اکوایران: در چهار دهه گذشته، هر بار که ایران و آمریکا به میز مذاکره نزدیک شده‌اند، یک الگوی تکرارشونده در سیاست داخلی ایران فعال شده است: دیپلماسی در خارج، مناقشه در داخل. از مک‌فارلین در میانه جنگ تا برجام و اکنون تفاهم‌نامه جدید، مذاکره نه فقط یک ابزار سیاست خارجی، بلکه به صحنه‌ای برای جدال دو قرائت متضاد از «منافع ملی» تبدیل شده است؛ جدالی که همچنان ادامه دارد.

به گزارش اکوایران، در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، هیچ توافقی صرفاً یک توافق ساده نبوده است. هر بار که تهران به میز مذاکره نزدیک شده، هم‌زمان جبهه‌ای دیگر در داخل کشور شکل گرفته است؛ جبهه‌ای که گاه به اندازه طرف مقابل خارجی، بر سرنوشت مذاکرات اثر گذاشته است. در چهار دهه گذشته، از ماجرای مک‌فارلین در میانه جنگ ایران و عراق تا توافق سعدآباد، از برجام تا تفاهم‌نامه اخیر ایران و آمریکا، یک الگوی ثابت بارها تکرار شده است: دیپلمات‌ها مذاکره کرده‌اند و تندروها به مخالفت برخاسته‌اند.

این تقابل صرفاً یک اختلاف سیاسی معمولی نیست. در واقع نزاعی عمیق بر سر تعریف «منافع ملی» در جریان بوده؛ نزاعی میان کسانی که معتقدند بخشی از مشکلات کشور از مسیر دیپلماسی و توافق قابل حل است و گروهی که هرگونه مصالحه را مقدمه عقب‌نشینی می‌دانند. همین شکاف باعث شده تقریباً تمام توافق‌های مهم جمهوری اسلامی ایران، پیش از آنکه در پایتخت‌های خارجی به چالش کشیده شوند، در داخل ایران با مقاومت و حمله سیاسی مواجه شوند.

امروز نیز هم‌زمان با شکل‌گیری تفاهم‌نامه جدید میان ایران و آمریکا، همان صحنه آشنا بار دیگر در حال تکرار است.

تفاهم‌نامه جدید ایران و آمریکا؛ توافقی برای توقف جنگ یا آغاز یک منازعه تازه؟

پس از بیش از 107 روز تنش نظامی، درگیری‌های مستقیم و بحرانی که بازار انرژی جهان را نیز تحت تأثیر قرار داد، ایران و آمریکا به یک تفاهم‌نامه اولیه دست یافته‌اند. هنوز متن رسمی و کامل این توافق منتشر نشده و بخش مهمی از اطلاعات موجود مبتنی بر گزارش‌های رسانه‌ای و روایت‌های نزدیک به طرفین است، اما آنچه تاکنون مشخص شده نشان می‌دهد این تفاهم‌نامه بیش از آنکه یک توافق نهایی باشد، چارچوبی برای آغاز مذاکرات بزرگ‌تر است.

بر اساس اطلاعات منتشرشده، توافق فعلی چند محور اصلی دارد:

نخست، تثبیت آتش‌بس و پایان عملیات نظامی. طرفین متعهد شده‌اند از گسترش درگیری جلوگیری کنند و تنش‌های منطقه‌ای را کاهش دهند.

دوم، بازگشایی کامل تنگه هرمز. این بخش احتمالاً مهم‌ترین بند اقتصادی این تفاهم‌نامه است. بازگشت نفت ایران به بازار و پایان محدودیت‌های دریایی آمریکا از اهداف اصلی این محور محسوب می‌شود.

سوم، آزادسازی بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران و آغاز گفت‌وگو درباره کاهش یا رفع تدریجی تحریم‌ها.

