در تاریخ معاصر ایران، کمتر مفهومی به اندازه «هزار فامیل» توانسته است همزمان بار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی داشته باشد. این عبارت، برای چند نسل از ایرانیان، مترادف با رانت، انحصار، تبعیض و تمرکز ثروت بوده است. هرگاه سخن از فساد اقتصادی، روابط ناسالم قدرت و اقتصاد غیررقابتی به میان آمده، نام هزار فامیل نیز در کنار آن قرار گرفته است.
اما پس از گذشت نزدیک به یک قرن از آغاز این مبارزه تاریخی، شاید زمان آن رسیده باشد که یک پرسش ناخوشایند اما ضروری را مطرح کنیم: اگر مسئله اصلی اقتصاد ایران، وجود «خانوادههای اقتصادی» نبود، بلکه کم بودن تعداد آنها بود، چه؟
این پرسش، در نگاه اول، شاید حتی تحریکآمیز به نظر برسد. اما هرچه بیشتر به تجربه توسعه اقتصادی جهان و همچنین تجربه زیسته خودمان در ایران نگاه میکنیم، این احتمال جدیتر میشود که ما در تمام این سالها، به جای مبارزه با انحصار، با یکی از مهمترین موتورهای توسعه اقتصادی جنگیدهایم.
نگارنده در سالهای اخیر، به عنوان رئیس کمیته بینالملل انجمن ترویج کسبوکارهای خانوادگی ایران، فرصت داشتهام با تعداد متعددی کسبوکار خانوادگی در ایران و همچنین شبکههای بینالمللی این حوزه در ارتباط باشم. مشاهده نزدیک مدلهای حکمرانی، انتقال نسل، مدیریت سرمایه اجتماعی و شیوه تصمیمگیری این خانوادهها، مرا به این نتیجه رسانده است که اگرچه اقتصاد ایران قطعاً با یک راهحل واحد درمان نخواهد شد، اما تقویت خانوادههای کارآفرین، بدون تردید یکی از مهمترین موتورهای بازسازی اقتصاد ایران در دهههای آینده خواهد بود.
ما با رانت جنگیدیم، اما رانت از بین نرفت
یکی از بزرگترین سوءتفاهمهای اقتصاد سیاسی ایران این بوده است که تصور کردهایم رانت را میتوان به طور کامل حذف کرد. در حالی که واقعیت این است که هیچ اقتصادی در جهان، حتی آزادترین اقتصادهای جهان، بدون رانت عمل نمیکند.
حق ثبت اختراع یک رانت است. برند یک رانت است. شبکه ارتباطات یک رانت است. مزیت جغرافیایی، دسترسی به سرمایه، اعتبار اجتماعی و حتی سابقه خانوادگی نیز اشکالی از رانت محسوب میشوند. تفاوت اقتصادهای موفق و ناموفق در وجود یا عدم وجود رانت نیست؛ تفاوت در نحوه توزیع، شفافیت و قابلیت دسترسی به آن است.
در بسیاری از اقتصادهای توسعهیافته، رانت نه حذف شده و نه انکار شده است. بلکه به گونهای تنظیم شده که هزاران و گاه میلیونها بازیگر اقتصادی بتوانند از آن بهرهمند شوند. در مقابل، در اقتصادهای توسعهنیافته، رانت معمولاً در اختیار تعداد محدودی از بازیگران قرار میگیرد و امکان ورود دیگران به آن وجود ندارد.
اگر بخواهیم صادق باشیم، باید بپذیریم که در ایران نیز ما هرگز موفق به حذف رانت نشدهایم. تنها موفق شدهایم بازیگران آن را تغییر دهیم. ساختار باقی مانده، اما اسامی عوض شدهاند.
شاید بزرگترین اشتباه ما این بود که به جای آنکه تعداد بهرهمندان مولد از رانت را افزایش دهیم، اصل وجود خانوادههای اقتصادی را به عنوان یک مسئله تعریف کردیم.
