اکوایران: جغرافیای ساده هنوز اهمیت دارد، اما تکنولوژی، زیرساخت‌ها و بی‌اعتمادی به ایالات متحده در حال ایجاد راه‌های جدیدی برای نگاه به جهان هستند.

تولد یک جهان جدید

نقشه ذهنی شما از جهان احتمالاً قدیمی شده است. با توجه به آشوب‌های شدید که در حال بازسازی چشم‌انداز بین‌المللی هستند؛ چگونه ممکن است این اتفاق صورت نگیرد؟ ترامپ در حال آزمایش اتحادها، به هم ریختن روابط تجاری و بر هم زدن الگوهای استراتژیک قدیمی است. آرزوهای او برای گسترش قلمرو، تهدید می‌کند که نقشه جهان را به‌طور عینی دوباره طراحی کند. اما ترامپ تنها نشانه‌ای از تغییرات عمیق‌تر و پایدارتر است.جهان با رقابت‌های تلخ تقسیم شده است. قدرت‌های بزرگ دوباره به جستجوی حوزه‌های نفوذ قدیمی خود پرداخته‌اند. جنگ‌ها بر سر نقاط گلوگاهی دریایی در حال شکل دادن به مناطق جدید تنش هستند. اختلافات شدید و نوآوری سریع در حال بازنویسی روابط اقتصادی هستند.

این روندها جریان‌های جهانی تعارض و همکاری را هدایت می‌کنند و زمینۀ استراتژیک را برای رهبران امروز تعریف می‌کنند. نقشه جهانی قرن نوزدهم توسط امپراتوری‌های بزرگ غربی تسلط داشت. نقشه دوران جنگ سرد، برخورد دوقطبی میان واشنگتن و مسکو را به تصویر می‌کشید. نقشه دوران پس از جنگ سرد، تصویری از تسلط ایالات متحده بود: قدرت جهانی ایالات متحده امنیتی فراهم می‌آورد که در آن جهانی‌شدن امکان‌پذیر می‌شد. نقشه حال حاضر اما آشفته‌تر است. این نقشه هم شامل مضامین تاریخی تکراری است و هم شکاف‌هایی که می‌تواند بسیار عظیم باشد. دوران کنونی که هنوز نامی ندارد، جهانی از تنش‌های شدید و فرصت‌های نوین را در خود جای داده است. اما شش روند در نقشه جهانی می‌تواند به درک الگوهای عمیق‌تر دوران ما کمک کند و منابع فرصت و ریسک را شناسایی کند.

۱. شکاف هارتلند-ریملند

نقشه‌های قدیمی هنوز می‌توانند افشاگر باشند. نقشه هارتلند-ریملند که در دوران جنگ سرد تعریف شد، یکی از آن‌هاست. اتحاد جماهیر شوروی، قدرت نظامی‌گری که در هارتلند اوراسیا قرار داشت، سعی داشت به سمت حاشیه‌های این ابرقاره گسترش یابد. در مقابل، ائتلاف دنیای آزاد که از اروپا غربی و آسیای شرقی (ریملند) تشکیل شده بود، از یک قدرت دریایی خارجی، ایالات متحده، پشتیبانی می‌شد. قدرت ایالات متحده اقیانوس‌های اطلس و آرام را به دریاهای داخلی تبدیل کرده و یک جامعه دموکراتیک پرجنب‌وجوش را به هم متصل کرد. این قدرت، ریملند را به منطقه‌ای بزرگ از شکوفایی و صلح تبدیل کرد. در عین حال، خطرناک‌ترین مناطق (آلمان تقسیم‌شده و کره تقسیم‌شده) در امتداد شکاف هارتلند-ریملند قرار داشتند. نقشه هارتلند-ریملند نشان‌دهنده درگیری مستمر برای سلطه بر اوراسیاست. تیمورلنگ و دشمنانش این نقشه را به‌خوبی می‌فهمیدند.

بیش از یک قرن پیش، هالفورد مک‌ایندر، بنیان‌گذار ژئوپولیتیک مدرن، و جانشین فکری‌اش، نیکلاس اسپایکمن نیز این نقشه را درک می‌کردند. این نقشه همچنان در دوران حاضر معنا دارد، اما با تغییراتی مهم. امروزه تهدید هارتلند، اتحادی از کشورهای استبدادی است که در هسته اوراسیا قرار دارند روسیه، چین، ایران و کره شمالی که به‌طور مشترک با ائتلاف‌های ریملند مخالف هستند و مسیرهایشان را مسدود کرده‌اند. پکن، تهران و پیونگ‌یانگ به مسکو کمک کرده‌اند تا به حملات خود علیه اوکراین و نظم امنیتی اروپا بپردازد. فناوری نظامی روسیه در حال تقویت کره شمالی و چین است، در حالی که تلاش دارد سدهای محاصره را در اقیانوس آرام بشکند.

