله مفصل به ویژگی‌های نظم جهانی تازه‌ای می‌پردازد که در آن دولت‌ها از توانمندی‌های اقتصادی خود علیه یکدیگر بهره‌برداری می‌کنند.

توضیح اکوایران: مقاله پیش‌رو از ادوارد فیشمن، پژوهشگر ارشد و مدیر مرکز جغرافیای اقتصادی موریس آر. گرینبرگ در شورای روابط خارجی، است که نشریه فارن افرز آن را در تاریخ 21 آپریل 2026 منتشر کرده است. اکوایران ترجمه کاملی از این مقاله را در سه بخش جداگانه ارائه می‌دهد. بخش کنونی ترجمه بخش یکم مقاله است.

 

بخش یکم: مجمع جهانی اقتصاد در داووس به‌ندرت محل گسست ژئوپلیتیکی بوده است؛ بااین‌حال، امسال، مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در برابر مدیران اجرایی و شخصیت‌های حاضر ایستاد تا پایان یک عصر را اعلام کند: عصر جهانی‌شدن، با وعده همکاری برد-بردی که می‌داد، جای خود را به جنگ اقتصادی فزاینده داده است. به گفته او: «قدرت‌های بزرگ آغاز به این کرده‌اند که از ادغام اقتصادی همچون سلاح، از تعرفه‌ها همچون اهرم فشار، از زیرساخت مالی همچون ابزار اجبار و از زنجیره‌های تأمین همچون نقاط آسیب‌پذیری برای بهره‌برداری استفاده کنند.» او افزود: «نمی‌توان در دروغی به نام "منفعت متقابل از راه ادغام" زندگی کرد، وقتی که ادغام به سرچشمه سلطه‌پذیری شما تبدیل می‌شود.»

نظم تازه‌ای که ایالات متحد در آن غریبه است

در روایت کارنی، غول‌ها در حال پیشروی‌اند و برای دیگران انتخابی جز همبستگی در راستای در دفاع از خود باقی نمانده است. بااین‌همه، روایت او، هرچند طنین‌انداز، واقعیتی بی‌ثبات‌تر را پنهان می‌کند: در این عصرِ جنگ اقتصادی، حتی قدرت‌های بزرگ نیز به‌طور فزاینده‌ای احساس ناامنی می‌کنند. کشورهای بزرگ و کوچک دریافته‌اند که در برابر اجبار اقتصادی خارجی آسیب‌پذیرند و ترسی که این آگاهی آزاد کرده است، سیاست‌گذاری را به مسیرهای غیرمنتظره سوق می‌دهد.

دو هفته پس از سخنرانی کارنی، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور ایالات متحد، وزیران بیش از ۵۰ کشور را در نخستین نشست مواد معدنی حیاتی گرد هم آورد تا انحصار چین بر عناصر خاکی کمیاب را در هم بشکند. چند روز پیش از آن، چیوشی (Qiushi)، نشریه اصلی حزب کمونیست چین، سخنرانی شی جین‌پینگ را منتشر کرد که در آن خواستار آن شده بود که رنمینبی «به جایگاه ارز ذخیره» برسد، درحالی‌که نهادهای ناظر چینی از بانک‌ها خواستند خرید اوراق خزانه‌داری آمریکا را محدود کنند. دولت ترامپ علاقه‌ای به چندجانبه‌گرایی ندارد و شی نیز سال‌ها با احتیاط به بین‌المللی شدن رنمینبی نگریسته است؛ بااین‌حال، برای واشینگتن و پکن، محافظت در برابر زرادخانه اقتصادی طرف مقابل به ضرورتی راهبردی تبدیل شده است.

مارک کارنی

مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در مجمع اقتصادی داووس سخنرانی می‌کند.