چهارم، پرونده هسته‌ای؛ مهم‌ترین و دشوارترین بخش مذاکرات که عمداً به آینده موکول شده است. طبق گزارش‌ها، در دوره ۶۰ روزه آینده قرار است درباره سطح غنی‌سازی اورانیوم، سرنوشت ذخایر موجود، سازوکار بازرسی‌ها، نحوه رفع تحریم‌ها، تضمین‌های متقابل و چارچوب توافق نهایی مذاکره شود. اما درست از لحظه انتشار نخستین اخبار این تفاهم‌نامه، اعتراض‌ها نیز آغاز شد.

جنگ ایران آمریکا

 تندروها چه می‌گویند؟

نگاهی به مواضع جریان‌های اصولگرای رادیکال نشان می‌دهد تقریباً همان استدلال‌هایی که در دوره برجام مطرح می‌شد، امروز نیز تکرار می‌شود.

در شب‌های گذشته شعارهایی علیه دیپلماسی، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه و حتی محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس سر داده شد. همچنین چند خانم با پوشیدن کفن مقابل نمایندگی وزارت خارجه در مشهد حاضر شده و با الفاظ توهین آمیز، علیه وزیر امور خارجه شعار دادند؛ این تجمع با انعکاس گسترده در رسانه های ضد انقلاب روبرو شد که از آن با عنوان تجمع مقابل وزارت خارجه یاد کردند.

در همین حال عصر شنبه، کانال رسانه رهبر انقلاب اسلامی در پستی، «وحدت ملی را از مهم‌ترین عوامل پیروزی در برابر شیطان بزرگ» دانست و به بازنشر این جمله رهبری پرداخت که: «شکر این موهبت، اهتمام آحاد ملّت خصوصاً نخبگان فکری و سیاسی از جمله نمایندگان مجلس به صیانت از این وحدت و پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و برجسته کردن تفاوت‌های اجتماعی است.»

شنبه شب در تجمع میدان ابن سینا، چند تن از نمایندگان تندرو همچون امیرحسین ثابتی، حمید رسایی، پیمان فلسفی، بیژن نوباوه، کامران غضنفری، روح‌الله ایزدخواه و ابوالقاسم طالبی، کارگردان حضور یافته و مواضع خود را بیان کردند.

نوباوه، با بیان اینکه ما در برجام گریه کردیم، مدعی شد در متن ثانویه توافق ۳۰ اشکال وجود دارد. کامران غضنفری دیگر نماینده تهران با انتقاد از دیگر نماینده حاضر در این میدان گفت: آقای فلسفی گفتند در وسط جنگ وزیر استیضاح نمی‌کنیم، اما من می‌گویم نه تنها وزیر که رئیس‌جمهوری را هم استیضاح می‌کنیم.

یکی از سخنرانان بسته بودن مجلس در ایام جنگ را که با تدابیر امنیتی شورای عالی امنیت ملی انجام شده، با به توپ بستن مجلس در زمان قاجار تشبیه کرد و در پی سخنان او تعدادی علیه رئیس بهارستان شعار دادند.

شعار علیه برخی از مذاکره کنندگان هم از دیگر شعارهای شماری از جماعت حاضر در این میدان بود. از دیگر شعارهای داده شده در تجمع دیشب که مورد توجه و برجسته سازی رسانه‌های فارسی زبان خارج کشور قرار گرفت این بود: «قالیباف، عراقچی، پس خون رهبرم چی؟»

این گردهمایی‌ها جدای از نقاط مختلف پایتخت به برخی شهرستان‌های دیگر کشور نیز کشیده شد. در مجموع شاید مهم‌ترین انتقاد این افراد را که اساساً هرگونه مذاکره مستقیم با آمریکا را خطا می‌دانند، غیرقابل اعتماد بودن آمریکا دانست.

منتقدان توافق می‌گویند خروج دولت ترامپ از برجام ثابت کرد واشنگتن به تعهدات خود پایبند نمی‌ماند و بنابراین هر توافق تازه‌ای نیز ممکن است سرنوشتی مشابه پیدا کند.

