در تمام روایت‌های دست اول همکاران ابوالحسن ابتهاج از او به انضباط کاری شدید، خلق‌وخوی بسیار تند و درعین‌حال دلسوزی او، هم در قبال حوزه مسئولیتش و هم در قبال همکارانش، اشاره شده است.

نام ابتهاج در تاریخ اقتصادی معاصر ایران بیش از همه با سازمان برنامه گره خورده است. در دوره ریاستش بر سازمان از سویی به ملی‌گرایی شدید و بدبینی غیرمنطقی نسبت به خارجی‌ها و از سوی دیگر به غرب‌گرایی شدید و اعتماد بیش‌ازحد به دانش‌آموختگان آمریکا و کارشناسان اقتصادی آن کشور متهم بود. درباره رویدادهای زندگی شخصی و کاری ابتهاج دو منبع عمده وجود دارند: یکی خاطرات خود او که در سال 1371 منتشر شد و دیگری مصاحبه او با پروژه تاریخ شفاهی هاروارد که هم به‌شکل صوتی و هم به‌شکل مکتوب در قالب جلد چهارم این مجموعه در دسترس قرار دارند. در اینجا تمرکز ما بیشتر بر روی نکات قابل‌توجه کتاب خاطرات او و ایده‌هایی است که در لابه‌لای خطوط آن‌ها مطرح می‌کند.

مخالفت با استاندارد طلا

نخستین سمت شغلی ابتهاج در بانک شاهنشاهی انگلیس بود که در دوره قاجار امتیاز انحصاری نشر اسکناس در ایران را به دست آورد. بخش مهمی از تجربه و آموزش خود در امور مالی را مدیون همین دوره حضور در بانک شاهنشاهی بود؛ هرچند درنهایت به‌علت رویکرد بسیار محافظه‌کار بانک در پذیرش ارتقاء شغلی کارکنان ایرانی و اختلاف بانک با دولت ایران، در سال 1315 خورشیدی از آنجا کناره‌گیری کرد و به مشاغل دولتی روی آورد. از زمان کناره‌گیری از بانک شاهنشاهی تنها شش سال زمان برد تا در آذر 1321 به سمت ریاست بانک ملی برسد؛ سمتی که تا تیر 1329 در آن باقی ماند. گفتنی است که بانک ملی تا پیش از تأسیس بانک مرکزی به‌نوعی نقش بانک مرکزی را در نظام مالی ایران ایفا می‌کرد. در آنجا نیز رویه سازش‌ناپذیر همیشگی خود را مثلاً در مورد اعطای وام به مقامات دولتی ادامه داد (بوستاک 1401).

بانک ملی در لایحه‌ای که در سال 1326 به مجلس شورای ملی تقدیم کرد، پیشنهاد تنزل پشتوانه پول ملی از صددرصد به پنجاه درصد را ارائه داد؛ البته ابتهاج استدلال می‌کرد که پشتوانه حقیقی پول ایران در آن مقطع 77 درصد بود. منظور از این لایحه تأمین منابع مالی لازم جهت اجرای برنامه هفت ساله یکم عمرانی بدون استقراض خارجی بود. مطابق روایت ابتهاج، مسئولین ایرانی در آن زمان رویکرد بسیار منفی نسبت به چنین پیشنهادی داشتند. حسن تقی‌زاده از جمله مخالفان شدید این لایحه بود و در آن زمان توانست جلوی تصویب لایحه را بگیرد (ابتهاج 1371، 210-211).