فراخوان ونس و سخنرانی شی نمونه‌ای از دو روند موازی هستند که امروز جغرافیای اقتصادی را بازسازی می‌کنند: مسابقه تسلیحاتی اقتصادی و تلاش برای امنیت اقتصادی. دولت‌ها در حال شناسایی منابع اهرم فشار خود و طراحی ابزارهای تازه برای استفاده علیه رقبا هستند. آنان در عمل، خود را برای جنگ اقتصادی مسلح می‌کنند. هم‌زمان آن‌ها در حال ساختن استحکامات در برابر سلاح‌های اقتصادی‌ای هستند که دیگران ممکن است علیه آنان به کار گیرند.

طی دو دهه گذشته، مقام‌های آمریکایی راهبردهایی را برای جنگ اقتصادی در جهانی تک‌قطبی توسعه داده بودند. واشینگتن که عادت به بازی هجومی داشت، توجه اندکی به خطر تلافی یا حملات غافلگیرانه نشان می‌داد. آن جهان تمام شده است. جهان جدید با آسیب‌پذیری متقابل، جست‌وجوی دائمی برای اهرم فشار و ترس همیشگی از در معرض خطر بودن تعریف می‌شود. ایالات متحد و چین نیرومندترین زرادخانه‌ها را در اختیار دارند، اما همان‌گونه که جنگ ایران نشان داد، قدرت‌های کوچک‌تر نیز می‌توانند با تسلیح‌سازی گلوگاه‌ها، هزینه‌های ویرانگری بر اقتصاد جهانی تحمیل کنند. بستن تنگه هرمز به‌دست تهران در روزهای آغازین درگیری، قیمت انرژی را جهش داد و واشینگتن را وادار کرد تا اهداف جنگی خود را تغییر دهد. این اقدام همچنین نشان داد که چگونه دشمنان می‌توانند منطق جنگ اقتصادی را به درگیری نظامی تعمیم دهند و با استفاده از پهپادها و موشک‌ها رفتار شرکت‌های خصوصی را شکل دهند؛ همان‌گونه که ایالات متحد با تحریم‌های مالی چنین می‌کند.

اکنون در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن دولت‌ها باید بیاموزند که چگونه قدرت اقتصادی خود را بدون فرسایش بنیان‌هایش به کار گیرند. شاید آسیب‌پذیری‌های خود را بدون قربانی کردنِ رشد و رفاه، کاهش دهد. شاید تشدید تنش با دشمنانش را مدیریت کند و با متحدان هماهنگ شود. در غیر این صورت، یک دولت ناآماده و بدون ابزار کافی، در شرایطی که نظم اقتصادی تازه‌ای در حال شکل‌گیری است، مشغول جنگیدن در جنگ گذشته خواهد بود. قابل توجه است نظم تازه بسیار کمتر از نظم پیشین با منافع ایالات متحد سازگار است.

کالبدشکافی یک گلوگاه

نخستین وظیفه، ترسیم نقشه گلوگاه‌ها (chokepoints) است؛ حوزه‌هایی از اقتصاد جهانی که بیش از همه در معرض تسلیح‌سازی قرار دارند. گلوگاه‌های جغرافیایی مانند تنگه هرمز همواره نقاط اتکای قدرت بوده‌اند. گلوگاه‌های اقتصادی در دوره‌ای جدیدتر برجسته شدند. بیشتر آن‌ها در دوران اوج جهانی‌شدن شکل گرفتند؛ یعنی زمانی که کسب‌وکارها برای دستیابی به کارآمدی، زنجیره‌های تأمین به‌موقع و نظام مالی مبتنی بر دلار را پذیرفتند. بازگشت رقابت ژئوپلیتیکی، این ویژگی‌های خوش‌نیت را به آسیب‌پذیری‌های آشکار تبدیل کرده است، زیرا دولت‌ها آموخته‌اند که چگونه دشمنان را از گلوگاه‌هایی که کنترل می‌کنند، محروم سازند.

جنگ ایران آمریکا تنگه هرمز

بااین‌حال، هر وابستگی اقتصادی‌ای یک گلوگاه نیست. اگر دولتی با هر وابستگی همچون تهدیدی امنیتی برخورد کند، رشد و رفاه را قربانی خواهد کرد، بی‌آنکه امنیت خود را به‌طور معناداری افزایش دهد. به همین ترتیب، تلاش برای تسلیح‌سازی مزیتی که گلوگاه نیست، شکست خواهد خورد و بی‌دلیل کسب‌وکارها را از شرکت‌های آمریکایی دور کرده و نفوذ آمریکا را تضعیف می‌کند.

