به گزارش اکوایران، همزمان با برگزاری دور دوم مذاکرات غیرمستقیم ایران و ایالات متحده در ژنو، تمرکز اصلی گفتوگوها بر پرونده هستهای تهران قرار گرفته است؛ گفتوگوهایی که در فضایی توأم با احتیاط دیپلماتیک و تهدیدهای سیاسی دنبال میشود.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، این روند را «آغازی خوب» توصیف کرد و بر ضرورت محدود ماندن مذاکرات به موضوع هستهای تأکید دارد. در مقابل، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، هشدار داد که در صورت شکست مذاکرات، پیامدهای آن برای ایران «سنگین و تروماتیک» خواهد بود. مجموعه این تحولات، چشمانداز دیپلماسی در خاورمیانه را وارد مرحلهای تازه کرده است.
در روزهای اخیر رفتوآمدهای دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن شتاب بیشتری گرفته است. پس از انجام مشورتهایی در پایتختهای دو کشور، زمینه برای برگزاری دور دوم مذاکرات در ژنو فراهم شد. این گفتوگوها با میانجیگری عمان و در ادامه مذاکراتی که پیشتر در ششم فوریه در مسقط برگزار شده بود، برگزار شد.
در حالی که عراقچی بر تمرکز مذاکرات بر مسائل هستهای و پرهیز از گسترش دامنه آن تأکید کرده است، برخی مقامهای آمریکایی از جمله استیو ویتکاف و جرد کوشنر خواستار طرح موضوعات گستردهتری همچون برنامه موشکی ایران و نقش منطقهای تهران شدهاند؛ اختلافی که میتواند یکی از چالشهای اصلی در مسیر پیشرو باشد.
حداد: موکول شدن مذاکرات به دور سوم، نشانه مثبتی نیست
در همین خصوص غلامرضا حداد، عضو هیات علمی دانشگاه علامه و استاد روابط بینالملل در گفتوگو با اکوایران، نسبت به چشمانداز توافق خوشبین نبود و تاکید کرد که تمایل به توافق لزوماً به معنای وجود اراده و امکان تحقق آن نیست و شکاف میان مطالبات دو طرف همچنان عمیق است.
به گفته حداد، جمهوری اسلامی ایران ترجیح میدهد توافقی حاصل شود تا تهدید نظامی، دستکم در میانمدت، از کشور دور بماند؛ اما این ترجیح به معنای وجود اراده برای انجام تغییرات راهبردی لازم جهت دستیابی به توافق جامع نیست.
او تأکید کرد که رسیدن به توافقی پایدار مستلزم تغییراتی استراتژیک و بنیادین در سیاست خارجی است؛ تغییراتی که به باور حداد، ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی ایران امکان یا آمادگی پذیرش هزینه و ریسک آن را ندارد. از این منظر، هدف دیپلماسی ایران بیش از آنکه حلوفصل نهایی اختلافات باشد، تلاش برای به تعویق انداختن تهدید نظامی بدون پرداخت هزینه تغییرات اساسی است.
این استاد روابط بینالملل در عین حال معتقد است اطلاق عنوان «وقتکشی» به مذاکرات اخیر دقیق نیست. به گفته او، دستگاه دیپلماسی ایران در وضعیت ناگزیر قرار دارد و ناچار است تمام تلاش خود را برای دستیابی به توافقی با حداقل امکان تحقق به کار گیرد؛ هرچند بهخوبی میداند که رضایت همزمان دو طرف در انتهای این مسیر چندان در دسترس نیست.
او با اشاره به مواضع اعلامشده طرف آمریکایی و پاسخهای رسمی و غیررسمی ایران گفت: مطالبات واشنگتن بهصراحت بیان شده، در حالی که تهران نیز بارها تأکید کرده است برخی خواستههای طرف مقابل در زمره خطوط قرمز قرار دارد. به باور او، وجه اشتراک دو طرف برای رسیدن به توافق بسیار محدود و فاصله مطالبات قابل توجه است.
این کارشناس روابط بینالملل همچنین به تغییر شرایط پس از «جنگ ۱۲ روزه» اشاره کرد و گفت: پیشنهادهایی که امروز از سوی ایران روی میز قرار میگیرد، شاید پیش از آن تحولات میتوانست طرف مقابل را به سمت توافق سوق دهد؛ اما در شرایط فعلی، ایران در موقعیتی قرار دارد که ناگزیر است امتیازات بیشتری نسبت به گذشته مطرح کند، در حالی که همچنان بر مواضع اصولی و خطوط قرمز خود پافشاری میکند. از همین رو، حداد امید چندانی به دستیابی به توافق در این دور از مذاکرات ندارد.
به گفته او، شواهد نشان میدهد محاصره سیاسی و نظامی ایران در حال تکمیل شدن است. او یادآور شد که روند مذاکرات نهتنها موجب توقف یا کند شدن تجهیز و اعزام نیرو و سختافزار نظامی آمریکا به منطقه نشده، بلکه همزمان با گفتوگوها، این روند تشدید نیز شده است. از نظر حداد، این امر نشانهای است از اینکه واشنگتن گزینه نظامی را صرفاً به عنوان ابزار نمادین در نظر نگرفته است.
او در ادامه به تجربه پیشین سیاست خارجی ایران اشاره و گفت: به نظر میرسد دستگاه دیپلماسی همچنان تصور میکند، میتواند با الگوی به تعویق انداختن تصمیمگیری در موضوعات حیاتی، مشروط کردن برخی تعهدات به آینده یا ارجاع آنها به طرحهای دقیقتر، طرف مقابل را در روندی فرسایشی درگیر کند.