پیشنهاد بانک ملی و ابتهاج در زمانه چیرگی ایده دولت‌گرایی در سرتاسر جهان امر بسیار معمولی بود. او در خاطرات خود به‌درستی اشاره می‌کند که پشتوانه پول ملی در ایالات متحد و بریتانیا به‌مراتب کمتر از نسبت پیشنهادی برای پول ملی ایران بود. این تازه مربوط به زمانی است که ایالات متحد هنوز از استاندارد طلا به‌طورکامل خارج نشده بود. همچنین باید به این واقعیت اشاره شود که از مراعات استاندارد طلا روی کاغد تا اجرای دقیق آن در رابطه با اسناد بانکی فاصله زیادی وجود دارد. تمام این واقعیت‌ها اما باعث نمی‌شوند که استدلال‌های نادرست ابتهاج در این زمینه را بپذیریم یا اثرات منفی تضعیف پایه پولی کشور را – که پس از ابتهاج نهایتاً پذیرفته شد - منکر شویم. یک پژوهش تاریخ اقتصادی می‌تواند نسبت میان سیاست‌های پولی دهه سی خورشیدی دولت ایران را که با هدف تأمین مالی برنامه‌های عمرانی اجرا شد، با بحران اقتصادی اواخر آن دهه و اوایل دهه چهل مورد بررسی قرار دهد.

سمیعی فرمانفرما ابتهاج

سازمان برنامه؛ دولتی درون دولت؟

سازمان برنامه تا حد زیادی با پیشنهاد و پیگیری خود ابتهاج در سال 1328 تأسیس شد؛ هرچند تنها با آغاز ریاست او بر سازمان (از مرداد 1333 تا بهمن 1337) بود که می‌توان گفت سازمان برنامه به‌معنای واقعی کلمه آغاز به کار کرد. ابتهاج پس از برکناری از ریاست بانک ملی مدتی را به‌عنوان سفیر خدمت کرد و مدتی هم در صندوق بین‌المللی پول مشغول به کار شد که در آن فاصله توانست روابط بسیار مفیدی را با شخصیت‌های اقتصادی بین‌المللی برقرار کند؛ روابطی که بعدها در سازمان برنامه بسیار از آن‌ها استفاده کرد.

ابتهاج معرفی ایده برنامه‌ریزی اقتصادی در ایران را به خودش نسبت می‌داد و حتی ادعا می‌کرد که مستقل از برنامه‌های مشابه در اتحاد شوروی به این فکر رسیده بود:

«تا آنجایی‌که اطلاع دارم، برنامه‌های عمرانی طویل‌المدت در هیچ‌یک از کشورهای دنیا به‌استثنای شوروی مطرح نبود و به همین دلیل وقتی من از داشتن یک برنامه عمرانی هفت ساله صحبت می‌کردم عده زیادی این کار را یک سیاست سوسیالیستی می‌دانستند و نسبت به آن روی خوش نشان نمی‌دادند. برنامه عمرانی پنج ساله اول شوروی از زمان استالین شروع شده بود، ولی من به‌هیچ‌وجه از آنها الهام نگرفته بودم.» (ابتهاج، 330)

پیش از انقلاب 1357 مجموعاً پنج برنامه عمرانی در کشور طراحی شدند (برنامه ششمی هم طراحی شده بود که فرصتی برای اجرای آن به‌دست نیامد و بعدها در برنامه یکم توسعه پس از انقلاب اجزای آن مورد استفاده قرار گرفت). برنامه عمرانی هفت ساله دوم (1335-1341) در دوره ریاست ابتهاج در سازمان برنامه طراحی شد. سازمان برنامه در هیچ دوره‌ای به اندازه زمان ریاست ابتهاج از قدرت و استقلال برخوردار نبود. در آن زمان با توجه به کارشناسان جوان دانش‌آموخته اروپا و آمریکا و همچنین کارشناسان آمریکایی و اروپایی که جذب سازمان شده بودند، نوعی موقعیت و پرستیژ منحصربه‌فرد را برای سازمان قائل بودند. مطابق قراری که از ابتدای ریاست ابتهاج گذاشته شده بود، سازمان برنامه از محل منابع قابل‌توجه تخصیصی به آن از محل درآمد نفت، خود رأساً به طراحی و اجرای پروژه‌ها می‌پرداخت و تنها پس از پایان اجرای پروژه، آن را برای اداره به وزارت‌خانه مربوطه می‌سپرد. رویه‌ای که به‌هیچ‌عنوان باب میل وزارت‌خانه‌ها نبود و سوظن‌ها نسبت به سازمان برنامه را افزایش می‌داد. به‌دلیل حضور پرشمار کارشناسان خارجی، عمده مکالمات درون سازمان به زبان انگلیسی انجام می‌گرفتند. حقوق کارشناسان سازمان بالاتر از حقوق کارمندان دیگر ادارت با رتبه مشابه بود. ابتهاج جلسات هفتگی با شخص شاه داشت و درواقع نه به نخست‌وزیر و هیئت دولت که به او پاسخگو بود. طبعاً نمی‌توانست در این جلسات با شخص شاه هم مانند دیگر کارمندان و مقامات و نمایندگان پرخاشگری کند، اما به‌نظر می‌رسد در بیان نظرات مخالف خود بسیار صریح بود و مراعات چیزی را نمی‌کرد.