گروه دیگری معتقدند ایران در حال دادن امتیازهای فوری در برابر وعده‌های آینده است. از نگاه آنان، رفع تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌ها هنوز تضمین نشده و در مقابل، ایران ناچار به پذیرش محدودیت‌هایی خواهد شد.

اما پرسش مهم اینجاست: آیا این نوع مخالفت‌ها پدیده‌ای جدید است؟ پاسخ را باید در تاریخ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران جست‌وجو کرد.

مهدی کوچک زاده حمید رسایی محمود نبویان امیرحسین ثابتی

مک‌فارلین؛ نخستین رویارویی بزرگ با مسئله مذاکره

در میانه جنگ ایران و عراق، رابرت مک‌فارلین، مشاور امنیت ملی رونالد ریگان، به شکلی محرمانه وارد تهران شد. هدف این سفر، گفت‌وگو درباره آزادی گروگان‌های آمریکایی و برخی همکاری‌های امنیتی بود.

افشای این ماجرا بعدها به یکی از جنجالی‌ترین پرونده‌های تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل شد. نکته قابل توجه آن بود که در همان سال‌ها نیز بخشی از نیروهای سیاسی کشور، مذاکره با آمریکا را امری مذموم معرفی می‌کردند، اما در عمل کانال‌های ارتباطی با واشنگتن وجود داشت.

پرونده مک‌فارلین نخستین تجربه جدی جمهوری اسلامی در مواجهه با این پرسش بود که آیا می‌توان با آمریکا مذاکره کرد و در عین حال اصول ایدئولوژیک نظام را حفظ کرد؟

پرسشی که هنوز هم بی‌پاسخ مانده است.

اسعدآباد؛ نخستین نبرد هسته‌ای

در سال ۱۳۸۲ و در اوج فشارهای بین‌المللی بر برنامه هسته‌ای ایران، تیم مذاکره‌کننده به ریاست حسن روحانی، دبیر وقت شعام توافق سعدآباد را با سه کشور اروپایی امضا کرد.

این توافق بر تعلیق موقت برخی فعالیت‌های هسته‌ای استوار بود.

از همان زمان، مخالفان توافق استدلال می‌کردند ایران امتیاز داده اما چیزی نگرفته است. در مقابل، حامیان سعدآباد معتقد بودند کشور توانسته از ارجاع پرونده به شورای امنیت جلوگیری کند و برای خود زمان بخرد.

با پیشنهاد شهید کمال خرازی، وزیر وقت امورخارجه و موافقت سران نظام، روحانی مأمور شد با اختیارات ویژه یک تیم منسجم سیاسی-فنی-حقوقی تشکیل دهد تا از مسیر مذاکره راهی برای کاهش فشارها بیابد. بدین ترتیب پرونده هسته‌ای رسماً به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی سپرده شد و گفت‌وگوهای ایران با سه کشور اروپایی (انگلیس، فرانسه و آلمان) از توافق سعدآباد آغاز و در بروکسل، ژنو و پاریس ادامه پیدا کرد.

تیم روحانی، متشکل از دیپلمات‌های کارآزموده وزارت خارجه، در شرایطی که تهدید ارجاع پرونده به شورای امنیت سایه سنگینی بر تهران انداخته بود، استراتژی اعتمادسازی را در پیش گرفت. آنان با چند تعلیق داوطلبانه فعالیت‌های هسته‌ای، مانع گسترش اتهامات شدند، فشارهای بین‌المللی را کاهش دادند و فرصت لازم را برای تکمیل چرخه سوخت هسته‌ای ایران فراهم ساختند.

هرچند این رویکرد،  ایران را از خطر اجماع جهانی دور کرد و زمینه پیشرفت‌های فنی را فراهم آورد، اما بعدها از سوی مخالفانش مورد انتقاد قرار گرفت. با روی کار آمدن دولت نهم، روحانی در مرداد ۱۳۸۴ از دبیری شعام کناره‌گیری کرد.

