پس از بررسی تراژدیهای اقتصادی در ونزوئلا و جمهوری وایمار، شاید مخاطب به این نتیجه بدبینانه رسیده باشد که ابرتورم بیماری لاعلاجی است که تنها با فروپاشی کامل ساختار سیاسی یا جنگ پایان مییابد. اما تاریخ اقتصاد کلان استثنایی درخشان و آموزنده دارد؛ روایتی از بزرگترین اقتصاد آمریکای جنوبی که نشان میدهد چگونه میتوان نه با زور اسلحه و نه با سرکوب پلیسی، بلکه با ترکیبی از «مهندسی انتظارات» و «انضباط مالی»، اژدهای ابرتورم را رام کرد.
برزیل در اوایل دهه 1990 میلادی شباهتهای ساختاری و روانیِ نگرانکنندهای به وضعیت امروز بسیاری از اقتصادهای درگیر با تورم مزمن داشت. این کشور گرفتار تورمی دو رقمی و گاه سه رقمی بود که برای دههها در بافت اقتصاد ریشه دوانده و جامعه را به افزایش مداوم قیمتها شرطی ساخته بود. قسمت چهارم این پرونده به کالبدشکافی طرح «رئال» (Plano Real) میپردازد؛ تنها برنامه تثبیت اقتصادی در جهان که به جای توجه انحصاری بر متغیرهای پولی، بر «روانشناسی تورم» تمرکز کرد و موفق شد.
قبرستان پولها و پدیده تورم اینرسی
برای درک اهمیت شاهکار برزیل در سال 1994، ابتدا بایستی تصویر دقیقی از جهنمی که این کشور پشت سر گذاشته بود ترسیم کنیم. در فاصله سالهای 1980 تا 1993، اقتصاد برزیل به آزمایشگاه بزرگ طرحهای شکستخورده تبدیل شده بود. در این بازه زمانی کوتاه، دولت پنج بار واحد پول ملی را تغییر داد و چندین بار اقدام به حذف صفر کرد، اما هر بار تورم با قدرتی بیشتر بازمیگشت. مشکل بنیادین برزیل پدیدهای بود که اقتصاددانان به آن «تورم اینرسی» (Inertial Inflation) یا تورم لخت میگویند.

در چنین وضعیتی، تورم صرفاً ناشی از چاپ پول جدید نیست، بلکه ناشی از حافظه بازار است. جامعه به این باور رسیده بود که قیمتها میبایست هر ماه بالا برود. نظام اقتصادی به طور کامل «شاخصبندی» شده بود؛ بدین معنی معنی که اجارهخانهها، دستمزدها و قراردادها به طور خودکار با نرخ تورم ماه قبل تعدیل میشدند. این سازوکار دفاعی که مردم برای حفظ قدرت خرید خود ایجاد کرده بودند، خود به موتور محرک تورم تبدیل شده بود. حتی اگر دولت چاپ پول را متوقف میکرد، این اینرسی مانند خودرویی که در سرازیری خلاص شده، قیمتها را به پیش میراند.
دولتهای مختلف برزیل برای توقف این روند، بارها به سیاستهای دستوری و «تجمید قیمتها» متوسل شدند. مشهورترین آن طرح «کروزادو» در سال 1986 بود که طی آن رئیسجمهور وقت قیمت تمام کالاها را ثابت اعلام کرد و از مردم خواست به عنوان «ناظران قیمت» هر مغازهداری را که گرانفروشی میکند به پلیس معرفی کنند. اگرچه تورم برای چند ماه سرکوب شد، اما نتیجه نهایی فاجعهبار بود. کالاها از قفسهها ناپدید شدند، بازار سیاه عظیمی شکل گرفت و تولیدکنندگان که نمیتوانستند با قیمتهای دستوری تولید کنند، کارخانهها را تعطیل کردند. به محض برداشته شدن کنترلها، فنر قیمتها رها شد و تورم با شدتی ویرانگر بازگشت. تا سال ۱۹۹۳، تورم سالانه برزیل به عدد حیرتانگیز 2000 درصد رسید. اعتماد عمومی به پول ملی و وعدههای دولت به صفر رسیده بود و برزیل عملاً در آستانه فروپاشی اجتماعی قرار داشت.
مهندسی ذهن با واحد واقعی ارزش (URV)
در این بنبست ناامیدکننده، فرناندو هنریکه کاردوسو، وزیر دارایی وقت که بعدها به ریاست جمهوری رسید، گروهی از برجستهترین اقتصاددانان دانشگاهی را گرد هم آورد. تشخیص این تیم پزشکی برای بیمار محتضرِ اقتصاد برزیل متفاوت از تمام نسخههای قبلی بود. آنها دریافتند که مشکل برزیل تنها نقدینگی نیست، بلکه «فقدان واحد سنجش ارزش» است. پول ملی سه کارکرد اصلی دارد: وسیله مبادله، ذخیره ارزش و واحد شمارش. در برزیل سال ۱۹۹۳، پول ملی (کروزیرو رئال) هر سه کارکرد را از دست داده بود. نوسان قیمتها چنان شدید بود که مردم دیگر نمیدانستند ارزش واقعی یک کیلو گوشت یا یک لیتر شیر چقدر است.