گلوگاه‌های واقعی سه ویژگی مشترک دارند: 1. یک کشور واحد یا ائتلافی از متحدان نزدیک، سهمی مسلط و متمرکز از بازار دارد؛ 2. در کوتاه‌مدت جایگزینی در دسترس نیست؛ و 3. آن کشور یا ائتلاف می‌تواند موقعیت خود را به شکلی تسلیحاتی کند که فشار نامتقارن وارد آورد، به این معنی که درد قابل توجهی به هدف تحمیل کند، درحالی‌که خود کمترین آسیب را ببیند.

صرف پیشتازی کافی نیست. برای کنترل یک گلوگاه، کشور باید کم‌وبیش انحصار بازار مربوطه را در اختیار داشته باشد. گلوگاه‌هایی را در نظر بگیرید که واشینگتن و پکن بیش از همه استفاده می‌کنند. تحریم‌های مالی آمریکا از محوریت دلار بهره می‌برند؛ دلاری که در نزدیک به ۹۰ درصد تمام معاملات ارزی جهان استفاده می‌شود. کنترل‌های صادراتی آمریکا بر نیمه‌رساناهای پیشرفته نیز بر سازوکار مشابهی تکیه دارد: یک شرکت دره سیلیکون، انویدیا، بیش از ۸۵ درصد بازار تراشه‌های هوش مصنوعی را در اختیار دارد. چین نیز حدود ۹۰ درصد عناصر خاکی کمیاب جهان را پالایش می‌کند. در هر مورد، ایالات متحد یا چین صرفاً رهبر بازار نیستند؛ آن‌ها عملاً انحصارگرند.

وقتی کشوری چنین تمرکزی ندارد، اهرم فشارش محدودتر است. تعرفه‌های آمریکا را در نظر بگیرید که با کاهش رقابت‌پذیری صادرات کشورهای خارجی در بازار آمریکا بر آن‌ها فشار وارد می‌کند. وقتی دونالد ترامپ در ماه آپریل گذشته تعرفه‌های گسترده‌ای را کم‌وبیش بر همه کشورها اعلام کرد، مدعی شد که آن‌ها تسلیم خواست او خواهند شد، زیرا ایالات متحد «بزرگ‌ترین بازار جهان» را دارد. از نظر اندازه، ترامپ درست می‌گفت: ایالات متحد بزرگ‌ترین واردکننده جهان است؛ بااین‌حال، تنها حدود ۱۳ درصد واردات جهانی را به خود اختصاص می‌دهد. حتی اگر یک کشور به‌طور کامل از بازار آمریکا محروم شود، همچنان می‌تواند به نزدیک ۹۰ درصد اقتصاد جهان دسترسی داشته باشد. در گلوگاه‌های واقعی، محاسبه برعکس است. کشور کنترل‌کننده معمولاً نزدیک به ۹۰ درصد بازار مربوطه را در اختیار دارد و هدف تنها به حدود ده درصد دسترسی دارد.

photo_2026-04-28_16-58-25

این مسئله توضیح می‌دهد که چرا تعرفه‌های ترامپ اغلب در وادار کردن دیگر کشورها ناکام مانده‌اند. سال گذشته، اگرچه تعرفه‌های آمریکا صادرات برزیل و چین به ایالات متحد را به‌شدت کاهش داد، باز هر دو کشور آن‌قدر در افزایش فروش در بازارهای دیگر موفق بودند که رکورد سالانه کل صادرات خود را شکستند.

