به گزارش اکوایران، در ظاهر آنچه میان ایران و آمریکا در حال شکلگیری، یک تفاهمنامه برای توقف جنگ، تثبیت آتشبس و آغاز دور تازهای از مذاکرات است. اما اگر مجموعه مواضع مطرحشده از سوی مقامهای دو کشور را کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویری فراتر از یک توافق مقطعی و امنیتی نمایان میشود. تصویری که نشان میدهد دستکم بخشی از نخبگان سیاسی در تهران و واشنگتن در حال آزمودن امکان عبور از منطق «مدیریت بحران» و حرکت به سمت «مدیریت رابطه» هستند.
در چهار دهه گذشته، تقریباً تمام تماسها و مذاکرات ایران و آمریکا در چارچوب حل یک بحران مشخص تعریف شده بود؛ از ماجرای گروگانها گرفته تا پرونده هستهای، نیروهای نیابتی و در نهایت برجام. حتی برجام نیز با وجود اهمیت تاریخیاش، اساساً یک توافق هستهای بود و قرار نبود روابط دو کشور را عادی کند. باراک اوباما، رئیسجمهوری وقت آمریکا بارها تأکید کرد که توافق هستهای به معنای عادیسازی روابط با ایران نیست و تهران نیز بر همین موضع تأکید داشت.
اما اکنون نشانههایی دیده میشود که موضوع گفتوگوها دیگر صرفاً به برنامه هستهای محدود نیست. بر اساس گزارشهای منتشرشده، در کنار بحث آتشبس و پرونده هستهای، موضوعاتی مانند رفع تدریجی تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده، بازگشت ایران به بازارهای انرژی، بازگشایی مسیرهای کشتیرانی، همکاریهای اقتصادی و حتی تأسیس صندوقی چندصد میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران مطرح شده است. مجموعه این موارد نشان میدهد که روی میز مذاکرات، صرفاً یک پرونده امنیتی قرار ندارد؛ بلکه بحث درباره آینده روابط اقتصادی و سیاسی دو کشور نیز آغاز شده است.
اظهارات مقامات ایران و آمریکا درخصوص روند مذاکرات
در همین چارچوب، اظهارات مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری اهمیت ویژهای پیدا میکند. رئیسجمهوری در دو پیام جداگانه، از یک سو تأکید میکند که هنوز توافق نهایی شکل نگرفته و جمهوری اسلامی ایران برای همه سناریوها آماده است؛ اما از سوی دیگر، تفاهمنامه موجود را حاصل ماهها مذاکره دانسته و تصریح کرد که اگر همه مفاد آن اجرایی شود، میتواند به «سندی افتخارآمیز برای کشور» تبدیل شود.
این تعبیر اتفاقی نیست. در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی ایران، کمتر توافقی با چنین توصیفی مورد اشاره قرار گرفته است. پزشکیان عملاً از توافقی سخن گفت که در صورت تحقق کامل، نه یک عقبنشینی تاکتیکی بلکه یک دستاورد ملی تلقی خواهد شد. این نگاه نشان میدهد دولت تلاش دارد توافق احتمالی را نه به عنوان امتیازدهی به آمریکا، بلکه به عنوان پروژهای برای تأمین منافع ملی، کاهش فشارهای خارجی و بهبود وضعیت اقتصادی کشور معرفی کند.
در سوی مقابل نیز اظهارات جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، حاوی نکات قابل تأملی است. ونس در گفتوگو با فاکسنیوز چند بار تأکید کرد که هدف دولت ترامپ «تغییر رژیم» در ایران نیست و آنچه واشنگتن دنبال میکند، «تغییر رفتار» تهران است. او حتی پا را فراتر میگذارد و میگوید ترامپ میخواهد ایران «به یک کشور عادی تبدیل شود.»
این عبارت در ادبیات سیاست خارجی آمریکا بار معنایی خاصی دارد. وقتی یک مقام آمریکایی از «کشور عادی» صحبت میکند، منظور صرفاً توقف فعالیتهای هستهای نیست. این مفهوم معمولاً به کشوری اشاره دارد که در نظام بینالملل بهعنوان بازیگری قابل پیشبینی، دارای روابط اقتصادی و سیاسی متعارف و فاقد تقابل دائمی با آمریکا تعریف میشود. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که پشت این نوع ادبیات، ایدهای بزرگتر از یک توافق هستهای قرار دارد.
البته این به معنای آن نیست که دو کشور در آستانه برقراری روابط دیپلماتیک یا بازگشایی سفارتخانهها هستند. چنین سناریویی هنوز بسیار دور از دسترس به نظر میرسد. اما تفاوت مهم اینجاست که برای نخستینبار پس از سالها، نشانههایی دیده میشود که بخشی از گفتوگوها درباره آینده کلی رابطه است، نه صرفاً مدیریت یک بحران فوری.