پس از او شهید علی لاریجانی عهده‌دار این مسئولیت شد اما او نیز با سیاست‌های دولت جدید به توافق نرسید و نهایتاً در مهر ۱۳۸۶ استعفا داد تا سعید جلیلی سکان مذاکرات هسته‌ای را به دست بگیرد.

این جابه‌جایی از نگاه بسیاری از کارشناسان تنها تغییر افراد نبود؛ بلکه آغاز دو مسیر متفاوت در سیاست خارجی ایران بود: مسیر اعتمادسازی و تعامل که روحانی در دهه ۹۰ با برجام آن را به اوج رساند و مسیر تقابل و مقاومت که جلیلی در سال‌های بعد نمایندگی کرد.

امروز که به آن دوران نگاه می‌کنیم، بسیاری از استدلال‌هایی که بعدها در برجام شنیده شد، نخستین بار در همان مقطع مطرح شده بود. اما هیچ‌کدام از آن اختلاف‌ها به اندازه برجام گسترده و عمیق نبود.

حسن روحانی محمدجواد ظریف

برجام؛ اوج جنگ داخلی بر سر دیپلماسی

برنامه جامع اقدام مشترک که به اختصار برجام نامیده شد را می‌توان نقطه عطف و مهم‌ترین دستاورد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در تعامل با ایالات متحده در طول نیم قرن

گذشته دانست. برجام را در ردیف دستاوردهای دولت روحانی می‌نویسند. توافقی که توانست تحریم‌ها و قطعنامه‌های شورای امنیت علیه  ایران را بشکند. فروش نفت را بازگرداند،  بخش زیادی از دارایی‌های بلوکه شده کشور را آزاد کند و حق غنی‌سازی ایران را تثبیت نماید.

برجام فقط یک توافق هسته‌ای نبود؛ بزرگ‌ترین نزاع سیاسی جمهوری اسلامی پس از جنگ ایران و عراق بود.

با آغاز مذاکرات دولت یازدهم، محمدجواد ظریف، وزیر وقت امورخارجه به نماد سیاست تنش‌زدایی و دیپلماسی تبدیل شد. به همان نسبت، او به اصلی‌ترین هدف حملات مخالفان نیز بدل شد. در سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۴، تقریباً هیچ روزی نبود که رسانه‌های منتقد دولت به مذاکرات حمله نکنند.

برخی روزنامه‌ها و چهره‌های سیاسی، تیم مذاکره‌کننده را به ساده‌لوحی متهم می‌کردند و در تجمع‌های مختلف، ظریف «سازشکار» خوانده می‌شد. برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی، برجام را «ترکمانچای هسته‌ای» نامیدند.

در مقابل مجلس تجمع برگزار شد. نماد برجام در برخی مراسم‌ها به آتش کشیده شد. حتی پس از تصویب توافق نیز حملات پایان نیافت. منتقدان سه استدلال اصلی داشتند:

نخست اینکه آمریکا قابل اعتماد نیست. دوم اینکه تحریم‌ها به طور واقعی لغو نخواهد شد. سوم اینکه محدودیت‌های هسته‌ای بیش از اندازه گسترده است.

در آن زمان، بسیاری از حامیان برجام این استدلال‌ها را بزرگ‌نمایی سیاسی می‌دانستند. اما خروج دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ باعث شد بخشی از جامعه به این نتیجه برسد که حداقل یکی از هشدارهای منتقدان درست بود.

