جهان امروز امیدهای بزرگی را از هوش مصنوعی انتظار می‌کشد؛ امید به آنکه پس از سال‌ها کندی رشد بهره‌وری، این فناوری بتواند جهشی تازه در نرخ رشد اقتصادی ایجاد کند.

استدلال اصلی طرفداران این دیدگاه روشن است: هوش مصنوعی، به‌ویژه در ترکیب با داده‌های عظیم، محاسبات پیشرفته و اتوماسیون می‌تواند هزینه‌های تولید را کاهش دهد، کیفیت تصمیم‌گیری را بهبود بخشد و دامنه‌ای از فعالیت‌های انسانی را دگرگون کند.

اگر بهره‌وری نیروی کار و سرمایه به‌طور معنادار افزایش یابد، رشد اقتصادی نیز می‌تواند از وضعیت کم‌رمق سال‌های اخیر فاصله بگیرد. با این حال، اجماع کاملی در این زمینه وجود ندارد.

برخی اقتصاددانان یادآوری می‌کنند که در گذشته نیز تحولات فناورانه بزرگی چون اتوماسیون، برخلاف انتظارات اولیه، اثر معناداری بر بهره‌وری نشان ندادند. از این منظر، هوش مصنوعی الزاماً یک معجزه فوری نیست و تحقق آثار آن به نهادها، مهارت نیروی کار، سرمایه‌گذاری مکمل و چارچوب‌های حکمرانی بستگی دارد. همین تردیدهاست که بحث درباره آینده اقتصادی هوش مصنوعی را به یکی از مناقشه‌برانگیزترین مباحث امروز بدل کرده است؛ بحثی که میان خوش‌بینی تکنولوژیک و احتیاط نهادی در نوسان است.

در سطحی فراتر از اقتصاد، برخی تحلیل‌گران معتقدند که پیامدهای هوش مصنوعی می‌تواند به بازآرایی قدرت در نظام جهانی منجر شود. اگر این فناوری به معنای دقیق کلمه جهشی پایدار در رشد ایجاد کند، کشورهایی که زودتر آن را به کار بگیرند، نه‌تنها از نظر اقتصادی، بلکه از حیث سیاسی و رقابت بین‌المللی نیز دست بالا را خواهندداشت.

از این منظر، رقابت بر سر هوش مصنوعی در واقع به رقابت بر سر آینده جهان بدل شده‌است. درست به همین دلیل است که ایالات متحده و چین سرمایه‌گذاری‌های عظیمی در زیرساخت‌های محاسباتی، نیمه‌رساناها، داده و جذب استعدادهای جهانی انجام داده‌اند.

در این میان، شرکت‌های بزرگ فناوری نیز نقشی فراتر از گذشته یافته‌اند؛ آن‌ها دیگر تنها بنگاه‌های اقتصادی نیستند؛ بلکه به بازیگرانی تبدیل شده‌اند که می‌توانند مسیر نوآوری، امنیت داده، حتی روابط بین‌الملل را تحت تأثیر قرار دهند.

با این حال، رقابت جهانی بر سر هوش مصنوعی تنها رقابتی فنی نیست. بسیاری از کشورها که احساس می‌کنند در لایه‌های سخت‌افزاری یا الگوریتمی از آمریکا و چین عقب مانده‌اند، به‌دنبال ساختن مزیت نسبی در حوزه‌های دیگر رفته‌اند. اروپا نمونه بارز این رویکرد است؛ جایی که تمرکز بر تنظیم‌گری، حقوق داده، اخلاق هوش مصنوعی و حفاظت از حریم خصوصی به ابزاری برای اثرگذاری جهانی تبدیل شده است.

در خاورمیانه نیز کشورهایی مانند عربستان سعودی می‌کوشند با تکیه بر مزیت انرژی، زیرساخت‌های مورد نیاز این فناوری پرمصرف را تأمین کنند و خود را به‌عنوان گره‌ای حیاتی در زنجیره ارزش هوش مصنوعی معرفی نمایند.

این تنوع راهبردها نشان می‌دهد که مسیر ورود به آینده هوش مصنوعی یکسان نیست و هر کشور می‌تواند بر اساس داشته‌های خود جایگاهی تعریف کند. حال پرسش اساسی اما اینجاست: ما ایرانی‌ها در این بزنگاه تاریخی کجا ایستاده‌ایم؟ آیا تنها مصرف‌کننده فناوری خواهیم بود یا می‌توانیم با انتخابی هوشمندانه، نقشی فعال در این تحول ایفا کنیم؟

پاسخ به این پرسش، بیش از هر چیز، به تصمیم‌های امروز ما در حوزه آموزش، حکمرانی، اقتصاد سیاسی و تعامل با جهان بستگی دارد.