طلای چین

همچنین یک اقتصاد جدید هارتلند در حال شکل‌گیری است: انرژی روسیه اکنون به طور گسترده به چین منتقل می‌شود و مسکو به پول، تکنولوژی و تجارت از پکن وابسته است. ریملند، در مقابل، هنوز ثروت و نوآوری پیشرو در جهان را دارد. قدرت ائتلاف‌های ایالات متحده بی‌رقیب است. اما سوال این است که آیا چنین جامعه‌ای گسترده، هدف و همبستگی مشترکی برای مقابله با تهدید هارتلند دارد؟ برای دهه‌ها، کشورهای ریملند در دفاع خود کم‌سرمایه‌گذاری کرده‌اند و شاهد رشد چین به عنوان غول تولیدی جهان بوده‌اند. ترامپ در تلاش است این روند را معکوس کند و جریان منافع در اقیانوس اطلس و آرام را تغییر دهد با مجبور کردن متحدان خط مقدم به سرمایه‌گذاری در بازسازی صنعتی ایالات متحده و دفاع از خود. این استراتژی می‌تواند ریملند را تقویت کند، البته اگر رهبری غیرقابل پیش‌بینی ترامپ و تهدیدهای مکرر او علیه متحدان نزدیکش آن را از هم نپاشد.

۲. حوزه‌های نفوذ قدیم و جدید

ویژگی دوم نیز یک تجدید نظر استراتژیک است. حوزه‌های نفوذ، همیشگی هستند: قدرت‌های بزرگ همیشه به دنبال تسلط بر قدرت‌های ضعیف‌تر بوده‌اند، چه به عنوان سپرهای استراتژیک، سکوهایی برای گسترش، یا منابع منابع و احترام. اما حوزه‌های نفوذ امروزی، اشکال قدیمی و جدیدی به خود می‌گیرند. "دکترین دانرو" ترامپ، یک بازگشت به گذشته است. ایالات متحده قصد دارد با منزوی کردن کشورهای متخاصم، مداخله در سیاست آمریکای لاتین و پاداش دادن به دوستان و در عین حال مجازات دشمنان، برتری خود را از قطب شمال تا آرژانتین احیا کند. ترامپ با ایجاد یک امپراتوری نفتی از آلاسکا تا ونزوئلا، به دنبال نفوذ بیشتر در اقتصاد جهانی است. این ترفند او را در موقعیت خوبی قرار می‌دهد. در دوران بی‌نظمی جهانی، رهبران قبلی ایالات متحده، دژ نیمکره را تقویت کرده‌اند.

ونزوئلا

اگر واشنگتن ارعاب را با ادغام پیوندهای عمیق‌تر فناوری، تجارت و تولید با کشورهای جنوب خود ترکیب کند، می‌تواند امنیت اقتصادی و آزادی عمل خود را در جهانی در حال تجزیه افزایش دهد. سوال این است که آیا این تلاش برای اتحاد نیمکره، اتحادهای اقیانوسی آمریکا را با ایجاد پایگاهی قوی‌تر برای مداخله جهانی تقویت می‌کند یا با هدف قرار دادن گرینلند و کانادا برای طرح‌های امپریالیستی، آنها را از بین می‌برد. و دکترین مونرو احیا شده تنها یکی از حوزه‌های قدرت بزرگ در حال ظهور امروز است. روسیه 20 سال تلاش کرده است تا هژمونی خود را در بخش‌هایی از اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی سابق احیا کند. رهبران و متفکران استراتژیک هند می‌پرسند که چرا دهلی نباید بر جنوب آسیا و اقیانوس هند تسلط داشته باشد. ترکیه یک قلمرو نئوعثمانی را در نظر دارد که سه قاره را در بر می‌گیرد. عصری که پس از صلح آمریکایی می‌آید، ممکن است عصری از حوزه‌های رقیب متعدد باشد.

۳. چین و سایه دیجیتال

چین مطمئناً برای آن دوران آماده است. جزایر مصنوعی در دریای چین جنوبی، فشار نظامی بر تایوان و تلاش‌ها برای ارعاب ژاپن و فیلیپین، نشان‌دهنده تمایل به یک حوزه سنتی و جغرافیایی تعریف‌شده در حاشیه شرق آسیا برای پکن است. درگیری‌های هیمالیا با هند، تجاوز تقریباً پنهانی علیه بوتان و پیشروی در آسیای مرکزی، همتای زمینی این کمپین دریایی هستند. با این حال، نقشه شی جین‌پینگ همچنین دارای یک حوزه نفوذ عظیم است که از تقسیم‌بندی‌های جغرافیایی فراتر می‌رود، زیرا عمدتاً در فضای ابری وجود دارد. جاده ابریشم دیجیتال پکن از بخش عمده‌ای از جنوب جهان عبور می‌کند. این جاده با شبکه‌های مخابراتی ساخت چین، مدل‌های هوش مصنوعی با وزن آزاد، پلتفرم‌های پرداخت دیجیتال و فناوری نظارتی هموار شده است.