برجام

مشکل اصلی تندروها: مخالفت بدون نسخه اجرایی

پاسخ به این پرسش ساده نیست. واقعیت این است که بخشی از انتقادات آنان درباره نبود تضمین کافی برای اجرای تعهدات آمریکا، پس از خروج ترامپ تا حدی تأیید شد. اما از سوی دیگر، منتقدان برجام هرگز نتوانستند به پرسش بزرگ‌تری پاسخ دهند:

اگر برجام نباشد، جایگزین آن چیست؟ این همان نقطه‌ای است که نقد اصلی به جریان‌های تندرو آغاز می‌شود. طی دو دهه گذشته، مخالفان توافق‌های بین‌المللی معمولاً مجموعه‌ای از راهکارها را مطرح کرده‌اند: اقتصاد مقاومتی؛ خنثی‌سازی تحریم‌ها؛ گسترش روابط با روسیه و چین؛ توسعه تجارت منطقه‌ای و افزایش ظرفیت هسته‌ای برای تقویت قدرت چانه‌زنی.

منتقدان این جریان معتقدند که هیچ‌یک از این راهکارها هرگز به یک برنامه جامع و قابل سنجش تبدیل نشده است.

اما در مقابل سؤال‌هایی نیز وجود دارد که همچنان بی‌پاسخ مانده‌اند: چگونه می‌توان بدون دسترسی به نظام بانکی جهانی رشد اقتصادی پایدار ایجاد کرد؟ چگونه می‌توان بدون سرمایه‌گذاری خارجی جهش تولید به وجود آورد؟ چگونه می‌توان آثار تحریم‌های نفتی و مالی را تنها با شعار خنثی‌سازی تحریم‌ها از بین برد؟

منتقدان تندروها معتقدند این جریان معمولاً هزینه‌های توافق را برجسته می‌کند اما هزینه‌های عدم توافق را کمتر مورد توجه قرار می‌دهد.

در عین حال، تحلیل منصفانه ایجاب می‌کند که همه انتقادها متوجه یک طرف نباشد .دولت روحانی و بخشی از حامیان برجام نیز در مقاطعی تصویری بیش از اندازه خوش‌بینانه از نتایج اقتصادی توافق ارائه کردند.

برخی وعده‌ها درباره سرعت رفع تحریم‌ها و بهبود شرایط اقتصادی تحقق نیافت. از همین رو، خروج آمریکا از برجام تنها به اعتبار منتقدان نیفزود؛ بلکه بخشی از اعتماد عمومی به کارآمدی دیپلماسی را نیز تضعیف کرد.

ایران آمریکا

نزاعی که هنوز پایان نیافته است

اگر از مک‌فارلین تا سعدآباد، از سعدآباد تا برجام و از برجام تا تفاهم‌نامه جدید ایران و آمریکا را کنار هم قرار دهیم، یک الگوی تکرارشونده آشکار می‌شود.

هر بار که ایران به سمت مذاکره حرکت کرده، بخشی از جریان سیاسی کشور آن را عقب‌نشینی دانسته است. هر بار که توافقی به نتیجه رسیده، مخالفان نسبت به پیامدهای آن هشدار داده‌اند. هر بار که توافقی شکست خورده، همان مخالفان شکست را دلیل درستی مواضع خود معرفی کرده‌اند.

اما در تمام این سال‌ها یک مسئله ثابت باقی مانده است: هیچ جریان سیاسی در ایران هنوز نتوانسته راهکاری ارائه کند که هم‌زمان سه هدف را تأمین کند؛ حفظ امنیت ملی، کاهش فشارهای خارجی و دستیابی به توسعه اقتصادی پایدار.

به همین دلیل، نزاع بر سر مذاکره با آمریکا صرفاً یک اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه بازتاب یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه گذشته است: چگونه می‌توان میان آرمان، امنیت و رفاه اقتصادی توازن برقرار کرد؟

تا زمانی که پاسخ روشنی برای این پرسش پیدا نشود، هر توافق تازه‌ای، از برجام تا تفاهم‌نامه امروز، نه پایان یک مناقشه، بلکه آغاز فصل جدیدی از همان جدال قدیمی خواهد بود.