از زاویهای دیگر، میتوان گفت که جنگ اخیر خود به عاملی برای تغییر محاسبات دو طرف تبدیل شده است. بیش از سه ماه تنش نظامی، هزینههای سنگینی برای همه بازیگران منطقهای و بینالمللی ایجاد کرد. بازار انرژی جهان تحت تأثیر قرار گرفت، نگرانیها درباره امنیت تنگه هرمز افزایش یافت و خطر گسترش جنگ به کل منطقه بالا رفت. در چنین شرایطی، هم تهران و هم واشنگتن به این جمعبندی رسیدند که ادامه وضعیت موجود هزینهای بیش از منافع آن دارد.
به همین دلیل، تفاهمنامه فعلی را میتوان تلاشی برای خروج از چرخه بحرانهای تکرارشونده دانست. چرخهای که طی چهار دهه گذشته بارها دو کشور را تا آستانه درگیری مستقیم پیش برده است.
اما درست در همان لحظهای که چشمانداز کاهش تنش شکل میگیرد، موانع نیز خود را نشان میدهند. در ایران، مخالفتها از همان ساعات نخست آغاز شد. بخشی از جریانهای سیاسی تندرو و رسانهای، هرگونه توافق با آمریکا را تکرار تجربه برجام میدانند و معتقدند واشنگتن قابل اعتماد نیست. از نگاه آنان، دولت ترامپ که یکبار از برجام خارج شده، میتواند دوباره هر توافق دیگری را نیز نقض کند.
این مخالفتها صرفاً بر سر جزئیات توافق نیست؛ بلکه ریشه در نگاه متفاوت به ماهیت رابطه با آمریکا دارد. برای این جریان، مسئله اصلی این نیست که توافق چه امتیازاتی دارد یا ندارد؛ بلکه اصل حرکت به سمت عادیسازی روابط محل مناقشه است.
شکاف در واشنگتن بر سر توافق با ایران
در آمریکا نیز وضعیت چندان متفاوت نیست. گزارش آکسیوس درباره اختلافنظر میان مقامهای ارشد دولت ترامپ نشان میدهد که همه اعضای دولت از این مسیر حمایت نمیکنند. نگرانیهایی که از سوی جان راتکلیف، مدیر سیا، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و پیت هگست، وزیر دفاع مطرح شده، نشاندهنده وجود شکاف در واشنگتن بر سر آینده این روند است.
در کنار این اختلافات داخلی، نقش اسرائیل و شبکههای لابی نزدیک به آن نیز قابل چشمپوشی نیست. تجربه برجام نشان داد که هرگاه احتمال کاهش تنش میان ایران و آمریکا افزایش پیدا کند، فشار مخالفان منطقهای، بهخصوص اسرائیل نیز افزایش مییابد. از نگاه بسیاری از این بازیگران، تداوم خصومت میان تهران و واشنگتن بخشی از موازنه قدرت مطلوب در منطقه را حفظ میکند و هرگونه نزدیکی احتمالی میتواند معادلات موجود را تغییر دهد.
بنابراین شاید مهمترین چالش پیش روی این روند نه در میز مذاکرات، بلکه در عرصه سیاست داخلی دو کشور قرار داشته باشد. تجربه تاریخی نشان داده که بسیاری از توافقها پیش از آنکه در برابر طرف مقابل شکست بخورند، در برابر مخالفان داخلی خود آسیبپذیر میشوند.
با این همه، آنچه امروز اهمیت دارد صرفاً متن تفاهمنامه نیست؛ بلکه تغییری است که در سطح گفتمان مشاهده میشود. برای سالها، محور اصلی بحث میان ایران و آمریکا این بود که چگونه از وقوع جنگ جلوگیری شود. اکنون اما به نظر میرسد پرسش جدیدی در حال شکلگیری است: آیا میتوان پس از چهار دهه خصومت، نوعی رابطه قابل مدیریت، پایدار و کمتنش میان دو کشور ایجاد کرد؟
پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست. ممکن است مذاکرات ۶۰ روز آینده به توافقی جامعتر منتهی شود و ممکن است زیر فشار مخالفان داخلی و منطقهای متوقف شود. اما حتی اگر این روند به نتیجه نهایی نرسد، یک تحول مهم از هماکنون قابل مشاهده است؛ اینکه برای نخستینبار پس از سالها، بحث در تهران و واشنگتن فقط درباره حل یک بحران مشخص نیست، بلکه درباره امکان بازتعریف کلی رابطه میان دو دشمن قدیمی نیز مطرح شده است.