تمرکزگرایی

ابتهاج در برنامه‌ریزی اقتصادی به تمرکز شدید باور داشت که البته ماهیت چنین برنامه‌هایی جز این را اقتضا نمی‌کند. خاطره مشهوری از او موجود است که مطابق آن عده‌ای از نمایندگان و استاندار خوزستان به دفتر او مراجعه کردند و طرحی را برای اختصاص هفت درصد از درآمد نفت به آن استان برای اجرای طرح‌های توسعه ارائه دادند. هدف نمایندگان جلب پشتیبانی ابتهاج از این طرح برای تصویب آن در مجلس بود. ابتهاج در آن جلسه گفت هرچه در توان دارد به کار خواهد گرفت تا این طرح مورد پذیرش مجلس قرار نگیرد! استدلال او برای مخالفت با طرح مذکور این بود که در صورت پذیرش چنین پیشنهادی هر استان به‌دستاویز خاصی، خواستار تخصیص بخشی از منابع درآمدی نفت برای توسعه خود خواهد شد که درنهایت امر منجر به از میان رفتن فلسفه وجودی برنامه‌ریزی و سازمان برنامه خواهد شد. ابتهاج در ادامه اطمینان داد که طرح‌هایی که خود برای خوزستان در ذهن دارد به‌مراتب بهتر خواهند بود (ابتهاج، 375).

محمدرضا شاه

طرح عمران خوزستان

در کانون طرح عمران خوزستان پروژه سد دز قرار داشت. سد دز در بالادست حجم بالایی از آب موردنیاز برای کشاورزی مدرن و ایجاد مجتمع‌های کشت‌وصنعتی مشابه ایالات متحد را فراهم می‌کرد. به‌ویژه کشت نیشکر در مقیاس بالا در کانون توجه قرار داشت. در آن دوران تصویری بسیار مثبت نسبت به تجهیزات مدرن کشاورزی و کشت‌وصنعت‌های آمریکایی وجود داشت. اینجا بود که نام دیوید لیلینتال (David E. Lilienthal) مدیر وقت سازمان عمران دره تنسی، به میان آمد. کسی که از آن زمان تا مدت‌ها پس از آنکه ابتهاج از کارهای دولتی کنار گذاشته شد، از جمله بازیگران اثرگذار اقتصادی ایران باقی ماند. زمانی‌که ابتهاج قصد معرفی لیلینتال به شاه را داشت با شگفتی دریافت که شاه از پیش نام او را شنیده بود (ابتهاج، 384). لیلینتال در فاصله سال‌های 1956 تا 1977 بیست‌ونه بار به ایران سفر کرد و بیست‌وسه بار توسط شاه پذیرفته شد (Neuse 1996, 267). او پیش‌تر در خود ایالات متحد و در ویتنام جنوبی کارهای مشابهی را انجام داده بود. هدف این بود که کلان‌پروژه عمران خوزستان به‌عنوان الگویی برای توسعه کل کشور مورد استفاده قرار بگیرد.