با این حال، حداد معتقد است تجربه گذشته، بهویژه در دوره دولتهای جمهوریخواه آمریکا، نشان داده که رویکرد یکجانبهگرایانه و مبتنی بر قدرت واشنگتن اجازه نمیدهد مسائل کلیدی سیاست خارجی به تعویق افتد یا در پیچوخم زمان مستهلک شود.
او تأکید کرد که موکول شدن مذاکرات به دور سوم، در حالی که خواستههای آمریکا آشکارا بیان شده اما پاسخ ایران همچنان مشروط و کلی است، نشانه مثبتی محسوب نمیشود و حتی احتمال بروز اقدام نظامی در میانه مذاکرات را افزایش میدهد. به اعتقاد حداد، تنها در صورتی میتوان به توافق امیدوار بود که رویدادی خارج از روندهای موجود رخ دهد؛ رویدادی که بتواند تصمیم هسته سخت قدرت در ایران مبنی بر مقاومت در برابر تغییرات بنیادین در سیاست خارجی را متزلزل کند.
با این حال، او تصریح کرد که رویدادها الزاماً قابل پیشبینی نیستند و تحلیلها معمولاً بر فرض تداوم شرایط و روندهای فعلی استوارند.
این عضو هیات علمی دانشگاه علامه، درباره همزمانی تحرکات نظامی و دیپلماتیک نیز تأکید کرد که جنگ و دیپلماسی دو ابزار سیاست خارجیاند و در تقابل کامل با یکدیگر قرار ندارند.
به گفته حداد، حتی در میانه جنگهای بزرگ نیز دیپلماتها پشت میز مذاکره مینشینند و درباره قواعد و هنجارهای پس از جنگ گفتوگو میکنند. از این منظر، دیپلماسی میتواند ادامه جنگ با ابزارهای دیگر باشد و بالعکس.
با این حال، او معتقد است آنچه امروز از سوی ایالات متحده مشاهده میشود، صرفاً نمایش نمادین قدرت نیست، بلکه نشانههایی از آمادگی واقعی برای درگیری نظامی نیز در آن دیده میشود.
دو ابزار آمریکا برای یک سناریو
حداد همچنین به تداوم و تشدید تحریمهای اقتصادی در کنار افزایش حضور نظامی آمریکا اشاره و با مطرح کردن این گزاره که اگر هدف صرفاً اقدام نظامی برای خنثیسازی تهدید باشد، استمرار تحریمها چه معنایی میتواند داشته باشد، توضیح داد: این دو ابزار در قالب یک سناریوی مکمل قابل فهماند: اگر واشنگتن نتواند از طریق توافق جامع، ظرفیتهای راهبردی جمهوری اسلامی را مهار کند، به سمت سناریویی حرکت خواهد کرد که هدف آن «خنثیسازی ظرفیتهای تهدیدآفرین» ایران، چه در حوزه آفندی و چه پدافندی، و محدود کردن نقش منطقهای آن است. در این چارچوب، محاصره اقتصادی نیز بخشی از همان راهبرد برای جلوگیری از بازسازی توانمندیها خواهد بود.
به اعتقاد او، تحقق چنین سناریویی میتواند یکی از بدترین وضعیتها برای مردم ایران رقم بزند؛ هرچند برخی تحلیلگران آن را زمینهساز تحولات داخلی میدانند. با این حال، حداد تأکید میکند که هیچیک از بازیگران بینالمللی تعهدی برای مدیریت پیامدهای بیثباتی احتمالی پس از یک درگیری نظامی ندارند و همین ابهام ممکن است در تصمیمگیری نهایی واشنگتن نیز نقش داشته باشد.
نقش لابی اسرائیل و تغییر سیاست آمریکا
در بخش دیگری از این گفتوگو، حداد به نقش لابی اسرائیل در سیاست خارجی آمریکا پرداخت. به گفته او، حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه در درجه نخست با هدف تضمین امنیت اسرائیل تعریف شده است و در دهههای گذشته، لابی قدرتمند یهود در آمریکا نقش مهمی در شکلدهی به سیاست منطقهای واشنگتن داشته است.
با این حال، او معتقد است تحولات ساختاری در سیاست داخلی و خارجی آمریکا، از جمله گرایش به یکجانبهگرایی و پرهیز از پرداخت هزینههای امنیتی برای دیگران، در حال تغییر این معادله است.
حداد با اشاره به خروج تدریجی آمریکا از برخی نهادهای بینالمللی و تمرکز بر رقابتهای راهبردی جدید، میگوید سهم اندک خاورمیانه در سبد انرژی آمریکا و تغییر اولویتهای ژئوپلیتیک، ضرورت بازنگری در حضور گسترده نظامی در منطقه را تقویت کرده است.
به باور این استاد روابط بینالملل، اسرائیل نیز این تغییرات را درک کرده و به همین دلیل در سالهای اخیر رویکردی تهاجمیتر در پیش گرفته است، زیرا میداند حمایت بیقیدوشرط آمریکا ممکن است در آینده تداوم نیابد.
او در پایان تاکید کرد که نشانههایی از تغییر در موازنه نیروهای داخلی آمریکا نیز دیده میشود و حتی اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره کاهش نفوذ لابی یهود در سیاست داخلی آمریکا، حاکی از تحولاتی است که میتواند بر آینده سیاست واشنگتن در قبال خاورمیانه اثرگذار باشد.
از نگاه حداد، همین احساس محدودیت زمانی، اسرائیل را به سمت تلاش برای حلوفصل قطعی پرونده ایران در مقطع کنونی سوق داده است؛ مقطعی که به باور او، یکی از حساسترین برهههای ژئوپلیتیک برای ایران و منطقه به شمار میرود.