چین

کیت دیجیتال چینی، زیربنای بیش از ۲۰۰ شهر هوشمند در ۴۰ کشور است. این همه همکاری برد-برد نیست. وابستگی به فناوری به معنای اهرم اقتصادی و سیاسی است، به همین دلیل است که آمریکا مدت‌هاست هواوی، غول مخابراتی چین، را شکار می‌کند. در ژوئن ۲۰۲۵، پاناما اعلام کرد که تجهیزات هواوی را از شبکه‌های خود حذف و جایگزین خواهد کرد - بخشی از تلاش ترامپ برای پاکسازی نفوذ چین از حوزه دونرو. با توجه به نفوذ گسترده اقتصادی و فناوری پکن در منطقه، این یک کار دشوار است. اما این موضوع حقیقت جاودان دیگری را به ما یادآوری می‌کند: جایی که حوزه‌های رقیب با هم اصطکاک پیدا می‌کنند، اصطکاک رخ می‌دهد. 

چین قطعاً آماده برای این دوره است. جزایر مصنوعی در دریای چین جنوبی، فشار نظامی بر تایوان و تلاش برای ارعاب ژاپن و فیلیپین، نشان‌دهنده آرزوی پکن برای ایجاد یک حوزه نفوذ سنتی در حاشیه شرق آسیا است.اما نقشه چین تنها به حوزه‌های جغرافیایی محدود نمی‌شود. آن‌ها در حال گسترش نفوذ دیجیتالی خود به سراسر جنوب جهانی هستند. راه ابری دیجیتال چین، که بیشتر از ۲۰۰ شهر هوشمند در ۴۰ کشور را پوشش می‌دهد، همچنان یک ابزار مهم اقتصادی و سیاسی است که آمریکا نیز به شدت در حال مقابله با آن است. اما جایی که این حوزه‌های رقیب با هم روبه‌رو می‌شوند، همواره اصطکاک به وجود می‌آید.

۴. نقاط گلوگاهی و مناطق درگیری

ترامپ با اعلام این‌که ایالات متحده قصد دارد کانال پاناما را بازپس بگیرد، توجه‌ها را جلب کرد. این لفاظی نئوکلونیالیستی به نظر می‌رسید که از قرن نوزدهم برخاسته باشد. با این حال، تمرکز بر مسیرهای آبی استراتژیک در قرن بیست و یکم کاملاً منطقی است. در دوران‌های گذشته، قدرت‌های بزرگ برای کنترل دریاها جنگیده‌اند. از سال 1945، نیروی دریایی ایالات متحده اقیانوس‌ها را آرام کرده و تجارت و یکپارچگی جهانی را ممکن کرده است. اما انباشت نیروی دریایی چین، برتری اقیانوسی ایالات متحده را به چالش کشیده است؛ حملات چین در دریای چین جنوبی تهدید می‌کند که این آبراه را به فضایی بسته و انحصاری تبدیل کند.

نقشه امروزی شامل درگیری‌های شدید در نقاط گلوگاهی دریایی است که اغلب توسط مناطق وسیع‌تری از درگیری احاطه می‌شوند. نمونه اول، تنگه باب‌المندب است. این تنگه، محل تقاطع تنگ و فشرده دریای سرخ و خلیج عدن است؛ این آبراه‌های باریک که اروپا را به آسیا متصل می‌کنند و دریای مدیترانه را به اقیانوس هند وصل می‌کنند. پیش از حملات تروریستی 7 اکتبر 2023 به اسرائیل، دریای سرخ تقریباً 30٪ از ترافیک جهانی کانتینری را حمل می‌کرد. پس از آن تاریخ، حوثی‌های یمن با استفاده از پهپادها، موشک‌ها و کنترل مناطق مجاور، این مسیر را به میدان تیر تبدیل کردند.

اقتصاد یمن حضرموت حوثی

این حملات، تجارت جهانی را با کاهش ترافیک از کانال سوئز تغییر مسیر دادند. آن‌ها همچنین نشان دادند که دریای سرخ اکنون به‌طور فزاینده‌ای منطقه‌ای از درگیری است که آفریقا و خلیج فارس را به هم متصل می‌کند. قدرت‌های خلیج فارس عربستان سعودی، ایران و امارات متحده عربی برای نفوذ در یمن با یکدیگر رقابت می‌کنند و این رقابت اغلب به خشونت کشیده می‌شود. این رقابت به سودان و شاخ آفریقا سرایت کرده است، جایی که درگیری‌های داخلی وحشیانه به جنگ‌های نیابتی چندطرفه تبدیل شده‌اند.