تیم اقتصادی طرحی جسورانه را پیشنهاد داد که به «تئوری لاریدا» معروف بود. آنها به جای معرفی ناگهانی یک پول جدید یا دستور به کاهش قیمتها، یک «پول مجازی» به نام «واحد واقعی ارزش» یا URV (Unidade Real de Valor) را خلق کردند. سازوکار عمل URV بسیار هوشمندانه بود. سکناس فیزیکی نداشت و در جیب مردم نبود. مردم همچنان از همان پول تورمزده قدیمی (کروزیرو) برای دادوستد استفاده میکردند، اما دولت دستور داد که تمامی قیمتها در فروشگاهها، حقوقها و قراردادها باید بر مبنای URV درج شوند. ارزش هر یک URV تقریباً معادل یک دلار آمریکا تعیین شد و ثابت بود. بانک مرکزی هر روز صبح نرخ برابری URV به کروزیرو را اعلام میکرد. برای مثال، اگر امروز قیمت یک بطری شیر 1 URV بود و نرخ تبدیل 600 کروزیرو اعلام میشد، مردم 600 کروزیرو میپرداختند. فردا که تورم کروزیرو بالا میرفت، قیمت شیر همان 1 URV باقی میماند، اما بانک مرکزی اعلام میکرد که نرخ تبدیل به ۶۱۰ کروزیرو رسیده است.
این تفکیک میان «واحد قیمتگذاری» (URV) و «ابزار پرداخت» (کروزیرو) اثر روانی شگرفی در پی داشت. مردم طی چند ماه متوجه شدند که قیمت کالاها به URV ثابت است و این تنها پول توی جیبشان است که بیارزش میشود. این ثبات نسبی در برچسب قیمتها، انتظارات تورمی را آرام کرد و ذهنیت جامعه را از مسابقه افزایش قیمتها دور ساخت. برخلاف طرحهای قبلی که با پنهانکاری اجرا میشدند، دولت با شفافیت کامل نرخهای تبدیل را اعلام میکرد و اعتماد از دست رفته را قطره قطره بازمیگرداند.
روز گذار و سقوط آزاد تورم
پس از حدود چهار ماه تمرین ذهنی با پول مجازی و همگرا شدن قیمتهای نسبی، زمان جراحی نهایی فرا رسید. در اول ژوئیه 1994، دولت اعلام کرد که URV دیگر مجازی نیست و به پول فیزیکی و رسمی کشور تبدیل میشود که نام آن «رئال» (Real) است. دولت با یک عملیات لجستیکی عظیم، اسکناسهای جدید را توزیع کرد و اعلام نمود که هر ۱ رئال دقیقاً برابر با ۱ URV و معادل ۲۷۵۰ کروزیرو قدیم است.

نتیجه خیرهکننده بود و به معجزه شباهت داشت. آمارهای رسمی که بانک مرکزی برزیل ثبت شدهاند، عمق این موفقیت را نشان میدهند. در ماه ژوئن ۱۹۹۴، یعنی آخرین ماه حیات پول قدیم، نرخ تورم ماهانه به 47.43 درصد رسیده بود؛ عددی که نشاندهنده یک ابرتورم کامل است. اما در ماه ژوئیه، یعنی نخستین ماه تولد رئال، نرخ تورم ماهانه به 6.84 درصد سقوط کرد.
روند نزولی ادامه یافت و در ماه اوت به 1.86 درصد و در سپتامبر به 1.53 درصد رسید. این امر بدان معنا بود که ترمز قطار تورم که با سرعت صوت حرکت میکرد، بدون اینکه قطار از ریل خارج شود یا اقتصاد دچار رکود عمیق گردد، کشیده شد. تورم سالانه که در سال ۱۹۹۳ حدود 2000 درصد بود، در سال 1995 به 65 درصد و در سال 1998 به حدود 3.2 درصد کاهش یافت.
درسهایی فراتر از اعداد
موفقیت طرح رئال تصادفی نبود و تنها به ایده خلاقانه URV محدود نمیشد. این طرح بر دو ستون اصلی دیگر نیز استوار بود که بدون آنها، بازی روانی با پول مجازی محکوم به شکست بود. نخست، «انضباط مالی سختگیرانه» یا همان لنگر بودجهای بود. تیم اقتصادی همزمان با اجرای طرح، کسری بودجه دولت را از رهگذر کاهش هزینهها و اصلاحات مالیاتی به شدت محدود کرد تا موتور چاپ پول خاموش شود. آنها میدانستند که اگر چاپ پول ادامه یابد، پول جدید نیز به سرنوشت پولهای قبلی دچار خواهد شد. دومین عامل، «عدم سرکوب قیمتها» بود. در طول اجرای این طرح، دولت هرگز به قیمتگذاری دستوری متوسل نشد و اجازه داد بازار خود را با واحد جدید تنظیم کند. این رویکرد سبب شد تا کالاها در قفسهها باقی بمانند و کمبودی ایجاد نشود.
تجربه برزیل درسهای عمیقی برای اقتصادهای درگیر با تورم مزمن و انتظارات تورمی بالا دارد. این تجربه نشان داد که وقتی تورم در ذهنیت جامعه ریشه میدواند، سیاستهای پولیِ کلاسیک به تنهایی کافی نیستند. جامعهای که سالها با تورم زندگی کرده، ناخودآگاه رفتار تورمی دارد و تغییر این رفتار نیازمند بازسازی اعتماد و ارائه یک لنگر ذهنی جدید است. برزیل ثابت کرد که حتی پس از ۱۵ سال شکست مطلق و حضور در لیست سیاهترین اقتصادهای جهان، بازگشت به ثبات ممکن است؛ مشروط بر آنکه تصمیمگیران شجاعت پذیرش واقعیتهای علم اقتصاد را داشته باشند و به جای جنگ با معلولها، به درمان ریشهها بپردازند.