حتی اگر کشوری سهمی چیره داشته باشد، باز بازار تا زمانی که یافتن جایگزین در کوتاه‌مدت تقریباً ناممکن نباشد، به گلوگاه تبدیل نمی‌شود. برای مثال، در آغاز همه‌گیری کووید-۱۹ در ژانویه ۲۰۲۰، ایالات متحد حدود سه‌چهارم ماسک‌های پزشکی خود را از چین وارد می‌کرد. تولیدکنندگان داخلی کمتر از ده درصد تقاضا را تأمین می‌کردند. وقتی ویروس به‌تندی در چین گسترش یافت، پکن صادرات را محدود کرد تا نیاز مردم خود را تأمین کند. نتیجه، قفسه‌های خالی در سرتاسر آمریکا بود. کمبودها آن‌قدر شدید بودند که مقام‌های بهداشت عمومی آمریکا مردم را از استفاده از ماسک بازداشتند تا اندوخته برای پزشکان و پرستاران باقی بماند.

اما تولیدکنندگان آمریکایی به‌سرعت ظرفیت تولید را افزایش دادند. تا تابستان، ماسک به اندازه کافی فراوان شده بود که دولت‌های ایالتی و محلی استفاده گسترده از ماسک را الزامی کنند. ظرف یک سال از آغاز همه‌گیری، کارخانه‌های آمریکا تولید ماسک‌های N95 را چهار برابر کردند. گرچه چین در آغاز ۲۰۲۰ بر تولید این محصول چیرگی داشت، اما ماسک گلوگاه نبود، چراکه جایگزینی آن آسان از کار درآمد. همین منطق درباره کالاهای نسبتاً ساده و کم‌سرمایه‌بر مانند پوشاک و مبلمان نیز صادق است. حتی اگر کشوری بازار این محصولات را در انحصار خود بگیرد، باز هم برای استفاده از آن‌ها همچون سلاح اقتصادی مؤثر، با مشکل روبه‌رو خواهد شد.

محصولات سرمایه‌بر، مانند عناصر خاکی کمیاب پالایش‌شده، بسیار دشوارتر جایگزین می‌شوند. یک پروژه معمولی استخراج عناصر خاکی کمیاب به‌طور متوسط نه سال زمان نیاز دارد تا به مرحله تولید برسد. حتی اگر برآورد خوش‌بینانه‌تر اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، که گفته ایالات متحد می‌تواند ظرف دو سال اهرم فشار چین بر زنجیره تأمین عناصر خاکی کمیاب را از میان ببرد، درست از آب درآید، باز هم این مدت زمان طولانی‌ای است که آمریکا در برابر اجبار چین آسیب‌پذیر باقی می‌ماند.

در مورد بخش خدمات، آثار شبکه‌ای، یعنی وضعیتی که در آن ارزش یک محصول با افزایش تعداد کاربران بیشتر می‌شود، می‌تواند قابلیت جایگزینی را بیش از پیش کاهش دهد. به همین دلیل است که خدمات مالی آمریکا چنین گلوگاه قدرتمندی به شمار می‌رود. فراگیری دلار، ایجاد جایگزینی معتبر را به‌شدت دشوار می‌سازد.

کدام بازارها می‌توانند گلوگاه شوند؟

برای آنکه بازاری نقش گلوگاه را ایفا کند، کشوری که آن را کنترل می‌کند باید بتواند از آن برای وارد کردن آسیب نامتقارن استفاده کند. تعرفه‌های آمریکا علیه کانادا نشان می‌دهد وقتی کشور کنترل‌کننده فاقد چنین توانایی‌ای باشد چه رخ می‌دهد. کانادا بیش از ۷۵ درصد صادرات خود را به ایالات متحده می‌فرستد و به دلیل جغرافیا و موقعیت زیرساخت‌های ثابت مانند خطوط لوله نفت و گاز، تقریباً هیچ راهی برای تنوع‌بخشی سریع به دور از بازار آمریکا ندارد. ترامپ با درک این واقعیت ادعا کرده است که آمریکا تقریباً اهرم فشاری نامحدود بر کانادا دارد. او گفت: «ما به هیچ‌چیز آن‌ها نیاز نداریم. به چوب آن‌ها نیاز نداریم، به انرژی آن‌ها نیاز نداریم. ما بیشتر از آن‌ها داریم. به هیچ‌چیز نیاز نداریم... اما آن‌ها به ما نیاز دارند.»