۵. عرصه فناوری

در هر دوره‌ای، مسیر رسیدن به قدرت جهانی از طریق تسلط بر فناوری‌های حیاتی و منابع آن‌ها می‌گذرد. خاورمیانه در گذشته از دیدگاه ایالات متحده یک منطقه عقب‌مانده بود تا این‌که انقلاب هیدروکربن‌ها ذخایر نفتی آن را به طلای استراتژیک تبدیل کرد. اکنون، ظهور فناوری‌های جدید به‌ویژه انقلاب هوش مصنوعی (AI) در حال بازسازی نقشه استراتژیک است. همانطور که سلمان احمد از موسسه RAND نوشته است، این انقلاب بستگی به "پشته جهانی" دارد کشورهای کنترل‌کننده ورودی‌ها و زیرساخت‌های کلیدی. تایوان، ژاپن و کره جنوبی "سرزمین‌های تراشه" قدرتمند شرق آسیا تراشه‌های هوش مصنوعی و ماشین‌آلات تولید آن‌ها را می‌سازند.

هلند کوچک در زمینه لیتوگرافی نیمه‌رساناها پیشتاز است. عربستان سعودی و امارات متحده عربی در حال تبدیل شدن به مراکز داده جهانی هستند. جمهوری دموکراتیک کنگو بیش از 70٪ از کانه کبالت جهان را تولید می‌کند که اساس صنعت مدرن است. چین بر فرآوری عناصر نادر که در پردازنده‌ها، مراکز داده و رباتیک استفاده می‌شوند تسلط دارد. آلمان در نرم‌افزارهایی که اتوماسیون را امکان‌پذیر می‌سازند، قدرت بزرگی است. پشته جهانی نقشه‌ای از قابلیت‌های فناوری و نقاط گلوگاهی است که قدرت را در دوران مدرن به ارمغان می‌آورد.

اقتصاد جهان فناوری تکنولوژی

این نقشه به ما یادآوری می‌کند که خودکفایی یک توهم است. شاید ایالات متحده بتواند تولید تراشه‌های پیشرفته را جزئاً به داخل بازگرداند، اما نمی‌تواند کل اکوسیستم هوش مصنوعی را به کشور بازگرداند. این نقشه همچنین قوت و ضعف ایالات متحده را نشان می‌دهد: آمریکا و متحدان نزدیکش در مدل‌های پیشرفته هوش مصنوعی و قابلیت‌های بالای آن تسلط دارند، اما واشنگتن در زمینه مواد معدنی حیاتی و دیگر عوامل مورد نیاز عقب‌تر است.  به همین دلیل است که الگوهای دیپلماتیک در حال تغییر هستند. ایالات متحده در تلاش است تا با تولیدکنندگان مواد معدنی حیاتی شراکت‌هایی برقرار کند، در حالی که چین سعی دارد تسلط خود را بر منابع از آفریقا تا آسیای جنوب‌شرقی تقویت کند. همانطور که ایالات متحده به دنبال سلطه بر هوش مصنوعی است، روابط خود را با متحدانی که مستقیماً به تحقق این هدف کمک می‌کنند تقویت خواهد کرد و شاید به‌تدریج روابط خود را با بقیه کاهش دهد. 

۶. الزام زیرساخت‌ها

اتصال، قدرت است. در دوران‌های گذشته، پروژه‌های عظیم زیرساختی مانند راه‌آهن سراسری و کانال پاناما به ایالات متحده این امکان را داد که یک قاره را یکپارچه کرده و منابع آن را به‌کار گیرد. شبکه وسیع کابل‌های زیردریایی امپراتوری بریتانیا را متصل می‌کرد و دفاع جهانی هماهنگ شده‌ای را ممکن می‌ساخت. آشفتگی‌های ژئوپولیتیکی، ارزش نفوذ بر شبکه‌های تجاری و دسترسی قابل اعتماد به منابع را افزایش داده است. رقابت‌های متقابل برای اتصال دوباره در حال شکل دادن به امور استراتژیک هستند. برای سال‌ها، ابتکار جاده ابریشم و کمربند (BRI) میزان جاه‌طلبی‌های چین را نشان داده است. این ابتکار شامل شبکه‌های متصل از بنادر، راه‌آهن‌ها و بزرگراه‌ها است که قصد دارند قدرت چین را از اوراسیا عبور دهند، رقبا مانند هند را محاصره کنند و روابط وابستگی با اروپا برقرار کنند.