امیرحسین جلالی ندوشن، روانپزشک اجتماعی در گفت‌وگو با اکوایران شرح حالی از وضعیت روحی این روزهای ایرانیان و دلایل بالینی این اعتراضات داد.

به گزارش اکوایران، بیش از ده روز است که اعتراضاتی در اقصی نقاط ایران در جریان است. این اعتراضات چه ریشه‌هایی دارد و چگونه می‌توان ابعاد بالینی آن را تشریح کرد؟ امیرحسین جلالی ندوشن، می‌گوید: اکنون در درون بحران به سر می‌بریم و تحلیل ما با این آگاهی است که ما اکنون در درون یک وضعیت هستیم و قاعدتا چند روز بعد و در یک شرایط پسابحران و در زمانی که سیر حوادث تغییر کرده، می‌تواند متفاوت باشد.

او تاکید کرد: چیزی که در حال حاضر رخ می‌دهد را ضمن اینکه باید به عنوان دنباله‌ای از سال‌های اخیر به ویژه در یک دهه گذشته هر چند وقت یکبار رخ داده، باید نوعی واکنش اجتماعی و به دنبال آن ایجاد روایت‌های مختلف و در نهایت بالا گرفتن شدت منازعه بین طرفین دانست. به دنبال بالاگرفتن شدت منازعه، شکل گیری یک فضای دو قطبی خیر و شر و دوست و دشمن و در نهایت فرارسیدن زمینه برای از بین بردن آن چیزی که دشمن یا عوامل مخل نامیده می‌شوند و فراموش کردن علت آن چیزی است که این موج اعتراض یا واکنش ایجاد شده بود. در حقیقت به نوعی سکون و به سکوت رفتن آنچه که در حقیقت باعث واکنش‌های موسمی و هرچندی می‌شود.

وضعیت مزمن بحران

این روانپزشک اجتماعی تاکید کرد: این را هم باید در نظر گرفت که اگر ما بین این دوره‌ها را هم نگاه کنیم، دوره‌هایی که موضوع شدت می‌گیرد و خیابانی می‌شود، همواره زمینه‌های متعدد و متنوعی داریم که می‌توان گفت یک وضعیت بحرانی مزمن یا یک تنش مزمن را در جامعه ایجاد کرده و ادامه می‌دهد.

جلالی ندوشن با اشاره به رویکرد روانشناسی اجتماعی ادامه داد: فارغ از بحث‌های سیاسی، این را یک نشانه و سندروم اجتماعی بالینی می‌بینم که به صورت آشکار می‌توان گفت، طرف‌های مختلف درگیر یعنی پوزیسیون و اپوزیسیون ماجرا مثل طبیبانی که کار خود را بلد نیستند یا موقعیت را تشخیص نمی‌دهند، مکررا به جای پرداختن به اصل ماجرا به عبارتی دست به اقداماتی می‌زنند که کار را وخیم‌تر می‌کنند.

نقش عوامل اقتصادی در اعتراضات اخیر چیست؟

این روانپزشک اجتماعی در تشریح عوامل اعتراضات در پاسخ به این پرسش که عوامل اقتصادی تا چه اندازه می‌توانند در عصبانیت و خشم مردم دخیل باشند، نیز گفت: من با یک مدل بالینی موضوع را تشریح می‌کنم، بدنی که بیمار است و زمینه‌ بیماری دارد و زمینه آن برطرف نشده است، در اثر عوامل تحریک کننده یا استرس‌های مختلف بیماری اصلی او برمی‌گردد. مثلا کسی که ایمنی بدنش ضعیف است، اگر دچار بیماری آنفولانزا شود، وضعیت عمومی‌اش بسیار وخیم خواهد شد و ادراک خودش از وضعیتش، ادراکش از وضعیت شدیدش است نه یک بیماری ثانویه مانند آنفولانزا.  

جلالی ندوشن ادامه می‌دهد: اقتصاد یا شوک ارزی، یه حتی موضوعات اجتماعی که گاهی واکنش برانگیز است، استرس‌دهنده‌هایی هستند که نشانه‌هایی دارند اما هربار بیماری اصلی جامعه در حقیقت خودش را نشان می‌دهد، این خشم متراکم به علت این است که آنکه باید به موضوع رسیدگی کند، یا نمی‌کند یا نمی‌خواهد یا به هردلیل دیگری گویی به درد نمی‌پردازد. حتی کوچک‌نمایی این موج اعتراضی به نرخ ارز یا شوک تورمی خودش یکی از دلایل واکنش‌های بعدی تند باشد.

این روانپزشک با اشاره به پیام‌ها و تصاویری که در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود، می‌گوید: افراد در سطح برخی کنش‌های اجتماعی مانند برنج پاشیدن در هوا در یکی از استان‌های غربی، گویی این پیغام را می‌دهند که داستان ما کوچک‌ شدن سفره نیست و کم شدن دارایی نیست، این یک استر‌سور است، اما بیماری اصلی چیز دیگری است.