بزرگ‌ترین مانع در برابر اجرای طرح سد دز تأمین منابع مالی آن بود. هنوز درآمدهای نفتی دولت ایران به‌اندازه‌ای نرسیده بود که دولت بتواند مستقلاً دست به اجرای چنین طرح‌های بزرگی بزند. از یک طرف کارشناسان بانک جهانی از تأمین مالی چنین طرح عظیمی هراس داشتند و از طرف دیگر کارشناسان فائو محیط خوزستان را برای آن مناسب تشخیص ندادند. در ایران نیز مخالفت‌هایی با اجرای آن وجود داشت که در جلسه‌ای با حضور لیلینتال مطرح شد. طرح این مخالفت‌ها در آن جلسه بسیار ابتهاج را نگران کرد؛ هرچند لیلینتال به او اطمینان داد که بار نخستی نیست که چنین سخنانی را می‌شنود و گوشش به این حرف‌ها بدهکار نیست (ابتهاج، 385-386). درنهایت ابتهاج به‌واسطه روابطی که در بانک جهانی داشت موفق به جلب‌نظر آن نهاد بین‌المللی برای مشارکت در پروژه شد. هرچند چند سال بعد هنگام افتتاح پروژه سد دز ابتهاج از سمت خود کناره‌گیری کرده بود و در بازدداشت به‌سر می‌برد.

ماجرای کارخانه کود شیمیایی شیراز و کناره‌گیری

چنان‌که بالاتر اشاره کردیم، موقعیت ویژه سازمان برنامه در دوره ریاست ابتهاج، کارمندان و مقامات دیگر دستگاه‌های دولتی و نمایندگان مجلس را نسبت به آن بدبین کرده بود. درنهایت شاه نیز تصمیم به قطع حمایت خود از موقعیت ویژه سازمان و شخص ابتهاج گرفت. با نخست‌وزیری دکتر اقبال در فروردین 1336 به‌تدریج از اختیارات و نفوذ سازمان برنامه کاسته شد؛ هرچند اقبال و ابتهاج دوستان قدیمی بودند (ابتهاج، 430). سرانجام کناره‌گیری ابتهاج از ریاست سازمان برنامه در پی اختلاف او با جعفر شریف امامی، وزیر صنایع در کابینه اقبال، بر سر قرارداد تأسیس کارخانه کود شیمیایی در شیراز اتفاق افتاد. این قرارداد بدون هماهنگی و آگاهی سازمان برنامه‌ریزی شده بود. ابتهاج در خاطرات خود دلایل مخالفتش با قرارداد را توضیح داده است (ابتهاج، 438). وزارت صنایع در شرایطی روی قرارداد کار کرده بود که یک طرح پتروشیمی دیگر در اهواز توسط سازمان برنامه مدنظر بود، درحالی‌که ایجاد همزمان دو مجتمع در آن زمان توجیهی نداشت. شاه این‌بار برخلاف موارد اختلافی پیشین طرف دولت را در برابر سازمان برنامه گرفت. 

ابتهاج نمونه ایدئال بوروکرات‌های عصر خود در دنیای قرن بیستم بود. فسادناپذیر، بسیار مقید به قواعد غیرشخصی اداری و البته اقتدارگرا و تمرکزگرا بود. در بیان باورهای خود ملاحظه چیزی را نمی‌کرد. همین زبان سرخ در سفری که پس از استعفا به آمریکا داشت، سبب بر زبان راندن سخنانی شد که به خیانت تعبیرش کردند و منجر به بازداشت او در بازگشت به ایران شد. ظاهراً هنگام بازداشت موفق به یافتن مورد به‌خصوصی از فساد در پرونده او نشدند. به‌هرحال دیگر به مشاغل دولتی بازنگشت. شاید بتوان او را از لحاظ ویژگی‌های شخصیتی و فکری با روبسپیر مقایسه کرد.

 

ارجاعات

ابتهاج، ابوالحسن. 1371. خاطرات ابوالحسن ابتهاج (دو جلد). به‌کوشش علیرضا عروضی. تهران: انتشارات علمی.

بوستاک، فرانسیس و جفری جونز. 1401. برنامه‌ریزی و قدرت درایران: ابوالحسن ابتهاج و توسعه اقتصادی زیر سلطه شاه. ترجمه مهدی پازوکی و علی حبیبی. تهران: انتشارات کویر.

Neuse, Steven M. 1996. David E. Lilienthal: The Journey of an American Liberal. Knoxville: The University of Tennessee Press.