اگر به جای حذف هزار فامیل، آنها را به دههزار فامیل تبدیل میکردیم چه میشد؟
اجازه دهید یک آزمایش ذهنی انجام دهیم. فرض کنیم ایران در صد سال گذشته، به جای تلاش برای حذف طبقات اقتصادی خانوادگی، سیاست خود را بر تکثیر آنها بنا میکرد. فرض کنیم به جای اینکه تنها چند صد خانواده امکان انباشت سرمایه، انتقال تجربه، توسعه کسبوکار و تربیت نسلهای بعدی را داشته باشند، دهها هزار خانواده ایرانی چنین فرصتی پیدا میکردند.
در چنین شرایطی، آیا امروز همچنان با بحران مزمن اشتغال مواجه بودیم؟ آیا همچنان بخش خصوصی تا این اندازه ضعیف باقی میماند؟ آیا سرمایه اجتماعی اقتصاد ایران تا این حد فرسوده میشد؟
احتمالاً نه. اقتصادهای موفق جهان دقیقاً از همین مسیر عبور کردهاند. آنها به جای حذف خانواده از اقتصاد، خانواده را به واحد اصلی تولید سرمایه، دانش و کارآفرینی تبدیل کردهاند.
ایتالیا؛ کشوری که از خانوادهها نترسید
شاید هیچ نمونهای به اندازه ایتالیا نتواند این واقعیت را توضیح دهد. بر اساس آمارهای اتحادیه اروپا و نهادهای تخصصی کسبوکارهای خانوادگی، حدود ۸۵ درصد بنگاههای اقتصادی ایتالیا ماهیتی خانوادگی دارند و سهم بسیار بزرگی از اشتغال و تولید ناخالص داخلی این کشور را ایجاد میکنند. بسیاری از مشهورترین برندهای صنعتی، غذایی، مد، ماشینآلات و صادراتی ایتالیا، نه شرکتهای دولتی و نه استارتاپهای موقتی، بلکه کسبوکارهایی هستند که نسل دوم، سوم و گاه چهارم یک خانواده آنها را اداره میکند.
اتفاقاً یکی از مهمترین دلایل تابآوری اقتصاد ایتالیا در برابر بحرانهای مالی، همین ساختار خانوادگی اقتصاد آن است. زیرا خانواده، برخلاف بازارهای مالی، به سود سهماهه فکر نمیکند. برخلاف سیاستمدار، به انتخابات بعدی فکر نمیکند. و برخلاف بسیاری از مدیران حرفهای، اعتبار خود را نه در پایان سال مالی، بلکه در نسلهای آینده جستوجو میکند.
این دقیقاً همان چیزی است که اقتصاد ایران امروز به شدت به آن نیاز دارد: افق بلندمدت.
خانواده، قدیمیترین نهاد اقتصادی جهان است
ما معمولاً خانواده را یک نهاد اجتماعی تصور میکنیم، در حالی که خانواده، پیش از آنکه یک نهاد اجتماعی باشد، یک نهاد اقتصادی است. تقریباً تمام تمدنهای موفق جهان، از خانواده به عنوان سازوکار انتقال سرمایه، تجربه، اعتماد، مهارت و مسئولیت استفاده کردهاند. حتی ظهور شرکتهای مدرن نیز نتوانست این نقش را از میان ببرد.
امروزه در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، کسبوکارهای خانوادگی بین ۶۰ تا ۹۰ درصد کل شرکتها را تشکیل میدهند و بخش بزرگی از اشتغال و تولید ناخالص ملی را ایجاد میکنند. در آلمان، ایتالیا، آمریکا، هند، ترکیه و شرق آسیا، دولتها نه تنها از این ساختار شرمنده نیستند، بلکه آن را یکی از مزیتهای رقابتی خود میدانند.
در مقابل، ما در ایران، طی دهههای متمادی، نوعی سوءظن ساختاری نسبت به موفقیت اقتصادی خانوادگی ایجاد کردهایم؛ سوءظنی که نتیجه آن، نه کاهش رانت، بلکه کاهش سرمایهگذاری بلندمدت و تضعیف طبقه کارآفرین بوده است.
اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به خانوادههای کارآفرین نیاز دارد
امروز اقتصاد ایران همزمان با چند بحران ساختاری مواجه است: رشد اقتصادی پایین، کاهش سرمایهگذاری، مهاجرت نخبگان، بیکاری جوانان و کاهش اعتماد عمومی.