او با اشاره به فسادهای سیستماتیک، سیستم تبعیض، سیستم رانت که جزو دلایل این بیماری هستند، ادامه می‌دهد: یکی از بلیه‌هایی که سر این کشور آمده است، برآمدن دولت‌های اصلاح‌طلب است. من به عنوان شهروندی که رشته‌م مرتبط با جامعه بوده است، همواره معتقد به صندوق رای بودم و در بدبیانه‌ترین وضعیت که افراد به انتخابات بی‌میل بودند، در انتخابات مشارکت داشتم، اما این مساله جامعه را دچار وضعیت متفاوتی کرده است. جامعه شکست‌خورده با جامعه فریب خورده متفاوت است. جامعه‌ یا فرد یا شرکتی وقتی شکست می‌خورد، ممکن است، شکست را فرافکنی به عوامل خارجی کند اما همواره در شکست می‌توان یک بازنگری کرد، مثلی هم وجود دارد که می‌گوید، شکست مقدمه پیروزی است، شکست احساس گناه را فعال می‌کند، احساس گناه هم می‌تواند سازنده باشد اما وقتی احساس کنیم فریب خوردیم، فریب خوردگی می‌گوید ما انسان ناآگاه و نادانی بودیم. در این صورت موضوع شرم وسط می‌آید و من تمامیت خودم را زیر سوال می‌برم.

جامعه حس فریب خوردگی دارد

جلالی تاکید می‌کند: برآمدن دولت‌های اصلاح ‌طلب و به دنبال آن عدم هرگونه تغییر جدی در ریل سیاست‌گذاری کشور و حتی دمیدن مدام بر همان شیوه‌هایی که در انتخابات آشکارا توسط نامزدهای اصلاح‌طلب به عنوان برنامه ارائه شده است، تنها یکی از وجوه است و و چون روبنایی است آن را مطرح می‌کنم و البته نمی‌خواهم آن را تقلیل دهم. در واقع این جامعه‌ شکست خورده نیست، این جامعه فریب خورده است. جامعه‌ای که احساس کند، مشارکت کرده است، راه‌های مختلف را آزموده، شیوه‌های مختلف را آزموده از اعتراض مدنی تا شرکت و عدم شرکت در انتخابات گرفته تا حتی اینکه به صورت نجیبانه‌ای مدام در ساخت کشور مشارکت کرده است، تک تک ما در کشور در حال فعالیت هستیم، شهروندانی که 50 درصد در انتخابات شرکت نمی‌کنند- انتخاباتی که همواره امر سیاسی- الهیاتی در نظر گرفته شده است- به انتخاب حاکمیت نگاه منفی دارند اما همچنان وفادارانه به کشور خدمت می‌کنند، در جنگ اسرائیل علیه ایران هم این وضعیت مورد تصدیق همگان قرار گرفت. چنین جامعه‌ای وقتی می‌بیند هرکاری توانسته کرده، به این وضعیت می‌آید.

این روانپزشک اجتماعی با اشاره به برخی گزاره‌ها می‌گوید: حتی گفتارهای سلبی مانند اینکه «نمی‌خواهند»، بله من قبول که آمریکا و اسرائیل خیال‌های بزرگی برای ایران دارد اما این به هیچ وجه قابل قبول نیست. به این معنا که از بعد روانشناختی جامعه احساس می‌کند، هرچیزی که از جانب حاکمیت صادر می‌شود، امری است که او را فریب می‌دهد، فردی که احساس فریب می‌کند، احساس می‌کند از سرمایه مشترک سواستفاده کرده است. مانند فردی که در زندگی مشترک خیانت می‌بینید، می‌دانید که این زخم چه قدر عمیق است. زخم جامعه ما از همین جنس است.

او با اشاره که به اینکه جامعه اکنون احساس تحقیر دارد،  تاکید می‌کند: هیچ جامعه‌ای تحقیر و فریب خوردن را برای مدت طولانی تحمل نمی‌کند، من اکنون نگران وضعیتی هستم که اکنون در خیابان‌ها وجود دارد هستم، حتی اگر این وضعیت به آرامش کوتاه مدت منجر شود، تصور کنید، تا ده سال آینده به همین وضعیت ادامه پیدا کند، جامعه‌ای که تنش زخم دارد، روز به روز ضعیف‌تر می‌شود، بعد از آن باید آمار بدهیم که خودکشی، طلاق، ترک تحصیل، بدسرپرستی، عدم رعایت اخلاق اجتماعی زیاد شد.

این روانپزشک با اشاره به خشم انباشته در جامعه می‌گوید: خشم مثل یک سیلاب تند همه چیز را از بین می‌برد، اولین موضوع هم همبستگی است، همبستگی هم پایه اخلاق است، ما وقتی احساس کنیم همبستگی وجود ندارد، هرکدام به سادگی پا روی دیگری می‌گذاریم. این رفتارهای روزمره ذات ایرانی بودن نیست، این‌ها ثمره نامبارک وضعیت اجتماعی است که باعث تضعیف جامعه شده است. حالا هرچه شعار داده شود که ما می‌خواهیم در منطقه و در دنیا سرآمد شویم، با چه کسانی می‌خواهید سرآمد شوید؟ دولت قدرتمند بر جامعه ضعیف چه حکومتی می‌خواهد بکند؟