اگرچه تعرفه‌های آمریکا می‌توانند آسیب قابل توجهی به کانادا وارد کنند، اما نمی‌توانند این کار را بدون تحمیل درد فراوان به خود آمریکا انجام دهند. دیوید هندرسون، اقتصاددان مؤسسه هوور، برآورد کرده است که تعرفه ۲۵ درصدی بر کانادا برای هر خانوار آمریکایی حدود ۷۰۰ دلار هزینه خواهد داشت. همچنین تولید خودرو را مختل می‌کند و قیمت بنزین و برق را افزایش می‌دهد، زیرا پالایشگاه‌ها و شبکه‌های برق آمریکا به تأمین کانادا وابسته‌اند. بنابراین جای شگفتی نیست که بخش عمده واردات از کانادا از تعرفه ۲۵ درصدی‌ای که ترامپ اندکی پس از ورود به قدرت اعمال کرد، معاف شدند. تا دسامبر ۲۰۲۵، نرخ مؤثر کلی تعرفه آمریکا بر کانادا تنها ۳.۱ درصد بود؛ پایین‌ترین نرخ در میان شرکای عمده تجاری واشینگتن.

پیش از آغاز جنگ ایالات متحد و اسرائیل با ایران در ماه فوریه، احتمالاً مقام‌های آمریکایی توانایی تهران برای استفاده نامتقارن از تنگه هرمز را به اشتباه ارزیابی کرده بودند و همین به آن‌ها احساس امنیت کاذب داده بود. این تنگه مهم‌ترین گلوگاه جغرافیایی جهان است: در هر روز حدود ۲۰ درصد نفت و گاز طبیعی مایع جهان از این آبراه گذر می‌کند و مسیر جایگزینی برای آن وجود ندارد. تحلیلگران فرض می‌کردند که ایران جرئت نخواهد کرد آن را ببندد، زیرا چنین کاری نیازمند کارگزار

ری شمار زیادی مین دریایی بود و ایران نیز برای صادرات نفت خود به این مسیر وابسته است؛ اما تهران نشان داد که می‌تواند با هزینه‌ای بسیار کمتر این تنگه را مختل کند. با هدف قرار دادن شمار اندکی کشتی با پهپادها و موشک‌های نسبتاً ارزان، ایران محاسبات ریسک صنعت جهانی کشتیرانی را تغییر داد. نفتکش‌های حامل نفت ایران آزادانه از تنگه عبور می‌کردند، درحالی‌که کشتی‌های حامل نفت دیگر کشورهای خلیج فارس از عبور خودداری می‌کردند.

344-sphalerite_pcs6ht

عکس از راب لاوینسکی، مه 2016

عناصر خاکی کمیاب چین نمونه‌ای روشن‌تر ارائه می‌کنند. در سال ۲۰۲۴، چین حدود ۳.۴ میلیارد دلار از صادرات عناصر خاکی کمیاب و آهنرباهای مربوطه درآمد کسب کرد. در همین حال، پژوهشگران سازمان زمین‌شناسی آمریکا برآورد کرده‌اند که تنها اختلالی ۳۰ درصدی در تأمین عنصر نئودیمیوم برای ایالات متحد، تولید ناخالص داخلی این کشور را ۲.۲ درصد کاهش خواهد داد؛ یعنی بیش از ۶۰۰ میلیارد دلار. به بیان دیگر، چین کافی است تنها چند میلیارد دلار از درآمد صادراتی خود صرف‌نظر کند تا بیش از نیم تریلیون دلار خسارت به اقتصاد آمریکا وارد آورد. همین عدم تقارن است که به کنترل‌های صادراتی چین قدرت می‌بخشد. این موضوع همچنین واقعیتی گسترده‌تر درباره جنگ اقتصادی را آشکار می‌کند: وقتی دولت‌ها حق انتخاب داشته باشند، وابستگی متقابل را تسلیحاتی نمی‌کنند؛ بلکه وابستگی را تسلیحاتی می‌کنند.