بدیهی است که هیچ راهکار واحدی برای حل این مشکلات وجود ندارد. نه خصوصیسازی به تنهایی کافی است، نه آزادسازی اقتصادی، نه سیاستهای حمایتی و نه اصلاحات نهادی. اما در میان تمام ابزارهای موجود، تقویت خانوادههای کارآفرین یکی از کمهزینهترین، پایدارترین و بومیترین راهکارهایی است که میتواند به بازسازی اقتصاد ایران کمک کند.
خانوادههای کارآفرین، برخلاف بسیاری از نهادهای دیگر، هم سرمایه دارند، هم انگیزه دارند، هم اعتبار اجتماعی دارند و هم افق بلندمدت. اگر قرار باشد اقتصاد ایران در دهه آینده بازسازی شود، این بازسازی بدون حضور پررنگ خانوادههای مولد و کارآفرین تقریباً غیرممکن خواهد بود.
وقت آن رسیده که خانوادهها را وارد اتاق تصمیمگیری کنیم
یکی از عجیبترین ویژگیهای نظام سیاستگذاری اقتصادی ایران این است که کسانی که نسلها تجربه عملی اداره کسبوکار دارند، اغلب سهم بسیار ناچیزی در فرآیند قانونگذاری و تنظیمگری دارند.
در بسیاری از حوزهها، سهم دانشگاهیان، کارشناسان، مدیران دولتی و مشاوران، به مراتب بیشتر از خانوادههایی است که دههها یا حتی یک قرن تجربه عملی کسبوکار را با خود حمل میکنند.
من به عنوان فردی که در سالهای اخیر به واسطه مسئولیت در انجمن ترویج کسبوکارهای خانوادگی، از نزدیک با دهها نمونه موفق و شکستخورده کسبوکارهای خانوادگی در ایران و جهان کار کردهام، معتقدم که زمان آن رسیده است که این عدم تعادل اصلاح شود.
دولت و حاکمیت میتوانند در یک افق میانمدت، سیاستی ملی برای تقویت کسبوکارهای خانوادگی طراحی کنند. حمایت از انجمنهای تخصصی، ایجاد نهادهای حامی، توسعه آموزشهای انتقال نسل، اصلاح قوانین مالیاتی و ارث، تسهیل دسترسی به سرمایه و مهمتر از همه، مشارکت دادن خانوادههای خوشنام بخش خصوصی در فرآیندهای سیاستگذاری و تنظیمگری، میتواند به تدریج موتور جدیدی برای اقتصاد ایران ایجاد کند.
نه به این دلیل که خانوادهها معصوماند. نه به این دلیل که رانت باید تقدیس شود. بلکه به این دلیل ساده که توسعه اقتصادی، در هیچ جای جهان، بدون ایجاد طبقات گسترده مالکیت و کارآفرینی پایدار رخ نداده است.
شاید وقت آن رسیده که رؤیای اقتصادی جدیدی برای ایران تعریف کنیم. شاید رؤیای اقتصادی ایران در قرن گذشته، مبارزه با هزار فامیل بود. اما شاید رؤیای اقتصادی قرن آینده باید چیز دیگری باشد: ساختن صد هزار خانواده کارآفرین. شاید مسئله اقتصاد ایران این نباشد که چرا خانوادههای اقتصادی وجود دارند. شاید مسئله این باشد که چرا تعداد آنها اینقدر کم است.
اگر روزی بتوانیم به جای تمرکز رانت، آن را در میان میلیونها ایرانی مولد، شفاف و رقابتی توزیع کنیم؛ اگر بتوانیم به جای حذف خانواده از اقتصاد، امکان ورود هزاران خانواده جدید را به اقتصاد فراهم کنیم؛ و اگر بتوانیم به جای جنگیدن با موفقیت بیننسلی، آن را به یک ارزش ملی تبدیل کنیم، شاید آن روز بتوان گفت که بالاخره از جنگ با هزار فامیل عبور کردهایم و به ساختن ایرانِ دههزار فامیل رسیدهایم.